کد خبر: 4355805
تاریخ انتشار : ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۷
در گفت‌وگو با ایکنا بررسی شد

تبیین مؤلفه‌های رهبری دینی در پرتو سیره امام خمینی(ره)

رئیس مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) اصفهان با تشریح تفاوت رهبری دینی و الگوهای قدرت‌محور گفت: در جامعه اسلامی، رهبری فقط با اقبال عمومی تعریف نمی‌شود، بلکه نیازمند مشروعیت الهی، بصیرت، علم، اقتدار و توان هدایت جامعه است و امام خمینی(ره) با جمع میان مرجعیت، اخلاص، شناخت زمان و قیام لله، این الگوی رهبری را در عرصه عمل محقق کردند.

از مقبولیت مردمی تا ولایت الهی؛ تبیین مؤلفه‌های رهبری دینی در پرتو سیره امام خمینی(ره)بحث درباره ویژگی‌های رهبر در هر جامعه‌ای، همواره یکی از بنیادی‌ترین مسائل حوزه سیاست، اجتماع و اندیشه بوده است. این موضوع در جامعه دینی، ابعادی عمیق‌تر و پیچیده‌تر می‌یابد؛ چرا که در این نگاه، رهبری صرفاً سازوکاری مدیریتی یا محصول موازنه قدرت نیست، بلکه امری در پیوند با مشروعیت الهی، هدایت اجتماعی و مسئولیت دینی تعریف می‌شود. از همین منظر، بررسی این پرسش که چرا در جامعه اسلامی، رهبری باید در اختیار فقیه جامع‌الشرایط باشد، ما را به مبانی قرآنی، روایی و تاریخی این موضوع رهنمون می‌کند. در این میان، تجربه تاریخی انقلاب اسلامی و شخصیت امام خمینی(ره) نیز چون نمونه‌ای برجسته از تلفیق مرجعیت دینی، رهبری سیاسی و هدایت اجتماعی، اهمیت ویژه‌ای دارد. در همین راستا، خبرنگار ایکنا از اصفهان با مهدی بنکدار، رئیس مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) اصفهان گفت‌وگو کرده است تا ضمن تبیین ویژگی‌های یک رهبر شایسته، نسبت رهبری دینی با ولایت الهی، تفاوت سیاست حق‌محور با سیاست قدرت‌محور و نیز اصول تصمیم‌گیری امام(ره) در مواجهه با بحران‌ها را بررسی کند که در ادامه متن آن را می‌خوانیم.

ایکنا ـ رهبر یک جامعه چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟

رهبر یک جامعه، فارغ از نگاه دینی یا معرفتی، در اولین قدم باید در میان آحاد آن جامعه مقبولیت داشته باشد؛ یعنی مردم او را در جایگاه رهبر بپذیرند. این ویژگی همه رهبران در همه جوامع و در طول تاریخ است؛ یعنی نمی‌توان گفت کسی رهبر باشد، اما مقبول نباشد.

دومین ویژگی این است که توانایی و اقتدار اعمال رهبری را داشته باشد؛ یعنی بتواند جامعه را به لحاظ علمی و اعمال قدرت و اداره، مدیریت کند.

ویژگی دیگر، کاریزماتیک‌بودن است؛ یعنی آن جذابیت‌های لازم را برای رهبری داشته و از علم متناسب با این موقعیت برخوردار باشد. 

در نگاه مادی، قاعدتاً یک رهبر می‌تواند با اعمال قدرت بر جامعه‌ای مسلط شود و با خدعه و فریب و انواع و اقسام شیوه‌ها، خود را مسلط کند. مواردی که برشمردیم، ویژگی‌های رهبری است که در شرایط عادی می‌تواند جامعه خود را پیش ببرد؛ اما بسیاری از کسانی که اکنون رهبر شناخته می‌شوند، درواقع به‌واسطه اعمال قدرت، خشونت و رعب و تضعیف بر مردم مسلط شده‌اند. این‌ها رهبر نیستند؛ حاکمان جور هستند که به‌واسطه اعمال قدرت و دسیسه‌های مختلف به حاکمیت رسیده‌اند.

مثلاً نمی‌توانیم بگوییم فرعون یا نمرود، رهبر یک جامعه بودند. از نظر قرآنی، آن‌ها قوم خود را مستضعف و ضعیف نگه داشتند تا بتوانند حکمرانی کنند. به این، رهبری خوب نمی‌گویند. رهبری خوب آن است که فرد فارغ از بحث قدرت، به‌‌دلیل بصیرت، علم و ویژگی کاریزماتیک خود، بتواند آنچه را به آن اعتقاد دارد، به مردم منتقل کند و این توانایی را هم داشته باشد که مردم را به یک راه هدایت و رهبری کند.

یکی از نمونه‌های موفق، اگر بخواهیم نگاه کنیم، امثال گاندی در هند است که بدون آنکه قدرت خاصی داشته باشد، با مقبولیت خود، با نیتی که داشت و با جذابیتی که در سطح جامعه ایجاد کرده بود، توانست حرف خود را بزند و مردم نیز حرف او و رهبری‌اش را پذیرفتند. بنابراین، توانست یک جریان اجتماعی و تاریخی را پیش ببرد.

ایکنا ـ چه لزومی دارد که رهبری جامعه را یک فقیه به عهده بگیرد؟

از نگاه دینی و الهی، اگر بخواهیم به مسئله بنگریم، رهبری در جامعه حق الهی است؛ یعنی درواقع، رهبر و ولیّ یک جامعه منتسب از طرف خداوند است. «إنِ الحُکمُ إلّا لله»، یعنی هیچ حکمی مگر از آن خدا نیست؛ اما نحوه اعمال رهبری در سنت الهی این است که خداوند ولیّ خود را به جامعه معرفی می‌کند و انتظار دارد که مسلمانان و مؤمنان در یک سلسله ولایت، از آنان تبعیت کنند.

خداوند در قرآن کریم، سه طبقه از رهبری را معرفی می‌کند: یکی اطاعت از خداوند، دیگری اطاعت از رسول خدا و سومی اطاعت از اولی‌الامر.

اما چرا باید اطاعت کنیم؟ در آیه دیگری خداوند می‌فرماید: «إنما ولیّکم الله»؛ چون ولیّ شما خداست. ولیّ یعنی همان رهبر؛ کسی که بر همه شئون یک مؤمن، مسلمان و اساساً همه شئون یک انسان اشراف و ولایت دارد. چرا باید از خدا، رسول و اولی‌الامر اطاعت کنیم؟ چون ولیّ شما خداوند است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا...» که مصداق اتم، بارز و کامل آن، امیرالمؤمنین(ع) هستند.

نکته مهم اینجاست که خداوند با صیغه مفرد، «ولیّ» را به‌کار می‌برد؛ نمی‌گوید اولیای شما این‌ها هستند، بلکه می‌فرماید: ولیّ شما خداوند، رسول خداوند و مؤمنانی هستند که در حال رکوع‌اند و زکات می‌دهند. این‌ها در امتداد هم هستند و در حقیقت، ولایت واحد را تشکیل می‌دهند.

پس رهبری در جامعه دینی، منصوب از طرف حضرت حق است و این ولایت از خداوند شروع می‌شود، به پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) می‌رسد و تا حضرت حجت(عج) امتداد می‌یابد. در زمان غیبت، این رهبری برعهده فقیه جامع‌الشرایط است؛ فقیهی که دارای علم، آگاهی، مدیریت، تدبیر و شناخت نسبت به زمان و مکان خود باشد.

ما براساس روایات اهل‌ بیت(ع) مأمور هستیم که در زمان غیبت کبری به عالم جامع‌الشرایط رجوع کنیم؛ همان کسی که ولیّ فقیه است. حضرت امام(ره) بحث ولایت فقیه را ابداع نکردند که بخواهند امر جدیدی مطرح کنند؛ بحث ولایت فقیه از زمان غیبت صغری و غیبت کبری حضرت حجت(عج) در میان علما وجود داشته است. کار حضرت امام(ره) این بود که این بحث را احیا کردند، مرزهای آن را گسترش دادند، با نگاه جدیدی به آن پرداختند و به‌واسطه آن، یک رهبری بالفعل را با قیام لله و استقبال مردم و مؤمنان تحقق بخشیدند.

اما اینکه چرا رهبر باید فقیه باشد، ذیل همین بحث قرار می‌گیرد. در جامعه دینی، بعد از غیبت، امر رهبری برعهده ولیّ فقیه است و ولیّ فقیه در سطح جامعه اعمال حاکمیت می‌کند. چرا فقیه؟ چون فقها بیانگر معارف الهی‌ و درواقع، بیانگر اعمال رهبری ولیّ حق هستند.

بنابراین، به استناد آیه قرآن که می‌فرماید: «وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»، گروهی از مردم وظیفه دارند به‌دنبال تفقه در دین بروند، معارف دینی و اسلامی و مباحث معرفتی را فرابگیرند، سپس به میان قوم خود بازگردند و آن را برای مردم بیان کنند.

بنابراین، با توجه به اینکه فقها بیان‌کننده و تبیین‌کننده معارف و احکام الهی هستند، قاعدتاً در جامعه دینی، شایسته‌ترند که رهبری را برعهده بگیرند. البته این به آن معنا نیست که غیرفقها در عرصه حضور نداشته باشند؛ اما در جامعه دینی، چون فقها وظیفه نشر معارف و احکام را برعهده دارند، طبیعتاً بهتر می‌توانند این رهبری را به‌عهده بگیرند.

ایکنا ـ علت اینکه امام خمینی(ره) از الگوی رایج روحانی صرف، به رهبر سیاسی و اجتماعی تبدیل شدند، چیست؟

وقتی به ریشه‌های بنیادین قیام حضرت امام(ره) نگاه می‌کنیم، می‌بینیم ایشان در درجه اول، فقیه جامع‌الشرایط بودند و دارای مرجعیت؛ یعنی مقام مرجعیت فقهی داشتند، به‌گونه‌ای که مقبولیت ایشان نزد علما و مردم، در جایگاه دین‌شناس، فقیه و مرجع، در زمان خودشان تثبیت‌ شده بود. پس در اینکه ایشان، کارشناس فقیه و عالم به زوایای گوناگون دین بودند، تردیدی وجود نداشت.

از ویژگی‌های دیگر حضرت امام(ره)، آگاهی به زمان و مکان بود؛ یعنی همان شرطی که برای ولیّ فقیه گفتیم. ما در میان مراجع مختلف، در زمان‌های گوناگون، کسانی را داشتیم که مرجعیت داشتند، اما میزان تسلطشان بر شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه خودشان متفاوت بود. حضرت امام(ره) علاوه بر صلاحیت و دارابودن مقام مرجعیت دینی، از آگاهی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نسبت به جامعه خود نیز به‌طور کامل برخوردار بودند.

این ویژگی، به‌اضافه اخلاص در عمل، ایمان به آنچه به آن معتقد بودند و تکیه بر انجام تکلیف الهی، فارغ از همه هزینه‌ها و منفعت‌طلبی‌ها، شخصیت حضرت امام(ره) را ممتاز می‌کرد. آن اخلاص که در سخنان ایشان می‌بینیم، در حقیقت در «قیام لله» خلاصه می‌شود؛ براساس آن آیه مبارکه که می‌فرماید: «...أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ... .»

حضرت امام(ره) براساس همین ویژگی‌ها، یعنی داشتن مرجعیت دینی، آگاهی نسبت به زمان و مکان و پایبندی به تکلیف دینی، قیام لله را آغاز کردند. چون این قیام، خالصانه و مخلصانه بود، مردم نیز آن را پذیرفتند، به این قیام لبیک گفتند و پشت سر ایشان حرکت کردند. این‌ها درواقع ویژگی‌هایی بود که قیام حضرت امام(ره) را به این نقطه رساند.

ایکنا ـ تفاوت میان رویکرد حضرت امام(ره) که قیامی لله بود، با سیاست‌های قدرت‌محور چیست؟

در سیاست‌های قدرت‌محور، آنچه حق را تعیین می‌کند، قدرت است؛ اما در سیاست حضرت امام(ره)، آنچه حق را تعیین می‌کند، درواقع قول خداوند تبارک و تعالی است؛ یعنی بحث بر سر این است که در رویکرد حضرت امام(ره)، ما تکلیف‌محور هستیم؛ باید تکلیف و وظیفه خود را بشناسیم و به آن عمل کنیم.

در سیاست قدرت‌محور، هرچه قدرت اقتضا کند، انجام می‌شود؛ اما در اینجا ملاک، حق است. ویژگی حضرت امام(ره) این بود که حق را می‌شناختند و به آن عمل می‌کردند و حق، چیزی جز قرآن کریم، سنت پیامبر(ص) و قول ائمه معصومین(ع) نیست.

اما در نگاه قدرت‌محور، آنچه تعریف‌کننده است، اینکه چگونه بتوانیم به قدرت برسیم و اعمال قدرت کنیم، فارغ از اینکه حق باشد یا نباشد، ظلم باشد یا نباشد. به همین دلیل، بسیاری از فرق انحرافی و گروه‌ها و گروهک‌هایی که شکل گرفتند، به‌جای آنکه حق را معیار عمل قرار دهند، قدرت را معیار قرار دادند و این مسئله باعث انحرافات بسیاری شد.

ویژگی حضرت امام(ره) این بود که قیام لله را بر محور حق قرار دادند؛ هم قیام کردند و هم این قیام، لله بود. همین لله بودن است که تفاوت ماهوی با سایر قیام‌ها و انقلاب‌هایی ایجاد کرده که در دنیا رخ می‌دهد.

ایکنا ـ سیاست مبتنی بر لله بودن و سیاست مبتنی بر قدرت صرف، هرکدام جامعه را به چه ساحتی هدایت می‌کنند؟

در نگاه دینی، وقتی به سخنان حضرت امام(ره) و رهبر شهید نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که این قیام لله، یعنی عمل براساس وظیفه و طبق کتاب خدا و سنت الهی. وقتی هدف آفرینش در قرآن، رسیدن انسان به کمال و سعادت است و در بیان حضرت امام(ره) نیز هدف این است که «انسان، انسان بشود»، غایت امر این خواهد بود که انسان در جامعه به کمال برسد.

نه مثل برخی فرق عرفانی صرف یا صوفیه که می‌گویند فرد باید فقط خودش را بسازد و نه مثل نگاه غرب‌گرایانه که صرفاً فرد را محور قرار می‌دهد و سود و لذت فردی را ملاک می‌داند و نه مانند مکاتب الحادی کمونیستی یا سوسیالیستی که صرفاً جمع را ملاک قرار می‌دهند. براساس معارف قرآنی و معارف اهل‌ بیت(ع)، انسان وقتی به کمال حقیقی می‌رسد که در جامعه خود، هم خویشتن را تهذیب کند و به مراتب سعادت و انسان کامل نزدیک شود و هم جامعه را با خود به این سمت ببرد؛ یعنی فرد در جامعه معنا پیدا می‌کند.

بر این اساس، در جامعه قدرت‌محور، نتیجه صرفاً رسیدن به لذت‌ها و سودهای مادی و دنیایی است؛ اما در نهضت حضرت امام(ره)، نگاه به کمال انسان و رسیدن به مقام انسان کامل است و با نگاه معادگرایانه، انسان باید خود را برای عالمی دیگر نیز مهیا کند.

ایکنا ـ در مواجهه با بحران‌هایی مانند جنگ، اختلافات داخلی و فشارهای خارجی، روش تصمیم‌گیری امام خمینی(ره) بر چه اصولی استوار بود؟

لازمه رهبری جامعه، آن است که رهبر بصیرت کافی داشته باشد؛ یعنی هم علم و هم بصیرت را توأمان دارا باشد. وقتی ملاک، حق باشد و بصیرت نسبت به معارف، آگاهی نسبت به شرایط و نیز دشمن‌شناسی وجود داشته باشد، در بحران‌ها و تلاطم‌های جامعه، رهبر هیچ‌گاه مسیر را گم نمی‌کند. اگر جامعه نیز نگاهش به آن رهبر باشد، مردم هم مسیر را گم نمی‌کنند و جامعه از دل طوفان‌ها سالم بیرون می‌آید.

یک رهبر آگاه، عارف، فقیه، عالم به علم روز و زمانه به معنای کلی و مخلص که برای خدا قیام می‌کند، بصیرت کافی دارد و به هدایت الهی هدایت شده است. بنابراین، تصمیمات او براساس نفسانیات نیست که هر بار تغییر کند.

بنابراین، شخصیتی مانند حضرت امام(ره) با توجه به بصیرت الهی‌ که داشتند، هیچ‌گاه مسیر را گم نمی‌کردند. اگر بخواهیم مثال بزنیم، یک رهبر بصیر و جامع مانند فانوس دریایی است که در دل شب‌های ظلمانی و طوفان‌های سهمگین، کشتی‌های سرگردان را هدایت می‌کند. یک رهبر بصیر، فقیه، خودساخته و مخلص در قیام لله، اول خودش دچار انحراف نمی‌شود و سپس در برابر بحران‌ها، تلاطم‌ها، حملات و جنگ‌ها نیز مسیر را گم نمی‌کند و دارای ثبات قدم است.

اگر آن رهبر چنین ویژگی‌هایی داشته باشد و مردم نیز نگاهشان به او باشد، هیچ‌گاه در تلاطم‌های روزگار، در حملات دشمن و در بحران‌ها، دچار تشتت و شکست نخواهند شد.

ایکنا ـ اگر امروز امام(ره) در فضای سیاست‌ورزی و رسانه‌ای کشور بودند، فکر می‌کنید توصیه‌ ایشان به مسئولان و فعالان سیاسی ـ اجتماعی چه بود؟

در این‌باره شما را ارجاع می‌دهم به یکی از سخنرانی‌های رهبر شهید، حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای در مراسم چهاردهم خرداد. ایشان در آن سخنرانی بحثی مطرح کردند و در ضمن تحلیل شخصیت حضرت امام(ره)، جمله‌ای فرمودند که امروزه ظهور و تجلی کاملی پیدا کرده است.

ایشان فرمودند که امام، امام دیروز و نسل دیروز نیست؛ امام، امام امروز و فرداست. این جملات از آن جمله‌هایی است که باید کتاب‌ها درباره آن‌ نوشته شود.

اینکه ایشان فرمودند حضرت امام(ره) فقط متعلق به دیروز نیست و امام امروز و فرداست، امروز ما این را در سطح جامعه می‌بینیم. بسیاری از سخنان حضرت امام(ره)، به‌خصوص در زمینه مقاومت و مقابله با رژیم صهیونیستی که امروز در رسانه‌ ملی و رسانه‌های مختلف پخش می‌شود، نشان می‌دهد که ایشان پیش از قیام سال ۱۳۴۲ و در همان ایام، در یکی از سخنرانی‌هایشان راجع به رژیم صهیونیستی و موضوع مقاومت، به‌گونه‌ای سخن گفته‌اند که مردم امروز وقتی آن را می‌شنوند، شرایط حال حاضر را در آن مشاهده می‌کنند.

بنابراین، بدون اینکه نظام بخواهد تبلیغات خاصی انجام دهد یا بخواهد درباره نقش حضرت امام(ره) امری را به‌صورت تصنعی برجسته کند، امروز به‌عینه می‌بینیم که امام(ره) و تفکرات ایشان حضور دارد و اکنون جامعه را رهبری می‌کند؛ چه در خصوص مقاومت، چه در خصوص قیام‌ لله، چه در خصوص مشارکت، چه در خصوص صبر بر شدائد و اینکه باید در مقابل دشمن مقاومت کرد، باید سختی‌ها را به جان خرید و همه این‌ها هم باید با نیت الهی باشد.

امروزه مردم این را درک کرده‌اند و خون رهبر شهیدمان، احیاکننده این تفکر و این نظام بود. حضور مردم در خیابان‌ها، مقاومت مردم در مقابل مشکلات معیشتی و مشکلاتی که بالاخره طبیعت مقاومت این است که شما باید آن‌ها را درک کنید و به‌خاطر خدا بر آن‌ها صبر داشته باشید، همه این‌ها نشان می‌دهد که ما اکنون حضور حضرت امام(ره) را در سطح جامعه زنده و متجلی می‌بینیم.

خودبه‌خود می‌بینیم که بسیاری از سخنان امام(ره) تازه معنا پیدا می‌کند و بسیاری از تحلیل‌های رهبر شهید درباره شخصیت امام(ره) تازه برای ما روشن می‌شود.

یکی دیگر از جملات پربار رهبر شهید درباره حضرت امام(ره) این بود که ایشان یک حقیقت همیشه زنده است. رهبر شهید این جمله را در اوایل دوره رهبری خودشان فرمودند. این حقیقت همیشه زنده، اکنون هم در متن جامعه جریان پیدا کرده است. ممکن است گاهی غبار غفلت، غبار سیاسی‌کاری‌های ما یا مسئولان یا کم‌کاری‌ها روی آن را بپوشاند، اما در مواقعی، به اراده حضرت حق، این حقیقت زنده دوباره در سطح جامعه متجلی می‌شود.

ایکنا ـ جمع میان اقتدار رهبری و مشارکت مردم در سبک مدیریتی امام خمینی(ره) چگونه بود؟

از جمله ویژگی‌های برجسته حضرت امام خمینی(ره)، آگاهی و بصیرت ایشان نسبت به جامعه خودشان بود. امام(ره) از همان ابتدا معتقد بودند، برای آنکه بتوانیم نظام دینی، سیاسی و اجتماعی مبتنی بر معارف وحیانی و نظام الهی داشته باشیم، بدون مشارکت مردم این اتفاق نخواهد افتاد و این، نشان از معرفت ایشان به این نکته داشت.

نشانه‌های تاریخی این موضوع را نیز در زمان اهل‌ بیت(ع) می‌بینیم. امیرالمؤمنین(ع) که بالاترین مقام ولایت الهی را داشتند، تا وقتی مردم به ایشان اقبال نکردند، فرصت نیافتند نظام اسلامی را پیاده کنند.

بنابراین، توجه حضرت امام(ره) به این موضوع بود که اگر بخواهیم در مسیر حضرت حق قرار بگیریم و در مسیر احیای جامعه تراز دینی حرکت کنیم، مشارکت مردم لازم است؛ اما اینکه مردم چگونه باید مشارکت کنند نیز مهم است. نه اینکه ما صرفاً به هواهای نفسانی مردم توجه کنیم و مثلاً، با مسائل رفاهی بخواهیم مردم را جذب کنیم؛ نه، مسئله اصلی، ارتقای بصیرت، آگاهی و معارف دینی مردم است.

بنابراین، رهبری حضرت امام(ره) این ویژگی را داشت که چون خود ایشان عامل به معارف و دستورات دینی بودند، مردم هم ساخته شدند، معرفت پیدا کردند، به رشد رسیدند و براساس وظیفه عمل کردند. از همین‌رو، از این رهبری و از این قیام‌ لله استقبال کردند. این دو بال دست به دست هم داد و یک نظام اسلامی شکل گرفت.

اگر دقت کنید، حضرت امام(ره) همواره بر حضور و مشارکت مردم و این نکته تأکید داشتند که یک رهبر به‌تنهایی نمی‌تواند نظام وحیانی و معرفتی دینی را در سطح جامعه پیاده کند. بنابراین، تأکید حضرت امام(ره) و همچنین رهبر شهید این بوده است که معرفت، آگاهی، خودسازی و تدین مردم به حقیقت دین باید ارتقا پیدا کند تا به صحنه بیایند و مشارکت کنند و با رهبری و مشارکت مردم، نظام اسلامی در جامعه پیاده شود.

مثلاً، اوایل انقلاب گروه‌هایی بودند که می‌گفتند: «ما حکومت اسلامی داریم، دیگر به مردم نیاز نداریم.» این نشان از نبود بصیرت در میان آن‌ها بود. یا برعکس، عده‌ای می‌گفتند: «مردم هرچه گفتند حق است.» نه، این هم نمی‌شود. باید رهبری و مردم با همدیگر، مانند دو بال، معرفت و آگاهی خودشان را ارتقا دهند و هر دو برای قیام‌ لله به میدان بیایند تا این نظام دینی، معرفتی و اسلامی به ثمر برسد.

بنابراین، مشارکت مردم از منظر حضرت امام(ره) و رهبر شهید، حضور و مشارکت واقعی، حقیقی و دینی بود و صرفاً بحث سیاسی یا تشکیلاتی نبوده است. این، اعتقاد به حضور مردم است؛ براساس آموزه‌های دینی و آیات قرآن که همه باید حول محور ولی الهی جمع شوند تا آن دستورات الهی، «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ» به ثمر برسد.

انتهای پیام
خبرنگار:
مریم فلاحتی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha