کد خبر: 4356209
تاریخ انتشار : ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۶
در گفت‌وگو با ایکنا تبیین شد

امام خمینی(ره) و ایده تمدن اسلامی در برابر تمدن غرب + فیلم

یک عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) گفت: اندیشه امام خمینی(ره) با طرح جمهوری اسلامی و مردم‌سالاری دینی، تنها یک نظام سیاسی ارائه نکرد، بلکه زمینه‌ساز شکل‌گیری نگاه تمدنی تازه‌ای شد که امروز در قالب بحث از نسبت تمدن اسلامی و تمدن غربی و نوع مواجهه ایران با غرب، همچنان مورد توجه و بررسی قرار دارد.

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی ابوطالبی، عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)اندیشه‌های امام خمینی(ره) در عرصه سیاست و حکمرانی، نقطه عطفی در بازخوانی نسبت دین و سیاست در دوران معاصر به شمار می‌رود. ایشان با ارائه نظریه «جمهوری اسلامی» و تأکید بر «مردم‌سالاری دینی»، الگویی نوین از نظام سیاسی را مطرح کردند که در آن، مشارکت مردم و حاکمیت ارزش‌های دینی در کنار یکدیگر تعریف می‌شود.

این نگاه، نه‌تنها در فضای فکری جهان اسلام بلکه در ادبیات سیاسی معاصر نیز بازتاب گسترده‌ای داشته و زمینه‌ساز بحث‌های جدی درباره امکان تلفیق دین‌داری و نظام‌های سیاسی مدرن شده است.

در امتداد همین مبانی نظری و در پرتو دیدگاه‌های امام خمینی(ره) درباره پیوند دین، سیاست و جامعه، موضوع «نسبت تمدن اسلامی و تمدن غربی» و ابعاد تقابل یا تعامل این دو رویکرد تمدنی، به یکی از محورهای مهم در اندیشه سیاسی معاصر تبدیل شده است.

به همین خاطر، خبرنگار ایکنا از قم با حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی ابوطالبی، عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) به گفت‌وگو نشسته است تا درباره ابعاد این نگاه تمدنی، نسبت آن با اندیشه امام خمینی(ره) و پیامدهای آن برای نظام فکری و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران، به بحث و بررسی بپردازد که متن آن را در ادامه می‌خوانیم:

ایکنا- چرا باید اندیشه‌های امام خمینی(ره) را بازخوانی کنیم؟

اندیشه‌های امام خمینی(ره) از جمله موضوعاتی است که به‌ویژه در حوزه سیاست نیازمند توجهی ویژه است. اندیشه سیاسی امام دارای نوآوری‌ها و نکات مهمی است که می‌تواند وضعیت امروز ما را بهتر تبیین کرده و تکالیف و مسئولیت‌های ما را دقیق‌تر روشن سازد.

امام خمینی(ره) در حوزه سیاست، نوآوری مهمی در اندیشه سیاسی شیعه داشتند؛ نگاهی که در میان اندیشمندان شیعه، رویکردی نو و متفاوت به شمار می‌رفت. ایشان هم برای دنیای جدید و هم در عرصه نگاه دینی به سیاست، سخنی تازه داشتند.

امام(ره) تعبیری دارند که می‌فرمایند: «الاسلام هو الحکومة؛ اساساً اسلام همان حکومت است.» در بیانات فارسی خود نیز می‌فرمایند: «والله اسلام تمامش سیاست است». بر اساس این نگاه، اصل در اسلام حکومت است و حکومت از احکام اولیه اسلام به شمار می‌آید.

گاهی این‌گونه تلقی می‌شود که حکومت ابزاری برای اجرای احکام اسلامی مانند نماز، روزه، حج، حجاب و سایر احکام است؛ اما امام خمینی(ره) معتقد بودند که خود حکومت یک حکم اولیه اسلام است و در حقیقت سایر احکام، ابزار تحقق و استقرار حکومت اسلامی‌اند. از همین رو، حکومت و سیاست در اندیشه ایشان دارای اصالت و جایگاهی بنیادین است و به همین دلیل نیز حفظ نظام را از اوجب واجبات می‌دانستند.

بر پایه این نگاه، امام خمینی(ره) معتقد بودند با وجود همه منکرات و مشکلات دوران پهلوی، مهم‌ترین و بزرگ‌ترین منکر، فقدان حکومت دینی است. از این‌رو، این مسئله را بزرگ‌ترین منکر دانسته و قیام خود را در چارچوب فریضه نهی از منکر معنا می‌کردند.

اینکه حکومت در اسلام یک اصل اساسی و اولیه باشد و حتی بر سایر احکام اولیه تقدم پیدا کند، از جمله مباحثی بود که پیش از امام خمینی(ره) با این صورت و صراحت مطرح نشده بود. البته اندیشه ولایت فقیه، اندیشه‌ای جدید نبود و پیش از ایشان نیز از سوی فقها مطرح شده بود؛ اما تبیین نسبت حکومت با دین، جایگاه حکومت در منظومه معارف اسلامی و اصالت حکومت، از جمله نوآوری‌هایی بود که امام خمینی(ره) بر آن تأکید داشتند.

بر همین اساس، امام خمینی(ره) از «اسلام ناب محمدی(ص)» سخن می‌گویند و آن را در برابر آنچه «اسلام آمریکایی» می‌نامند قرار می‌دهند؛ دوگانه‌ای که از مهم‌ترین مفاهیم در اندیشه سیاسی ایشان به شمار می‌رود.

ایکنا- چرا امام خمینی(ره) تعبیر «اسلام آمریکایی» را به کار بردند؟

به اعتقاد امام خمینی(ره)، اسلام آمریکایی اسلامی است که نماز، روزه، حج و سایر احکام عبادی را دارد، اما سلطه‌پذیر است و روحیه استکبارستیزی ندارد؛ اسلامی که در برابر کفار و مشرکان قیام نمی‌کند و سلطه آنان را می‌پذیرد. چنان‌که پیش از انقلاب نیز با وجود سلطه کامل آمریکا بر کشور، حکومت و شخص شاه، اعتراضی نسبت به این وضعیت صورت نمی‌گرفت و این سلطه، برخلاف آموزه‌های دینی، امری عادی تلقی می‌شد.

آیات قرآن نیز به‌صراحت بیان می‌کنند که هدف از بعثت انبیا همین مسئله بوده است. خداوند متعال در آیه ۳۶ سوره نحل می‌فرماید: «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ و همانا در هر امتى پيامبرى فرستاديم كه [اعلام كند كه] خدا را بپرستيد و از [پرستش] طاغوت بپرهيزيد پس خدا گروهى از آنان را [كه لياقت نشان دادند] هدايت كرد و گروهى [ديگر را به سبب تكبّر و عنادشان] گمراهى بر آنان مقرّر شد پس در زمين بگرديد و با تأمل بنگريد كه سرانجام تكذيب كنندگان چگونه بود.»

در نگاه امام خمینی(ره)، رهبر معظم انقلاب و شهدای بزرگ ما، توحید صرفاً یک گزاره ذهنی و کلامی نیست که انسان تنها بگوید «خدا یکی است». پرسش اصلی این است که این باور چه تأثیری در زندگی انسان دارد و چگونه باید در عرصه‌های مختلف حیات فردی و اجتماعی ظهور و بروز پیدا کند.

توحید زمانی معنا پیدا می‌کند که در همه ابعاد زندگی انسان جاری شود. وقتی بر اساس روایات، دنیا مزرعه آخرت است، همه شئون زندگی باید در مسیر دستور الهی و بر مدار توحید قرار گیرد. از این منظر، توحید تنها به عبادات فردی محدود نمی‌شود، بلکه باید در سیاست خارجی، اقتصاد و سایر عرصه‌های اجتماعی نیز تجلی پیدا کند. معنای این سخن آن است که انسان همه امور زندگی خود را بر اساس فرمان الهی اداره کند، نه بر پایه خواست زورمداران و یا تمایلات نفسانی.

همین معناست که امام خمینی(ره) از آن با تعبیر «اسلام تمامش سیاست است» یاد می‌کنند. سیاست در اصطلاح علم سیاست به معنای تدبیر امور عمومی جامعه است و اسلام آمده است تا این تدبیر بر مبنای دین و فرمان الهی شکل گیرد، نه بر اساس خواسته صاحبان قدرت و زور.

بر همین اساس، لازمه توحید مقابله با طاغوت‌هاست. امام خمینی(ره) معتقد بودند که باید در برابر سلطه‌گران و طاغوت‌های هر عصر ایستادگی کرد؛ همان‌گونه که رهبر شهید ما نیز در ماه‌های اخیر بارها تأکید کردند که آمریکا و رژیم صهیونیستی همان نمرودها و فرعون‌های زمان هستند و ماهیت آنان تفاوتی با طاغوت‌های تاریخ ندارد.

نکته مهم آن است که بدانیم امروز در یک تقابل ذاتی با آمریکا قرار داریم. امام خمینی(ره) این مسئله را با مثالی ساده و قابل فهم بیان می‌کردند و می‌فرمودند: «رابطه ما و آمریکا، رابطه گرگ و میش است. گرگ و میش هیچ‌گاه نمی‌توانند رابطه‌ای عادی و پایدار داشته باشند؛ نه به این دلیل که اراده‌ای برای اصلاح وجود ندارد، بلکه به این علت که اقتضای طبیعت گرگ، دریدن و خوردن میش برای ادامه حیات است و میش نیز برای بقا ناگزیر از مصون ماندن در برابر حمله گرگ است.» از این رو نمی‌توان انتظار داشت که گرگ و میش در کنار یکدیگر با مسالمت زندگی کنند، مگر آنکه گرگ دیگر گرگ نباشد.

رهبر شهید نیز در تبیین این مسئله، اختلاف ایران و آمریکا را اختلافی ذاتی توصیف می‌کردند و توضیح می‌دادند که آمریکا به دنبال سلطه‌گری و زورگویی است، در حالی که جمهوری اسلامی به دنبال استقلال و نفی سلطه است. جمع میان این دو امکان‌پذیر نیست؛ مگر آنکه آمریکا از خوی استکباری خود دست بردارد یا ایران از استقلال خویش صرف‌نظر کند و سلطه‌پذیری را بپذیرد.

در سال‌های اخیر، برخی از این خواسته‌ها به صریح‌ترین شکل از سوی مقامات آمریکایی بیان شده است. سخنانی که نشان می‌دهد آرزو و خواست درونی نظام سلطه، حاکمیت بر ملت‌ها و تعیین سرنوشت آنان است.

بر این اساس، اگر نگاه امام خمینی(ره) را مبنا قرار دهیم، نخست باید بپذیریم که توحید باید در همه ابعاد زندگی جاری شود و لازمه این امر نیز مبارزه با طاغوت است. از این منظر، آمریکا مصداق اصلی طاغوت در عصر حاضر تلقی می‌شود و از همین رو نباید این تقابل را صرفاً یک نزاع سیاسی میان دو کشور دانست. این تقابل، رویارویی جبهه حق و باطل و نزاع میان توحید و استکبار است.

از سوی دیگر، ایران به دلیل ویژگی‌های منحصربه‌فرد جغرافیایی، سیاسی و ژئوپلیتیکی همواره مورد توجه قدرت‌های سلطه‌گر بوده است. قرار گرفتن در منطقه‌ای راهبردی، دسترسی به آب‌های آزاد، برخورداری از منابع عظیم انرژی، قرار داشتن در چهارراه ارتباطی شرق و غرب و شمال و جنوب و همچنین موقعیت‌های مهمی همچون تنگه هرمز، موجب شده است که قدرت‌های استکباری همواره در پی تسلط بر ایران باشند.

ایکنا- چرا جریان‌های سلطه‌گر بر جدایی دین از سیاست تأکید می‌کنند؟

پاسخ این پرسش را باید در تجربه تاریخی ایران جست‌وجو کرد. اگر تاریخ دو قرن اخیر را مرور کنیم، خواهیم دید مهم‌ترین عاملی که مانع سلطه کامل قدرت‌های استعماری همچون انگلیس، روسیه تزاری و سپس آمریکا بر ایران شد، باورهای دینی مردم و انگیزه‌های مذهبی آنان بود. برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه و جهان اسلام که به مستعمره قدرت‌های خارجی تبدیل شدند، ایران هیچ‌گاه مستعمره نشد و یکی از مهم‌ترین دلایل این مسئله، همین پیوند عمیق دین با عرصه اجتماعی و سیاسی مردم بود.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که قدرت‌های سلطه‌گر صرفاً به دنبال حکومتی غیردینی در ایران نیستند، بلکه آنچه برای آنان اهمیت دارد، وجود حکومتی مطیع و تسلیم است. حتی اگر حکومتی دینی نباشد اما در برابر سلطه خارجی مقاومت کند، باز هم با مخالفت آنان مواجه خواهد شد. نمونه روشن این مسئله، دولت دکتر مصدق است.

دکتر مصدق اساساً به دنبال تشکیل حکومت دینی نبود و صراحتاً اعلام می‌کرد که هدفش دفاع از منافع ملی ایران است؛ اما همین میزان از استقلال‌خواهی و مقاومت در برابر سلطه خارجی نیز برای قدرت‌های استکباری قابل تحمل نبود.

از همین منظر، دولت دکتر مصدق یک حکومت دینی به معنای مصطلح آن نبود و اساساً پروژه‌ای برای پیوند دین و سیاست دنبال نمی‌کرد؛ اما چون در پی حفظ استقلال کشور بود، همان تعارض ذاتی خود را با آمریکا نشان داد. این مسئله بیانگر آن است که محور اصلی اختلاف، تقابل میان استقلال و سلطه است. بر این اساس، حتی اگر حکومتی سکولار و غیردینی باشد اما بخواهد مستقل عمل کند، باز هم با مخالفت قدرت‌های سلطه‌گر مواجه خواهد شد.

در مقابل، اگر حکومتی ظاهری دینی داشته باشد اما سلطه‌پذیر باشد، مشکلی با آن نخواهند داشت. نمونه آن برخی دولت‌های منطقه هستند که با وجود برخورداری از ظواهر دینی، در چارچوب سیاست‌های آمریکا حرکت می‌کنند. از همین رو امام خمینی(ره) از دوگانه «اسلام ناب محمدی(ص)» و «اسلام آمریکایی» سخن می‌گویند.

اسلام آمریکایی از نگاه امام، اسلامی نیست که آمریکایی‌ها آن را ایجاد کرده باشند، بلکه اسلامی است که با سلطه‌گری آمریکا تعارضی ندارد. این جریان می‌تواند در قالب برخی گروه‌های تکفیری، جریان وهابیت یا حتی برخی عالمان و جریان‌های مذهبی در فرقه‌های مختلف اسلامی ظهور پیدا کند؛ جریان‌هایی که در برابر سلطه‌طلبی آمریکا موضعی ندارند و یا با آن همراهی می‌کنند. امام خمینی(ره) معتقد بودند آمریکا با چنین قرائتی از اسلام مشکلی ندارد، زیرا در این نگاه، دین از سیاست جدا شده و روح استکبارستیزی در آن وجود ندارد.

از این منظر، به نظر می‌رسد گزینه مطلوب آمریکا برای ایران نیز لزوماً بازگشت به نظام سلطنتی نیست. آنان جامعه ایران را به خوبی می‌شناسند و می‌دانند که این جامعه دارای هویت دینی است. حتی اگر ساختارهایی با عنوان ولایت فقیه نیز وجود داشته باشد، مادامی که روح استقلال‌خواهی و مقابله با سلطه در آن تضعیف شود، با آن مخالفتی نخواهند داشت. در واقع مسئله اصلی برای آنان نه شکل ظاهری نظام سیاسی، بلکه میزان همراهی یا مقاومت آن در برابر نظام سلطه است.

ایکنا- ریشه اصلی اختلاف ایران و آمریکا چیست؟

اگر پاسخ این پرسش به درستی تبیین شود، بسیاری از مسائل در حوزه سیاست خارجی، مذاکرات و روابط بین‌الملل روشن خواهد شد. آن‌گاه می‌توان تشخیص داد که چه موضوعاتی قابلیت حل‌وفصل دارند و کدام مسائل ریشه‌ای‌تر از آن هستند که با توافق‌های مقطعی برطرف شوند. همچنین روشن می‌شود که در تعاملات بین‌المللی با چه بازیگری مواجه هستیم و اهداف و خواسته‌های واقعی او چیست.

ممکن است در مقاطعی برخی مطالبات محدود و مشخص مطرح شود و حتی زمینه توافق درباره آن‌ها نیز فراهم آید، اما از منظر اندیشه امام خمینی(ره)، باید فراتر از تاکتیک‌ها را دید و نسبت به روندهای آینده و تقابل‌های بعدی نیز نگاه راهبردی داشت.

نکته دوم آن است که امام خمینی(ره) علاوه بر نوآوری در نسبت دین و سیاست، برای دنیای جدید نیز ایده‌ای نو ارائه کردند. ایشان نظام سیاسی‌ را مطرح کردند که به تعبیر بسیاری از تحلیلگران غربی، در عین برخورداری از ریشه‌های عمیق دینی و سنتی، دارای مؤلفه‌هایی متناسب با جهان معاصر نیز بود.

امام خمینی(ره) در نظام آموزشی سنتی پرورش یافته بودند؛ نه تحصیلات دانشگاهی مدرن داشتند و نه در ساختارهای آموزشی جدید تربیت شده بودند. ایشان یک عالم دینی کاملاً سنتی محسوب می‌شدند و مبانی نظری خود را از دل سنت اسلامی اخذ کرده بودند. با این حال، همین عالم دینی سنتی در جهان مدرن از نظام سیاسی‌ای سخن گفت که مفاهیمی همچون مردم‌سالاری، آزادی و مشارکت عمومی در آن جایگاه ویژه‌ای داشت.

در ادبیات سیاسی جدید، مفاهیمی همچون آزادی و مردم‌سالاری از مفاهیم مدرن به شمار می‌روند. یکی از دوگانه‌های مهم در اندیشه سیاسی غرب نیز دوگانه «سنت و مدرنیته» است. بر اساس این تلقی، برای ورود به جهان مدرن باید از سنت عبور کرد یا دست‌کم در آن تجدیدنظر اساسی انجام داد؛ چراکه سنت متعلق به گذشته تلقی می‌شود و مدرنیته در نقطه مقابل آن قرار می‌گیرد.

امام خمینی(ره) این دوگانه را به چالش کشیدند. ایشان نشان دادند که می‌توان در عین پایبندی به سنت دینی، برای جهان امروز نیز نظام سیاسی کارآمد ارائه کرد. جمهوری اسلامی و مفهوم مردم‌سالاری دینی دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است؛ الگویی که در نگاه‌های رایج غربی، کمتر سابقه‌ای برای آن وجود داشت.

در الگوهای کلاسیک غربی، معمولاً نظام‌های دینی با حکومت‌های کلیسایی شناخته می‌شدند؛ نظام‌هایی که نقش مردم در آن‌ها چندان معنا نداشت و اراده نهاد دینی بر همه امور حاکم بود. در واکنش به همین تجربه تاریخی، دموکراسی در غرب شکل گرفت.

ایکنا- نسبت مردم‌سالاری با حاکمیت دینی در اندیشه جدید غرب چگونه تعریف می‌شود؟

در تجربه تاریخی غرب، دموکراسی عملاً در برابر تئوکراسی یا حاکمیت دینی قرار گرفت. غربی‌ها معتقد بودند تجربه حکومت کلیسا و قرون وسطی تجربه موفقی نبوده و برای عبور از آن باید از حاکمیت مبتنی بر اقتدار دینی فاصله گرفت و حاکمیت را به مردم سپرد. از این رو، مردم‌سالاری در ادبیات سیاسی جدید غرب، در نقطه مقابل حکومت دینی تعریف شد؛ در حالی که امام خمینی(ره) تلاش کردند الگویی ارائه دهند که در آن، مردم‌سالاری و دین‌داری نه در تقابل، بلکه در کنار یکدیگر معنا پیدا کنند.

از همین رو، هنگامی که از «جمهوری اسلامی» یا «مردم‌سالاری دینی» سخن گفته می‌شود، از نگاه نظریه‌پردازان غربی نوعی پارادوکس به نظر می‌رسد؛ چراکه آنان معتقدند یا مردم باید سالار باشند یا خدا. اما امام خمینی(ره) با طرح جمهوری اسلامی و تجربه چند دهه اداره کشور نشان دادند که می‌توان میان این دو مفهوم جمع کرد.

جمهوری اسلامی در عین حال که نظامی مردم‌سالار است و از رهبری و ریاست‌جمهوری گرفته تا نمایندگان مجلس و اعضای شوراها با رأی مردم انتخاب می‌شوند، ساختار قانون‌گذاری، اجرا و مدیریت کلان آن به گونه‌ای طراحی شده است که مسیر کشور از چارچوب‌های دینی خارج نشود. نمایندگان مردم قانون‌گذاری می‌کنند، مجریان منتخب مردم مسئول اجرای قوانین هستند و در عین حال، مبانی دینی نیز در ساختار حکمرانی نقش تعیین‌کننده دارند.

امام خمینی(ره) با این رویکرد، دوگانه سنت و مدرنیته و همچنین دوگانه خداسالاری و مردم‌سالاری را در هم شکستند و نشان دادند که می‌توان مردم‌سالاری دینی و مردم‌سالاری خدامحور را محقق کرد. این ایده صرفاً در حد یک نظریه باقی نماند، بلکه در عرصه عمل نیز تجربه شد؛ به گونه‌ای که کشوری با پایبندی به دین، در جهان مدرن اداره شده و در حوزه‌های مختلف علمی، نظامی، پزشکی و فناوری به پیشرفت‌های قابل توجهی دست یافته است.

در عین حال، قانون اساسی این کشور بر ضرورت قانون‌گذاری و اجرای امور بر اساس مبانی دینی تأکید دارد. البته وجود برخی کاستی‌ها و خطاها در عرصه اجرا قابل انکار نیست، اما اصل تجربه اداره یک کشور بر پایه مردم‌سالاری دینی، واقعیتی است که به وقوع پیوسته است.

ایکنا- تجربه مردم‌سالاری دینی در مواجهه با قدرت‌های بزرگ جهانی چه نتیجه‌ای داشته است؟

امروز این مسئله بیش از گذشته قابل مشاهده است. از یک سو، نظامی قرار دارد که خود را نماد دموکراسی و حاصل نهایی لیبرال‌دموکراسی می‌داند. پس از فروپاشی بلوک شرق، نظریه‌پردازانی همچون فوکویاما مدعی بودند که لیبرال‌دموکراسی پایان تاریخ و آخرین الگوی موفق حکمرانی است؛ الگویی که توانسته آمریکا را به جایگاه قدرت برتر جهان برساند.

اکنون همین نظام در برابر جمهوری اسلامی قرار گرفته است؛ نظامی که بر پایه مردم‌سالاری دینی شکل گرفته و در یک رویارویی جدی با آمریکا قرار دارد. این تقابل پس از هفته‌ها کشمکش، به نقطه‌ای رسیده که هیچ‌یک از طرفین تمایلی به عقب‌نشینی ندارد. آمریکا نه مایل است از میدان خارج شود و نه ادامه این وضعیت را مطلوب می‌داند و در پی خروجی آبرومندانه است. در مقابل، جمهوری اسلامی نیز بر مواضع خود ایستاده و از اصول خود عقب‌نشینی نمی‌کند.

این وضعیت را می‌توان به رقابت دو کشتی‌گیر تشبیه کرد که هر یک فنونی را اجرا کرده‌اند و اکنون در یک زورآزمایی سنگین و نفس‌گیر به سر می‌برند؛ هر دو در تلاش‌اند نتیجه نهایی را به سود خود رقم بزنند. آنچه امروز مشاهده می‌شود، تداوم این رویارویی و تلاش دو طرف برای کسب برتری است.

در این میان، جمهوری اسلامی نه تنها در برابر فشارها و تهدیدها ایستادگی کرده، بلکه توانسته ضمن حفظ ثبات داخلی، روند عادی زندگی مردم را استمرار بخشد. فعالیت‌های اقتصادی، تأمین نیازهای عمومی، خدمات اساسی و اداره کشور ادامه یافته و در عین حال، پاسخ‌های متقابل و مؤثری نیز به دشمن داده شده است.

از همین رو، بسیاری از تحلیلگران سیاسی معتقدند که در شرایط کنونی، دست برتر در اختیار جمهوری اسلامی است. این مسئله نشان می‌دهد نظام مردم‌سالاری دینی که امام خمینی(ره) مطرح کردند، نه تنها توانایی اداره کشور را دارد، بلکه می‌تواند در برابر قدرتمندترین بازیگران جهانی نیز ایستادگی کند، استقلال خود را حفظ کند و تحت سلطه آنان قرار نگیرد.

ایکنا- چه عاملی باعث شد انقلاب اسلامی به سرنوشت برخی انقلاب‌های بزرگ جهان، از جمله انقلاب فرانسه، دچار نشود؟

برای پاسخ به این پرسش باید به ویژگی‌های جامعه ایران در آستانه انقلاب اسلامی توجه کرد. امام خمینی(ره) انقلاب را در جامعه‌ای رهبری کردند که از پیش دارای ظرفیت‌های ویژه‌ای بود. به تعبیر رهبر معظم انقلاب در بیانیه گام دوم، مسیر «خودسازی، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی» نیازمند بستری اجتماعی است و امام با جامعه‌ای مواجه بودند که از چنین ظرفیت‌هایی برخوردار بود.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جامعه ایران آن بود که هویت ملی و هویت دینی مردم با یکدیگر گره خورده بود. این پیوند عمیق میان ایرانیت و دینداری، ظرفیتی کم‌نظیر ایجاد کرده بود که امام خمینی(ره) توانستند از آن برای شکل‌گیری نهضت اسلامی و پیروزی انقلاب بهره بگیرند.

بسیاری از اندیشمندان سیاسی و تاریخ‌نگاران معتقدند که پس از ورود اسلام به ایران، ایرانیان استقبال گسترده‌ای از این دین کردند و پیوندی عمیق میان هویت ایرانی و اسلام شکل گرفت. شهید مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» به تفصیل و با استناد به شواهد تاریخی توضیح می‌دهد که هم ایران نقش مهمی در شکوفایی تمدن اسلامی ایفا کرد و هم اسلام زمینه‌ساز تحولات بزرگ در جامعه ایرانی شد. از این منظر، اسلام و ایران به تدریج به دو عنصر درهم‌تنیده تبدیل شدند.

پس از شکل‌گیری حکومت صفویه نیز ایرانیان از میان مذاهب و گرایش‌های مختلف اسلامی، تشیع را به عنوان مذهب رسمی برگزیدند. بسیاری از پژوهشگران داخلی و خارجی بر این باورند که از آن دوره به بعد، ایرانیت و تشیع چنان در هم تنیده شدند که تفکیک آن‌ها از یکدیگر دشوار است. به تعبیر برخی صاحب‌نظران، هویت ایرانی در طول قرون اخیر با نوعی هویت شیعی پیوند خورده است.

البته هویت شیعی را می‌توان در دو سطح مورد توجه قرار داد؛ یک سطح، هویت اعتقادی و مذهبی شیعه است که به باورها و مناسک خاص این مذهب بازمی‌گردد و سطح دیگر، روح و جوهره تشیع است که در مفاهیمی همچون ولایت، محبت اهل‌بیت(ع) و پذیرش رهبری دینی تجلی پیدا می‌کند.

بر این اساس، محبت اهل‌بیت(ع) و ارادت به خاندان پیامبر(ص) منحصر به پیروان مذهب شیعه نبوده است. اهل سنت، مسیحیان، زرتشتیان و یهودیان ایران نیز در طول تاریخ ارادت خود را به اهل‌بیت(ع) نشان داده‌اند و نمونه‌های متعددی از این علاقه و احترام در مناسبت‌های مذهبی و اجتماعی قابل مشاهده است.

از سوی دیگر، در عرصه سیاسی نیز نمونه‌هایی از پذیرش ساختار حاکمیتی جمهوری اسلامی از سوی پیروان ادیان مختلف دیده می‌شود. این پذیرش نه از منظر اعتقادات مذهبی خاص، بلکه از زاویه قبول حاکمیت سیاسی و نظم اجتماعی کشور قابل تحلیل است.

ایکنا- چه ظرفیتی در جامعه ایران وجود داشت که امام خمینی(ره) توانستند بر پایه آن انقلاب اسلامی را به پیروزی برسانند؟

امام خمینی(ره) با ملتی مواجه بودند که هویت ملی و باورهای دینی آن به یکدیگر گره خورده بود. به تعبیر شهید حاج قاسم سلیمانی، ملت ایران «ملت امام حسین(ع)» است؛ ملتی که فارغ از تفاوت‌های مذهبی و دینی، در بسیاری از ارزش‌های فرهنگی و تاریخی مشترک، به ویژه در محبت و احترام نسبت به اهل‌بیت(ع)، اشتراک دارد.

برخی پژوهشگران تاریخ معاصر ایران نیز به این واقعیت اشاره کرده‌اند که در دوران مبارزات انقلاب اسلامی، گروه‌های مختلف سیاسی با وجود اختلاف دیدگاه‌ها، امام خمینی(ره) را به عنوان رهبر نهضت پذیرفته بودند. هر جریان سیاسی اهداف و تحلیل‌های خاص خود را داشت، اما در مسئله رهبری انقلاب، نوعی اجماع ملی شکل گرفته بود.

پس از پیروزی انقلاب نیز با وجود برخی مخالفت‌ها و تقابل‌های سیاسی، بخش‌های مختلف جامعه ایران و همچنین پیروان ادیان و مذاهب گوناگون در چارچوب نظام سیاسی کشور حضور یافتند و ساختار رهبری جمهوری اسلامی را پذیرفتند.

نکته مهم آن است که هنگامی که هویت ملی یک ملت با آرمان‌های دینی و فرهنگی آن پیوند می‌خورد، این پیوند به بخشی از هویت جمعی جامعه تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، یک انقلاب صرفاً یک تحول سیاسی نیست، بلکه جلوه‌ای از هویت تاریخی و فرهنگی یک ملت به شمار می‌رود.

از همین منظر، انقلاب اسلامی بر پایه مجموعه‌ای از ارزش‌ها و باورهایی شکل گرفت که بخش قابل توجهی از جامعه ایران آن‌ها را جزئی از هویت خود می‌دانست. هنگامی که یک حرکت اجتماعی و سیاسی بر چنین بنیانی استوار باشد، ماندگاری و استمرار آن نیز بیشتر خواهد بود؛ زیرا به لایه‌های عمیق هویتی جامعه متصل است.

در مقابل، انقلاب‌هایی که صرفاً بر پایه برخی خواسته‌ها یا ارزش‌های مقطعی و عاریه‌ای شکل می‌گیرند، معمولاً در برابر تحولات بعدی آسیب‌پذیرتر هستند؛ چراکه آن پیوند عمیق هویتی و فرهنگی را با بدنه جامعه ندارند و با تغییر شرایط، امکان دگرگونی یا تضعیف آن‌ها بیشتر خواهد بود.

از این منظر، بسیاری از انقلاب‌ها و جنبش‌های سیاسی در جهان، به دلیل فاصله گرفتن از آرمان‌های اولیه خود یا گسست میان اهداف انقلاب و هویت فرهنگی جامعه، دچار تغییر مسیر، بازگشت یا حتی شکست شدند. اما درباره انقلاب اسلامی ایران، استدلال این است که آرمان‌های انقلاب با هویت تاریخی، فرهنگی و دینی ملت ایران پیوند خورده و همین مسئله عامل اصلی ماندگاری آن بوده است.

بر همین اساس، پس از گذشت دهه‌ها از پیروزی انقلاب نیز همچنان بخش قابل توجهی از مردم در صحنه‌های مختلف حضور پیدا می‌کنند و از آرمان‌هایی که انقلاب بر پایه آن شکل گرفته دفاع می‌کنند؛ زیرا این آرمان‌ها را بخشی از هویت خود می‌دانند.

در این نگاه، حتی پیروان سایر ادیان نیز هنگامی که در چارچوب نظام سیاسی کشور فعالیت می‌کنند، این پذیرش را در راستای حفظ منافع ملی، امنیت، پیشرفت و آینده کشور ارزیابی می‌کنند و معتقدند که در سایه ثبات و اقتدار ملی، امکان حفظ هویت و انجام مناسک دینی خود را نیز خواهند داشت.

ایکنا- در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، منظور از آزادی چیست؟

استقلال در این شعار به معنای نفی سلطه و وابستگی است؛ یعنی ملت بتواند درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرد و تحت اراده قدرت‌های خارجی قرار نگیرد. این مفهوم بیش از هر چیز در مواجهه با استعمار، استکبار و سلطه‌گری خارجی معنا پیدا می‌کند.

اما آزادی در اندیشه امام خمینی(ره) بیش از آنکه ناظر به مقابله با سلطه خارجی باشد، در برابر استبداد داخلی قرار می‌گیرد. این مفهوم در واکنش به ساختار سیاسی حکومت پهلوی مطرح می‌شد؛ ساختاری که از نگاه منتقدان، امکان مشارکت واقعی مردم و نخبگان را در اداره کشور محدود کرده بود.

استبداد در دوره رضاشاه به اندازه‌ای گسترده بود که حتی برخی از چهره‌هایی که در آغاز از حامیان او به شمار می‌رفتند، در نهایت با محدودیت‌ها و برخوردهای شدید مواجه شدند. در دوره محمدرضا پهلوی نیز اگرچه در سال‌های ابتدایی فضایی نسبتاً بازتر وجود داشت و گروه‌های مختلف سیاسی فعالیت می‌کردند، اما پس از تحولات مربوط به ملی شدن صنعت نفت و به‌ویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد، روند تمرکز قدرت شدت گرفت.

در سال‌های بعد، محدود شدن فعالیت احزاب، کنترل شدید فضای سیاسی و محدودیت مشارکت عمومی از جمله ویژگی‌هایی بود که منتقدان حکومت پهلوی بر آن تأکید می‌کردند. به همین دلیل، جریان‌های مختلف سیاسی اعم از مذهبی، ملی‌گرا و دیگر گروه‌های منتقد، حکومت پهلوی را حکومتی استبدادی می‌دانستند و خواستار تغییر این وضعیت بودند.

بر این اساس، آزادی در شعار انقلاب اسلامی به معنای آزادی از استبداد، گسترش مشارکت سیاسی و فراهم شدن زمینه حضور واقعی مردم و نخبگان در اداره کشور تفسیر می‌شد؛ مفهومی که در کنار استقلال و جمهوری اسلامی، سه ضلع اصلی شعار محوری انقلاب را تشکیل می‌داد.

در پایان باید به یک نکته مهم نیز توجه داشت و آن اینکه بسیاری از متفکران، پژوهشگران و تحلیلگران غربی نیز انقلاب اسلامی را صرفاً یک تحول سیاسی داخلی ارزیابی نکرده‌اند. از نگاه آنان، امام خمینی(ره) با تکیه بر همان مبانی توحیدی و ایده مقابله با سلطه، در برابر الگوی مسلط تمدن غربی ایستاد و نوعی گفتمان متفاوت را مطرح کرد.

برخی نظریه‌پردازان غربی از جمله ساموئل هانتینگتون، تحولات جهان معاصر را در قالب رقابت و تقابل تمدن‌ها تحلیل کرده‌اند. در این چارچوب، از نگاه آنان، بخشی از چالش‌های موجود در عرصه بین‌الملل صرفاً اختلافات سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه به تفاوت‌های عمیق‌تر فرهنگی، هویتی و تمدنی بازمی‌گردد.

بر همین اساس، برخی تحلیلگران معتقدند جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر گفتمان دینی و هویتی خود، الگویی متفاوت از الگوی تمدنی غرب ارائه کرده و به همین دلیل، بخشی از رویارویی‌های موجود را می‌توان در چارچوب یک رقابت یا تقابل تمدنی نیز مورد بررسی قرار داد.

انتهای پیام
خبرنگار:
هانیه محمدنژاد
دبیر:
مژگان فرهنگیان
captcha