در ادبیات معاصر، شاعران و نویسندگان توجهی ویژه به نماد داشتهاند. یکی از برجستهترین جلوههای نمادگرایی در شعر عربی، فراخوان شخصیتهای تاریخی، مذهبی و اسطورهای است. در ادبیات عرب، فراخوانی شخصیتها (استدعاء)، یکی از شگردهای نمادگرایی است. توضیح آنکه شاعر معاصر این شخصیتها را فرامیخواند تا بعدی از ابعاد تجربه خود را از خلال آنها ترسیم کند. شاعر فقط آن دسته از چهرهها را برمیگزیند که با تجربه و دغدغه او همخوانی دارند و گزینش و کاربست چهرههای یادشده به ماهیت تجربهها، نوع دغدغه، شرایط محیطی، اوضاع سیاسی و اجتماعی و... بستگی دارد.
از جمله این شخصیتها، میثم تمار (میثم بن یحیی) است. او صحابی پیامبر(ص) و یار باوفای امام علی(ع) و از اهالی سرزمین نهروان، منطقهای میان عراق و ایران بود. برخی او را ایرانی و از مردم فارس دانسته و کنیه او را ابوسالم ذکر کردهاند؛ ابن حجر عسقلانی او را از اصحاب پیامبر(ص) شمرده است، اما برخی از مورخان او را از تابعین دانستهاند؛ ابن ابیالحدید معتزلی میگوید: «میثم ابتدا غلام زنی از طایفه بنیاسد بود، حضرت علی(ع) او را از آن زن خریداری و آزادش کرد.»
بنا به نقل شیخ مفید، امیرالمؤمنین، علی(ع) با مشاهده استعداد روحی و زمینه مناسب در میثم، دانش و آگاهیهای بسیاری به او آموخت و میثم را با اسرار و رازهای نهانی آشنا کرد. شاگردی در مکتب علوی، او را به شخصیتی والا، رازدار، استوار در راه ایمان و شجاع در برابر ستمگران تبدیل کرد؛ زیرا میثم پیوسته خود را به ارتباط با امام علی(ع) و آموختن وظایفش ملتزم میدانست.
در یادداشت پیش رو، بهمناسبت سالروز شهادت میثم تمار، فراخوانی شخصیت او در شعر شاعر معاصر عرب، حسن آل حطیط العاملی از لبنان واکاوی میشود. این شاعر قصیدهای مستقیم و نمادگرا درباره میثم سروده است؛ نه از سر مدح صرف، بلکه با رویکردی نمادین. او شخصیت میثم را از دل تاریخ فرامیخواند تا دردها و اندیشههای خود را با او در میان بگذارد و با زبانی ادبی، پیام خود را به جامعه منتقل کند.
روحیه پایداری و مظلومیت تاریخی میثم سبب شده است که شاعران معاصر عرب او را نمادی از مظلومیت و ولایتمداری در اشعار خود روایت کنند. از جمله، دکتر حسن آل حطیط العاملی در قصیده «اَبحثُ عن میثم التَمّار»، در سه مقطع، او را رمز پایداری در برابر ستمکاران معرفی میکند. مقطع نخست، درآمدی تاریخی برای فراخوانی میثم است:
«ما زِلتُ خَلفَك.. اَتبَعُ خُطوَ تَك الثَّقِیلَة/ یا مُثقِلَ الخُطُواتِ!/ ما زِلتُ خَلفَك.. اَتبَعُ لَهثَتَك العَلیلَة/ یا مُتعَبَ اللَّهَثات/ ما زِلتُ خَلفَك.. اَجُرُّ اَسمالَی الذَّلیلَة/ وَ شُموساً مِن اَسَی/ وَ نُجوماً مِن جَوی/ نَثَرَتهَا قامَتُكَ الهَزیلَة/ یا قابِضَ الجَمَرات!/ ما زِلْتُ/ خَلفَك.. اَصنَعُ مِن اَنینی صَدی/ ما زِلتُ خَلفَك.. اُحِبُّك مِن حَنینی مَدَی/ اَلَضُمُّ مُهجَتَك القَتیلَة/ یا ساکِنَ العَبَرات! من همواره در پشت سرت حرکت میکنم، همچون تو آهسته گام برمیدارم، ای صاحب گامهای باشکوه! من همواره دنبالهرو تو هستم... نفسهای جانکاه تو را دنبال میکنم، ای خستهنفس! من همواره پشت سر تو هستم... کهنهجامههای بیارزش خود را میکشم و خورشیدهایی از ناامیدی و ستارگانی از آتش و حزن که قامت تکیده تو پراکنده است، ای کسی که اخگرها را به دست گرفتهای! من همواره در پشت سر تو هستم، از نالهام پژواکی خواهم ساخت. من همواره در پشت سر تو هستم، از صمیم جان دوستت خواهم داشت تا پیکر کشتهشده تو را در آغوش بگیرم، ای ساکن در اشکها!»
شاعر با تکرار فعل «مازال» بر جاودانگی راه میثم تأکید میکند. «اَتبَعُ خُطوَتَك الثَّقیلة» یادآور راه دشوار اوست و «مُثقِلَ الخُطُوات» به سنگینی رسالت تاریخی و شهادت میثم اشاره دارد. شاعر خود را در ورای شخصیت نمادین او پنهان میکند. ولایتمداری و استواری بر عهد و پیمان در راه حق، همواره بهایی سنگین داشته است. شاعر با عبارت «قابض الجمرات» به حدیثی اشاره میکند که پایمردی بر دین در آخرالزمان را به نگهداشتن آتش در دست تشبیه کرده است: «یأتی عَلی النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلی دینِهِ کالْقابِضِ عَلی الْجَمَرِ؛ زمانی بر مردم خواهد آمد که صبر کردن در برابر مسائل دین و عمل به دستورات آن همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.» میثم با شکنجه و بریدهشدن دست و پا و زبان، راه وفاداری را جاودانه کرد. شاعر در پایان این مقطع با بیان عبارت «اَلَضُمُّ مُهجَتَك القَتیلَة»، شهادتی چون او را آرزو میکند.
در مقطع دوم، آل حطیط اوج مظلومیت انسان آزاده را در نقاب میثم با صحنههایی از شکنجه بر دار به تصویر میکشد: «أَطْرَقُت عَنِّی وَ حَبَسْت دَمِی/ یا مُفَقَّأَ الْعَیْنَیْن/ لاَظَلُّ أَرْقُبُ طِیفَکَ/ فِی حُمْرَةِ الْعَیْنَیْن/ لَطَمْتُ خَدِّی وَ أَسَلْتُ وَجْدِی/ یا مُدَمَّی الْخَدَّیْن/ لاَظَلُّ أَرْقُبُ طِیفَکَ/ فِی حَرَاقَةِ الْخَدَّیْن/ دَعْنِی أَزوُر الْأَلَمَ/ وَ أَسْمَعُ اَنْفَاسَ الْهِمَامِ/ تفوح مِنْ تحْتِ الْجِرَاحِ/ دَعْنِی أُحَاکِی الْأَلَمَ/ وَ أَشُمُّ اَسْرَارَ النَّسَمِ/ تَثُورُ مِنْ دَمْعِ الصَّبَاحِ/ دَعْنِی أُقَبِّلُ جَائِحَتَیْکَ/ وَ أَرْفَعُ مِنْ جُرْحِی جَنَاحَا/ لِأَبْحَثَ فِی کُلِّ سَاحٍ/ فِی کُلِّ مَا حَلَّ عَلَیْکَ؛ چشمانم را پایین انداختم و اشکم را مانع شدم. ای چشمان از حدقه درآوردهشده! من همچنان با سرخی چشمان، خیالت را دنبال میکنم. بر صورتم زدم و شادیام به غم تبدیل شد. ای چهره خونین! همچنان با سوزش گونهها خیالت را دنبال میکنم. بگذار درد را احساس کنم و صدای نفسهای همتها را بشنوم؛ نفسهایی که از زیر زخمهای عمیقت به مشام میرسد. مرا رها کن تا درد را از تو تصویر کنم و رازهای نسیمها را ببویم؛ رازهایی که از چشم صبح فوران میکنند. بگذار پهلوهایت را ببوسم و از زخم خود بال پرواز درآورم تا در هر مکانی جستوجو کنم؛ در هر آنچه بر تو رسیده است.»
«أَطْرَقُ عَنِّی» نشانه شرمندگی از تاریخ است. شاعر به جای وجدان خفته بشری، از میثم و میثمهای تاریخ عذرخواهی میکند. عبارات خطابی چون «یا مُفَقَّأَ الْعَیْنَیْن» و «یا مُدَمَّی الْخَدَّیْن»، اوج سنگدلی حاکمان و مظلومیت آزادگان را بازمیتابانند. تکرار «اَظَلُّ» بر جاودانگی اندیشه میثم تأکید دارد. شاعر فقط به توصیف شکنجه بسنده نمیکند، بلکه در شخصیت میثم دردمند فرومیرود و همزادپنداری میکند. با «دَعْنِی أُحَاکِی الْأَلَمَ» از میثم میخواهد که درد را به او بیاموزد. اشاره به «محاکات» (تقلید) راز تداوم راه است؛ چنانکه حکما و فلاسفه بنیاد تحول و آفرینش هنری را بر محاکات نهادهاند. در پایان این مقطع، «وَ أَرْفَعُ مِنْ جُرْحِی جَنَاحَا» نشان میدهد که شهادت میثم، پرواز بهسوی حقیقت و آزادی و نیز درک دردهای انسانی را ممکن میکند.
در مقطع سوم نیز آل حطیط العالمی بار دیگر بر جاودانگی راه میثم پای میفشارد: من همواره در پشت سرت حرکت میکنم... بوی خوش سحرانگیزت را دنبال میکنم/ ای زیباترین انقلابیون!/ من در پشت سرت هستم... چشم به پرچم شرفمندت دوختهام/ ای شریفترین آزادگان!/ در راه غمها حرکت میکنم و در شب غمها سرگردانم/ تا صورت نحیف تو را در درخشش ستارگان ببینم/ و فریاد خسته تو را در خشم ابرها دنبال کنم/ در چهره روز/ من همواره دنبال تو حرکت میکنم/ من بعد از تو همواره در حرکتم/ من در نزد تو حاضرم/ روح دردمند تو را با همه روح دردمندی که دارم، یاری خواهم کرد/ ای یاریگر نیکان!»
شاعر خود را دنبالهرو همیشگی میثم میداند. او با آوردن افعالی چون «أَسیرُ، أَتِیهُ، أُبْصِرُ، أَرْصُدُ» بر تداوم حرکت و حقگویی تأکید میکند. «مازِلْتُ بَعْدَك... مازِلْتُ عِنْدَك» اشاره به زندهبودن و جاودانگی راه میثم دارد که زمان را درمینوردد. شاعر چنان در نقاب میثم فرومیرود که جداسازی آن دو دشوار میشود. اگر در قصیدهای، شاعر با نماد خود شخصیتی واحد را شکل دهد، بهگونهای که خواننده قدرت تشخیص طرفین را نداشته باشد، اثر از درجه بالایی برخوردار خواهد بود. آل حطیط با گزینش شخصیت میثم و در هم آمیختن با روح او، راه پایداری در برابر ستمگران را به شیوایی به مخاطبان نشان داده است.
انتهای پیام