کد خبر: 4357164
تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۶
حجت‌الاسلام سبط الشیخ مطرح کرد

راه سعادت، تمسک به ولایت و توجه به حجت زمان است

نشست «ما و غدیر؛ دیروز، امروز و فردا» به همت مؤسسه بین‌المللی بیت‌الغدیر و با سخنرانی حجت‌الاسلام سیدمحسن سبط‌الشیخ برگزار شد؛ نشستی که در آن بر تداوم پیام غدیر در حیات امروز جامعه اسلامی و ضرورت شناخت و تبعیت از حجت الهی تأکید شد. وی در بخشی از سخنان خود گفت: راه سعادت و پاسداشت حقیقی غدیر در هر عصر، در گرو شناخت و تبعیت از حجت زمان است.

راه سعادت تمسک به ولایت و توجه به حجت زمان است

به گزارش ایکنا، حجت الاسلام و المسلمین سیدمحسن سبط‌الشیخ در سخنانی با توضیح اینکه توحید در قرآن فقط اعتقاد به خالقیت خدا نیست، بلکه پذیرش حاکمیت و ولایت الهی نیز جزء توحید است و این ولایت فقط از طریق پیامبر‌(ص) و حجت‌های الهی اعمال می‌شود، گفت: از آغاز خلقت تا قیامت، زمین هرگز بدون حجت الهی نیست و اطاعت حقیقی خدا همان اطاعت از پیامبر و امامان معصوم است. در مقابل، هر نوع پیروی از غیر حجت الهی نوعی شرک عملی محسوب می‌شود؛ همان‌گونه که یهود و نصارا با اطاعت از احبار و رهبان خود، گرفتار شرک شدند.

مشروح این نشست را در ادامه می‌خوانیم:

از آغاز خلقت انسان و از زمان هبوط حضرت آدم(ع) تا قیامت، همواره حجت خدا در زمین وجود دارد و اهل زمین هرگز بدون هادی و راهنما نیستند. توحید در قرآن کریم تنها به این معنا نیست که انسان‌ها معتقد باشند جهان خالقی دارد و این عالم دارای آفریننده‌ای است. در قرآن دو بُعد دیگر از توحید نیز مطرح است که انسان باید آن‌ها را بشناسد تا موحد حقیقی گردد و آن، پذیرش حاکمیت و ولایت خداوند است، حتی بت‌پرستان نیز می‌دانستند بت‌هایی که می‌سازند خالق آسمان‌ها و زمین نیستند. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ»؛ اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، قطعاً خواهند گفت خدا. با این حال، بت‌هایی می‌ساختند و می‌گفتند: «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ»؛ ما این‌ها را عبادت می‌کنیم تا ما را به خدا نزدیک کنند. سخن پیامبران این بود که این بت‌ها چه اختیاری دارند و چه کسی به آن‌ها قدرت داده است؟ این‌ها «من دون الله» هستند. اگر ما نیز در برابر ائمه طاهرین(ع) خضوع و تواضع می‌کنیم، به سبب فرمان خداوند است؛ زیرا خداوند دستور داده است که در برابر حجت الهی خضوع شود.

ولی حقیقی از آنِ خداست

در آیات متعددی آمده است: «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ». آیا غیر از خدا را ولی خود قرار داده‌اند، در حالی که ولی حقیقی خداوند است؟ همچنین می‌فرماید: «قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». آیا سزاوار است که انسان غیر از خدایی را که آفریننده آسمان‌ها و زمین است به عنوان ولی خود برگزیند؟ و نیز «بل الله مولاکم و هو خیر الناصرین»؛ خدا مولای شماست و او بهترین یاری‌دهندگان است. همچنین: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»؛ حکم و فرمان تنها از آن خداوند است. بنابراین، افزون بر اعتقاد به خالقیت خداوند، باید حاکمیت و ولایت او نیز پذیرفته شود. این ولایت از طریق پیامبر اکرم(ص) و حجت‌های الهی اعمال می‌شود. قرآن می‌فرماید: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ»؛ هر کس از پیامبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است. خداوند به وسیله پیامبر و حجت‌های خویش امر و نهی خود را به بندگان می‌رساند.

در آیه شریفه آمده است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ». خداوند می‌فرماید ولی شما خدا و رسول او و آن مؤمنی است که در حال رکوع انگشتر خود را صدقه داد. این شخص ولی و صاحب ولایت است. از این رو، حتی اگر تمام مسلمانان گرد هم آیند و بخواهند با رأی خود کسی را انتخاب کنند، از منظر قرآن چنین انتخابی اعتبار ندارد؛ زیرا ولایت از جانب خدا تعیین می‌شود. خداوند می‌فرماید من ولی شما هستم و منم که حجت خویش را تعیین می‌کنم. چنان‌که حضرت جواد(ع) را در نه سالگی و حضرت هادی(ع) را در هشت سالگی به مقام امامت منصوب کرد و به آنان کمالاتی عطا فرمود که در میان دیگران یافت نمی‌شود؛ چنان‌که در روایات آمده است: «لا یقاس بهم احد». بنابراین، ولی حقیقی همان کسی است که خداوند او را تعیین کرده است، نه کسی که مردم با رأی خود برگزیده باشند. در نتیجه، حتی اگر همه مردم نیز بر انتخابی اتفاق کنند، از نظر قرآن چنین امری اعتباری ندارد؛ زیرا «فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ» و ولایت حقیقی از آنِ خداوند است.

قرآن کریم درباره یهود و نصاری می‌فرماید: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ» آنان دانشمندان دینی و راهبان خود را به جای خداوند ربّ خویش قرار دادند. امام صادق(ع) در توضیح این آیه می‌فرمایند: مقصود این نیست که آنان احبار و رهبان خود را خالق خویش می‌دانستند یا برای آنان سجده می‌کردند. به خدا سوگند، احبار و رهبان هرگز مردم را به عبادت خود دعوت نکردند؛ زیرا اگر آنان مردم را به عبادت خویش فرا می‌خواندند، مردم نیز چنین دعوتی را نمی‌پذیرفتند. بلکه حقیقت امر این بود که آنان برخی امور را از پیش خود حلال و برخی را حرام می‌کردند و مردم نیز از آنان اطاعت می‌کردند. همین اطاعت، عبادت آنان محسوب شد، در حالی که خودشان متوجه این حقیقت نبودند. بنابراین، پذیرش سخن آنان و پیروی از دستورهایشان، در حقیقت نوعی عبادت آنان به شمار آمده است.

در روایت دیگری حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: «امر الناس بمعرفتنا و الرد الینا و التسلیم لنا»؛ مردم مأمور شده‌اند که ما اهل‌بیت (ع) را بشناسند و در مسائل و پرسش‌های خود به ما رجوع کنند و در برابر ما تسلیم باشند. این فرمان خداوند است. سپس حضرت فرمودند: اگر انسان‌ها روزه بگیرند، نماز بخوانند و همواره شهادت به یگانگی خداوند بدهند، اما در دل خود بنا داشته باشند که در امور دینی به ما رجوع نکنند و از ما تبعیت ننمایند و تسلیم ما نباشند، چنین افرادی مشرک‌اند؛ زیرا در حقیقت فرمان خدا را نپذیرفته‌اند، همان‌گونه که بت‌پرستان نیز با وجود اعتقاد به خداوند، از فرمان او سرپیچی کردند.

ولایت در حقیقت یک ولایت بیشتر نیست

بنابراین، دومین بُعد توحید، پذیرش ولایت خداوند است که از طریق حجت‌های الهی اعمال می‌شود. اوج سخن مکتب شیعه در این آیه شریفه بیان شده است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ». این آیه که به آیه ولایت مشهور است و شأن نزول آن مربوط به همین ایام است، از نظر ادبیات عرب نکته‌ای ظریف در خود دارد؛ زیرا در قاعده ادبی، مبتدا و خبر باید از نظر تعداد با یکدیگر هماهنگ باشند. اگر مبتدا مفرد باشد، خبر نیز مفرد می‌آید؛ اگر جمع باشد، خبر نیز جمع می‌آید. در این آیه «ولیّکم» مفرد آمده، در حالی که از چند مصداق سخن گفته شده است. از نظر قاعده ظاهری باید گفته می‌شد «اولیاؤکم الله و رسوله…»؛ یعنی شما چند ولی دارید. اما قرآن کریم چنین نفرموده، بلکه فرموده است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ…».

این بیان نشان می‌دهد که ولایت در حقیقت یک ولایت بیشتر نیست و آن ولایت مطلقه الهی است. ولایت حقیقی همان تسلط و احاطه خداوند بر عالم هستی است؛ نه فقط عالم شهود، بلکه عالم غیب نیز. این ولایت الهی به وسیله حجت خدا در زمین اعمال می‌شود و وجود مقدس ولی خدا مظهر و مجرای آن ولایت است. نقل شده است هنگامی که حضرت امام جواد (ع) در حدود هشت سالگی بودند، در مدینه ناگهان شروع به گریه کردند. از ایشان پرسیدند چه شده است. فرمودند: اکنون پدرم را به شهادت رساندند. عرض شد از کجا آگاه شدید؟ فرمودند: دیدم که همه ذرات عالم در برابر من خضوع می‌کنند؛ دانستم که امامت به من منتقل شده است.

کفرِ مسلمانی

خداوند هشدار داده است که اگر این ولی الهی پذیرفته نشود، انسان به آسانی در زمره مشرکان قرار می‌گیرد. نقل شده است شخصی نزد حضرت امام باقر (ع) آمد و درباره برخی از شیعیان سخنانی گفت و آنان را ملامت کرد و در مقابل، از مخالفان اهل‌بیت تعریف نمود. حضرت فرمودند: برای دوستان ما ملامتی نیست و اعمال مخالفان ما نزد خداوند ارزشی ندارد. آن شخص تعجب کرد و گفت: آیا برای آنان هیچ ملامتی نیست و اعمال این گروه هیچ ارزشی ندارد؟ حضرت فرمودند: آیا آیه‌الکرسی را نخوانده‌ای که می‌فرماید: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»؛ خداوند ولی مؤمنان است و آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد. سپس فرمودند: این خروج از تاریکی به نور، از تاریکی گناهان به نور توبه است. کسی که اصل هدایت را پذیرفته و تسلیم ولایت امیرالمؤمنین (ع) و حجت‌های الهی شده است، اگر گناهی هم انجام دهد، زمینه توبه برای او فراهم می‌شود؛ زیرا مؤمن هرگز به گناه راضی نیست و همواره از خطای خود شرمنده است و همین پشیمانی خود نوعی توبه است.

در ادامه آیه می‌فرماید: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ». شخصی عرض کرد: در این آیه خداوند می‌فرماید «وَالَّذِينَ كَفَرُوا»، در حالی که این افراد مسلمان‌اند، نماز می‌خوانند و حج می‌روند. حضرت فرمودند: مقصود از این «کفر» یهود و نصارا نیست؛ بلکه همین مسلمانانی هستند که از ولایت الهی روی برگردانده‌اند. زیرا در آیه آمده است که آنان از نور به سوی ظلمت برده می‌شوند، در حالی که یهود و نصارا اساساً نوری ندارند. این نور، نور اسلام است که هنگام مسلمان شدن در قلب انسان قرار می‌گیرد؛ اما هنگامی که انسان به سوی طاغوت‌ها و پیشوایان باطل می‌رود، آنان او را از نور اسلام به سوی تاریکی کفر می‌برند. از این رو قرآن می‌فرماید: «أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ». بنابراین، فهم دقیق این آیات نیازمند تبیین حجت‌های الهی است.

زمانی که انسان ولایت خداوند را که از طریق حجت او اعمال می‌شود نپذیرد، در حقیقت دچار شرک است. نکته سوم نیز مسئله شرک در عمل است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ»؛ بیشتر کسانی که به خدا ایمان دارند، نوعی شرک نیز در آنان وجود دارد. باید نسبت به این آیه بسیار مراقب بود. از امام پرسیدند آیا این شرک، شرک عبادت است؟ فرمودند: نه؛ مقصود شرک عبادت نیست که انسان در برابر بت سجده کند، بلکه شرک در اطاعت است؛ یعنی انسان به جای اطاعت خداوند، از شیطان پیروی کند. این نیز نوعی شرک به شمار می‌آید. از این رو، کسانی که مرتکب معصیت می‌شوند و وظایف الهی خود را ترک می‌کنند، در حقیقت از شیطان اطاعت کرده‌اند؛ و اطاعت از شیطان نیز خود جلوه‌ای از شرک در عمل است.

شرک در اطاعت و لزوم تسلیم در برابر فرمان الهی

گاهی انسان در مقام اطاعت دچار شرک می‌شود؛ چنان‌که گفته شده است: «و اشرکوا بالله فی طاعته». یعنی برخی در اطاعت، به خداوند شرک می‌ورزند و از شیطان پیروی می‌کنند. در حالی که مؤمن در مقام اطاعت باید تسلیم خداوند باشد و فرمان او را بپذیرد. بنابراین انسان باید حاکمیت خداوند را بپذیرد. خدای متعال نیز هدایت را به کامل‌ترین شکل در اختیار بشر قرار داده است. در سال نهم و دهم هجری، حوادث مهمی رخ داده که نشان می‌دهد هدایت الهی به شیوه‌های گوناگون برای مردم بیان شده است.

از مرحوم آیت‌الله شریعتمداری نقل شده است که می‌فرمودند: مباهله از جهتی حتی از غدیر مهم‌تر است؛ زیرا در غدیر اعلان لفظی و گفتاری پیامبر اکرم (ص) بود، اما در مباهله آن حضرت به صورت عملی نشان داد که برترین افراد امت و  خلقت چه کسانی هستند. در آن واقعه، پیامبر‌اکرم(ص) و امیرالمؤمنین (ع)، حضرت فاطمه زهرا (س) و دو فرزند گرامی ایشان را همراه خود آوردند و آنان را به عنوان نزدیک‌ترین و برترین افراد معرفی کردند. البته در غدیر نیز با عبارت «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلاَهُ» ولایت امیرالمؤمنین (ع) به صراحت اعلام شد؛ اما در مباهله این حقیقت به صورت عملی به نمایش گذاشته شد. در حقیقت خداوند به یک بیان بسنده نکرده و هدایت را از راه‌های مختلف تکمیل کرده است؛ چنان‌که قرآن می‌فرماید: «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ». یعنی حجت الهی به گونه‌ای کامل و تمام است که کسی در روز قیامت نتواند بگوید حقیقت برای ما روشن نبود.

یکی از این موارد، همان داستان بخشیدن انگشتر در حال رکوع است که آیه آن در قرآن کریم آمده است. در این آیه به صورت روشن به واقعه‌ای اشاره شده که در خارج رخ داده است؛ یعنی بخشیدن انگشتر در حال رکوع. وقتی انسان در تاریخ تحقیق می‌کند، می‌بیند که همه می‌دانند این حادثه درباره شخص امیرالمؤمنین(ع) رخ داده است. بدین ترتیب خداوند حقیقت را به شکلی ملموس و عینی بیان کرده است.

مورد دوم، مسئله مباهله است. در آیه مباهله تعبیر «ابناءنا»، «نساءنا» و «انفسنا» به صورت جمع آمده است، در حالی که پیامبر اکرم (ص) تنها چهار نفر را همراه خود آوردند. در میان مردان، تنها امیرالمؤمنین (ع) حضور داشت و همین کافی بود تا نشان دهد که او نفس پیامبر(ص) است. در میان زنان نیز تنها حضرت فاطمه زهرا (س) حضور داشت. حتی با آنکه شخصیت بزرگی مانند ام‌سلمه از زنان بزرگ و اهل نجات بود، پیامبر(ص) او را در این مقام همراه خود نیاورد؛ زیرا مرتبه‌ای که در کنار امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) قرار گیرد، مخصوص همان خاندان بود. همچنین از میان فرزندان نیز تنها امام حسن و امام حسین(ع) حضور داشتند؛ دو شخصیتی که شایستگی همراهی با آن ذوات مقدس را داشتند.

 مسیحیان نجران نیز عظمت این صحنه را درک کردند. آنان گفتند: اگر پیامبر(ص) با جمعیت زیادی از پیروان خود بیاید، معلوم است که مانند دیگران برای قدرت‌نمایی آمده است و در این صورت می‌توان مباهله کرد؛ اما اگر عزیزترین افراد خود را بیاورد، روشن می‌شود که به حقانیت خویش یقین دارد و حاضر شده نزدیک‌ترین عزیزانش را در معرض خطر قرار دهد. هنگامی که آنان دیدند پیامبر(ص) تنها همین چهار شخصیت را همراه آورده است، از مباهله منصرف شدند. آنان مسلمان نشدند، اما عظمت این خاندان را درک کردند و فهمیدند که باید حرمت فاطمه(س) و امیرالمؤمنین (ع) حفظ شود.

نمونه سوم، ماجرای ابلاغ آیات آغازین سوره برائت است. وقتی این آیات نازل شد که با عبارت «بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» آغاز می‌شود و درباره عدم ورود مشرکان به مسجدالحرام سخن می‌گوید، ابتدا قرار شد فردی آن را در موسم حج برای مردم قرائت کند. در ابتدا این مأموریت به ابوبکر سپرده شد و او به سوی مکه حرکت کرد. اما اندکی بعد جبرئیل نازل شد و به پیامبر اکرم‌(ص) عرض کرد: این مأموریت باید یا به وسیله خود شما انجام شود یا به وسیله «رجل منک»؛ یعنی کسی که از شماست. در نتیجه پیامبر اکرم‌(ص) امیرالمؤمنین‌(ع) را فراخواندند و مأموریت را به ایشان سپردند تا آیات را از او باز پس گیرد و خود آن را ابلاغ کند.

استدلال شیخ صدوق در مناظره

در زمان آل‌بویه، شیخ بزرگ شیعه، جناب شیخ صدوق، در مناظره‌ای با برخی از مخالفان شرکت کرد. آنان از ایشان پرسیدند چرا شیعیان برخی از بزرگان آنان را مورد لعن قرار می‌دهند. شیخ صدوق پاسخ داد: این کار از پیش خود ما نیست، بلکه قرآن کریم چنین تعبیری دارد و ما تابع قرآن هستیم. سپس به همین ماجرای برائت اشاره کرد و گفت: همه مورخان  حتی دانشمندان اهل سنت نقل کرده‌اند که پیامبر (ص) ابتدا این مأموریت را به ابوبکر سپرد، اما سپس آن را به امیرالمؤمنین (ع) واگذار کرد. دلیل این تغییر نیز سخن جبرئیل بود که فرمود: این کار باید توسط «رجل منک» انجام شود. سپس شیخ صدوق به آیه‌ای از سوره ابراهیم استناد کرد که حضرت ابراهیم می‌فرماید: «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي». یعنی هر کس از من پیروی کند، از من است. بر اساس این آیه، اگر کسی حقیقتاً تابع پیامبر(ص) باشد، از او به شمار می‌آید. بنابراین اگر مأموریت از کسی گرفته شد، روشن می‌شود که در آن مقام تابع کامل پیامبر نبوده است.

شکایت امیرالمؤمنین از ماجرای برائت

در روایتی آمده است که امیرالمؤمنین (ع) با اندوه فرمودند: کسی که شایستگی نداشت حتی چند آیه را از جانب پیامبر (ص) در مدت کوتاهی ابلاغ کند، چگونه می‌تواند جانشین پیامبر(ص) باشد؟ در حالی که دلایل مکتب اهل‌بیت در این باره بسیار روشن و فراوان است. سلمان فارسی نقل می‌کند که هرگاه به حضور پیامبر اکرم‌(ص) می‌رسید، آن حضرت دست مبارک خود را میان دو کتف او می‌نهاد و می‌فرمود: «یا سلمان، هذا و حزبه هم المفلحون». یعنی ای سلمان، رستگاری ابدی در پیروی از این شخص و پیروان اوست. البته برای اهل معرفت روشن است که این ولایت یک حقیقت پیوسته و نور واحد است. در غدیر تنها امیرالمؤمنین(ع) معرفی نشد، بلکه سلسله امامت نیز معرفی شد. پیامبر بارها فرمودند که امامان پس از او از فرزندان علی(ع) هستند و در مواردی نیز به صورت مفصل از امام عصر(عج) سخن گفته‌اند.

دیدار امیرالمؤمنین(ع) در سه موقف

در روایتی آمده است که حارث اعور در روزی بسیار گرم در عراق به حضور امیرالمؤمنین‌(ع) رسید. حضرت فرمودند: چرا در این گرما آمده‌ای؟ او پاسخ داد: به خاطر محبت شما، یا امیرالمؤمنین‌(ع). حضرت فرمودند: اگر راست می‌گویی، مرا در سه موضع خواهی دید. سپس به گلوی مبارک خود اشاره کردند و فرمودند: هنگامی که جانت به اینجا برسد، و نیز در کنار صراط و در کنار حوض. در روز قیامت هنگام عبور از صراط، امیرالمؤمنین(ع) است که تعیین می‌کند چه کسی عبور کند و چه کسی گرفتار آتش شود. در اشعار نیز آمده است که آتش به دوستداران امیرالمؤمنین(ع) نزدیک نمی‌شود؛ زیرا آنان به ریسمان ولایت آن حضرت متصل‌اند.

حقیقت آن است که اگر هدایت غدیر به ما رسیده، باید از این فرصت استفاده کنیم و هر روز بیشتر به این مسیر نزدیک شویم. سید‌بن طاووس رحمه‌الله می‌فرماید: قرآن و فرمان‌های الهی نزد ائمه(ع) از جان و فرزندشان عزیزتر بود. از همین رو در راه خدا حتی عزیزترین فرزندان خود را فدا کردند؛ چنان‌که امام حسین(ع)، علی‌اکبر را در راه خدا تقدیم کرد. سپس هشدار می‌دهد که مبادا چیزی که نزد آنان از فرزندشان ارزشمندتر بود ـ یعنی فرمان خدا ـ نزد ما مورد بی‌اعتنایی قرار گیرد. کسی که ربا می‌خورد یا مرتکب گناه می‌شود، در حقیقت به چیزی بی‌حرمتی می‌کند که نزد آنان از فرزندشان عزیزتر بوده است؛ و در چنین حالتی نمی‌تواند مدعی محبت آنان باشد.

سخن امام صادق (ع) درباره ریشه خیر و شر

امام صادق(ع) می‌فرمایند: «نحن اصل کل خیر و منها التوحید». یعنی ما ریشه همه خیرها هستیم و توحید یکی از شاخه‌های آن است. معنای این سخن آن است که انسان بدون مراجعه به اهل‌بیت(ع) نمی‌تواند به توحید حقیقی دست یابد. در ادامه می‌فرمایند: «و عدونا اصل کل شر». یعنی دشمنان ما ریشه همه شرورند. سپس هشدار می‌دهند: «کذب من زعم انه منا و هو متعلق بفروع غیرنا». دروغ می‌گوید کسی که ادعا کند از ماست، اما به شاخه‌های دشمنان ما چنگ زده باشد؛ یعنی به گناهانی چون ربا، دروغ، ظلم و مانند آن آلوده باشد. در روایتی از امیرالمؤمنین‌(ع) آمده است که اگر دوستان ما در اطاعت کوتاهی کنند و توبه نکنند، ممکن است در برزخ گرفتار عذاب طولانی شوند. حتی در روایتی که از امام جواد‌(ع) نقل شده آمده است که گاه برخی از دوستان ما که سرانجام اهل نجات‌اند، ممکن است تا سیصد هزار سال عذاب را تحمل کنند تا شفاعت به آنان برسد.

تجارتخانه اولیای خدا و فرصت کوتاه عمر

انسان باید بداند که عمر به سرعت می‌گذرد و فرصت‌ها محدود است. روزی امیرالمؤمنین‌(ع) شنیدند که کسی دنیا را مذمت می‌کند. فرمودند: چرا دنیا را نکوهش می‌کنی؟ همین دنیا تجارتخانه اولیای خداست. پیامبران و اولیای الهی در همین دنیا به مقام‌های بزرگ رسیده‌اند. دنیا پیوسته انسان را بیدار می‌کند و می‌گوید: ببین پدرت چگونه از دنیا رفت، ببین مادرت چگونه از دنیارفت، ببین چه بسیار بیمارانی که با وجود بهترین پزشکان از دنیا رفتند. همه این‌ها یادآوری است که روزی نوبت خود تو نیز خواهد رسید.

در این زمان، حفظ حقیقت غدیر به معنای حفظ حجت زمان، یعنی وجود مقدس بقیةالله الاعظم (عج) است. هر کس می‌خواهد به ندای امیرالمؤمنین (ع) لبیک بگوید، باید به در خانه امام زمان (عج) برود و از خود بپرسد که در شبانه‌روز چقدر به یاد آن حضرت است و چقدر رفتار خود را با رضایت او هماهنگ می‌کند. نقل شده است جوانی مؤمن شبی در خواب خدمت امام زمان (عج) رسید و از ایشان پرسید: آیا شما از من راضی هستید؟ حضرت لبخندی زدند و فرمودند: رفتار تو با همسرت مورد پسند ما نیست؛ آن را اصلاح کن. این نشان می‌دهد که امام ناظر بر اعمال انسان است. در حقیقت، محور زمین و زمان حجت خداست. او گوش خدا، چشم خدا، زبان خدا و دست رحمت الهی در میان بندگان است. هرچه انسان حرمت او را بیشتر نگاه دارد، به همان اندازه مقام و قرب بیشتری می‌یابد.

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha