کد خبر: 4357549
تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۳
در گفت‌وگو با ایکنا مطرح شد

بازگشت به الگوی دینی؛ راه عبور از بحران تربیت

یک مشاور خانواده با تأکید بر اینکه بخش مهمی از چالش‌های تربیتی امروز در فاصله‌گرفتن از الگوی اصیل دینی ریشه دارد، گفت: خانواده زمانی می‌تواند نقش واقعی خود را در انسان‌سازی ایفا کند که جایگاه پدر، مادر و فرزند براساس یک نظام تربیتی روشن و حق‌مدار تعریف شود؛ الگویی که می‌تواند راه برون‌رفت از بحران تربیت در جامعه امروز باشد.

بازگشت به الگوی دینی، راه عبور از بحران تربیتدر شرایطی که خانواده ایرانی زیر فشار همزمان مشکلات اقتصادی، تغییرات سبک زندگی و هجوم الگوهای متنوع تربیتی قرار گرفته، موضوع تربیت بیش از هر زمان دیگری به یکی از دغدغه‌های اصلی جامعه تبدیل شده است. بسیاری از آسیب‌های رفتاری و ناهنجاری‌های اجتماعی را نمی‌توان جدا از تضعیف ساختار تربیتی در خانواده تحلیل کرد؛ ساختاری که به گفته کارشناسان، در سال‌های اخیر با آشفتگی نقش‌ها، کمرنگ‌شدن اقتدار والدین و غلبه رویکردهای سلیقه‌ای و آزمون‌وخطایی مواجه شده است.

در این میان، برخی صاحب‌نظران حوزه خانواده معتقدند که عبور از این وضعیت، بدون بازخوانی الگوهای اصیل و ریشه‌دار تربیتی ممکن نیست. از این منظر، الگوی دینی نه صرفاً توصیه‌ای اخلاقی، بلکه نقشه راهی منسجم برای تنظیم روابط درون خانواده، تعریف مسئولیت‌ها و هدایت فرزند در مراحل گوناگون رشد به‌شمار می‌رود. بر همین اساس، بازگشت به این الگو می‌تواند زمینه احیای کارکرد واقعی خانواده را فراهم کند؛ کارکردی که در آن خانه فقط محل زندگی نیست، بلکه کانونی برای پرورش انسان، انتقال ارزش‌ها و شکل‌گیری شخصیت نسل آینده است. در همین راستا و به‌مناسبت روز خانواده و تکریم بازنشستگان، خبرنگار ایکنا از اصفهان با حجت‌الاسلام علی صغیرا، مشاور خانواده گفت‌وگو کرده است که متن آن را در ادامه می‌خوانیم.

ایکنا ـ در ابتدا جمله‌ای عرض می‌کنم و از شما می‌خواهم درباره آن توضیح دهید: خانه و خانواده، کارخانه انسان‌سازی.

خانواده مهم‌ترین مرکز تربیت است و می‌توان گفت امن‌ترین مرکز تربیت هم هست. به قول شهید مطهری، عقده‌ها و مشکلاتی که ما در افراد می‌بینیم، معمولاً ریشه اصلی‌اش در خانواده است. از طرف دیگر، انسان‌هایی که به‌خوبی ساخته شده‌اند نیز معمولاً پدر و مادرهایی داشته‌اند که به مهندسی تربیتی توجه کرده‌اند.

نکته مهم این است که تربیت فقط مربوط به بعد از تولد فرزند نیست. بخشی از آن به حالات روحی پدر و مادر قبل از تولد فرزند برمی‌گردد، بخشی مربوط به دوران بارداری است و بخشی هم مربوط به دوران بعد از تولد. وقتی به روایات نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که به این موضوع اشاره شده است. حتی در روایتی آمده که تربیت فرزند به سه دوره هفت‌ساله تقسیم می‌شود.

هفت سال اول، دوران سیادت و بازی است. در این دوره، خانواده باید میدان تجربه را برای فرزند فراهم کند تا او بتواند تجربه کند؛ البته با این شرط که کارهای خطرناک انجام ندهد و آسیبی به خودش یا دیگران وارد نکند.

هفت سال دوم، دورانی است که فرزند به اصطلاح عبد می‌شود؛ یعنی بیشترین تبعیت را از پدر و مادر دارد، مانند شاگردی که در مقابل استاد تبعیت می‌کند تا چیزی یاد بگیرد. البته این موضوع بستگی به این دارد که پدر و مادر چقدر در این زمینه موفق باشند و مهارت ارتباط با فرزند را داشته باشند.

هفت سال سوم، دوران وزارت است. واژه وزیر از وِزر می‌آید و به معنای بار مسئولیت سنگین است. در این دوره، در کنار اینکه به فرزند مسئولیت می‌دهیم، باید شخصیت و احترام او را هم حفظ کنیم. نگاه به فرزند در این دوره نباید مانند یک کارگر باشد؛ بلکه باید جایگاه او را در نظر گرفت و به او مسئولیت داد.

این نوع رفتارهای پدر و مادر قطعاً در تربیت فرزند تأثیرگذار است. وقتی گفته می‌شود، خانه کارخانه انسان‌سازی است، منظور عواملی است که در خانه حضور دارند؛ یعنی پدر و مادر. اینکه آیا در این زمینه آگاهی دارند یا ندارند، مهارت دارند یا ندارند و آیا این مهارت‌ها را به‌کار می‌گیرند یا نه. صرف دیوارهای خانه به‌تنهایی تأثیرگذار نیست.

ایکنا ـ گفتید که در دوره هفت‌ساله دوم، نوجوان تبعیت بیشتری از پدر و مادر دارد و آن‌ها الگو هستند. این موضوع را کمی بیشتر توضیح دهید. پدر و مادر در اینجا چه مسئولیتی دارند؟ از طرف دیگر، برخی افراد فقط ازدواج می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند، اما شاید به فلسفه تشکیل خانواده فکر نکرده باشند. درباره مسئولیت پدر و مادر و ضرورت آموزش قبل از ازدواج و فرزندآوری هم توضیح دهید.

آموزش، لازمه و پیش‌نیاز هر کاری است. ما باید این فرهنگ را نهادینه کنیم که در خصوص فرزندآوری، به‌ویژه در تربیت فرزند، همه ما به آموزش نیاز داریم. در منابع دینی هم بارها به این موضوع اشاره شده است؛ چه در روایات و چه در آیات قرآن.

پدر و مادر در جایگاه دو رکن اصلی خانواده، نقش بسیار مهمی در تربیت فرزندان دارند. آن‌ها باید فرزندان را به‌گونه‌ای تربیت کنند که وقتی وارد جامعه شدند، تحت تأثیر آسیب‌ها و انحرافات اجتماعی قرار نگیرند.

وقتی می‌گوییم هفت سال اول دوران سیادت و بازی است، باید توجه کنیم که فرزند وقتی به دنیا می‌آید، هیچ آگاهی‌ای ندارد؛ حتی نام خودش یا پدر و مادرش را هم نمی‌داند. در این دوره باید به او احترام گذاشت و اجازه داد تجربه کند. وقتی حس کنجکاوی کودک در این دوره پاسخ داده شود، او برای ورود به دوره دوم تربیت آماده می‌شود.

اما اگر در هفت سال اول کودک سرکوب شود، مثلاً خواسته‌ای داشته باشد و با تندی با او رفتار شود، در هفت سال دوم نه‌تنها از پدر و مادر پذیرش ندارد، بلکه ممکن است با آن‌ها لجبازی کند. به همین دلیل، این سه دوره تربیتی اهمیت بسیاری دارند و در روایات معصومین(ع) نیز به آن‌ها اشاره شده است.

ایکنا ـ خودشناسی و دیگرشناسی چقدر می‌تواند در تربیت فرزند مؤثر باشد؟

خودشناسی بسیار مهم است. انسان باید بداند چه ویژگی‌ها و توانمندی‌هایی دارد و آیا توانایی مدیریت خانواده را دارد یا نه. در خانواده چند نوع شیوه مدیریتی وجود دارد. یکی از آن‌ها مدیریت استبدادی یا دیکتاتوری است که در آن سخت‌گیری‌های افراطی وجود دارد و ممکن است باعث شود فرزند حتی از پدر و مادر متنفر شود.

روش دیگر، مدیریت منفعلانه است؛ یعنی پدر و مادر در برابر خواسته‌های فرزند تسلیم می‌شوند. با گریه یا قهر، هرچه فرزند بخواهد، برایش فراهم می‌کنند. نتیجه چنین روشی این است که فرزند لوس، پرتوقع و زودرنج بار می‌آید.

روش دیگر، مدیریت طردکننده است؛ مثلاً شخصیت فرزند تخریب می‌شود یا او را با دیگران مقایسه می‌کنند. این مسئله باعث کاهش اعتمادبه‌نفس می‌شود، در حالی‌که اعتمادبه‌نفس ستون فقرات تربیتی هر انسان است.

روش دیگر، مدیریت رهاکننده است؛ یعنی پدر و مادر اصلاً نظارتی ندارند و نمی‌دانند فرزندشان چه می‌بیند، با چه کسانی رفت‌وآمد می‌کند و چه فعالیت‌هایی دارد. در این حالت، اگر مشکلی پیش بیاید، فرزند ممکن است تحت تأثیر هر فردی قرار گیرد. در چنین شرایطی پدر و مادر بیشتر نقش تماشاگر دارند، در حالی‌که بازیکن است که سرنوشت بازی را تغییر می‌دهد.

روش درست، مدیریت مقتدرانه است. اگر بخواهیم خانواده واقعاً کارخانه انسان‌سازی باشد، پدر و مادر باید در تربیت متخصص باشند و جایگاه‌ها در خانواده مشخص باشد.

در مدرسه، جایگاه مدیر و معلم مشخص است. در اسلام نیز پدر مدیر خانواده است و مادر، مدیر خانه. فرزندان هم به ترتیب سن جایگاه دارند. البته مادر معمولاً بیشترین محبوبیت و قداست را در خانه دارد. اگر بخواهیم مثال بزنیم، مادر مانند معلم است و پدر مانند مدیر مدرسه.

پدر باید زمینه‌سازی کند. پدری که مدیریت درستی نداشته باشد، آرامش را از مادر می‌گیرد. شهید مطهری مثالی در این زمینه دارند و می‌فرمایند، پدر در خانواده مانند کوهساری است که برف و باران روی آن می‌نشیند و سپس آب آن به چشمه‌ می‌رسد. آن چشمه‌ مادر است و از طریق آن‌ها این محبت و توجه به فرزندان منتقل می‌شود.

امروز در بعضی خانواده‌ها پدرها فقط مسئول تأمین مالی شده‌اند، مادرها مسئول خدمات خانه شده‌اند و فرزندان هم هر کاری دلشان بخواهد، انجام می‌دهند. در چنین شرایطی عملاً تربیت درست شکل نمی‌گیرد و حتی مشکلات دیگری هم ایجاد می‌شود.

ایکنا ـ با توجه به تغییراتی که در سبک زندگی ایجاد شده، مهم‌ترین چالش‌هایی که در سال‌های اخیر در خانواده‌ها مشاهده کرده‌اید، چیست و چه راهکاری پیشنهاد می‌کنید؟

یکی از مهم‌ترین چالش‌ها، به‌هم‌ریختن جایگاه‌ها در خانواده است. امروز در بسیاری از خانواده‌ها نوعی فرزندسالاری شکل گرفته، در حالی‌که در فرهنگ دینی ما اصل بر حق‌سالاری و قانون‌سالاری است؛ یعنی هر کسی جایگاه خودش را دارد.

فرزندسالاری حتی از پدرسالاری هم بدتر است، چون در پدرسالاری حداقل تجربه و دلسوزی وجود داشت، اما در فرزندسالاری هر کس ممکن است صرفاً براساس خواسته‌های خود عمل کند. در نتیجه احترام‌ در خانواده بسیار کاهش پیدا می‌کند.

در خانواده هم صمیمیت لازم است و هم احترام. از دیگر چالش‌ها می‌توان به تجمل‌گرایی و چشم‌وهم‌چشمی اشاره کرد. همچنین، فضای مجازی که به‌درستی مدیریت نشده، به یکی از چالش‌های مهم خانواده‌ها تبدیل شده است و برای مردان، زنان و فرزندان آسیب‌های خاص خود را دارد.

ایکنا ـ در شرایطی که خانواده‌ها با فشارهای اقتصادی و اجتماعی مواجه هستند، چه راهکارهایی برای حفظ آرامش و سلامت روان خانواده پیشنهاد می‌کنید؟

در چنین شرایطی باید دو کار انجام دهیم: مقاوم‌سازی و مهارت‌افزایی. یعنی تلاش کنیم تهدیدها را در خانواده به فرصت تبدیل کنیم. فشار همیشه نابودکننده نیست؛ گاهی می‌تواند باعث استحکام بیشتر شود.

با افزایش آگاهی، همدلی، همفکری و مشورت در خانواده می‌توان از بسیاری چالش‌ها عبور کرد. اگر منفعل عمل کنیم، حتی آسیبی کوچک می‌تواند ضربه بزرگی وارد کند. بعضی مسائل مانند جنگ در اختیار ما نیست، اما مدیریت رفتار و روحیه خودمان در اختیار ماست. شاید نتوانیم شرایط بیرونی را کنترل کنیم، اما می‌توانیم ارتباطات و روحیه خود را مدیریت کنیم.

ایکنا ـ با توجه به تغییر جایگاه‌ها در خانواده، تحلیل شما از تأثیر حفظ یا از بین رفتن این جایگاه‌ها در شکل‌گیری بنیان‌های اجتماعی چیست؟

این موضوع بسیار مهم است. اگر در خانواده به جایگاه‌ها توجه نشود، فرزند هم به‌صورت عملی با مفهوم جایگاه آشنا نمی‌شود. در نتیجه وقتی وارد جامعه می‌شود، پذیرش جایگاه‌های اجتماعی برای او دشوار خواهد بود.

اما اگر در خانواده جایگاه‌ها مشخص باشد و پدر، مادر و فرزندان هرکدام جایگاه خود را بدانند، فرزند وقتی وارد مدرسه یا جامعه می‌شود، راحت‌تر این نظم را می‌پذیرد. در خانواده یاد می‌گیرد با بزرگتر و کوچکتر چگونه رفتار کند. همین تجربه بعدها در جامعه هم به او کمک می‌کند تا بداند با مسئولان، مدیران یا دیگر افراد چگونه تعامل داشته باشد؛ اما اگر این آموزش در خانواده شکل نگیرد، فرد ممکن است در جامعه دچار ناهنجاری شود و چارچوب‌ها را هم نپذیرد.

ایکنا ـ این یادگیری‌ها حتماً باید براساس قوانین دینی باشد یا می‌تواند براساس قوانین دیگر هم شکل بگیرد؟

دین درست همان چیزی را می‌گوید که عقل می‌گوید. حتی بالاتر از آن، دین با عقل سازگار است و خلاف عقل سخنی نمی‌گوید. اگر به حدیث کسا نگاه کنید، می‌بینید که جایگاه‌ها در آن مشخص شده است. من هم کتابی نوشته‌ام به نام «ادبستان کساء؛‌ هفتاد نکته تربیتی خانوادگی از حدیث شریف کساء.» وقتی این ۷۰ نکته را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که بسیاری از آن‌ها در خانواده‌ها کمتر عمل می‌شود.

دین همان چیزی را می‌گوید که عقل هم آن را تأیید می‌کند. وقتی به سبک‌های تربیتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بهترین افرادی که تربیت شده‌اند، تربیت آن‌ها در حوزه دین صورت گرفته است. در حدیث کساء نیز می‌توان منشور خانواده اسلامی را مشاهده کرد.

برای نمونه، آیا تربیتی بهتر از تربیت امام حسین(ع) وجود دارد؟ یا رابطه‌ای بهتر از رابطه امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) وجود دارد؟ این‌ها الگوهایی هستند که در قالب روایت و حکایت به ما آموزش داده شده‌اند.

در مقابل، بعضی روش‌های غیردینی چندان به اصالت انسانی توجه ندارند و گاهی انسان را بیشتر در چارچوب غرایز یا مسائل مادی تحلیل می‌کنند. اگر نگاه غربی به خانواده را بررسی کنیم، می‌بینیم که در بسیاری از موارد خانواده بیشتر براساس جنبه‌های غریزی تحلیل می‌شود و حتی برای آن جایگزین‌هایی مطرح می‌کنند.

اما در اسلام چنین نگاهی وجود ندارد. اسلام خانواده را محیطی مقدس می‌داند؛ محیطی که بر پایه احترام شکل گرفته است. حتی گفته شده که انسان با تشکیل خانواده نیمی از دین خود را به دست می‌آورد. بنابراین، جایگاه خانواده در نگاه اسلامی بسیار مهم است. محوریت در آموزه‌های دینی، انسان است. دین انسان را می‌شناسد و براساس شناخت انسان برای او برنامه‌ریزی می‌کند.

ایکنا ـ در این میان نقش نهادها چیست؟

خانواده‌ها باید این مسائل را رعایت کنند، اما نهادها هم نقش دارند. برای نمونه، صداوسیما وقتی فیلم یا سریالی تولید می‌کند، باید ببینیم تا چه اندازه اصول و مبانی دینی در روابط خانوادگی در آن رعایت می‌شود. چند فیلم دیده‌ایم که واقعاً این نکات را به‌درستی نشان دهد؟

متأسفانه بسیاری از نهادهای ما بخش تربیتی را کمتر مورد توجه قرار داده‌اند. در سینما و بعضی تولیدات فرهنگی حتی گاهی خلاف این مبانی عمل می‌شود. در آموزش و پرورش هم این مسائل آن‌طور که باید در کتاب‌ها و برنامه‌های آموزشی دیده نمی‌شود.

در نتیجه، تربیت به شکل واقعی در سیستم‌های رسمی کمتر دیده می‌شود. برخی افراد ممکن است به‌صورت شخصی و خودجوش در این زمینه فعالیت کنند، اما وقتی کشوری با جمعیت زیاد داریم، این موضوع باید به‌صورت نظام‌مند و سیستماتیک دنبال شود.

اکنون اگر از دانش‌آموزان بپرسیم که آیا در مدرسه تربیت شده‌اند، بسیاری از آن‌ها چنین احساسی ندارند. معمولاً تمرکز بیشتر بر آموزش است؛ آن هم آموزشی که بخش قابل توجهی از آن در زندگی عملی چندان کاربردی ندارد.

آموزش بیشتر با ذهن ارتباط دارد، اما تربیت با روح انسان مرتبط است و این دو مقوله با هم متفاوت هستند. متأسفانه آموزش و پرورش بیشتر به آموزش مطالبی پرداخته که گاهی کاربرد زیادی ندارند و همه دانش‌آموزان با روشی واحد آموزش داده می‌شوند. در نتیجه، نه مهارت‌آموزی به‌خوبی انجام می‌شود و نه تربیت به معنای واقعی آن شکل می‌گیرد.

ایکنا ـ در پایان، اگر نکته‌ای باقی مانده است، بفرمایید.

اگر بخواهیم تربیت صحیحی داشته باشیم، باید به آموزه‌های اصیل دینی بازگردیم. راه دیگری وجود ندارد. روش‌های غیردینی در بسیاری از موارد مبتنی بر آزمون و خطاست. حتی یکی از روان‌شناسان غربی جمله‌ای دارد که می‌گوید: «من تا زمانی که فرزندی نداشتم، شش نظریه درباره تربیت فرزند داشتم؛ اما حالا که شش فرزند دارم، دیگر نظریه‌ای ندارم.» این یعنی بسیاری از روش‌ها مبتنی بر تجربه و آزمون و خطاست.

بنابراین، یا باید به راهی برویم که مبنای محکمی دارد و نتیجه آن را در تربیت انسان‌های بزرگی مانند امام حسین(ع)، شهیدان و شخصیت‌هایی مانند شهید مطهری می‌بینیم، یا به سراغ روش‌هایی برویم که مبتنی بر آزمون و خطاست و ممکن است آسیب‌های جدی به‌دنبال داشته باشد. پس آن خانواده‌ای می‌تواند کارخانه انسان‌سازی باشد که براساس دستورات الهی اداره شود. در غیر این صورت، ممکن است فقط تولید انسان داشته باشد، نه انسان‌سازی.

انتهای پیام
خبرنگار:
مریم فلاحتی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha