به گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، سهیلا سبزواری، روانشناس و مترجم در ششمین نشست از سلسلهنشستهای «زیستن در زمانه پرهیاهو» که با محوریت معرفی و بررسی کتاب «هر احساسی را باور نکن» اثر رابرت لیهی، امروز، ۲۰ خردادماه به همت معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان بهصورت برخط برگزار شد، با اشاره به رواج گسترده مفاهیمی مانند تروما و آسیب روانی در فضای عمومی و شبکههای اجتماعی اظهار کرد: هر رویداد دشوار یا تلخ الزاماً به آسیب روانی پایدار منجر نمیشود. تجربه افراد از حادثهای یکسان میتواند کاملاً متفاوت باشد و شدت تأثیر یک رویداد به عوامل گوناگونی، از جمله ویژگیهای شخصیتی، تجربههای پیشین، حمایت اجتماعی و میزان تابآوری افراد بستگی دارد.
وی با اشاره به پیامدهای روانی رویدادهایی همچون تصادف، سوگ، طلاق، خیانت یا سایر تجربههای دشوار زندگی افزود: گاهی افراد پس از حادثهای دردناک، دچار نوعی فریز هیجانی یا انجماد عاطفی میشوند؛ وضعیتی که در آن فرد قادر به پردازش کامل احساسات خود نیست و هیجانات مرتبط با آن رویداد در ذهن و بدن او باقی میماند. در چنین شرایطی ممکن است سالها از وقوع حادثهای گذشته باشد، اما مواجهه با موقعیتی مشابه یا حتی یادآوری آن، همان احساسات اولیه را با شدت فراوان در فرد زنده کند.
این روانشناس با تشریح بعضی از مبانی روانشناختی این مسئله گفت: در تجربههای آسیبزا، گاهی پردازش طبیعی اطلاعات و هیجانات مختل میشود و خاطرات دردناک به شکل پردازشنشده در ذهن باقی میمانند. به همین دلیل افراد ممکن است بدون آنکه دلیل روشنی برای واکنش خود پیدا کنند، در بعضی از موقعیتها دچار اضطراب، غم، خشم یا آشفتگی شوند.
وی با اشاره به محور اصلی کتاب «هر احساسی را باور نکن» بیان کرد: رابرت لیهی در این کتاب از مفهومی با عنوان «واقعگرایی احساسی» سخن میگوید. در این دیدگاه، هدف زندگی دستیابی به شادی دائمی یا حذف کامل احساسات ناخوشایند نیست، بلکه انسان باید برای همه هیجانات خود، از شادی و عشق گرفته تا غم، خشم، حسادت و ناامیدی، جایی در زندگی روانی خود باز کند.
سبزواری ادامه داد: یکی از مشکلات رایج در زندگی امروز، نوعی کمالگرایی احساسی است؛ یعنی این تصور که انسان باید همیشه احساسات مثبت را تجربه کند و هرگونه هیجان ناخوشایند نشانه ضعف، شکست یا نقص شخصیتی است؛ در حالیکه تجربه طیف کامل احساسات، بخشی طبیعی از زندگی انسان محسوب میشود و تلاش برای حذف آنها اغلب به افزایش رنج روانی میانجامد.
وی با اشاره به بعضی از باورهای نادرست درباره هیجانات گفت: بسیاری از افراد هنگام تجربه احساساتی مانند خشم، حسادت، اضطراب یا اندوه، دچار احساس شرم و گناه میشوند؛ در حالیکه وجود این هیجانات به خودی خود مسئلهساز نیست. آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه و مدیریت این احساسات است. انسان حق دارد گاهی احساس خشم، ناراحتی یا ناامیدی را تجربه کند و پذیرش این واقعیت، بخشی از فرآیند سلامت روان است.
این روانشناس با اشاره به یکی از مهمترین پیامهای کتاب اضافه کرد: بسیاری از افراد تصور میکنند احساسات ناخوشایند برای همیشه ادامه خواهند داشت، اما واقعیت این است که هیجانات ماهیتی گذرا دارند. هنگام مواجهه با بحران یا تجربهای تلخ، ممکن است فرد احساس کند هرگز از آن وضعیت خارج نخواهد شد، اما تجربه نشان میدهد شدت هیجانات به مرور زمان کاهش مییابد و ذهن انسان توانایی سازگاری و ترمیم دارد.
وی افزود: مغز انسان اساساً برای بقا تکامل یافته است، نه برای تجربه دائمی شادی. به همین دلیل ذهن ما بهطور طبیعی نسبت به تهدیدها و اتفاقات منفی حساستر است و گاهی احتمال وقوع رویدادهای ناخوشایند را بیش از اندازه برآورد میکند. شناخت این سازوکار میتواند به افراد کمک کند تا در برابر هیجانات خود واقعبینانهتر عمل کنند.
سبزواری همچنین به نقش خطاهای شناختی در تشدید مشکلات هیجانی پرداخت و بیان کرد: پیشگویی منفی، ذهنخوانی، فاجعهسازی، تفکر صفر و صدی، فیلتر منفی و شخصیسازی از جمله خطاهایی هستند که موجب میشوند افراد واقعیت را به شکلی تحریفشده ببینند. این الگوهای فکری میتوانند شدت اضطراب، خشم یا اندوه را افزایش دهند و مانع تصمیمگیری منطقی شوند.
وی با توضیح مفهوم «دوسوگرایی احساسی» گفت: یکی از باورهای نادرست این است که افراد فکر میکنند نسبت به شخص یا موقعیتی باید فقط یک احساس داشته باشند؛ در حالیکه تجربه همزمان احساسات متناقض کاملاً طبیعی است. ممکن است فردی را دوست داشته باشیم و در عین حال، از رفتار او ناراحت یا دلخور شویم. پذیرش این دوگانگیهای احساسی، نشانه بلوغ روانی و نگاه واقعبینانه به روابط انسانی است.
این روانشناس با تأکید بر اهمیت شناخت ارزشهای فردی تصریح کرد: احساسات ما اغلب بازتاب ارزشهای درونی ما هستند. احساس تنهایی میتواند بیانگر نیاز به عشق و ارتباط باشد، همانگونه که احساس خشم ممکن است به ارزش عدالت یا احترام مرتبط باشد. از اینرو، توجه به هیجانات میتواند راهی برای شناخت بهتر ارزشها و نیازهای واقعی انسان باشد.
وی با ذکر بعضی از راهبردهای ناسازگار مقابله با هیجانات اضافه کرد: اجتناب از موقعیتها، پرخوری هیجانی، مصرف مواد یا سایر رفتارهای جبرانی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت احساس بهتری ایجاد کنند، اما در بلندمدت به تداوم مشکلات روانی منجر میشوند. افراد باید به جای فرار از احساسات، یاد بگیرند آنها را بشناسند و مدیریت کنند.
سبزواری همچنین درک احساسات دیگران را از مهارتهای مهم زندگی دانست و افزود: بسیاری از تعارضهای بینفردی ناشی از این است که افراد فقط از منظر خود به مسائل نگاه میکنند. تلاش برای دیدن دنیا از زاویه دید دیگران و توجه به احساسات و تجربههای آنان، میتواند به افزایش همدلی و بهبود روابط انسانی کمک کند.
وی در پایان با جمعبندی مباحث کتاب «هر احساسی را باور نکن» تأکید کرد: پذیرش موقتیبودن هیجانات، کاهش احساس گناه و شرم نسبت به عواطف، پذیرش احساسات متناقض، شناخت ارزشهای فردی، پرهیز از راهبردهای ناسازگار و تلاش برای درک احساسات دیگران، از مهمترین راهکارهایی است که میتواند به افزایش تابآوری، ارتقای سلامت روان و مواجهه مؤثرتر با دشواریهای زندگی کمک کند.
انتهای پیام