
به گزارش ایکنا، سیدمحمدرضا بهشتی، استاد دانشگاه تهران در سلسله نشستهای «چراغی دیگر» که از سوی خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد، به ایراد سخن پرداخت.
متن سخنان بهشتی به شرح زیر است:
عاشورا لایههای مختلفی دارد و همه لایههای آن، حیرتآور است ولی من سراغ پرسشی میروم که همواره مرا به خود مشغول کرده است؛ چه میَشود که انسان بلندمرتبهای مانند حسین بن علی(ع) و یاران ایشان به مرحلهای برسند که عزیزترین موهبت الهی یعنی جان خود را در مسیر تکلیف دینی و الهی خود فدا کنند. امام حسین(ع) در طول زندگی 57 ساله خود فراز و فرودهایی را پشت سر گذاشته است ولی در بخش پایانی زندگی، برجستگی خاصی دارد؛ ایشان از آسایش خود عبور کرده است و پا در وادی دلهرهآوری گذاشت و از شهری که سالیان سال در او زندگی کرده بود، چشم پوشید.
حسین بن علی(ع) نوه پیامبر(ص) و فرزند حضرت علی(ع) و فاطمه(س) است و انسان شناختهشدهای است و همه کسانی که به حج میرفتند، به مدینه رفته تا بازماندگان پیامبر(ص) را ملاقات کنند ولی امام، این شهر را به مسیری ترک کرد که معلوم نبود به کجا خواهد رفت. او در این شهر امکانات شخصی خوبی برای زندگی داشت و در مضیقه هم نبود و با خروج از این شهر به صورت طبیعی باید از این امکانات دست میکشید.
یک عرب بادیهنشین به علت سختی معیشت و زندگی به مدینه رفت تا کمکی بگیرد و او را به خانه حسین(ع) راهنمایی کردند. او در خانه را زد و اظهار حاجت کرد؛ امام حسین(ع) بدون اینکه در را کامل باز کند و با سائل روبرو شود، از پشت در کیسهای در اختیار او قرار داد و او وقتی کیسه را دید، گفت: بهترین نیکی، نیکی است که آبروی انسان در مسیر آن ریخته نشود. به درستی که صاحبان فضل از بین مردم کسانی هستند که فضل را میشناسند. نقل است در روز عاشورا، ایشان لباس فاخری به تن داشتند تا نشان دهند کسانی نیستند که برای گرفتن اموال عمومی و از روی فقر دست به این کار زده باشند. حتی از دلایل حمله به خیام این بود که حدس میزدند حسین(ع) دست خالی به اینجا نیامده است و امکانات زیادی دارد که غنیمت خوبی محسوب میشود.
حتی در گفتوگو با عمر بن سعد پیشنهاد کرد که تو از حکومت ری صرف نظر کن، من یکی از املاک خودم در مدینه را به تو میدهم ولی او آن را کافی ندانست. امام(ع) از قبیله و عشیره و خانه و مسکنت خود گذشته و وارد این مسیر شده است؛ ایشان خطاب به محمدبن حنفیه نوشت و دعوت عام برای این حرکت کردند و قبیله بنیهاشم را مورد خطاب قرار نداد تا این حرکت، حرکت قبیلهای تلقی نشود، با این که در آن دوره مرسوم بود که افراد از قبیله خود پناهجویی کنند و قبیله هم وظیفه داشت این کار را بکند و اگر نکنند فرد نمیتواند سر بلند کند؛ حضرت برای اینکه عاشورا آمیخته به منافع قبیلهای نشود، از این کار خودداری کردند؛ البته باز برخی عاشورا را متهم به این موضوع کردند که درگیری بین دو قبیله بوده است.
امام(ع) محنت اهانتها و پردهدریها را بر خود هموار کرد که از قتل امام و اهل بیتش دشوارتر بود؛ وقتی امام(ع) در روز عاشورا خواستند صحبت کنند، دشمنان دستور دادند هلهله کنید تا صدای او به دیگران نرسد. از محنت مضیقه آب و شهادت طفل صغیر و کشته شدن یاران و دوستان و .. گرفته تا محنت اسارت خانواده و رنج آنان در طول مسیر؛ ولی امام در برابر همه این محنتها صبر کرد، دچار تردید و چند دلی نشد، لب به شکوه و گلایه باز نکرد و خود را به مراتبی رساند که به مقام رضا و تسلیم شهرت دارد. الهی رضا برضائک.
عوامل مواجهه حیرتآور امام حسین(ع) با مصائب کربلا
این مواجهه حیرتآور امام حسین(ع) با این مصائب را میتوان در علم، صبر، شناخت و یقین امام(ع) در دعای عرفه شناخت که ثمره آن در عاشورا محقق شد. در این نیاش کمنظیر چنان تصویری از خداوند، انسان و زندگی در خور شأن انسانی ترسیم میشود که انسان را به التهاب وا میدارد. در این نیایش، امام حسین(ع) بعد از ستایش و حمد خدا، همه مراحل انسان از پیش از بسته شدن نطفه را تا رشد کمال انسانی با ظرافت و زیبایی به تصویر کشیده است و همه موهبتهای الهی در طول مسیر از قبل از بسته شدن نطفه تا تولد، نوزادی، کودکی، نوجوانی و ... را با خودآگاهی کامل معرفی میکند.
فرازهای این دعا اعجابآور است و دانه دانه اندامهای بیرونی و درونی بدن را بیان فرموده است و «ثم انشاناه خلقا آخر». در هر فرازی هم از تعابیر قرآنی از جمله «و ان تعدوا نعمت الله» استفاده کرده است. امام میفرماید: اللهم اجعلنی اخشاک کانی تراک؛ خدایا مرا طوری قرار بده که در خشیت تو باشم، گویی تو را میبینم. و اسعدنی بتقواک و لا تشقنی بمعصیتک؛ مرا دچار شقاوت معصیت خودت قرار نده؛ به من چنان خشیتی عطا کن تا آن چه را که در زندگی من به عقب انداختهای، دوست نداشته باشم جلو بیفتد و آن چه را تو پیش انداختهای، دوست نداشته باشم به عقب بیفتد.
خیلی این فرازها عجیب است؛ مراحلی از توحید افعالی است که فرد خواست خودش را در مسیر توحید الهی قرار میدهد، حتی پیش افتادن و پس افتادن حوادث را نخواهم و هر چه را تو مشیت کرده باشی، بپسندم؛ این هم نه از روی جبرگرایی کورکورانه بلکه با آگاهی از خدا در مقام نیایش میخواهد.
عبارات امام مانند انت الذی احسنت؛ انت الذی اجملت، و انت الذی اکملت، زیباترین تعابیر در توحید و خداشناسی و بعد هم انسانشناسی به بهترین وجه است؛ میگوید خدایا من بدی کردم: انا الذی اخطات؛ انا الذی جهلت؛ انا الذی غفلت؛ انا الذی سهوت؛ انا الذی ... . انا الفقیر فی غنای؛ خدایا من وقتی احساس بی نیازی میکنم، سخت به تو نیاز دارم، چه رسد به هنگام نیازمندی احساس نیازمندی به تو کنم. برخی این تعابیر را از دعا بیرون میدانند در حالی که تحقیقات چندجانبهای صورت گرفته است و دلیلی نداریم که قسمت پایانی دعا را جزء آن ندانیم.
اوج معرفت در دعای عرفه
در فراز دیگری میفرماید: الهی من در هنگامی که علم دارم و فکر میکنم شناختهام، جاهلم. باید مباحث معرفتشناسی را طی کرده باشیم تا به ظرافت این جمله پی ببریم؛ انا الجاهل فی علمی؛ وقتی عالم هستم در جهلم.
زندگی فراز و فرود دارد ولی دلیل این فراز و فرودها چیست؟ ان اختلاف تدبیرک ...؛ به درستی که اختلاف تدبیر تو در زندگی و سرعت دگرگونی چیزهایی که تو در زندگی تقدیر کردهای، بندگان عارف تو را از این که فکر کنند همیشه این عطاها هست تا مغرور و یا گاهی از سلبشدن آن مأیوس شوند، منع میکند.
فرد باایمان در زندگی امیدوار است؛ من چگونه به تو نومید شوم در حالی که همواره به من به دیده مهربانی و شفقت نگاه کردی؛ چگونه از احوالم شکایت کنم که هیچ چیزی بر تو پنهان نیست و همه چیز در معرض تو آشکار است. دانستم به اختلاف احوال اینکه مراد تو از پیدایش آفرینش آن است که تو خودت را در همه چیز به من بشناسانی و من معرفت و شناخت به تو پیدا کنم، حتی به مقامی برسم که هیچ چیزی نباشد که تو را در آن نبینم. همانطور که علی(ع) فرمودند من هیچ چیزی را ندیدم مگر اینکه خدا را قبل و بعد و همراه او دیدم.
این دعا با فرازهایی که دارد، بیان کننده عامل تابآوری امام و یاران ایشان بوده است. فروغی بسطامی این فرازها را به شعر درآورده است: کی رفته ای زدل که تنما کنم تورا/ کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را/ غیبت نکردهای که شوم طالب حضور/ پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را/ با صد هزار جلوه برون آمدی که من/ با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.
انتهای پیام