
حجتالاسلام والمسلمین سیدفرید حاج سیدجوادی در نشست تفسیر تاریخمند زیارت عاشورا که در مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر برگزار شد زمینه تاریخی از زمان رحلت پیامبر اسلام تا زمان امام باقر را شرح داد. شناختی که به تعبیر وی برای درک کاملتر متن زیارت عاشورا، ضروری است و تا به امروز کمتر به آن پرداخته شده است. مشروح سخنان جلسه نخست را در ادامه میخوانیم.
گفتهها و نگفتههای زیارت عاشورا
متن زیارت عاشورا، بهعنوان یکی از متون اصیل و معتبر امامیه، در مقطعی زمانی خاص صادر شده است؛ یعنی در اواخر دوران حکومت بنیامیه و در آستانه قیامهای متعددی که سرانجام با تفوق بنیعباس به پایان رسید. این متن در مواجهه با جریانهای معارض دیگری صادر شده است که در آن زمان علیه بنیامیه اقدام میکردند و هر یک از آنها، مضامین ویژهای را بهعنوان محور کنش سیاسی خود (که معطوف به مبارزه با حاکمیت بود) برگزیده بودند.
مقایسه این متن با متون موازی، علاوه بر دستیابی به مضامینی که در ظاهر متن جاری است — نظیر ولایت و برائت، آرزوی جهاد در کنار امام موعود، درخواست شفاعت، لعن و سلام — معنای دیگری را نیز آشکار میکند؛ معنایی که در اینجا قصد پرداختن به آن را داریم.
این معنای دوم، در علم اصول فقه «مفهوم» نامیده میشود؛ بدین معنا که علاوه بر عبارت و تعبیری که از منطوق متن در مییابد، یک معنای ثانویه نیز وجود دارد که شامل مواردی است که در مقابلِ متن قرار دارند یا در آن ذکر نشدهاند.
در همین راستا، زیارت عاشورا در موازات متونی قرار میگیرد که مضامین متفاوتی را بهعنوان شعار و پیام کنش سیاسی خود انتخاب کرده بودند. بنابراین، عدم حضور برخی از آن مضامین در متن زیارت عاشورا، خود دارای «مفهوم» است. برای مثال، اگر جریانی بر جنگ اصرار ورزد و جریان دیگری بر مذاکره تأکید کند، این دو در نسبت با یکدیگر حالت «مفهوم» دارند؛ به این معنا که انتخاب هر یک، در واقع به معنای نپذیرفتن مسیر دیگر است.
بنابراین، برای دستیابی به «مفهوم» زیارت عاشورا در کنار «منطوق» آن (که همان ولایت و برائت است)، لازم است زمینه تاریخی دوران امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) را مرور کنیم. بررسی سیر تحولات و قیامهای علویان و توجه به فعالیتهای موازی در آن عصر، ما را یاری میدهد تا با کنار هم قرار دادن آن کنشها و متون مرتبط با آنها، متوجه شویم که زیارت عاشورا بر چه محورهایی تأکید داشته و چه موضوعاتی را از دستور کار خود خارج کرده است.
ماجرایی که منتهی شد به عاشورا و بعد زیارت عاشورا چه بود؟
رسولالله (ص) نظام اجتماعی نسبتاً عادلانهای را بنا نهاد؛ بدین معنا که تلاش ایشان در اقامه عدالت، کامل بود و ساختار اجتماعی ایجاد شده توسط ایشان، بهمراتب برتر از نظامهای پیش از خود و نظامهای معاصر آن دوران بود. این نظام اجتماعی و معیارهای عدالت و انصافی که توسط پیامبر (ص) تبیین شده بود، چنان قدرت و نفوذی داشت که در دوران دو خلیفه نخست نیز، علیرغم بروز برخی اختلالات، تا حد زیادی حفظ شد. در آن دوران، جامعه مسلمانان چنین احساس نمیکرد که در توزیع فرصتها و مواهب دنیوی، انحرافی فاحش از سنت نبوی رخ داده است؛ اگرچه اختلافاتی وجود داشت، اما این تضادها، فاحش نبودند و به صورت نهادینه در نیامده بودند.
با روی کار آمدن عثمان (خلیفه سوم)، الگوی «خویشاوندسالاری» و ترجیح خاندانهای نزدیک به خلیفه بهتدریج رواج یافت. این تغییر رویکرد، در یک نقطه کلیدی اثرگذار بود و آن مدیریت «فتوحات» بود. فتوحات، درآمدهای سرشاری به همراه داشت که بخش عمده آن مربوط به اراضی موسوم به «سواد» بود. اراضی سواد، زمینهای واقع در میان رودهای دجله و فرات و اطراف آنها بودند که به دلیل طغیانهای سالانه، خاک آنها رطوبت زیادی جذب کرده و تیره میشد؛ به همین سبب، این مناطق «سواد» (به معنای سیاه/تیره) نامیده شدند.
این اراضی پیش از فتوحات اسلامی، متعلق به امپراتوری ایران بود و درآمدهایش در اختیار حاکمیت برای تأمین هزینههای جنگ و پاداش سرداران قرار داشت. پس از فتح این مناطق در زمان عمر، به سفارش و راهنمایی امیرالمؤمنین (ع)، درآمدهای این مناطق به کل جامعه مسلمانان اختصاص یافت (هرچند توزیع آن عمدتاً در حجاز، مدینه و نواحی اطراف صورت میگرفت). مدیریت این زمینهای کشاورزی نیازمند سازماندهی بود؛ لذا افرادی بر روی این زمینها کار میکردند تا سهمی را به عنوان «حقالعمل» بردارند و مابقی را به حکومت ارسال کنند. افرادی که این مسئولیت را بر عهده داشتند، شخصیتهای شاخص، مورد اعتماد و دارای جایگاه علمی و تقوایی قابل توجه در جامعه بودند. این گروه دارای مهارت ویژهای بودند که به همین دلیل با نام «قُرّاء» (قاریان قرآن) شناخته میشدند.
در آن دوران، مفهوم «قاری قرآن» با معنای امروزی آن متفاوت بود؛ قاری تنها کسی نبود که قرآن را قرائت میکرد، بلکه کسانی بودند که بر «قرائت صحیح» (شناخت دقیق اعراب کلمات و تلفظ درست) تسلط داشتند و آن را تعلیم میدادند. منشأ اختلافاتی که بعدها تحت عنوان «اختلاف قرائت» شناخته شد، همین شیوه انتشار شفاهی قرآن بود؛ چرا که نگارش متن در آن زمان، نشانههای کافی (مانند اعرابگذاری که رایج نبود و نقطهگذاری که گاهی رعایت میشد) برای تفکیک دقیق معانی را نداشت و یک کلمه با شکل ثابت، میتوانست به چند گونه خوانده شود. کسانی که بر این ظرافتها اشراف داشتند، «قاری» خوانده میشدند. این افراد بهتدریج به تفسیر و تبیین شأن نزول آیات نیز پرداختند و به دلیل اعتبار و خوشنامی، در میان مردم دارای مرجعیت شدند.
در واقع، این افراد به نوعی «حامی منافع عمومی» بودند. در مقابل این وضعیت، عثمان این سرزمینها را به افرادی از قریش و بهویژه بنیامیه واگذار کرد. این رویه بهتدریج موجب اعتراض گروه قاریان شد و آنان به سردستهی معترضان به عثمان تبدیل گشتند. قیامهایی که از مناطق حاشیه (نسبت به مرکز) آغاز شد، عمدتاً توسط مهاجران یمنی صورت گرفت؛ برای نمونه، مالک اشتر از قاریان و مهاجران یمنی بود. این گروه پس از آنکه اعتراضاتشان شدت یافت و وعدههای عثمان به عمل منجر نشد، در نهایت کنشهایی را به جای آوردند که به قتل عثمان و سپس بیعت با امیرالمؤمنین(ع) منتهی شد.
در اینجا، سرآغاز جنبشی اجتماعی است که بعدها به «علویان» شناخته شدند. علویان کسانی بودند که به تبعیض معترض و خواستار عدالت اقتصادی و اجتماعی بودند و این عدالت را در شخص امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب (ع)، جستجو میکردند. این گروه لزوماً از خاندانهای هاشمی نبودند، اما به این خاندان متمایل بودند؛ زیرا خاندان هاشمی حتی در دوران جاهلیت نیز در مقابل خاندان امویه قرار داشت.
نکته بسیار حائز اهمیت این است که امیرالمؤمنین(ع) در ابتدا با این جنبش همراه نشدند و تلاش کردند عثمان را راضی کنند تا رضایت این گروه را جلب نماید. عدم همراهی ایشان نشان میدهد که هدف ایشان برهم زدن ساختار حکومت از طریق این جنبش یا استفاده از این ظرفیت برای دستیابی به قدرت نبود. حتی پس از سرنگونی عثمان، ایشان تا حد امکان از پذیرش بیعت آنها دوری میجستند؛ زیرا میدانستند این گروه نمیتوانستند اطاعت تام از ایشان داشته باشند و در آینده خواهند خواست تا مطالبات خود را با امیرالمؤمنین(ع) نیز پیگیری کنند؛ همان رویهای که بعدها در جریان «خوارج» شاهد بودیم. خوارج در واقع بخشی از هسته مرکزی همین معترضان بودند که از گروههای حاشیهای مسلمانان (کسانی که دیرتر وارد اسلام شده بودند) به شمار میرفتند.
جریانهای بعد از شهادت امام حسین(ع): کیسانیه و زیدیه
در پی قیام مختار، جریان علویان مجدداً فعال شدند، اما امام سجاد (علیه السلام) با این جنبشها همراهی نکردند. پس از دوران مختار، گروهی از فعالان این جریان به شام رفتند و با مشاهده تفاوتهای بنیادین در دینداری آن منطقه، پس از بازگشت به مدینه و به سرکردگی «عبدالله بن حنظله»، اقدام به شورش علیه حاکم اموی کردند و وی را از قدرت کنار زدند. در این نهضت نیز، امام سجاد (علیه السلام) همراهی نکردند و تنها پس از اتمام درگیریها، تلاش نمودند تا از خشونتهای امویان نسبت به این افراد جلوگیری کنند. در واقع، ایشان در یک بازه زمانی ۳۵ ساله، از کنش سیاسی مستقیم اجتناب ورزیدند؛ در حالی که در این مدت، اعتراضات متعددی از سوی علویان، توابین و مختار جریان داشت.
مختار در مواجهه با عدم همراهی امام سجاد (علیه السلام)، «محمد بن حنفیه» (فرزند دیگر امیرالمؤمنین ع) را به عنوان پیشوا معرفی کرد. البته میزان پذیرش این جایگاه توسط محمد بن حنفیه و نقش واقعی او در این مسیر، به دلیل سوگیری در گزارشهای مورخان اموی که منابع اصلی این مقطع هستند، با ابهام همراه است. مختار که خود بخشی از جریان علوی بود، در عینمازجشدن با این جریان، انگیزههای قدرتطلبانهای نیز داشت و در نهایت، محمد بن حنفیه از دیدگاه تودهها به سردسته این جریان تبدیل شد؛ جریانی که در تاریخ به «کیسانیه» شهرت یافت. درباره نامگذاری این گروه فرضیات متعددی وجود دارد که معروفترین آنها، انتساب به «کیسان ابوعمره» (رئیس پلیس امنیتی مختار) است که به دلیل سختگیریهایش به نماد این جریان تبدیل شد و بعدها این نام به یک جریان فکری تبدیل گشت.
پس از وفات محمد بن حنفیه در سال ۸۱ قمری، فرزندش «ابو هاشم» جانشین وی شد، اما به زودی کیسانیه به این باور رسیدند که وی «غایب» شده است. در اینجا باید تمایز میان «غیبت» به معنای ماورایی (اراده الهی) و «اختفاء» (مخفی شدن جسمانی) را به خاطر آورد؛ چرا که در گزارشهای آن زمان، به مکانهای احتمالی حضور او اشاره میشد، لذا به نظر میرسد منظور از غیبت در اینجا، همان اختفاء یا پنهان شدن بوده است. با گذشت زمان و رسیدن به سال ۸۹ قمری، دستگاه الهیاتی این گروه نتوانست توجیه کند که در غیاب پیشوا، تابع چه کسی باشند و همین ابهام، از اوایل قرن دوم هجری باعث سست شدن این جریان شد.
در این خلأ قدرت، گروههای مختلف سیاسی تلاش کردند تا از این ظرفیت اجتماعی جذب نیرو کنند. برخی از پیشوایان، شعرا و علمای کیسانیه به سوی اهل بیت(ع) متمایل شدند که این دوران با عصر امام باقر (علیه السلام) همزمان بود. در مقابل، گروهی دیگر به سوی «زید بن علی بن الحسین» متمایل گشتند و بخشی دیگر، مورد طمع بنیعباس قرار گرفتند؛ بهگونهای که فرزندان امام حسن(ع) با بنیعباس ائتلاف کردند. لازم به ذکر است که بنیعباس، علیرغم نسبت خویش با پیامبر(ص)، محبوبیت زیادی نداشتند و برای کسب مشروعیت، خود را با سلاله حضرت زهرا(س) پیوند زدند؛ جریانی که بیشتر جنبه سیاسی داشت تا مذهبی. در همین اثنا، بخشی از کیسانیه نیز به سوی «ابوحنیفه» متمایل شدند که وی از سلاله فاطمی نبود.
در ادامه، یکی از شروط بنیادین «زیدیه» برای انتخاب امام، «فاطمی بودن» بود. زیدیه با ادبیاتی مذهبی، برای امامت چندین شرط تعیین کردند: نخست، عالم بودن؛ دوم، اهل قیام بودن (به معنای مبارزهی آشکار و ظاهری)؛ چرا که آنها امام غایب را نمیپذیرفتند و معتقد بودند امام غایب نمیتواند مبارزه کند. همچنین، زید بن علی(ع) برای نخستین بار این ایده را ترویج کرد که «امر به معروف و نهی از منکر» یک امر سیاسی است و باید در برابر حاکمان اعمال شود تا آنان را مجبور به تسلیم در برابر امر الهی کند. او خود با اتخاذ این نقش، وارد کوفه شد و شروع به بسیج نیرو کرد، اما در تقابل با بنیامیه، سرانجام در سال ۱۲۳ قمری به شهادت رسید.
در بررسی تاریخی، زاویه دیدِ راوی بسیار اثرگذار است. نکتهای که کمتر به آن توجه شده، این است که بسیاری از روایتهای مربوط به واقعه عاشورا، از دیدگاه «زیدی» نقل شدهاند. برای نمونه، «علی مِخنَف» که از زیدیهاست، از مهمترین ناقلان واقعه عاشورا است. بر اساس این نگاه، مواردی که جنبه مبارزه مسلحانه و نهی از منکر دارد، در روایت او برجسته شده و در مقابل، گزارشهایی که رنگ و بوی سازش یا عقبنشینی دارند، با اعتبار کمتری نقل شدهاند؛ مثلاً وقتی اشاره میکند که اباعبدالله(ع) فرمودند اگر مرا رها کنید به یکی از سرحدات میروم، در ادامه میگوید: «اما مشخص نیست که این مطلب صحیح باشد».
بنابراین، بازسازی دقیق وقایع کربلا بسیار دشوار است. در مورد عبارت «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإصْلاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي...» باید تحلیل کرد که امام حسین(ع) از بیعت استنکاف کرده بود و «خروج» در اینجا به معنای وارد معارضه شدن است. اما اباعبدالله(ع) در پی معارضه نبود، بلکه میخواست از درگیری اجتناب کند؛ حتی خروج ایشان از مکه نیز برای جلوگیری از خونریزی در آن مکان بود. علت حرکت ایشان به سوی کوفه، دعوت اهل کوفه بود که اعلام کرده بودند با ایشان هستند. نکته کلیدی اینجاست که زید بن علی(ع) در پی ترویج الگوی قیام و اصلاح بر اساس همان رویکرد بود.
تفاوت زیدیه و شیعه امامی
در مقام مقایسه، میتوان دید که جریان «زیدیه» بهشدت بر محور «عدالت» تأکید میورزد، در حالی که «امامیه» بر مقوله «ولایت» متمرکز است. این تمایز نشان میدهد که ولایت با مفهوم قدرت یا عدالت مادی یکسان نیست و ولایت، عینِ عدالت نیست؛ هرچند که عدالت، ثمره یک ولایت صحیح است و ولایت در سایه امام عادل، حتماً به عدالت منتهی میشود.
نکتهای بسیار حائز اهمیت در سیره ائمه (علیهم السلام) این است که ایشان هرگز بر موج عدالتخواهی [به معنای ابزاری] سوار نشدند. این نکتهای است که معمولاً در تحلیل سیرت ایشان مورد غفلت قرار میگیرد: اینکه نباید از جنبشهای عدالتخواه بهعنوان پیشران اصلی برای دستیابی به قدرت استفاده کرد یا صرفاً بر انرژی این جریانها تکیه نمود. چرا که چنین رویکردی، پیامدهایی بههمراه دارد که در دوران امیرالمؤمنین (علیه السلام) بهوضوح مشاهده شد.
گرچه امیرالمؤمنین(ع) تعمداً از این مسیر نرفتند، اما با پیامدهای آن مواجه شدند. جریان «خوارج» از دل همین رویکرد پدید آمد؛ کسانی که عدالت را براساس برداشت شخصی خود تعریف میکردند و هرگاه میدیدند معیار عدالت ایشان با واقعیتهای سیاسی متفاوت است، مدعی میشدند که عدالت رعایت نشده است. ریشه این مشکل در آن بود که برای این گروه، مفهوم «امام معصوم» که باید در هر حال از او اطاعت کرد، تبیین نشده بود. در واقع، پذیرش «اطاعت محض از ولایت مطلق و تام» امیرالمؤمنین(ع) در میان این جریانها شکل نگرفته بود و لذا نتوانستند تسلیم حقیقت ولایت شوند.
انتهای پیام