
ماه محرم در فرهنگ ما شیعیان علاوه بر آیین سوگواری، فرصتی برای بازخوانی مفاهیم عمیقی همچون صبر، استقامت، بصیرت، وفاداری و فداکاری است. در شرایطی که جامعه تجربههایی چون جنگ، مقاومت، شهادت و از فقدان عزیزانی را از سر گذرانده، این مفاهیم میتواند معنا و کارکرد تازهای پیدا کند و پیوندی عمیقتر میان تجربههای امروز و پیام عاشورا برقرار کند. از همین رو، بازاندیشی در پیامهای تربیتی و اجتماعی عاشورا و نقش مجالس محرم در تقویت امید، معرفت دینی و مسئولیتپذیری اجتماعی اهمیت بیشتری مییابد.
به همین منظور با زهره اخوان مقدم به گفتوگو نشستیم تا از نگاه او درباره معنای محرم در شرایط امروز، درسهای عاشورا برای جامعه معاصر و مسئولیت هیئتها، سخنرانان و فعالان فرهنگی در تعمیق معرفت دینی و تبدیل مجالس عزاداری به مدرسهای برای تربیت و آگاهی اجتماعی پرسش کنیم. در ادامه مشروح گفتوگو را میخوانیم:
ایکنا - توجه به شرایطی که جامعه ما از سر گذرانده؛ تجربه جنگ، مقاومت، شهادت و فقدان عزیزان، به نظر شما محرم امسال چه تفاوتی با محرمهای گذشته دارد؟
هر ساله محرم میآید و میگذرد؛ داغ اهل بیت(ع) و مصیبت سیدالشهدا(ع) تازه میشود، پرچمهای سیاه برافراشته میشود، مجالس عزا برپا میگردد و اطعامها انجام میشود. همه اینها از این جهت است که شخصیتی چون امام حسین(ع) در راه خدا، در راه دین خدا و برای اعتلای دین الهی و برقراری احکام قرآن، جانفشانی عظیمی انجام داد؛ عزیزان خود را از دست داد و خانوادهاش به اسارت رفتند. این وقایع برای شیعیان بسیار مهم و قابل توجه است و از همین روست که هر سال این پرچمها برافراشته میشود و این مجالس برپا میگردد.
نقل شده است که برخی از علمای اهل سنت گفتهاند ما قبول داریم که امام شما به ظلم کشته شده است، اما چرا هر سال این همه مراسم، دستهجات، هیئتها، گریه و عزاداری برگزار میکنید؟ در پاسخ گفته شده است که اگر این یادآوریها و این مجالس نباشد، این واقعه کمکم فراموش میشود؛ همانگونه که بسیاری از حقایق تاریخی در اثر کمتوجهی و عدم یادآوری در طول زمان به فراموشی سپرده شدهاند. این سخن گرچه در قالب یک داستان نقل میشود، اما نکته بسیار مهمی را بیان میکند: یادآوری رشادتها، شهادتها و فداکاریها در فرهنگ دینی ما موضوعیت دارد. به همین دلیل است که برای عزاداری سیدالشهدا(ع) چنین اجر و پاداشی قرار داده شده است. وقتی گفته میشود در مجلس امام حسین(ع) شرکت کنید و گریه کنید تا گناهانتان آمرزیده شود، مقصود این نیست که انسان عمداً گناه کند و سپس با گریه آن را جبران کند. بلکه منظور این است که حضور در این مجالس، فضای معنوی و روحانی خاصی ایجاد میکند که انسان را به سوی توبه و بازگشت سوق میدهد. وقتی انسان توبه کند، گناهانش آمرزیده و دلش نورانی میشود و چهبسا همین حال معنوی او را از بسیاری از گناهان آینده نیز بازمیدارد.
با این مقدمه، اگر بخواهیم به تفاوت محرم امسال با سالهای گذشته توجه کنیم، باید به شرایطی که جامعه ما در این مدت تجربه کرده نگاه کنیم. وقتی انسان میبیند امامی که نوه بلافصل پیامبر(ص) و فرزند حضرت فاطمه زهرا(س)، که در یک جامعه اسلامی باید از بالاترین احترام و محبوبیت برخوردار باشد، با چه مظلومیتی مواجه میشود و مردم نادان چه بر سر او میآورند، این موضوع بسیار تکاندهنده است.
از این جهت، محرم امسال دستکم از دو جهت برای ما معنا و درد عمیقتری دارد. نخست آنکه وقتی میبینیم شخصیتی با آن جایگاه بلند، که امام مفترضالطاعه است، چنین مصیبتهایی را تحمل میکند، شهادت عزیزانش را میبیند و فقدان را تجربه میکند، به یاد میآوریم که الگوی ما نیز همین امامان هستند. اگر ما خود را شیعه آنان میدانیم، باید در صبر و مقاومت از آنان الگو بگیریم. اگر در راه دین خدا و اعتلای قرآن سختیهایی پیش آمد، باید صبور باشیم. اگر عزیزی را از دست دادیم، بایدخود را با محرم و عاشورا بسنجیم و از امام حسین(ع) درس استقامت و صبر بگیریم.

درس دوم که از این واقعه میآموزیم، سخن حضرت زینب(س) در مجلس یزید است. هنگامی که یزید ملعون با جسارت گفت: «دیدی خدا با برادرت چه کرد حضرت زینب(س) با صلابت فرمودند: «ما رأیتُ إلا جمیلاً»؛ من جز زیبایی ندیدم. این جمله نکتهای بسیار عمیق در خود دارد. انسان مؤمن وقتی با حوادث و سختیها روبهرو میشود امتحانها و ابتلائاتی که در مسیر زندگی پیش میآید نباید بیتابی کند، نباید از خطوط قرمز دین عبور کند و نباید زبان به ناشکری بگشاید. همچنین نباید زندگی خود را با دیگران مقایسه کند؛ زیرا هر انسان و هر ملتی سرنوشت و شرایط خاص خود را دارد و همه این امور بر اساس حکمتی الهی سامان یافته است.
گاهی بیان میشود فلان کودکی که در کشوری دیگر به دنیا آمده، آیندهای روشنتر دارد، امکانات آموزشی بیشتری دارد و شاید دغدغههای کمتری پیش روی اوست؛ در حالی که ما چنین شرایطی نداریم. اما باید توجه داشت که خداوند از هر انسانی به اندازه امکانات و شرایطی که در اختیار او قرار داده، مطالبه میکند. از آنان به اندازه امکاناتشان و از ما نیز به اندازه ظرفیتی که برای ما فراهم شده است. از این رو ماه محرم برای ما سرشار از درس و عبرت است. هنگامی که در مجالس امام حسین(ع) شرکت میکنیم چه در ایام محرم و صفر و چه در هر زمان دیگری از سال که یاد مصائب آن حضرت زنده میشود باید این کلام را به یاد آوریم که فرمودند: «لا یوم کیومک یا أبا عبدالله»؛ هیچ روزی مانند روز تو نیست. یعنی هیچ مصیبتی در طول تاریخ به بزرگی مصیبت امام حسین(ع) نخواهد بود.
وقتی انسان عظمت آن مصیبت را درک کند، بسیاری از مشکلات و رنجهای شخصی خود را کوچکتر میبیند. در چنین نگاهی، رابطه انسان با خدا نیز اصلاح میشود و به این حقیقت میرسد که: «ما رأیتُ إلا جمیلاً»؛ از جانب خدا چیزی جز خیر و زیبایی به ما نمیرسد. اگر شری در دنیا رخ میدهد، غالباً از رفتار انسانهاست. هنگامی که در جهان افرادی شیطانصفت حضور دارند که دست به ظلم، جنگ و کودککشی میزنند، نباید این جنایتها را به خدا نسبت داد. از شیطان جز شیطنت بر نمیآید و از ظالمان جز ظلم. بنابراین مؤمن باید مراقب باشد که در برابر این حوادث، ایمان و نگاهش به خداوند تضعیف نشود و هرگز زبان به شکایت از خدا نگشاید؛ بلکه بداند که عدل و حکمت الهی فراتر از آن است که شر و ظلم را به او نسبت دهیم.
ایکنا - در ادبیات دینی و مکتب شیعه، عاشورا یک حادثه تاریخی نیست، بلکه یک الگوی زنده برای مواجهه با بحرانهاست. از نگاه قرآن و حدیث، عاشورا چگونه میتواند به جامعهای که رنج، تهدید و شهادت را تجربه کرده معنا و امید بدهد، چیزی که به حقیقت در ایام جنگ آن را تجربه کردیم؟
پرسشی بسیار دقیق و تأملبرانگیز است. در اینجا کلیدواژه «امید» اهمیت ویژهای دارد. امروزه وقتی از امید سخن گفته میشود، گاه برخی با بدبینی میگویند در چنین اوضاعی امید چه معنایی دارد؟ همه چیز آشفته است و جایی برای امید باقی نمانده است. اما حقیقت آن است که نگاه ما غالباً کوتاهبین است؛ ما تنها چند قدم پیش روی خود را میبینیم. اگر افق دید خود را گستردهتر کنیم و آیندهای دورتر را در نظر بگیریم، معنای واقعی امید برای ما روشنتر خواهد شد.
محرم امسال نیز میتواند این حقیقت را به ما یادآوری کند. اکنون بیش از چهارده قرن از آن فاجعه بزرگ گذشته است. در نگاه ظاهری، واقعه کربلا چنین مینمود که گروهی اندک در برابر قدرتی بزرگ قرار گرفتند؛ به ظاهر کشته شدند، تشنگی کشیدند، حتی کودک شیرخواره آنان نیز به شهادت رسید. زنان و کودکان به اسارت رفتند و با طناب بسته شدند و پس از آن به مدینه بازگردانده شدند. از منظر ظاهری، چنین مینمود که یزید پیروز میدان شده است؛ چنانکه پس از آن نیز مجالس بزم و شراب برپا کرد و با غرور از کار خود سخن گفت. اگر کسی در سال شصت و یک هجری به این حادثه مینگریست، شاید میپنداشت که امام حسین(ع) شکست خوردهاند.
اما امروز، پس از گذشت قرنها، حقیقت کاملاً آشکار است. آنچه در کربلا رخ داد نه شکست، بلکه پیروزی بزرگ امام حسین(ع) بود. امروز در سراسر جهان، نام یزید با لعن و نفرت همراه است، در حالی که میلیونها انسان با عشق و اشک از امام حسین(ع) یاد میکنند. حتی در بسیاری از کشورهای غربی در جوامعی که مسیحی، یهودی یا حتی غیر دینیاند مراسم عزاداری و بزرگداشت برای آن حضرت برگزار میشود. راهپیمایی عظیم اربعین نیز هر سال گستردهتر از گذشته برگزار میشود و پیام امام حسین(ع) را به سراسر جهان معرفی میکند. این همان معنای حقیقی پیروزی است. از این رو باید امیدوار بود. ممکن است در ظاهر، در برخی حوادث و درگیریها آسیبهایی دیده باشیم؛ شاید خرابیها و خسارتهایی به وجود آمده باشد و عزیزانی را از دست داده باشیم. اما نباید نگاه خود را به همین لحظه محدود کنیم. باید افق دید خود را گستردهتر سازیم و به آینده بنگریم. وقتی ملتی تصمیم میگیرد خدا را یاری کند و دین الهی را پاس بدارد، یقیناً نصرت الهی نیز شامل حال او خواهد شد. امروز نیز میبینیم که بسیاری از رسانههای جهان از پایداری، استقامت و قدرت ملت ایران سخن میگویند. این خود نشانهای از امید است.
البته امید تنها به دست یافتن مجموعهای از دستاوردهای مادی و ظاهری محدود نمیشود؛ امید حقیقی آن است که ببینیم پیروز واقعی میدان چه کسی است. پیروزی حقیقی تنها در عرصه ظاهری و مادی معنا نمیشود، بلکه در تسخیر دلها و در ماندگاری حقیقت در وجدان تاریخ جلوه میکند. از این منظر، رنجها، شهادتها و تهدیدهایی که یک جامعه تجربه میکند، در ادبیات دینی ما بهویژه در مکتب شیعه و با الهام از عاشورا میتواند سرچشمه امید باشد. عاشورا الگویی زنده در برابر ما قرار میدهد و نشان میدهد که گاه آنچه در ظاهر شکست به نظر میرسد، در حقیقت مقدمه پیروزی بزرگتری در تاریخ است. بنابراین برای داوری درباره حوادث نباید تنها به ظاهر لحظه بسنده کرد؛ بلکه باید تاریخ را دید، نمونهها را شناخت و از آنها درس گرفت.
ایکنا - ما در عاشورا با مفاهیمی مثل صبر، ایستادگی، بصیرت، وفاداری و فداکاری مواجهیم. به نظر شما امروز کدام یک از این مفاهیم بیش از همه نیازمند بازخوانی است؟
به نظر میآید دشوار است که بگوییم کدام یک از این مفاهیم از دیگری مهمتر است؛ زیرا هر پنج مفهوم در حادثه عاشورا به اوج خود رسیدهاند و امروز نیز جامعه ما به همه آنها نیازمند است. نخستین مفهوم، صبر است. صبر به معنای تحمل سختیها و پایداری در برابر مشکلات است. در روایات آمده است که «صبر نسبت به ایمان، مانند سر نسبت به بدن است». همانگونه که بدن بدون سر کارایی ندارد، ایمان نیز بدون صبر معنایی نخواهد داشت. از این رو کسی که صبر ندارد، در حقیقت از حقیقت ایمان نیز بهرهای نبرده است.
اگر به قرآن کریم بنگریم، میبینیم که واژه صبر و مشتقات آن بارها به کار رفته و در روایات اسلامی نیز جایگاهی بسیار بلند دارد؛ تا آنجا که صبر نشانه ایمان و از مظاهر بلند توحید شمرده شده است. خداوند در قرآن کریم میفرماید که انسانها را مورد ابتلا قرار میدهد. باید توجه داشت که «ابتلا» در زبان عربی به معنای آزمون و امتحان است. خداوند میفرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ…»؛ یعنی شما را با اموری همچون ترس، گرسنگی، کاهش اموال، جانها و ثمرات میآزماییم. این امتحانها ممکن است در قالب جنگ، قحطی، زلزله یا هر حادثه دیگری رخ دهد. در حقیقت، بهشت و سربلندی در گرو عبور موفق از همین آزمونهاست. از این رو مفهوم صبر جایگاهی ویژه در تعالیم قرآنی و اسلامی دارد و قرآن کریم نیز بارها به صابران بشارت داده است.

مفهوم دوم ایستادگی یا به تعبیر دقیقتر ثبات قدم است. ممکن است در نگاه نخست، ایستادگی همان صبر به نظر برسد، اما تفاوتی میان آن دو وجود دارد. صبر به معنای تحمل سختیهاست، در حالی که ثبات قدم به معنای پافشاری بر مسیر درست و عقبنشینی نکردن از حقیقت است. ممکن است حتی یک دزد نیز برای انجام کار خود صبر کند، اما ثبات قدم آن است که انسان پس از شناخت راه حق، در همان مسیر استوار بماند و دچار تردید و سستی نشود. قرآن کریم نیز بر این معنا تأکید دارد و از مؤمنان میخواهد که قدمهای خود را استوار بردارند. اگر جامعهای در مسیر حق ثابت قدم بماند، دشمن در برابر آن ناچار به عقبنشینی خواهد شد؛ زیرا مؤمنان به پشتوانهای الهی تکیه دارند، در حالی که دشمن از چنین پشتوانهای برخوردار نیست.
سومین مفهوم بصیرت است؛ مفهومی که در فرهنگ عاشورا جایگاهی بسیار بلند دارد. بصیرت یعنی انسان بداند در کدام جبهه ایستاده، از چه حقیقتی دفاع میکند و زیر پرچم چه کسی قرار گرفته است. بصیرت یعنی دیدن باطن امور، نه صرفاً ظاهر آنها. در روایتی از امام سجاد (ع) درباره حضرت عباس(ع) آمده است که ایشان را «نافذالبصیره» معرفی میکنند؛ یعنی کسی که بصیرتی نافذ و عمیق داشت. نمونه تاریخی فقدان بصیرت را میتوان در ماجرای جنگ صفین مشاهده کرد. هنگامی که لشکر معاویه قرآنها را بر سر نیزه کردند، گروهی از مسلمانان فریب ظاهر را خوردند و گفتند: ما با قرآن نمیجنگیم. در حالی که امیرالمؤمنین(ع) به آنان فرمودند: «قرآن ناطق منم». حقیقت آن بود که قرآن بهانهای برای فریب بود. همان کسانی که قرآنها را پاره کرده و بر سر نیزه آویخته بودند، خود حرمت قرآن را شکسته بودند. اما نداشتن بصیرت باعث شد برخی از مسلمانان حقیقت را درنیابند.
بنابراین بصیرت یعنی عبور از ظواهر و درک حقیقت پنهان در پس حوادث. بصیرت یعنی شناخت جبهه حق و باطل. حضرت عباس(ع) به سبب همین بصیرت نافذ، در برابر پیشنهاد اماننامه دشمن ایستادند و آن را نپذیرفتند؛ زیرا به خوبی میدانستند که رها کردن امام زمان خود چه معنایی دارد. در تمام مسیر حرکت امام حسین(ع) نیز هیچ سخنی از ایشان یا اظهار نظر مستقل نقل نشده است؛ چراکه در برابر امام خویش نهایت تسلیم و اطاعت را داشتند. این خود نمونهای عالی از بصیرت و معرفت نسبت به جایگاه امام است.
این پرسش برای ما نیز مطرح است که آیا ما نسبت به امام زمان خود، حضرت ولیعصر(عج)، چنین معرفت و بصیرتی داریم؟ آیا میکوشیم رفتار و مواضع خود را با رضایت آن حضرت هماهنگ کنیم؟ آیا میاندیشیم که کدام سخن، کدام عمل و کدام موضع مورد پسند امام زمان است؟ این هماهنگی با امام، حقیقت بصیرت دینی است. دو مفهوم دیگر وفاداری و فداکاری هستند. این دو مفهوم، نسبت به سه مفهوم پیشین روشنترند، اما اهمیت آنها کمتر نیست. وفاداری یعنی هنگامی که انسان حقیقتی را پذیرفت و به عهدی پایبند شد، در میانه راه آن را رها نکند. قرآن کریم بارها بر وفای به عهد تأکید کرده و میفرماید: «أوفوا بالعقود»؛ به پیمانهای خود وفادار باشید. همچنین خداوند میفرماید: «أوفوا بعهدی أوف بعهدکم»؛ شما به عهد خود وفا کنید تا من نیز به عهد خویش وفا کنم.
انسان در زندگی خود با تعهدات گوناگونی روبهروست؛ نسبت به خانواده، شاگردان، محیط کار و جامعه. اما در مرتبهای بالاتر، تعهد انسان نسبت به خداوند، پیامبر(ص)، قرآن و امام زمان(عج) قرار دارد. وفاداری آن است که انسان نسبت به این تعهدات پایدار بماند و هر روز مسیر تازهای در پیش نگیرد. فداکاری یعنی انسان در راه تعهدات خود از برخی داشتهها بگذرد؛ گاه از وقت، گاه از مال و گاه حتی از جان خویش. عاشورا جلوه کامل چنین فداکاریای است. امام حسین(ع) برای حفظ دین جدّ خویش از همه چیز گذشتند. حضرت عباس(ع) نیز در راه وفاداری به امام خود بزرگترین فداکاریها را نشان دادند. آن حضرت هنگامی که دست راستشان قطع شد فرمودند: «والله إن قطعتموا یمینی، إنی أحامی أبداً عن دینی»؛ به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید، هرگز از دفاع از دینم دست برنمیدارم.
این سخن نشان میدهد که دفاع از دین، حتی در سختترین شرایط نیز باید ادامه یابد. حضرت عباس(ع) در ادامه از امامی دفاع میکنند که به یقین او را جانشین پیامبر میدانند. این نکته یادآور آن است که دین بدون امامت معنای کامل خود را نمییابد. از این رو، همه شیعیان و مسلمانان باید در حد توان خود از دین دفاع کنند؛ گاه با قلم، گاه با مال و گاه با جان. مهم آن است که وفاداری به عهد الهی در عمل نشان داده شود. عاشورا به ما میآموزد که حتی در صورت تحمل خسارتهای بزرگ، نباید از حمایت دین و از توجه به امام زمان غافل شویم. در حقیقت هر یک از این پنج مفهوم صبر، ثبات قدم، بصیرت، وفاداری و فداکاری خود موضوع کتابی مستقل است و فرهنگ عاشورا سرچشمهای پایانناپذیر برای تأمل و بازخوانی این معانی بلند به شمار میآید.
ایکنا - گاهی در شرایط پیچیدهای که جامعه با مسئله جنگ، صلح یا مذاکره روبهرو میشود، ممکن است در میان مردم نوعی تردید، نگرانی یا پرسش درباره مسیر درست شکل بگیرد. در چنین موقعیتی، به نظر شما بازخوانی معاصرانه پیام عاشورا چگونه میتواند ما را به نوعی بصیرت و فهم آگاهانه دعوت کند تا بتوانیم در بزنگاههای تاریخی، مسیر حق را تشخیص دهیم و مسئولانه تصمیم بگیریم؟
پرسش شما بسیار حیاتی و در عین حال بحثبرانگیز است. واقعیت این است که شرایط کنونی جامعه ما در لایههایی، فتنهگون و پیچیده است؛ به این معنا که به دلیل غبارآلود بودن فضا و تخطئههای متقابل در فضای رسانهای، تشخیص دقیق مرزهای حق و باطل دشوار شده است. در حالی که رهبر جامعه همگان را به صبر و شکیبایی دعوت میکند و بر این نکته تأکید دارد که اقدامات صورتگرفته حتی در تفاوتهای سلیقهای غالباً از سر دلسوزی و فداکاری بوده است.
نامه اخیر ایشان میتوانست به عنوان فصلالخطاب عمل کند و به بسیاری از مناقشات پایان دهد، چرا که متنی عالمانه و دقیق بود و جایی برای تأویلهای شخصی یا گریز از مسئولیت باقی نمیگذاشت. وقتی ایشان با عبارتی نظیر «علیالاصول نظرم چیز دیگری بود» سخن میگویند، این عبارت نیازمند فهم دقیق و پرهیز از برداشتهای سطحی یا سلیقهای توسط افراد غیرمسئول مانند برخی مداحان یا افراد غیرمطلع است. وقتی رهبری جامعه، خیرخواهی و دلسوزی طیفهای مختلف را تأیید کرده است، روا نیست که ما با تهمت، برچسب ضد انقلاب یا رفتارهای تخریبی، فضای وحدت را به آشوب بکشیم. ایشان در انتهای نامه نیز همگان را به انتظار برای تحقق شروط دعوت کردند؛ این یعنی وحدت در عمل و انتظار برای نتیجه، و پس از آن، بازگشت به مسیر اصلی. هرگونه تفرقه و تشنجزایی در این میان، دانسته یا نادانسته، تنها در راستای اهداف دشمن است.
نکته مهم دیگر، پرهیز از رفتارهای خودسرانه است. در جامعه اسلامی، هیچکس حق ندارد به دیگری تهدید جانی کند یا امنیت روانی جامعه را برهم بزند. حتی در برابر یک قاتل نیز، فرد حق ندارد شخصاً دست به تهدید یا مجازات بزند؛ چرا که جامعه دارای قانون است و قوه قضائیه مرجع رسیدگی به تخلفات است. اینکه برخی افراد با هر جایگاهی به خود اجازه دهند برای دیگران تکلیف روشن کنند یا تهدید به قتل کنند، خارج از چارچوبهای دینی و قانونی است.
در چنین شرایط پیچیدهای، توجه به سیره معصومان(ع) راهگشاست. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «الحسن والحسین إمامان قاما أو قعدا»؛ یعنی امام، چه در موضع قیام باشد چه در موضع سکوت، پیشوای امت است. تفاوت در اینجاست که ما باید شرایط و زمینهها را بسنجیم و دشمنشناسی داشته باشیم. خداوند در آیه ۵۹ سوره نساء میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ…». در زمان بروز نزاع و اختلاف، راهکار قرآن این است که آن را به خدا و رسول ارجاع دهیم و نه به هوای نفس و تصمیمات خودسرانه: «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ». این کار نه تنها بهتر است، بلکه عاقبت نیکوتری (أحسن تأویلاً) به همراه دارد؛ حتی اگر در کوتاهمدت، این تصمیم برای ما سنگین باشد.
تاریخ زندگی امام حسین(ع) درسهای بزرگی برای ما دارد. ایشان پس از شهادت امام حسن(ع)، ده سال زیر پرچم معاویه سکوت کردند. چرا؟ چون برای حفظ کیان شیعه و به احترام صلحنامه برادر، به آن پایبند بودند. وقتی معاویه از دنیا رفت و یزید به خلافت رسید و آن صلحنامه را با تعیین جانشین برخلاف پیمان نقض کرد، امام حسین(ع) دیگر زیر بار بیعت نرفتند. ایشان نه به دنبال جنگطلبی بودند، نه از مدینه شورشی را آغاز کردند؛ بلکه وقتی جانشان در خطر بود، به مکه رفتند و حتی وقتی به سوی کوفه حرکت کردند، در مسیر، آمادگی خود را برای بازگشت یا تغییر مسیر به سمتی دیگر اعلام کردند تا جنگی رخ ندهد. بنابراین، درس اصلی بصیرت در انتخاب میان جنگ و صلح است. ما نباید جنگطلب و از سویی ذلیل باشیم. «هیهات منّا الذلّه» یعنی اگر دشمن جنگ را به ما تحمیل کرد و قصد نابودی و زیر پا گذاشتن حق ما را داشت، با تمام قوا و با تکیه بر آموزههای عاشورایی ایستادگی میکنیم. این، همان تعادل میان صبر استراتژیک و دفاع جانانه است که امروز نیز برای جامعه ما الگویی کارآمد و ضروری است.
ایکنا - با توجه به اینکه محرم در فرهنگ شیعه فقط یک آیین سوگواری نیست، بلکه میتواند یک «مدرسه تربیتی و فکری» برای جامعه باشد، این پرسش مطرح است که چگونه میتوان محرم را از سطح یک مناسبت صرفاً عاطفی و آیینی فراتر برد و آن را به فرصتی برای بازاندیشی فردی و اجتماعی تبدیل کرد؟
ما بر این باوریم که مکتب سید الشهدا(ع) دانشگاه است. دانشگاهی تربیتی و فکری که میتوانید در ساعات مختلف از آن بهرهمند شوید. شما برای ورود به هر دانشگاهی که بخواهید، ناچارید مراحلی را طی کنید؛ باید هزینه بپردازید، در آزمون ورودی شرکت کنید، ثبتنام کنید و خلاصه مجموعهای از مقدمات و ضوابط را پشت سر بگذارید. اما دانشگاه اهلبیت(ع)، بهویژه دانشگاه محرم و امام حسین(ع)، وضعیتی کاملاً متفاوت دارد. کلاسهای این دانشگاه رایگان است؛ برخی از این مجالس در صبح برگزار میشود، برخی در ظهر و برخی در شب. هرکس متناسب با شرایط و علاقه خود میتواند در آن شرکت کند. بعضی از این مجالس در روزهای کاری برگزار میشود و برخی نیز در روزهای تعطیل. به تعبیر دیگر، این یک ظرفیت عظیم آموزشی و تربیتی است که همانگونه که در سؤال شما نیز اشاره شد، باید از آن بهترین بهره را برد.
در حقیقت، در هیچ مکتب و نظام آموزشی نمیتوان نمونهای همانند این یافت که صاحب مجلس با کمال میل، با عزت و احترام، در خانه خود را بگشاید، مجلس را مهیا کند، صندلی و فرش فراهم آورد، از حاضران با چای و غذا پذیرایی کند و در عین حال شخصی نیز بیاید و برای مستمعان سخن بگوید تا آنان بیآنکه هزینهای بپردازند، مطالبی بیاموزند و بهره علمی و معنوی ببرند. این واقعاً یک مدرسه تربیتی و فکری بسیار مهم است؛ مدرسهای آیینی که در هیچ مکتبی نظیر آن یافت نمیشود. البته وقتی از «آیین» سخن میگوییم، مقصود صرفاً یک امر عاطفی یا تشریفاتی نیست. من عمداً از تعبیر «صرفاً عاطفی و آیینی» استفاده نمیکنم، زیرا اساساً مجالس امام حسین(ع) تنها آیینی نیستند. مجلس امام حسین(ع) برپا میشود تا زمینهای برای بازاندیشی فردی و اجتماعی فراهم گردد. یعنی انسان باید در این مجالس بنشیند، مطالبی بیاموزد و خود را مورد ارزیابی قرار دهد؛ ببیند در مسیر زندگی فردی چه کرده است. آیا رفتار او با همسرش درست بوده است؟ با فرزندانش چگونه رفتار کرده است؟ با استاد، دانشجو، کارمند یا رئیس خود چگونه برخورد کرده است؟ آیا در این روابط انسانی، رفتار او مطابق با معیارهای اخلاقی و دینی بوده است یا نه؟ انسان باید خود را در بوته آزمایش قرار دهد.
در حوزه اجتماعی نیز همین مسئله مطرح است. ما باید خود را با یاران امام حسین(ع) مقایسه کنیم و ببینیم آنان در شرایط سخت و در فضای خفقان آن زمان چه کردند. حبیب بن مظاهر چه کرد؟ وهب چه کرد؟ حر بن یزید ریاحی چه مسیری را طی کرد؟ حر تا واپسین لحظات در سپاه عمر بن سعد بود؛ اما ناگهان به خود آمد، به تعبیر خودش دریافت که در وضعیتی قرار گرفته که گویی یک پای او در بهشت و پای دیگرش در جهنم است. در آن دوراهی سرنوشتساز، راه بهتر را برگزید؛ به سوی امام حسین(ع) آمد و در نهایت به شهادت رسید. کسی که در آغاز، نخستین ظلم را در حق اهلبیت (ع) مرتکب شده بود، سرانجام در شمار اصحاب امام حسین(ع) قرار گرفت؛ اصحابی که امروز هرکس در هر نقطه از جهان میگوید: «السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین».
بنابراین، هر یک از ما باید از خود بپرسیم که آیا هرگز چنین محاسبهای در زندگی خود داشتهایم؟ آیا هنگامی که در مجلس امام حسین(ع) مینشینیم، اعمال فردی و اجتماعی خود را زیر ذرهبین قرار میدهیم؟ اگر دیدیم رفتاری درست است، شکر خدا را به جا آوریم و همان مسیر را ادامه دهیم؛ اما اگر خطایی مشاهده کردیم، فوراً مسیر خود را اصلاح کنیم و به راه مستقیم بازگردیم. حقیقت آن است که ما در طول زندگی لحظه به لحظه در برابر دو راهیها قرار میگیریم؛ همانگونه که قرآن کریم میفرماید: «إمّا شاکراً و إمّا کفوراً». باید دید که آیا انسان شاکر نعمت هدایت خواهد بود یا نه.
در مجالس امام حسین(ع)، همان عاطفهای که در دلها برانگیخته میشود، یکی از مهمترین سرمایههای ماست. در قرآن کریم نیز مکرراً از «قلب» سخن گفته شده است. قلب در فرهنگ قرآنی یعنی عقل بههمراه عاطفه. عاطفه یکی از موتورهای محرک انسان در زندگی است و به هیچوجه امر کوچکی نیست. بنابراین نباید گفت این مجالس صرفاً عاطفی وآیینیاند؛ بلکه همین عاطفه است که انسان را به مسیرهای درستتر هدایت میکند. امام صادق(ع) میفرمایند: «هل الدین إلا الحب و البغض؟» آیا دین چیزی جز محبت و دشمنی در راه خداست؟ در حقیقت همین محبت است که انسان را به سوی مسیر درست میکشاند. وقتی انسان امام حسین(ع) را دوست دارد، به مجلس عزاداری او میرود، عزاداری میکند و در آن مجلس عنایاتی شامل حال او میشود که سبب میگردد کارهای بهتری از او سر بزند و تصمیمهای درستتری در زندگی بگیرد. در دوراهیهای زندگی کمتر دچار اشتباه میشود و راه صحیح را انتخاب میکند.
از اینرو، مجالس عزاداری باید در کنار بُعد عاطفی و آیینی خود، حتماً فرصت بازاندیشی فردی و اجتماعی را نیز فراهم آورند. در این میان، مسئولیت اصلی بر عهده سخنرانان و مداحان است. یکی از آرزوهای همیشگی من این بوده است که مداحی بهصورت یک رشته علمی و دانشگاهی سامان یابد. بارها پیش آمده که در مجالس مختلف نشستهام و دیدهام برخی از سخنرانانیا مداحان حتی آیات قرآن را نادرست میخوانند یا روایات را به اشتباه نقل میکنند. چرا چنین است؟ زیرا گاهی فردی صرفاً تصمیم گرفته مداح شود و بهطور اتفاقی نیز فرصتی برای او فراهم شده است؛ تریبونی در اختیار گرفته و هر شعری که به دستش رسیده خوانده و هر سخنی که به ذهنش آمده بیان کرده است. گاه نیز سخنانی نادرست به دین و قرآن نسبت داده میشود یا احادیث جعلی نقل میگردد. بدیهی است که این شیوه صحیح نیست.
ایکنا - به نظر شما مردم، هیئتها، سخنرانان و فعالان فرهنگی چه مسئولیتی دارند تا مجالس عزاداری علاوه بر برانگیختن عاطفه و محبت نسبت به اهلبیت(ع)، به تعمیق معرفت، تقویت امامشناسی و شکلگیری نوعی خودآگاهی و مسئولیتپذیری اجتماعی در جامعه منجر شود؟
به نظر من، همانگونه که در جامعه برای مهندسان نظام مهندسی و برای پزشکان نظام پزشکی وجود دارد، در حوزه مداحی و سخنرانی دینی نیز باید نوعی نظام حرفهای و نظارتی وجود داشته باشد؛ بهگونهای که هر کسی نتواند بهراحتی تریبون امام حسین(ع) را در دست بگیرد. چه بسا برخی از این مداحیها و سخنرانیها نهتنها موجب نزدیکی مردم به دین نمیشود، بلکه آنان را از دین، قرآن و معارف اهلبیت دور میکند؛ زیرا با احادیث جعلی، مداحیهای نادرست و برداشتهای غلط از آیات و روایات همراه است.
این مسئله واقعاً یکی از مشکلات جدی جامعه ماست. گاهی سوگواریهای ما، به جای آنکه به یک مدرسه تربیتی و فکری تبدیل شود، به بستری برای دوری از دین و حتی دوری از امام زمان(عج) بدل میشود. بنابراین هیئتها، سخنرانان و فعالان فرهنگی در این زمینه مسئولیت بسیار سنگینی بر عهده دارند. اینگونه نیست که صرفاً تریبونی در اختیار کسی قرار گیرد و او سخنی بگوید و از این کار خوشحال باشد؛ بلکه این مسئولیت سنگینی است و انسان باید پاسخگوی آن باشد.
مداح مورد سؤال قرار خواهد گرفت که در آن ساعتی که وقت مردم را گرفت، چه چیزی به آنان عرضه کرد. سخنران نیز مورد پرسش قرار خواهد گرفت که در آن زمانی که از مخاطبان خود گرفت، چه معرفتی به آنان افزود. آیا آیهای از قرآن را برای آنان تبیین کرد؟ آیا حدیثی از معصومان(ع) را به درستی شرح داد؟ آیا کاری کرد که این افراد در زندگی خانوادگی خود انسانهای بهتری شوند؟ آیا در زندگی اجتماعی خود تصمیم گرفتند همسایهآزار نباشند، ربا نخورند، احتکار نکنند و حقوق دیگران را رعایت کنند؟
اگر این آثار و نتایج وجود نداشته باشد، آن زمانی که از مردم گرفته شده چه سودی خواهد داشت؟ انسان در قیامت باید پاسخگوی آن باشد. این کلاسهای درس باید نتیجهای به نام «تغییر» داشته باشند؛ اگر تغییری در انسان ایجاد نشود، در حقیقت بهرهای از آن حاصل نشده است. وقتی ما به مدرسه عزاداری امام حسین(ع) میرویم و بازمیگردیم در حالی که همان انسان پیشین هستیم، این نشانه آن است که از این دانشگاه عظیم چیزی نیاموختهایم و این خسارتی بزرگ است؛ هم برای خود ما و هم برای جامعه.
به همین دلیل، به نظر من هیئتهای مذهبی باید در این زمینه بسیار عمیق بیندیشند و دارای اتاق فکر باشند. باید از هیاهو و رقابتهای ظاهری پرهیز کنند. اینکه گفته شود هیئت ما باید از هیئت دیگر شلوغتر باشد، پرچم ما بزرگتر باشد، علمهای ما بیشتر باشد یا هزینه بیشتری برای تزئینات صرف شود، اگرچه همه این امور در اصل به نام امام حسین(ع) است و میتواند ارزشمند باشد، اما آنچه تعیینکننده است نیتی است که در دل ما وجود دارد. اگر هدف ماخودنمایی، رقابت و تفاخر باشد، همین نیت میتواند تمام برکات آن عمل را از میان ببرد.
این مسئله مانند قطرهای شراب است که در حوضی از آب پاک بیفتد و تمام آن را آلوده کند؛ یا مانند فضله موشی که در دیگی بزرگ از برنج بیفتد و همه آن را فاسد سازد. نمیتوان گفت که چون آب زیاد است آن قطره اثری ندارد؛ همان یک قطره میتواند همه چیز را تباه کند. در حیات مذهبی ما نیز آفتهایی همچون مقایسه، فخرفروشی و ریا اگر وارد شود، آثار معنوی مجالس را از بین میبرد. اگر چنین آسیبهایی وجود دارد، باید بهطور جدی برای برطرف کردن آن اقدام شود. در این میان، حوزههای علمیه مسئولیت ویژهای دارند. همانگونه که اگر فردی پزشک نباشد اجازه نمیدهیم برای مردم نسخه بنویسد، در عرصه مداحی و سخنرانی دینی نیز نباید به کسی که آموزش لازم ندیده و توانایی لازم را ندارد اجازه داد که معارف دین را برای مردم بیان کند. کسی که حتی نتواند آیهای از قرآن را درست بخواند یا حدیثی را به درستی نقل کند، نباید تریبون در اختیار بگیرد و دین مردم را به خطر اندازد.
انتهای پیام