گاهی روایت یک همسر شهید، فقط مرور خاطرات یک زندگی مشترک نیست؛ روایت مسیری است که از خانهای سرشار از ایمان آغاز میشود و به مسئولیتی اجتماعی میرسد. خبرنگار ایکنا از اصفهان در گفتوگو با زینب انصاری، همسر شهید سرهنگ ابوالفضل اشکسی، از تجربه زیستن در کنار شهیدی جویا میشود که دغدغه اصلاح جامعه را در عمل معنا کرد. این همسر شهید معتقد است امر به معروف و نهی از منکر پیش از آنکه تذکر زبانی باشد، جلوهای از محبت، مسئولیتپذیری و دلسوزی برای مردم است؛ نگاهی که به باور او میتواند این فریضه الهی را از قالب برخوردهای خشک و آمرانه خارج و به فرهنگ مراقبت از یکدیگر تبدیل کند.
زینب انصاری، همسر شهید سرهنگ ابوالفضل اشکسی هستم. شهید اشکسی در چهارم تیر ۱۳۶۱ متولد شد و در پانزدهم اسفندماه ۱۴۰۴ به شهادت رسید. برای من نکته بسیار زیبا و معنادار این است که ایشان در ماه مبارک رمضان متولد شد و در همان ماه نیز به فیض عظیم شهادت نائل آمد. همسرم در یکی از پایگاههای یزدل، بر اثر اصابت مستقیم موشک رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.
هم پدر و هم همسرم در ستاد امر به معروف و نهی از منکر فعالیت داشتند. البته پدرم پس از بازنشستگی با جدیت بیشتری به این عرصه پرداخت و همواره ما را نیز به انجام این فریضه الهی توصیه میکرد. ایشان معتقد بود همانگونه که نماز واجب است، امر به معروف و نهی از منکر نیز واجبی الهی است و نباید نسبت به آن بیتفاوت بود.
درواقع، این توصیهها به نوعی وصیت معنوی پدرم برای ما بود. انشاءالله خداوند ایشان را با حضرت اباعبداللهالحسین(ع) محشور کند. پس از وفات پدرم، با جدیت بیشتری این مسیر را دنبال کردم و در این میان، همسرم نیز همواره بهترین مشوق و همراه من در انجام این فریضه بود.
دو عامل اصلی سبب شد این مسیر برای من به دغدغهای جدی تبدیل شود؛ نخست الگو و دوم نیاز جامعه. من در کنار شهیدی زندگی کردم که خوببودن و بهتر کردن دنیا برای او یک اولویت بود. سبک زندگی و منش ایشان، نگاه من را به جامعه و مسئولیتهای اجتماعی تغییر داد. از سوی دیگر، در فعالیتهای فرهنگی خود به این نتیجه رسیدم که جامعه امروز بیش از هر چیز به امر به معروف آگاهانه، علمی و اخلاقی نیاز دارد؛ جامعهای که بیش از برخورد و سرزنش، نیازمند همراهی، همدلی و راهنمایی است. این فاصله میان نیاز واقعی جامعه و بعضی از شیوههای موجود سبب شد که احساس کنم باید در این عرصه نقشی دلسوزانه و راهگشا ایفا کنم.
واقعیت این است که این مسیر برای من از مشاهده آغاز شد و به احساس مسئولیت رسید. در زندگی با شهید، از نزدیک میدیدم که چگونه همواره با دلسوزی و دغدغه اصلاح، به محیط اطراف خود نگاه میکرد. پس از شهادت او، این دغدغه از علاقهای شخصی به وظیفه تبدیل شد.
امروز نیز وقتی به جامعه نگاه میکنم، میبینم بسیاری از آسیبها نه از سر بیتفاوتی، بلکه بهدلیل کمبود الگوهای صحیح شکل میگیرد. به همین دلیل احساس میکنم اگر با همه تجربههایی که از زندگی مشترک با شهید و آموزههای او به دست آوردهام، در این حوزه فعال نباشم، در برابر دغدغههای عمیق قلبی خود سکوت کردهام. این فعالیت برای من راهی است تا ارزشهایی را که در کنار شهید تجربه کردم، زنده نگه دارم.
راستش هر جا که با مردم گفتوگو میکنم، حرفی مشترک میشنوم؛ مردم میگویند: «با ما رفیق باشید، نه اینکه صرفاً بخواهید به ما دستور بدهید.» بیشترین گلایه مردم این است که گاهی امر به معروف با شیوهای تند و خشک اجرا میشود؛ انگار قرار است فقط از دیگران ایراد بگیریم یا آنها را قضاوت کنیم. در حالیکه مردم انتظار دارند به جای آنکه انگشت اتهام به سمتشان گرفته شود، دست یاری و همراهی به سویشان دراز و به آنها گفته شود: «بیایید با هم بهتر شویم.» به نظر من، مردم بیش از هر چیز، به نگاهی مهربان، دلسوزانه و همراه نیاز دارند، نه برخوردی خشک، رسمی و آمرانه.
به اعتقاد من، یک آمر به معروف زمانی موفق است که میان حرف، رفتار و قلبش هماهنگی وجود داشته باشد. یعنی نخست، از دانش و آگاهی کافی برخوردار باشد و بداند چه میگوید؛ دوم، خود به آنچه توصیه میکند، عمل کند و الگوی عملی باشد؛ و سوم، با عشق، احترام و دلسوزی با مردم رفتار کند. اگر این سه عنصر؛ یعنی دانش، عمل و محبت در کنار یکدیگر قرار گیرند، انسان میتواند بدون آنکه دیگران را از خود دور کند، در اصلاح جامعه اثرگذار باشد.
اگر امر به معروف را فقط در موضوع پوشش خلاصه کنیم، درواقع از جوهره دین فاصله گرفتهایم. پوشش یکی از جلوههای دین است، اما دین نوعی سبک زندگی کامل را در برمیگیرد.
به نظر من، مصادیق مغفولمانده بسیاری در حوزه امر به معروف وجود دارد، از جمله در حوزه اقتصاد و عدالت، مانند رعایت امانتداری در کار، پرهیز از تضییع حقوق مردم و رعایت انصاف. همچنین در حوزه روابط اجتماعی، مانند خوشرفتاری با همسایه، حفظ حرمت دیگران، دوری از غیبت و بدگویی و تقویت روحیه احترام متقابل.
از سوی دیگر، در حوزه سلامت روان و سلامت اجتماعی نیز ایجاد فضای مهربانی، ترویج گفتوگوی محترمانه و مقابله با خشونتهای کلامی از مهمترین معروفهایی است که کمتر به آن پرداخته میشود.
اگر بتوانیم در این عرصهها نیز آمر به معروف باشیم، آنگاه مردم دین را در متن زندگی خود احساس میکنند و درمییابند که ارزشهای دینی فقط به حوزهای خاص محدود نمیشود، بلکه در تمام ابعاد زندگی جاری است.
بیتفاوتی نتیجه دور شدن از محبت قلبی نسبت به یکدیگر است. اگر دل ما برای هم بسوزد، دیگر نمیتوانیم نسبت به انحرافها یا حتی خوبیهایی که در جامعه به فراموشی سپرده میشود، بیتفاوت باشیم. من در زندگی با شهید آموختم که امر به معروف یعنی از سر محبت و عشق به انسانها، نگران رشد و تعالی جامعه باشیم، نه اینکه بهدنبال ایراد گرفتن و سرزنش دیگران باشیم.
به نظر من، مهمترین آسیب این است که گاهی امر به معروف و نهی از منکر بهدرستی معرفی و اجرا نمیشود. به جای آنکه از سر دلسوزی و برای اصلاح امور باشد، گاه با لحنی تند، آمرانه و دور از احترام مطرح میشود. طبیعی است که وقتی شیوه بیان و روش اجرا مناسب نباشد، مخاطب نیز آن را نمیپذیرد و حتی در برابر آن موضع میگیرد.
آسیب مهم دیگر، فاصله میان گفتار و عمل است. وقتی مردم ببینند فردی دیگران را به کاری دعوت میکند، اما خود به آن پایبند نیست، سخنان او اثرگذاری لازم را نخواهد داشت. به اعتقاد من، نخست باید خودمان عامل به معروف باشیم تا سخنانمان بر دل دیگران بنشیند.
نکته دیگری که به نظر من اهمیت دارد، گسترش روحیه بیتفاوتی در جامعه است؛ اینکه گاهی با خود میگوییم «به ما چه ربطی دارد.» در حالیکه فلسفه امر به معروف و نهی از منکر، مسئولیتپذیری در برابر جامعه است. اگر همه ما با محبت، احترام، درک متقابل و احساس مسئولیت بیشتری در این مسیر گام برداریم، بسیاری از آسیبهای اجتماعی نیز کاهش خواهد یافت.
نگاه من به آینده، همان است که از شهدا آموختهام. من آینده این فریضه را در احیای روحیه مسئولیتپذیری اجتماعی میبینم. بزرگترین دغدغهام این است که جامعه از حالت بیتفاوتی خارج شود؛ البته تصور میکنم این دغدغه فقط متعلق به من نیست، بلکه دغدغه بسیاری از دلسوزان جامعه است.
امید من این است که فرهنگ مراقب یکدیگر بودن، دوباره در جامعه ایران پررنگ شود. شهدا به ما آموختند که امر به معروف فقط به تذکر زبانی محدود نیست، بلکه به معنای مراقبت از دین، جان، آبرو و حتی زندگی همنوع و همسایه است.
امیدوارم این فریضه در نسلهای آینده بیش از هر چیز از طریق الگو بودن احیا شود؛ یعنی هر یک از ما با اخلاق نیکو، رفتار درست و سبک زندگی سالم، دیگران را بهسوی خوبیها دعوت کنیم. باور دارم تأثیر رفتاری شایسته، بسیار عمیقتر و ماندگارتر از هر سخن و شعاری است.
انتهای پیام