کد خبر: 4360791
تاریخ انتشار : ۰۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۵
یادداشت

شهید بهشتی؛ متفکر نهادساز انقلاب

شهید بهشتی فراتر از یک سیاستمدار، اندیشمندی عقل‌گرا و نهادساز بود؛ شخصیتی که دین، فلسفه و سیاست را در مسیر خدمت، عدالت و تربیت انسان مسئول به هم پیوند زد.

شهید آیت‌الله بهشتیشهید آیت‌الله سیدمحمدحسین بهشتی را صرفاً در قامت یک سیاستمدار، قاضی، مدیر انقلابی یا عضو برجسته نظام نوپای جمهوری اسلامی نمی‌توان فهم کرد. ایشان متفکری بود که دین را نه در حد مجموعه‌ای از مناسک فردی، بلکه در قالب جهان‌بینی کاملی برای فهم هستی، انسان، جامعه و سیاست می‌دید. اهمیت شهید بهشتی در این بود که توانست میان سنت حوزوی، فلسفه اسلامی، دانش جدید، نیازهای نسل جوان و ضرورت‌های اداره جامعه، پلی عقلانی و عملی برقرار کند. از همین‌رو، شهادت ایشان در هفتم تیر ۱۳۶۰، از دست رفتن یکی از نخبگان کارآمد و ساختارساز انقلاب بود.

زندگی و اندیشه شهید بهشتی نشان می‌دهد که ایشان از همان آغاز، شخصیتی یک‌بعدی نبود. در اصفهان زاده شد، در حوزه علمیه پرورش یافت، در قم نزد استادان بزرگی چون آیت‌الله بروجردی(ره) و علامه طباطبایی(ره) درس آموخت و همزمان مسیر دانشگاهی و فلسفی را نیز در دانشگاه تهران پی گرفت. همین ترکیب میان حوزه و دانشگاه، از بهشتی چهره‌ای ساخت که نه در سنت متوقف ماند و نه در برابر مدرنیته دچار انفعال شد. ایشان می‌کوشید زبان دین را برای انسان معاصر قابل فهم کند و مفاهیم عمیق اعتقادی و فلسفی را از سطح بحث‌های انتزاعی به میدان زندگی، آموزش، سیاست و عدالت اجتماعی بیاورد.

شهید بهشتی از جمله متفکرانی بود که دین را در برابر عقل نمی‌نشاند. برای ایشان، عقلانیت نه رقیب ایمان، بلکه یکی از راه‌های فهم عمیق‌تر ایمان بود. به همین دلیل، وقتی از اسلام سخن می‌گفت، آن را صرفاً به احکام فردی یا توصیه‌های اخلاقی محدود نمی‌کرد؛ اسلام در نگاه شهید بهشتی منظومه‌ای بود که باید در تربیت انسان، سامان جامعه، تدوین قانون، تنظیم قدرت و تحقق عدالت اثر بگذارد. این نگاه سبب شد که اندیشه ایشان هم بعد نظری داشته باشد و هم بعد ساختاری؛ یعنی هم جهان را تفسیر کند و هم برای تغییر آن برنامه داشته باشد.

توحید در نگاه شهید بهشتی

محور اصلی اندیشه فلسفی بهشتی، جهان‌بینی توحیدی بود؛ اما توحید در نگاه ایشان صرفاً گزاره‌ای کلامی نبود که انسان آن را بر زبان جاری کند یا به‌صورت ذهنی بپذیرد. توحید برای بهشتی نظامی هستی‌شناسانه و اجتماعی بود. یعنی اگر خداوند منشأ هستی است، پس عالم بی‌نظم، بی‌معنا و رها نیست؛ میان خلقت، قانون، اخلاق و زندگی انسان پیوندی عمیق وجود دارد. از این منظر، شناخت جهان، شناخت فعل خداوند است و علم اگر درست فهم شود، نه در برابر دین، بلکه در مسیر کشف نظم الهی عالم قرار می‌گیرد.

در چنین نگاهی، شکاف ساختگی میان دین و علم جایگاهی ندارد. بهشتی می‌کوشید نشان دهد که انسان مسلمان می‌تواند هم مؤمن باشد، هم عقل‌گرا، هم اهل علم و هم اهل مسئولیت اجتماعی. همین ویژگی، ایشان را برای نسل جوان جذاب می‌کرد. بهشتی سخن دین را با زبان بسته و تکراری عرضه نمی‌کرد، بلکه تلاش داشت آن را به زبانی روشن، منطقی و قابل گفت‌وگو بیان کند. درواقع، یکی از مهم‌ترین خدمات فکری ایشان این بود که دین را از حالت صرفاً دفاعی خارج و آن را مکتبی زنده، عقلانی و تمدن‌ساز معرفی کرد.

در انسان‌شناسی شهید بهشتی، موضوع اختیار جایگاهی بنیادین دارد. انسان از نظر ایشان موجودی مجبور، منفعل و بی‌نقش در سرنوشت خود نیست و به‌دلیل برخورداری از خودآگاهی، قدرت انتخاب و توان تشخیص، موجودی مسئول است. همین مسئولیت، پایه اخلاق، سیاست و جامعه‌سازی محسوب می‌شود. اگر انسان مختار نبود، سخن‌گفتن از عدالت، تکلیف، رشد، تربیت و مبارزه با ظلم معنایی نداشت. بهشتی بر این باور بود که مسیر کمال انسان از انتخاب آگاهانه می‌گذرد؛ نه از اجبار، تحمیل و تقلید کورکورانه.

جامعه‌ای به وسعت فضیلت

این نگاه، در فهم ایشان از جامعه نیز اثر مستقیم داشت. جامعه مطلوب از نظر این شهید متفکر، جامعه‌ای نبود که فقط ظواهر دینی داشته باشد، بلکه جامعه‌ای بود که امکان رشد اخلاقی، انتخاب آگاهانه و زیست عادلانه را برای انسان فراهم کند. ایشان به‌دنبال جامعه‌ای بود که در آن فضیلت دشوار و منزوی نباشد، بلکه ساختارهای اجتماعی، آموزشی، حقوقی و سیاسی به انسان کمک کنند تا بهتر، آزادتر و مسئولانه‌تر زندگی کند. از همین جا می‌توان فهمید، چرا بهشتی فقط اهل سخنرانی و نظریه‌پردازی نبود، بلکه به ساختن نهاد، مدرسه، حزب، قانون و نظام مدیریتی اهمیت می‌داد.

یکی از وجوه برجسته شخصیت شهید بهشتی، پیوند میان اندیشه و سازماندهی بود. ایشان به‌خوبی دریافته بود که اندیشه اگر در قالب ساختارهای پایدار اجتماعی و تربیتی قرار نگیرد، اثر آن محدود و گذرا خواهد بود. تأسیس مدارس دین و دانش، حضور مؤثر در شورای انقلاب، نقش‌آفرینی در تدوین قانون اساسی و مشارکت در تأسیس حزب جمهوری اسلامی، همه نشان می‌دهد که بهشتی متفکری ساختارساز بود. ایشان صرفاً نمی‌خواست ایده‌هایی زیبا درباره اسلام و جامعه بیان کند؛ بلکه می‌خواست این ایده‌ها به نهاد، قانون، تربیت نیرو و مدیریت اجتماعی تبدیل شوند.

از همین منظر باید به نگاه سیاسی بهشتی نیز توجه کرد. سیاست برای ایشان میدان رقابت بر سر قدرت شخصی نبود. قدرت در اندیشه بهشتی اصالت نداشت، بلکه ابزار تحقق حق و عدالت بود. جمله مشهور ایشان که «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت»، صرفاً شعاری سیاسی نبود؛ خلاصه‌ای از فلسفه سیاسی بهشتی بود. ایشان سیاست را وقتی ارزشمند می‌دانست که در خدمت انسان، عدالت، اخلاق و رشد جامعه باشد. در غیر این صورت، قدرت می‌توانست به ابزاری برای سقوط اخلاقی و انحراف اجتماعی تبدیل شود.

نگاه شهید بهشتی به انقلاب اسلامی

بهشتی در سیاست نیز همان‌قدر عقل‌گرا بود که در فلسفه و آموزش. ایشان می‌دانست اداره جامعه فقط با احساسات انقلابی ممکن نیست. انقلاب اگر بخواهد پایدار بماند، نیازمند قانون، نظم، نهاد، مدیریت، تربیت نیرو و گفت‌وگوی عقلانی است. به همین دلیل، در تدوین قانون اساسی تلاش کرد مفاهیم حقوقی جدید را با مبانی فقهی و فلسفی اسلام سازگار کند. این کار آسان نبود؛ زیرا از یک‌سو باید به اصول دینی وفادار می‌ماند و از سوی دیگر، نیازهای دولت مدرن، مشارکت مردم، حقوق عمومی و ساختارهای قانونی را نادیده نمی‌گرفت.

در این نقطه، تفاوت شهید بهشتی با بسیاری از چهره‌های صرفاً سیاسی روشن می‌شود. ایشان انقلاب اسلامی را حادثه‌ای صرفاً سیاسی نمی‌دید. انقلاب در نگاه بهشتی حرکتی عمیق‌تر بود؛ تلاشی برای بازگشت انسان و جامعه به فطرت الهی، عدالت، کرامت و مسئولیت. به تعبیر تحلیلی، انقلاب برای ایشان نوعی دگرگونی فلسفی و تمدنی بود، نه فقط تغییر حکومت. از این‌رو، دغدغه داشت که انقلاب از سطح هیجان و شعار عبور کند و به مرحله نظام‌سازی عقلانی برسد.

همین نخبگی، کارآمدی و قدرت سازماندهی بود که جایگاه شهید بهشتی را در انقلاب ممتاز کرد. تعبیر رهبر شهید انقلاب درباره شهدای هفتم تیر که جرمشان نخبگی و کارآمدی بود، به‌خوبی نشان می‌دهد که دشمنان انقلاب چرا چنین شخصیت‌هایی را هدف قرار دادند. آنان فقط با افراد مخالف نبودند، بلکه با توانایی یک ملت برای ساختن آینده خود دشمنی داشتند. حذف چهره‌ای مانند بهشتی، حذف یک مدیر یا سخنران نبود؛ هدف‌گرفتن عقلی سازمان‌دهنده، نیرویی تربیت‌کننده و ستونی فکری در نظام نوپا بود.

راز ماندگاری شهید بهشتی

امام خمینی(ره) نیز در توصیف شهید بهشتی بر همین ابعاد تأکید داشتند: مجاهد، فعال، دانشمند، مدیر و مدبر. این مجموعه صفات، تصویری کامل از شخصیت ایشان به دست می‌دهد. بهشتی هم اهل فکر بود، هم اهل عمل؛ هم دانشمند بود، هم مدیر؛ هم مجاهد بود، هم مدبر. شاید راز اثرگذاری ایشان نیز همین جامعیت بود. بسیاری ممکن است اهل نظر باشند، اما توان اداره نداشته باشند؛ برخی مدیرند، اما بنیان فکری روشنی ندارند؛ برخی انقلابی‌اند، اما از ساختارسازی غافل‌اند. بهشتی در نقطه تلاقی این ویژگی‌ها قرار داشت.

البته همین جامعیت، ایشان را آماج تخریب‌ها نیز کرد. چنانکه امام خمینی(ره) اشاره کردند، مخالفان و بدخواهان کوشیدند چهره بهشتی را مخدوش و بخشی از افکار عمومی را نسبت به ایشان منحرف کنند. این مسئله نشان می‌دهد که تخریب شخصیت‌های مؤثر، همواره یکی از ابزارهای مقابله با جریان‌های اصیل فکری و اجتماعی بوده است. جامعه گاهی دیر متوجه سرمایه‌های خود می‌شود؛ زمانی که فقدان آنان آشکار شده و جای خالی‌شان در مدیریت، اندیشه و اخلاق عمومی احساس می‌شود.

میراث بهشتی را باید در چند سطح فهمید. در سطح فکری، ایشان نماینده تلاشی جدی برای عقلانی‌کردن فهم دینی بود. در سطح تربیتی، به پرورش انسان‌هایی می‌اندیشید که هم متخصص باشند و هم متعهد. در سطح سیاسی، قدرت را در نسبت با عدالت و خدمت معنا می‌کرد. در سطح اجتماعی، به ساختن نهادهایی باور داشت که ارزش‌های اسلامی را از شعار به عمل تبدیل کنند و در سطح تاریخی، نمونه‌ای از روحانی متفکر و زمان‌شناسی بود که می‌خواست اسلام را در متن جهان جدید فعال و پاسخ‌گو نگه دارد.

سخن شهید بهشتی برای امروز

شهید بهشتی برای امروز نیز سخن دارد. در روزگاری که گاهی دین‌داری به ظواهر تقلیل می‌یابد، عقلانیت در برابر ایمان نشانده می‌شود، سیاست از اخلاق فاصله می‌گیرد و نهادسازی جای خود را به رفتارهای مقطعی می‌دهد، بازخوانی اندیشه بهشتی ضرورتی جدی است. ایشان یادآور می‌شود که ایمان بدون تفکر ممکن است سطحی شود، سیاست بدون اخلاق خطرناک است، عدالت بدون ساختار پایدار نمی‌ماند و انقلاب بدون تربیت انسان‌های آگاه و مسئول به مقصد نمی‌رسد.

از این‌رو، شهید بهشتی فقط متعلق به مقطعی تاریخی نیست. ایشان الگویی از تفکر مسئول است؛ تفکری که از کتاب و درس آغاز می‌شود، اما در مدرسه، قانون، حزب، قضاوت، مدیریت و میدان اجتماعی ادامه می‌یابد. بهشتی نشان داد که می‌توان مسلمان بود و عمیق اندیشید؛ می‌توان انقلابی بود و عقلانی عمل کرد؛ می‌توان در سیاست حضور داشت و قدرت را نه هدف، بلکه وسیله خدمت دانست.

شهادت ایشان پایان حضور نبود، بلکه آغاز آشکارتر شدن جایگاه‌شان در حافظه انقلاب شد. جامعه‌ای که دیر فهمید چه سرمایه‌ای را از دست داده، امروز بیش از گذشته نیازمند بازخوانی روش و منش اوست: توحید به‌مثابه بنیاد هستی و جامعه، انسان در جایگاه موجودی آزاد و مسئول، سیاست در خدمت عدالت، و نهادسازی به‌مثابه شرط ماندگاری اندیشه. این‌ها عناصر اصلی میراث بهشتی‌اند؛ میراثی که همچنان می‌تواند برای فهم نسبت دین، عقل، آزادی، عدالت و اداره جامعه الهام‌بخش باشد.

انتهای پیام
خبرنگار:
مریم فلاحتی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha