
به گزارش ایکنا، مجید بهستانی، عضو هیئت علمی دانشگاه جامع امام حسین(ع)، ۲۲ تیرماه در نشست علمی «تفاهمنامه در ذهن آمریکایی؛ واکاوی دلایل امضای تفاهمنامه ایالات متحده با ایران و اعلام خروج از سوی ترامپ» سخن گفت. این نشست توسط مرکز مطالعات آمریکا در پژوهشکده مطالعات تمدنی شهید صدر(ره) و در قالب سلسله نشستهای آمریکاشناسی در بستر جنگ جبهه آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران برگزار شد.بهستانی در این نشست اظهار کرد: رفتار قدرتهای بزرگ را باید از منظر ساختاری تحلیل کرد. ایالات متحده پس از جنگ سرد، خود را بهعنوان یک قدرت هژمونیک تعریف نمود و هرچند با معارضاتی روبرو بود، اما تا پایان قرن بیستم توانست قدرت خود را به نمایش بگذارد.
وی در ادامه افزود: آمریکا مداخلات خود را با جنگ اول خلیج فارس آغاز کرد و سپس در مناطقی نظیر بوسنی مداخله نمود. این روند با آغاز انقلابهای مخملی در قرن بیستم شروع شد و در قرن بیست و یکم نیز ادامه یافت. اوج قدرت آمریکا در ابتدای قرن بیست و یکم، همزمان با روی کار آمدن نئوکانها بود. اوج نفوذ نئوکانها به دوره جورج بوش پدر میرسد؛ اما ورود آنها به منطقه غرب آسیا و تداخل با حریم روسیه و چین، در نهایت به «پاشنه آشیل» آنها تبدیل شد. به گونهای که هرچه آمریکا بیشتر در این منطقه ورود کرد، نتایج آن به نفع ایران تمام شد.
بهستانی بیان کرد: سقوط صدام حسین و طالبان (در دوره اول قدرت)، به سود ایران تمام شد و نیروی قدس سپاه پس از سقوط صدام توانست قدرتنمایی بهتر و گستردهتری داشته باشد و نفوذ منطقهای ایران ارتقاء یابد.
عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) با اشاره به اینکه جنگ ۱۲ روزه نیز در تداوم همان اشتباهات گذشته آمریکا است، تصریح کرد: با افول توان نظامی آمریکا در مدیریت بحرانهای بینالمللی، شاهد روندهای جدیدی بودیم؛ از جمله ارتقای اتحادیه اروپا و روسیه جدید تحت زعامت پوتین و تبدیل شدن چین به دومین و یا حتی اولین قدرت اقتصادی و نظامی جهان.
وی افزود: در دوره اوباما، آمریکا وضعیت خود را در افول و سایر قدرتها را در صعود دید. رویکرد اوباما در تضاد با دوران جورج بوش پسر بود و دموکراتها پذیرفته بودند که دیگر نمیتوانند مانند گذشته به هر نقطهای لشکرکشی کنند؛ لذا تلاش آنها بر موازنه قدرت متمرکز بود و به همین دلیل، بیشترین همکاری اروپا با آمریکا در این دوره مشاهده شد. با این حال، اوباما نیز در برخی پروندهها، از جمله پرونده هستهای ایران، به دلیل نادیده گرفتن منافع ایران، موفقیت چشمگیری کسب نکرد.
بهستانی در ادامه تصریح کرد: در دوره ترامپ، قدرت آمریکا نه تنها احیا نشد، بلکه با سقوط ارزش دلار، توان این کشور برای مدیریت بحرانهای بینالمللی کاهش یافت و پرونده هستهای ایران همچنان باز ماند. اسرائیل از ابتدای قرن بیست و یکم در نبردهای خود با جبهه مقاومت همواره شکست خورده است؛ به همین دلیل، سیا و موساد همکاریهای خود را افزایش دادند تا با بهرهگیری از علوم شناختی، هوش مصنوعی و فناوریهای جدید، به ویژه در دهه سوم این قرن، علیه جبهه مقاومت اقدام کنند.
وی در پایان اشاره کرد: ترامپ در شعارهای انتخاباتی خود انتقادات شدیدی به ریاستجمهوریهای پیشین داشت و مدعی بود که آنها سرمایههای آمریکا را تلف کرده و باعث رشد قدرتهای دیگر شدهاند؛ لذا خروج آمریکا از برخی کنوانسیونهای اقتصادی در همین راستا صورت گرفته است.
ترامپ دوره دوم خشنتر شده است
بهستانی در ادامه سخنان خود اشاره کرد: ترامپ برخلاف تصور برخی نویسندگان داخلی که معتقد بودند او تعدیل شده و در قالب یک تاجر رفتار خواهد کرد، قدرت نظامی خود را بیش از پیش به رخ جهان کشید. ایالات متحده به این باور است که در صورت افول قدرت نظامی، قدرت اقتصادی آنها نیز از بین خواهد رفت؛ از همین رو، منابعی نظیر نفت ونزوئلا، خاورمیانه و حتی تنگه هرمز را متعلق به خود میدانند.
وی افزود: دیپلماسی در واقع «ماسک» قدرت نظامی آمریکا است و ایالات متحده به خوبی میداند که بدون قدرت نظامی، دیپلماسی هیچ ثمری نخواهد داشت؛ به همین دلیل است که هرگاه مسیر دیپلماسی پیش نرود، آنها از تسلیحات کشنده خود رونمایی میکنند.
بهستانی با بررسی عملکرد دولت بایدن اظهار کرد: دولت بایدن یکی از ضعیفترین دولتها در زمینه سیاست خارجی بود که نه تنها نتوانست مسئله هستهای ایران را حل کند، بلکه مقصر نخست در ایجاد جنگ اوکراین است. بدون تردید مسبب این جنگ آمریکا بوده و با طرحریزیهای اطلاعاتی و امنیتی، روسیه را در این دام قرار داده است.
وی با بیان اینکه تفاوت ساختاری و راهبردی میان دموکراتها و جمهوریخواهان نمیبیند، افزود: ترامپ در دوره دوم دولتش تعدیل نشد، بلکه افراطیتر شد. او هرچند در روز اول با شعار پایانبخشی به جنگها روی کار آمد، اما در عمل همواره بر طبل جنگ کوبید.
عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) در ادامه بیان کرد: رؤسای جمهور آمریکا معمولاً در مواجهه با ایران به «مدیریت تنش» روی میآوردند، اما ترامپ تقابل خود با ایران را به یک رویکرد راهبردی تبدیل کرد؛ بنابراین پرونده ایران و آمریکا دیگر به حالت پیشین باز نخواهد گشت. ایران به دلیل وسعت جغرافیایی و قرار داشتن در کنار دریای عمان و خزر (که محل اتصال روسیه به آبهای بینالمللی است)، اهمیت بسیاری دارد و تسلط ایران بر تنگه هرمز به عنوان یک آبراه حساس بینالمللی، حائز اهمیت راهبردی است.
قدرت رو به افول
بهستانی در ادامه سخنان خود اظهار کرد: پرونده ایران برای ایالات متحده بهعنوان قدرتی که در حال افول است، اهمیت زیادی دارد. اگرچه اولویت نخست آمریکا مهار چین است، اما برای مدیریت چین، ابتدا باید ایران را مهار میکردند؛ چرا که ۱۵ درصد از اقتصاد چین وابسته به نفت و گاز است و بخش عمده آن را از ایران و ونزوئلا تأمین میکرد. در حالی که مسیر نفت ونزوئلا به سوی چین بسته شد، اگر ایران نیز در این نبرد شکست میخورد، چین مهار میشد؛ اما قدرت نظامی ایران، ایستادگی ملت و همچنین بیاطلاعی آمریکا از میزان واقعی این قدرت و اهمیت راهبردی تنگه هرمز، توطئههای آمریکا را خنثی کرد.
عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) تصریح کرد: ایران پس از «نبرد رمضان» با ایرانِ پیش از آن تفاوت بسیاری دارد. وی اشاره کرد که پیش از این جنگ، درگیریهای آمریکا با ایران در سطح تاکتیکی بود و نه راهبردی، اما ترامپ با اشتباه خود، «غول چراغ جادو» را از چراغ بیرون آورد و اکنون از طریق تفاهمنامه در تلاشاند تا وضعیت را به حالت پیشین بازگردانند. در شرایط گذشته، حتی خود ایران نیز به اندازه امروز به اهمیت راهبردی تنگه هرمز واقف نبود.
وی در نقد برخی دیدگاهها گفت: متأسفانه برخی معتقدند که باید برای پیشگیری از احتمال حمله اتمی، تنشها را کاهش داد و تنگه را باز کرد؛ اما از نظر من، این یک خطای بسیار بزرگ و راهبردی است. تفاهمنامه فعلی تنها یک فرصت برای «تنفس» است و ایران قرار نیست به وضعیت سابق بازگردد. در این شرایط، امنیت رژیم صهیونیستی کاهش یافته و آمریکا با وجود هزینههای زیاد، دستاورد چشمگیری نداشته است، در حالی که قدرت محور مقاومت افزایش یافته است؛ هرچند ما هنوز در ابتدای راه هستیم و بازگشت به عقب، رویکردی غلط است.
بهستانی با بیان اینکه در فضای جدی کنونی، بازیگران ایرانی باید بهعنوان «بازیگری راهبردی» وارد دیپلماسی شوند و تفاهمی قوی بنویسند (نه مانند برجام که در آن با ما همچنان به مثابه یک حکومت تروریستی برخورد میشد)، تصریح کرد: از نظر بنده، ما با آمریکا به هیچ تفاهمی نخواهیم رسید، زیرا تفاهمنامه فعلی اگرچه ترکیبی از نکات مثبت و منفی است، اما به نفع ایران نوشته شده است. لذا از دیدگاه وی، این تفاهم در واقع یک «عملیات فریب» برای بازسازی قدرت نظامی و بازیابی توان آمریکا جهت حمله مجدد به ایران است. اگرچه تعیین زمان دقیق حمله دشوار است و عوامل متعددی در آن اثر دارند، اما احتمالاً پس از انتخابات کنگره آمریکا رخ دهد؛ بنابراین جنگ قطعی است، هرچند زمان دقیق آن قابل تعیین نیست.
عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) در پایان اظهار کرد: ممکن است آمریکا ترجیح دهد سطح درگیری و تنش کنونی را بهتدریج ارتقاء دهد که در این صورت، زمان حمله به بعد از انتخابات آمریکا نخواهد رسید.
انتهای پیام