کد خبر: 4365492
تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۰
یادداشت

جبهه خلق برای آزادی فلسطین؛ تاریخچه و سیر تحولات

جبهه خلق برای آزادی فلسطین که از سال ۱۹۶۷ به یکی از ارکان جنبش ملی فلسطین تبدیل شد، اکنون در میانه تحولات این سرزمین و ظهور نیروهای جدید، با حفظ هسته مقاومت خود در گردان‌های ابوعلی مصطفی، همچنان در معادلات سیاسی و میدانی حضور دارد.

جبهه خلق برای آزادی فلسطیناز زمان تأسیس رژیم صهیونیستی، گروه‌های گوناگون فلسطینی با هدف آزادسازی سرزمین‌های اشغالی، به مبارزه با این رژیم پرداختند. اگرچه در حال حاضر، جنبش‌های اسلام‌گرای جهاد اسلامی فلسطین و حماس پرچم‌دار مبارزه با رژیم صهیونیستی هستند، اما در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، بخش عمده مبارزات فلسطینی تحت تأثیر جریان‌های ملی‌گرای عرب و چپ‌گرا قرار داشت. در این میان، افزون بر مسلمانان فلسطینی، مسیحیان فلسطینی نیز با حضور در این گروه‌ها نقش مؤثری در مبارزه با رژیم صهیونیستی ایفا کردند. یکی از مهم‌ترین این سازمان‌ها، جبهه خلق برای آزادی فلسطین (الجبهة الشعبیة لتحریر فلسطین) است. 

جبهه خلق برای آزادی فلسطین از دل جنبش ملی‌گرایان عرب پدید آمد. این سازمان در نوامبر ۱۹۶۷، در پی شکست اعراب در جنگ شش‌ روزه و با ائتلاف چند گروه فلسطینی به رهبری جورج حبش، پزشک مسیحی فلسطینی و با مشارکت ودیع حداد، نایف حواتمه و احمد جبرئیل تأسیس شد. شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷ موجب کاهش اعتماد رهبران این جریان به دولت‌های عربی، به‌ویژه مصر و سوریه و تضعیف اندیشه پان‌عربیسم شد. از این‌رو، آنان ایجاد سازمانی جدید و مستقل را برای ادامه مبارزه با رژیم صهیونیستی در دستور کار قرار دادند.

جبهه خلق از آغاز، مبارزه مسلحانه را راهبرد اصلی خود برای تحقق اهداف سیاسی‌اش اعلام کرد. این سازمان تشکیل دولتی دموکراتیک و سکولار در سراسر فلسطین تاریخی را که در آن یهودیان، مسلمانان و مسیحیان از حقوق برابر برخوردار باشند، هدف نهایی خود می‌داند. در دهه‌های نخست فعالیت، رهبران جبهه خلق بر این باور بودند که مبارزه مسلحانه تنها راه مقابله با رژیم صهیونیستی و آزادسازی فلسطین است. آنان با توجه به برتری نظامی اسرائیل، امکان پیروزی در جنگی کلاسیک میان کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی را بعید می‌دانستند و از همین‌رو، راهبرد جنگ چریکی و فرسایشی را شیوه اصلی مبارزه برگزیدند.

ایدئولوژی

این سازمان از سال ۱۹۶۸، مارکسیسم ـ لنینیسم را ایدئولوژی رسمی خود پذیرفت. با این حال، بسیاری از پژوهشگران، اندیشه سیاسی جبهه خلق برای آزادی فلسطین را تلفیقی از ناسیونالیسم عربی، مارکسیسم ـ لنینیسم و اندیشه‌های مائوئیستی می‌دانند. این جبهه خود را پیش‌قراول طبقه کارگر و رهبر مبارزه ملی فلسطینیان معرفی می‌کند و بر این باور است که تضاد اصلی در منطقه، مبارزه با رژیم صهیونیستی همچون نماد امپریالیسم است. از این‌رو، این مبارزه را بر سایر اختلافات طبقاتی و سیاسی در جامعه فلسطینی مقدم می‌داند. بر همین اساس، جبهه خلق بر بسیج توده‌های فلسطینی و ارتقای آگاهی سیاسی و طبقاتی آنان تأکید می‌کند.

در بعد نظری، جبهه خلق تحت تأثیر اندیشه‌های مائوتسه‌تونگ، رهبر انقلاب کمونیستی چین و بنیان‌گذار جمهوری خلق چین قرار دارد و از نظریه «تضادهای اصلی و فرعی» برای تحلیل تحولات سیاسی بهره می‌گیرد. بر پایه این دیدگاه، مبارزه با رژیم صهیونیستی، تضاد اصلی و اختلافات طبقاتی و سیاسی درون جامعه فلسطینی، تضادهای فرعی تلقی می‌شود. همچنین، این سازمان با الهام از تحلیل مائو درباره ساختار دشمن، امپریالیسم آمریکا را دشمن اصلی، رژیم‌های محافظه‌کار عرب را دشمن منطقه‌ای و رژیم صهیونیستی را دشمن مستقیم ملت فلسطین می‌داند و مبارزه خود را بخشی از نبرد جهانی علیه امپریالیسم و استعمار نوین قلمداد می‌کند.

افزون بر این، جبهه خلق از اندیشه‌های انقلابی چه‌گوارا و فرانتس فانون نیز تأثیر پذیرفته است و بر مبارزه مسلحانه و جنگ چریکی، نه‌تنها به‌‌مثابه ابزاری برای فرسایش توان نظامی دشمن، بلکه همچون وسیله‌ای برای بسیج سیاسی و ارتقای آگاهی انقلابی توده‌ها تأکید می‌کند.

انشعابات

جبهه خلق برای آزادی فلسطین در سال‌های آغازین تأسیس خود شاهد چندین انشعاب بود، به‌طوری که در سال ۱۹۶۸ احمد جبرئیل از بنیان‌گذاران حزب همراه گروه دیگری از اعضا از آن خارج شد و جبهه خلق برای آزادی فلسطین ـ فرماندهی کل را تأسیس کردند. آن‌ها به مبارزه نظامی اولویت می‌دادند و معتقد بودند که سازمان بیش از اندازه به نظریات مارکسیستی پایبند است.

در سال ۱۹۶۹ نایف حواتمه و یاسر عبد ربه از این حزب جدا شدند و سازمان به ظاهر مائوئیستی جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین را تأسیس کردند. آن‌ها برعکس انشعاب قبلی معتقد بودند که سازمان بیش از حد به مبارزه نظامی اهمیت می‌دهد، در حالی‌که بیشتر باید بر آماده‌سازی فکری جامعه تمرکز کند. در سال ۱۹۷۲ نیز انشعاب دیگری در این گروه رخ داد و جبهه انقلابی خلق برای آزادی فلسطین پدید آمد.

عملیات‌های منتسب به جبهه خلق برای آزادی فلسطین

همان‌طور که اشاره شد، جبهه خلق برای آزادی فلسطین از زمان تأسیس، مبارزه مسلحانه علیه رژیم صهیونیستی را یکی از راهبردهای اصلی خود برای دستیابی به اهداف سیاسی‌اش اعلام کرده است. در همین چارچوب، این سازمان از اواخر دهه ۱۹۶۰ با انجام عملیات‌های مسلحانه، به‌ویژه ربایش هواپیما شناخته شد. در ژوئیه ۱۹۶۸، اعضای این سازمان یک فروند هواپیمای شرکت ال‌عال رژیم صهیونیستی را که در مسیر لندن به تل‌آویو و با توقف در رم پرواز می‌کرد، پس از برخاستن از فرودگاه رم ربودند و به الجزایر هدایت کردند.

در فوریه ۱۹۶۹، حمله به یک هواپیمای ال‌عال در فرودگاه زوریخ به کشته‌شدن کمک‌خلبان آن انجامید. در سپتامبر ۱۹۷۰ نیز جبهه خلق مجموعه‌ای از عملیات‌های همزمان برای ربایش هواپیماهای مسافربری را سازمان‌دهی کرد که به «ربایش‌های میدان داوسون» شهرت یافت و در تشدید درگیری‌های موسوم به «سپتامبر سیاه» میان سازمان‌های فلسطینی و دولت اردن نقش مؤثری داشت.

در مه ۱۹۷۲، حمله به فرودگاه لد یا همان بن گوریون با اجرای اعضای ارتش سرخ ژاپن و با همکاری جبهه خلق، به کشته‌شدن ۲۶ تن و زخمی‌شدن ده‌ها تن دیگر انجامید. طراحی این عملیات به ودیع حداد، از فرماندهان ارشد جبهه خلق نسبت داده شده؛ هرچند رهبری سازمان بعدها اعلام کرد که این اقدام بدون موافقت رسمی آن انجام شده است.

از سوی دیگر، در سال ۲۰۰۰، جورج حبش پس از بیش از سه دهه رهبری، از سمت دبیرکلی جبهه خلق برای آزادی فلسطین کناره‌گیری کرد و ابوعلی مصطفی جانشین وی شد. ابوعلی مصطفی در اوت ۲۰۰۱ در حمله هوایی رژیم صهیونیستی کشته شد. پس از آن، شاخه نظامی این سازمان با نام «گردان‌های ابوعلی مصطفی» به فعالیت خود ادامه داد. این گردان‌ها در اکتبر همان سال مسئولیت ترور رحبعام زئیفی، وزیر گردشگری اسرائیل را برعهده گرفتند و این اقدام را پاسخی به کشته‌شدن ابوعلی مصطفی اعلام کردند.

در پی این ترور، احمد سعدات، دبیرکل جبهه خلق در ژانویه ۲۰۰۲ به اتهام نقش‌داشتن در برنامه‌ریزی و هدایت این ترور، از سوی تشکیلات خودگردان فلسطین بازداشت شد. وی در مارس ۲۰۰۶، پس از حمله ارتش اسرائیل به زندان اریحا، به اسرائیل منتقل و در دسامبر ۲۰۰۸ از سوی دادگاه نظامی آن به ۳۰ سال حبس محکوم شد. گردان‌های ابوعلی مصطفی در سال‌های بعد نیز مسئولیت شماری از حملات علیه اهداف اسرائیلی را برعهده گرفتند و از اکتبر ۲۰۲۳ در کنار دیگر گروه‌های فلسطینی، از جمله حماس، در درگیری‌های غزه مشارکت داشته‌اند.

رابطه پرفراز و نشیب جبهه خلق با ساف

با وجود آنکه جبهه خلق برای آزادی فلسطین از سال ۱۹۶۸ به سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) پیوست و پس از جنبش فتح به دومین گروه بزرگ این سازمان تبدیل شد، روابط آن با رهبری ساف همواره با فراز و نشیب همراه بود. نخستین اختلاف جدی دو طرف در سال ۱۹۷۴ و پس از تصویب برنامه 12 ماده‌ای مجلس ملی فلسطین پدید آمد. جبهه خلق با حذف شعار «مذاکره‌نکردن با دشمن صهیونیستی» از این برنامه مخالفت کرد و در اعتراض، عضویت خود را در کمیته اجرایی ساف به حالت تعلیق درآورد.

این جبهه همچنین با مشارکت سه گروه فلسطینی دیگر، «جبهه امتناع» (جبهة الرفض) را برای مقابله با جریان‌های موافق سازش با رژیم صهیونیستی تشکیل داد. با وجود این، روابط خود را با ساف قطع نکرد و همچنان در نشست‌های این سازمان حضور می‌یافت. سرانجام، در سال ۱۹۸۱ بار دیگر به کمیته اجرایی ساف بازگشت.

با آغاز انتفاضه اول در سال ۱۹۸۷، جبهه خلق از این قیام حمایت کرد و نیروهای آن در کنار دیگر گروه‌های فلسطینی در سرزمین‌های اشغالی به مبارزه با رژیم صهیونیستی پرداختند. این جبهه از اعضای «رهبری متحد انتفاضه» نیز بود. در سال ۱۹۸۸، با وجود مخالفت‌های پیشین، تشکیل دولت مستقل فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷ را هدفی مرحله‌ای در مسیر آزادی سراسر فلسطین پذیرفت. پس از امضای توافق‌نامه اسلو در سال ۱۹۹۳ نیز به ائتلاف مخالفان این توافق پیوست و در درون ساف کوشید تا جریان منتقد سیاست‌های یاسر عرفات و جنبش فتح را تقویت کند. با وجود این اختلافات، جبهه خلق از ساف خارج نشد و فعالیت خود را در چارچوب ساف ادامه داد.

در سال‌های اخیر نیز اختلافات جبهه خلق برای آزادی فلسطین با رهبری سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف)، به‌ویژه جنبش فتح و محمود عباس همچنان ادامه داشته است. با این حال، این اختلافات هرگز به خروج کامل جبهه خلق از ساف منجر نشده و این سازمان همچنان در چارچوب ساف به فعالیت خود ادامه می‌دهد و بر اصلاح ساختار و عملکرد آن تأکید دارد.

حامیان جبهه خلق برای آزادی فلسطین

جبهه خلق برای آزادی فلسطین از سوی ایالات متحده آمریکا، کانادا، اتحادیه اروپا، ژاپن و بعضی کشورهای دیگر، یک سازمان تروریستی شناخته می‌شود. با این حال، مهم‌ترین پشتیبانان این جبهه تا پیش از فروپاشی بلوک شرق، کشورهایی مانند مصر در دوران جمال عبدالناصر، لیبی، جمهوری دموکراتیک خلق یمن، عراق، الجزایر، سوریه، کوبا، چین و کره شمالی بودند که در این میان، لیبی یکی از مهم‌ترین کشورهای حامی این جبهه به‌شمار می‌رفت. 

پس از فروپاشی بلوک شرق و تغییر موازنه‌های منطقه‌ای، جمهوری اسلامی ایران به یکی از مهم‌ترین حامیان جبهه خلق برای آزادی فلسطین تبدیل شد. اگرچه ایدئولوژی مارکسیستی این جبهه با مبانی فکری و سیاسی جمهوری اسلامی ایران تفاوت‌های اساسی دارد، اما به‌دلیل مقابله با اشغالگری رژیم صهیونیستی، از حمایت جمهوری اسلامی ایران برخوردار بوده است. جبهه خلق نیز در مواضع و بیانیه‌های رسمی خود، بارها از جمهوری اسلامی ایران و نقش آن در حمایت از آرمان فلسطین قدردانی کرده است.

جایگاه جبهه خلق در جامعه فلسطین

جبهه خلق برای آزادی فلسطین از زمان تأسیس در سال ۱۹۶۷، به‌سرعت به یکی از مهم‌ترین گروه‌های فلسطینی تبدیل شد و پس از جنبش فتح، جایگاه دوم را در سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) به دست آورد. ایدئولوژی مارکسیستی، تأکید بر مبارزه مسلحانه و رهبری جورج حبش، این جبهه را در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به یکی از برجسته‌ترین جریان‌های ملی‌گرای چپ‌گرای فلسطینی تبدیل کرد.

عملیات‌های مسلحانه و بین‌المللی این گروه نیز موجب شناخته‌شدن آن در سطح منطقه‌ای و جهانی شد و جایگاه ویژه‌ای برای آن در میان بخشی از نیروهای انقلابی فلسطینی و عرب پدید آورد. با این حال، پایگاه اجتماعی جبهه خلق عمدتاً در میان روشنفکران، دانشگاهیان، دانشجویان، اتحادیه‌های کارگری و بخشی از طبقه متوسط شهری متمرکز بود و از نظر گستره نفوذ مردمی هیچ‌گاه با جنبش فتح برابری نکرد.

با آغاز انتفاضه اول در سال ۱۹۸۷، جبهه خلق با حضور فعال در «رهبری متحد انتفاضه» و مشارکت در سازمان‌دهی اعتراضات و مقاومت مردمی، نفوذ خود را در کرانه باختری و نوار غزه گسترش داد. با این حال، از دهه ۱۹۹۰ به بعد، امضای پیمان‌های اسلو، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کاهش نفوذ جریان‌های چپ در منطقه و جهان و ظهور گروه‌های اسلام‌گرایی مانند حماس و جهاد اسلامی، جایگاه این جبهه را به‌تدریج تضعیف کرد. در همین دوره، اختلافات داخلی، فقدان نوسازی تشکیلاتی و تغییر اولویت‌های سیاسی نیز بر کاهش نفوذ اجتماعی و سیاسی این جبهه تأثیر گذاشت.

این روند در سال‌های بعد نیز ادامه یافت؛ به‌گونه‌ای که جبهه خلق در انتخابات مجلس قانون‌گذاری فلسطین در سال ۲۰۰۶ فقط سه کرسی از مجموع ۱۳۲ کرسی را به دست آورد. با وجود این، جبهه خلق همچنان یکی از باسابقه‌ترین گروه‌های مقاومت فلسطین به‌شمار می‌رود و به‌ویژه در میان بخشی از جریان‌های چپ‌گرا، محافل دانشگاهی، اتحادیه‌های صنفی و بعضی از اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی از پایگاه سیاسی و اجتماعی برخوردار است.

همچنین، گردان‌های ابوعلی مصطفی، شاخه نظامی این جبهه در درگیری‌های پس از اکتبر ۲۰۲۳ در نوار غزه در کنار دیگر گروه‌های فلسطینی حضور داشته‌اند که نشان‌دهنده تداوم نقش نظامی جبهه خلق در تحولات میدانی فلسطین، با وجود کاهش نفوذ سیاسی و مردمی آن در مقایسه با دهه‌های گذشته است.

در نهایت، جبهه خلق برای آزادی فلسطین از زمان تأسیس در سال ۱۹۶۷، یکی از مهم‌ترین جریان‌های ملی‌گرای چپ‌گرای فلسطینی و از بازیگران اثرگذار جنبش ملی فلسطین بوده است. این جبهه با تلفیق ناسیونالیسم عربی و اندیشه‌های مارکسیستی، مبارزه مسلحانه را راهبرد اصلی خود برای مقابله با رژیم صهیونیستی برگزید و در دهه‌های نخست فعالیت، نقشی برجسته در تحولات سیاسی و نظامی فلسطین ایفا کرد.

هرچند در دهه‌های اخیر، به‌دلیل تغییر موازنه‌های منطقه‌ای، ظهور گروه‌های اسلام‌گرا، کاهش نفوذ جریان‌های چپ و تحولات داخلی فلسطین، جایگاه سیاسی و اجتماعی آن در مقایسه با گذشته تضعیف شده است، اما جبهه خلق همچنان در جایگاه یکی از قدیمی‌ترین و تأثیرگذارترین گروه‌های عضو سازمان آزادی‌بخش فلسطین، در معادلات سیاسی و میدانی فلسطین حضور دارد و به‌ویژه از طریق گردان‌های ابوعلی مصطفی، همچنان بر تداوم مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی تأکید می‌کند.

انتهای پیام
خبرنگار:
پگاه سادات طباطبایی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha