صلح امام حسن(ع) در طول تاریخ مورد قضاوتهای متفاوتی قرار گرفته است؛ اما با بررسی شخصیت والای ایشان، سوابق جهادی و تکیه بر آیات قرآن، درمییابیم که این اقدام نه یک عقبنشینی، بلکه یک «نرمش قهرمانانه» و تاکتیکی مشابه «سکوت نظامی» برای تجهیز بیشتر و رسواسازی منافقان بوده است.
به گزارش ایکنا، حجتالاسلام و المسلمین هادی یعقوبزاده؛ عضو هیئت علمی دانشگاه هنر ایران، شامگاه 18 مردادماه در نشست علمی «تحلیل علل صلح امام حسن(ع) از منظر قائد شهید امت» که از سوی انجمن تاریخپژوهان حوزه علمیه برگزار شد به ایراد سخن پرداخت که متن سخنان وی به شرح زیر است:
صلح امام مجتبی(ع) از نقاط عطف تاریخ است؛ زیرا اتفاقی رخ داده است که در نوع خود بینظیر بوده و در طول تاریخ اسلام، مورد قضاوتهای مختلف قرار گرفته و نقشی کلیدی ایفا کرده است. لذا پرداختن به این موضوع، بهویژه از نگاه رهبر شهیدی که در مسند رهبری کشور بودهاند، اهمیت مسئله را دوچندان میکند؛ بهخصوص آنکه ایشان جان خود را نیز در مسیر حق و حقیقت فدا کردند.
در روزهای اخیر، برخی تعبیر «صلح شرافتمندانه» را مطرح کردهاند که جای بحث دارد. رهبر شهید در سال ۱۳۴۸، در حالی که هنوز انقلاب پیروز نشده بود، کتاب «صلحالحسن» نوشته شیخ رازی آل یاسین را ترجمه کردند. وی از شخصیتهای برجسته عراقی از خاندان آل یاسین است که در سال ۱۳۷۲ قمری به رحمت خدا رفته است. مرحوم شرفالدین نیز در مقدمهای بر این کتاب، ضمن توصیف آن بهعنوان اثری تأثیرگذار، از شخصیت نویسنده تجلیل نموده است.
رهبر شهید پیش از این، تحقیقاتی را در این زمینه آغاز کرده بودند تا کتابی بنویسند، اما زمانی که با کتاب «صلحالحسن» آشنا شدند، تصمیم گرفتند به جای تألیف اثر شخصی، به ترجمه آن بپردازند و از نوشتن کتاب خودداری کردند. این اقدام، نکته اخلاقی مهمی را به ما گوشزد میکند؛ زیرا معمولاً تألیف اثر اهمیت بیشتری نسبت به ترجمه دارد، اما ایشان چون دریافتند این کتاب، مسئله صلح امام مجتبی(ع) را به بهترین شکل تبیین کرده و وافی به مقصود است، ترجمه آن را در دستور کار قرار دادند. از منظر ایشان، هدف اصلی «تبیینگری» است و هر کسی که بتواند این هدف را محقق کند، مورد پذیرش است؛ تا جایی که ایشان تصریح کردند با وجود این کتاب و ترجمه آن، نوشتن اثری جدید از جانب ایشان لازم نیست. همچنین، رهبر شهید به همان مقدمه شیخ شرفالدین اکتفا کرده و حتی چیزی بر آن نیفزودند که این خود، بیانگر نکته اخلاقی دیگری است. نکته دیگر این است که رهبر شهید در برهههای مختلف، پیش و پس از انقلاب، به موضوع صلح امام مجتبی(ع) پرداختند و ما شاهد مجموعه محتواهای ارزشمندی از جانب ایشان هستیم که از ابعاد مختلف به این صلح پرداخته است.
نوع نگاه رهبری به تاریخ ائمه(ع)، نسبت به سایر نویسندگان متفاوت است؛ ایشان در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» نیز با زاویه دیدی متفاوت وارد بحث شدهاند. اگر از افراد بپرسید نگاه کلی آنان به دو جبهه حق و باطل چگونه است، ممکن است بگویند جبهه حق همیشه شکست خورده و باطل پیروز بوده است؛ اما ایشان معتقدند که جبهه حق در طول تاریخ پیروز بوده و پیشروی کرده و این جبهه باطل است که همواره عقبنشینی نموده است. از نظر ایشان، در عصر حاضر نیز همین جبهه حق است که پیروز میشود.
همچنین در نگاه ایشان، زندگی ائمه(ع) یک زندگی یکپارچه است و نه زندگیهایی مستقل؛ لذا از تعبیر «انسان ۲۵۰ ساله» برای توصیف زندگی ائمه(ع) استفاده میکنند؛ انسانی که در طول این ۲۵۰ سال، به تناسب شرایط زمانی و مکانی، اقدامات متفاوتی انجام داده است، اما در حقیقت تمامی این رفتارها از یک انسان سر زده است. این نگاه پیشتر نیز از سوی برخی اندیشمندان شیعه مطرح شده بود و رهبر شهید هم در دوران پیش از انقلاب، هنگامی که در زندان ساواک بودند، این جرقه به ذهنشان زد و با این زاویه دید، به این تأمل در مورد ائمه(ع) رسیدند و بعدها در سخنرانیهای دهه ۵۰ و پس از انقلاب، به مفهوم انسان ۲۵۰ ساله پرداختند.
فایده این نگاه آن است که بسیاری از شبهات مطرح شده در مورد اقدامات ائمه(ع) برطرف میشود؛ لذا فرمودند که اگر حضرت علی(ع) نیز در موقعیت زمانی و مکانی امام مجتبی(ع) قرار داشتند، حتماً همان اقدام را انجام میدادند، یا اگر امام حسین(ع) جای امام مجتبی(ع) بودند (و بالعکس)، همان کار را میکردند.
در مورد صلح امام حسن(ع)، دو نوع نگاه وجود دارد؛ برخی آن را ناشی از ترس از جنگ، فروش خلافت یا عشق به ادامه زندگی ترسیم میکنند. این نگاه در میان خوارج دوران ایشان، برخی اصحاب کمعمق و حتی برخی شیعیان وجود داشت و به همین دلیل، امام با طعنههای مختلفی مواجه شدند؛ از جمله این طعنه که به ایشان «یا مذل المؤمنین» (ای خوارکننده مؤمنان) گفته شد. این زاویه دید، اقدام به صلح را امری ناشایست میداند که فرصت را از جبهه حق گرفته است. رهبری شهید، این نوع نگاه را در حق امام مجتبی(ع)، جفاگونه، سطحی، نادرست و ظاهری میدانند که بدون بررسی شخصیت امام حسن(ع) و تحلیل موقعیت و شرایط، بیان شده است.
نگاه دیگر، دیدگاهی است که رهبری شهید دارند؛ ایشان این صلح را «نرمش قهرمانانه»، آتشبس و متارکهی موقت جنگ برای تجهیز بیشتر و وارد کردن ضربهای شدیدتر تحلیل میکنند. قرآن کریم فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ»؛ یعنی هنگامی که در برابر کفار قرار گرفتید، حق ندارید پشت به آنان کنید، مگر آنکه این عمل دلیل تاکتیکی داشته باشد تا این متارکه موقت، سبب عقبنشینی بیشتر دشمن شود. اگر عقبنشینی در این حد باشد، ایرادی ندارد؛ اما اگر بدون دلیل تاکتیکی پشت به دشمن کنید، بدانید که: «وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ»؛ یعنی گرفتار غضب و خشم خدا شدهاید و سرمنزل شما جهنم است که بدترین نتیجه برای یک انسان است. امام مجتبی(ع) این اقدام را با دلیلی منطقی صورت دادند؛ لذا این یک «نرمش قهرمانانه» است، نه یک «تسلیم ذلیلانه».
ما برای فهم دقیقتر صلح امام مجتبی(ع) و اثبات نادرست بودن رویکرد نخست در تحلیل صلح، لازم است بستر این صلح را بسنجیم تا دریابیم تحلیلهایی نظیر «فروش خلافت» یا «ترس از جنگ» کاملاً غلط است. در این راستا، ابتدا بررسی شخصیت امام مجتبی(ع) ضروری است؛ ایشان نوه رسولالله(ص) و شخصیتی بسیار ممتاز و ویژه هستند که مردم بارها تمجید و تجلیل از ایشان را از زبان پیامبر(ص) شنیدهاند؛ تا جایی که برخی از مردم، تنها به همین دلیل که ایشان نوه پیامبر(ص) بودند، با ایشان بیعت میکردند.
مسئله دیگر، تیزهوشی امام حسن(ع) است که رهبر شهید در تحلیل خود به آن اشاره کردهاند. اهل تدبیر بودن و اقدامات سنجیده، نتیجه همین تیزهوشی است؛ برای نمونه، در مسئله محاصره خانه عثمان که به دستور حضرت علی(ع) صورت گرفت، ایشان با تدبیر خود کشته شدن عثمان را به تأخیر انداختند، اما در نهایت برخی معترضان با اقدامی نسنجیده و برخلاف فرمایش امیرالمؤمنین(ع)، او را کشتند. همچنین امام مجتبی(ع) در بیعت گرفتن مردم کوفه برای خلافت امیرالمؤمنین(ع) نقش کلیدی و بسیار مؤثری داشتند و بارزترین نقطه عطف در تاریخ زندگی ایشان که تیزهوشیشان را در حد اعلی نشان میدهد، همین صلح موقت است.
عدم دلبستگی امام(ع) به تجملات و زندگیهای مرفه، اساساً نشان میدهد که تحلیلهایی نظیر «ترس از جنگ و مرگ» هرگز در شأن چنین شخصیتی نبوده است. وقتی به زندگی امام مینگریم، شجاعت و روحیه جهادی را در حد اعلی در این شخصیت میبینیم؛ آن حضرت متعلق به خاندان و خانوادهای است که شجاعت پدرشان در میان اعراب زبانزد بود و خود ایشان نیز در مقاطع مختلف، این شجاعت را به نمایش گذاشتند. برای نمونه، در جریان محاصره عثمان، با وجود خطرات جانی و حضور شورشیانی که احتمال حمله به ایشان وجود داشت، حضرت بدون هیچ ترسی تلاش کردند تا از وقوع حادثه کشته شدن جلوگیری کنند.
همچنین در جنگهای جمل، نهروان و صفین، با وجود آنکه امیرالمؤمنین(ع) نسبت به جان دو فرزندشان نگرانی داشتند، اما ایشان با فعالیتی چشمگیر در این جنگها شرکت کردند؛ لذا این نوع تحلیلهای نادرست، نه با شخصیت حضرت و نه با سوابق تاریخی ایشان سازگار است.
اینکه برخی در زمان ما سعی میکنند این آتشبس را به طور نادرست مطرح کنند، یا از تاریخ بیاطلاعات هستند و یا با قصد و غرض و در پی اهداف شخصی خود، چنین نگاهی را به واقعه صلح دارند.
نکته دیگر در مورد صلح امام مجتبی(ع) این است که باید به این صلح، به دید «مرحله سکوت نظامی» بنگریم؛ مشابه این دیدگاه را در پیام رهبر جدید انقلاب در مواجهه با دشمنان کشور در جنگ اخیر نیز دیدیم که ایشان از تعبیر «مرحله سکوت نظامی» یاد کردند. گرچه شرایط بعد از صلح برای امام(ع) فراهم نشد تا بتوانند ضربات محکمی بر دشمن وارد کنند، اما امام حسن(ع) با همین نگاه وارد موضوع آتشبس شدند و قصد داشتند تا مردم را بسیج کرده و به هدف غایی برسند.
همچنین امام(ع) در برابر ناملایماتی که از اطراف و اکناف بر ایشان وارد میشد، صبر کردند؛ لذا واقعاً باید بر مظلومیت امام مجتبی(ع) گریه کنیم. در میان شیعیان و همراهان امام حسین(ع)، کسانی بودند که در شب عاشورا به ایشان گفتند: «ای کاش هزار بار زنده میشدیم و در رکاب تو جهاد میکردیم و کشته میشدیم و دوباره زنده میشدیم تا همین کار را تکرار کنیم»؛ اما در زمان امام مجتبی(ع)، حتی کسانی چون حجر بن عدی که انسانی نیک و از یاران امام علی(ع) بود، ایشان را «مذلالمؤمنین» خطاب کردند و امام مجتبی(ع) در برابر این طعنهها، صبورانه ایستادند. امام در این صبر و امید، تاکتیک «رسواسازی منافقان» را دنبال کردند تا به تدریج، اصحاب ایشان به این موضوع پی ببرند.
انتهای پیام