
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا)، آیتالله سیدجواد مدرسی طباطبایی یزدی در نوشتهای با عنوان «شبفروز در نوروز؛ بررسی اجمالی نوروز در تاریخ و اسلام» نوروز را ابتدا از لحاظ ریشه تاریخى آن به طور اختصار مورد بررسی قرار میدهد و سپس به بررسى حکم شرعى آن میپردازد که این نوشته در ادامه ارائه میشود.
تا آنجا که میدانیم، اغلب بلکه همه اقوام و ملل براى برخى از روزهاى سال به مناسبتهاى مختلف احترام و اعتبار خاصّى قائلند که ناشى از ریشههاى قومى و مذهبى و غیره میباشد.
ایرانیان باستان نیز که مذهب و سنّتهاى خاصى داشتند، بعضى از روزها نزد آنان از اهمیّت و ارزش ویژهاى برخوردار بود که معروفترین و مهمترین آنها نوروز و سپس مهرگان و جشن سده و گاهنبارها میباشد.
یا آنکه بسیارى از سنّتهاى قومى و مذهبى ایرانیان به دنبال هدایت یافتن آنها به دین مبین اسلام از بین رفت و جاى آن را سنّتهاى اسلامى گرفت، لکن عید نوروز کم و بیش در میان آنها باقى ماند که البته علل سیاسى در آن بىتأثیر نبوده است.
اکنون این سؤال مطرح است که آیا اسلام، عید نوروز را به رسمیّت شناخته و بر آن مهر تأیید زده یا آن را مردود شمرده است؟ (1)
تذکر این نکته لازم است که شناخت ریشه و سیر تاریخى نوروز، در استنباط حکم شرعى آن (تعیین روز) دخالت دارد و کسانىکه بدون توجّه به سابقه تاریخى آن، اظهارنظر میکنند، دچار اشتباه میشوند.
از این جهت نوشته حاضر شامل دو بخش است؛ در بخش اوّل، نوروز از لحاظ ریشه تاریخى به طور اختصار مورد بحث قرار میگیرد و در بخش دوم، به بررسى حکم شرعى آن پرداخته میشود.
سابقه تاریخى نوروز
روشن شدن این موضوع نیاز به بحث و تتبّع وسیعى دارد که این مختصر را نمیگنجد، در این زمینه تحقیقات ارزندهاى توسط دانشمندان گذشته و حال انجام گرفته که طالبین میتوانند به آنها مراجعه کنند. از آن جمله علّامه مجلسى در بحارالانوار در کتاب السماء و العالم (2) به تفصیل در این باره سخن گفته و بررسى محقّقانهاى انجام داده است.
اکنون ما به بیان فهرستى از تاریخ پیدایش و تحول نوروز از زبان صاحب نظران و مدارک معتبر اکتفا میکنیم.
شاعر بزرگ عنصرى میگوید:
نوروز بزرگ آمد و آرایش عالم میراث به نزدیک ملوک عجم از جم
و شاعر باستانى، فردوسى درباره نوروز به یاد جمشید میگوید:
چنین روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار
رودکى گوید:
چون سپرم(3) نه میان بزم به نوروز
در مه بهمن بتاز و جان عدو سوز
ابوریحان بیرونى در کتاب بزرگ خود یعنى قانون مسعودى درباره نوروز مطالبى دارد که ترجمه آن تقریباً چنین است:(4)
«نوروز یا روز نو، اول سال پارسیان میباشد و آن طولانیترین روزهاى سال است و از جمشید به یادگار مانده و این انتخاب به دو علّت است:
اول: علّت طبیعى، چون شناخت آن به واسطهى درازى سایه در ظهر، بر همه آسان است و محتاج به هیئت و رصد نمیباشد، و از این جهت بر اعتدالى ترجیح دارد.
علت دوم: گویند جمشید امروز به جنگ رفت و روز پنجم با فتح و پیروزى بازگشت و این روز را نوروز بزرگ خوانند و آب پاشیدن به یکدیگر را سنّت قرار دادند.(5) چون به عقیده ایشان اسم روز پنجم (اسفند دارمذ) همان اسم ملک موکّل آب است.(6)
تاریخ مروج الذهب مینویسد: «فارسیان در هر 120 سال یک ماه به جهت کبیسه اضافه میکردند و کراهت داشتند از این که هر چهار سال یک روز اضافه کنند تا روزهاى سعد و نحس آنها به هم نخورد و نوروز هم به وسط روز منتقل نشود.(7)
چه آنکه انتقال خورشید به برج حمل گاهى در وسط روز است.
در لغت نامهى دهخدا و معین مینویسد: «گشتاسب بفرمود تا کبیسه کردند و فروردین آن روز آفتاب به اوّل سرطان گرفت (تیر ماه)، و جشن کرد، و گفت این روز را نگاه دارید و نوروز کنید که سرطان طالع عمل است.»
و بعضى گفتهاند اول کسى که رسم عیدى به نوروز و مهرگان داد، فریدون بود، در بعضى تقاویم معمولى دیدم که روز چهارم مرداد مصادف فروردین فُرس و نوروز عامّه معرفى شده است.
تذکر این نکته لازم است که سال فُرس قدیم دوازده ماه (به استثناى سال کبیسه که خواهد آمد) و هر روزى را اسمى بود، هر وقت اوّل سال بود ماه اوّل را فروردین و روز اوّل را نوروز میخواندند، و نام آن هرمز یا به عربى هرمذ بود. بیرونى، راجع به کبیسه در کتاب سابق الذکر مىنویسد: از زمان زرتشت کبیسهى ایرانى 120 سال یک ماه بود، به دلایل مراسم مذهبى خاصّى که یاد مىکند، کبیسه اول روز دوم فروردین و کبیسه دوم روز دوم اردیبهشت. و تا آبانماه این جریان ادامه داشت و دانشمندانى براى این کار وجود داشت، سپس به عهده تعویق ماند.(8)
لغتنامه مذکور اضافه میکند (مرحوم علامه مجلسى همین مطالب را با مزایاى بیشترى در جلد 59 بحار ذکر کرده است): در دورهى ساسانیان (که هنگام ظهور اسلام بود) موسم این جشن با گردش سال تغییر مىکرد و در آغاز فروردین هر سال نبود(9)، بلکه مانند عید فطر و اضحى در گردش بود، مبدأ جلوس یزدگرد، واپسین شاه ساسانى که روز نوروز بود (و همه ساسانیان روز نوروز تاجگذارى میکردند) مصادف شانزدهم حزیران، تقریباً اوایل تابستان بود. پس از آن هر چهار سال یک روز این جشن عقبتر ماند به واسطه عدم اجراى کبیسه و در حدود 392 هجرى قمرى جشن به اوّل حمل رسید، و در سال 467، نوروز به بیست و سوم برج حوت افتاد؛ 17 روز مانده به پایان زمستان.(10) (یا به نقل دیگر نوروز در سال 471 مصادف بود با 19 روز از زمستان باقیمانده).
در این وقت به دستور جلالالدین ملک شاه سلجوقى علماى نجوم از آن جمله حکیم عمر خیّام سال را اوّل بهار، مقارن تحویل آفتاب به برج حمل قرار دادند و به نوروز جلالى مشهور شد و به واسطه حسن انتخاب و دقت از همان روزها سال جلالى تاریخ رسمى شد.
سعدى میگوید:
اوّل اردیبهشت ماه جلالى بلبل گوینده بر منابر قضبان
و نیز مىگوید:
هزار سال جلالى بقاى عمر تو باد
شهور آن همه اردیبهشت و فروردین
ناصر خسرو گوید:
نوروز به از مهرگان گرچه دو روزانند اعتدالى
سیّد حسن تقى زاده در کتاب خود در این موضوع به نام گاهشمارى میگوید: جشن نوروز تا این اواخر تنها نشانهاى بود که از بقایاى حساب زمان با سال و ماه شمارى ایران قدیم بود، (آن هم فقط در لفظ نوروز نه موقع سال و نه سایر خصائص سال قدیم ایرانى).
در مقدمه ظفرنامه شرفالدین على یزدى که به تاریخ جهانگیرى مشهور است در ضمن احوال غازان خان گوید:
در عهد او، تاریخ خانى در سنهى 701 موافق پارس ئیل وضع کردند. و در کتاب گاهشمارى(11) در این واقعه اشعارى نقل میکند:
دگر آنکه چون که شاهى در ایران یکى است
به دیوان تواریخ یک رویه نیست
تا آنجا که میگوید:
گروهى از اسکندرى دم زند گروهى حساب از جلالى کند
من این جمله تاریخها بفکنم یکى سازم و نام خانى کنم
سر سال نوروز و فصل بهار ز هجرى شده هفتصد و یک شمار
نام تاریخِ خانى هم تا به امروز در تقاویم سنّتى موجود است در تقویم حبیباللَّه نجومى (سال 1343) مینویسد: روز اوّل سال مطابق 24 آبان فُرسى1333 یزدجردى و هشتم ماه ترکى ناقصه غازانیه.
این بود جریان گذشته نوروز تا ظهور تاریخ جلالى (یا ملکى یا سلطانى) و تا امروز.
نوروز در عصر خلفا
در زمان پیامبر(ص) چندان نامى از نوروز در جوامع روایى و کتب تاریخى ندیدم جز آنچه آلوسى در بلوغ الارب نقل کرده که بعداً درباره آن بحث خواهد شد و همچنین در زمان خلفاى سهگانه. امّا در زمان حضرت على(ع) روایتى نقل شده است که نوروز را بر حضرت عرضه کردند. (چنانکه خواهد آمد).
چون یکى از مراسم عید نوروز بلکه مهرجان، اهداى هدایا به پادشاهان و حکّام بود، معاویه آن را رواج داد و سپس عمر بن عبدالعزیز این رسم را منسوخ کرد و باز یزید ثانى (یزید بن عبدالملک مروان) آن را برقرار ساخت.(12)
در زمان بنىعباس علاوه بر اینجهت، منظور سیاسى نیز در کار بود، چون طرفداران آنها ایرانى و وزراى هارون (برامکه) نیز ایرانى و از تبار موبدان آتشکده بلخ و طرفدار نوروز و مهرگان بودند. در برخى از روایات آمده است که منصور بر حضرت موسى بن جعفر(ع) فشار آورد، تا در روز نوروز به عنوان عید جلوس داشته باشند.(13) همینطور خلفاى بعدى که طرفداران آنها ترکها بودند.(14)
همچنان که گفته شد، نوروز قبل از اسلام و مدّتى بعد از ظهور اسلام در گردش بود تا زمان متوکّل عبّاسى که علماى وقت، کبیسه را انجام دادند، تاریخ طبرى مینویسد: متوکّل نوروز را 28 اردیبهشت مطابق 17 حزیران قرار داد.
بخترى طائى گوید:
ان یوم النیروز عاد الى العهد الذى کان سنه اردشیر
انت حولته الى الاو لى و قد کان حائراً یستدیر
فافتتحت الخراج فیه فللا مة فیه مرفق مذکور(15)
کامل ابن اثیر (16) نیز مطلب را به همین صورت بیان کرده است با تبدیل لفظ «اردى و هشت» به «اردیبهشت» و بیرونى در آثار الباقیة (17) گوید: معتضد عبّاسى عمل کبیسه را تکمیل کرد.
على بن یحیى منجّم در اینباره میگوید:
«اِسْعَدْ بِنوروزِکَ جَمَعْتَ الشُّکْرَ فیهِ اِلَى الثَّوابِ قَدَّمْتَ فى تَأْخیرِهِ ما آخِروهُ مِنَ الصَّوابِ» (18)
و نیز میگوید:
یوم نیروزک یوم واحد لایتأخر
فى حزیران یوافى ابداً احد عشر (19)
که موافق اوایل تابستان است.
هنوز هم نوروز معتضدى در مقابل نوروز جلالى در تقاویم سنّتى ما موجود است، البته آرزوى شاعر در ابدى بودن نوروز معتضدى (11 حزیران) برآورده نشد و باز کبیسه تا زمان ملک شاه به عهده تعطیل ماند به شرحى که گذشت.
این بود مختصرى از سیرِ تحوّل نوروز از اهل فن و تاریخ که همه آنها از مشهورات و مقبولات است و کسانى که مایل به اطلاعات بیشترى در این زمینه باشند میتوانند به کتابهاى مفصلترى که درباره این موضوع بحث کرده است مراجعه کنند. (20)
قسمت دوم، نوروز در منابع اسلامى
1. کتب اهل سنّت
در جوامع اخبار و احادیث عامّه، مطالبِ قابل توجّهى درباره این موضوع نیامده است، جز چند مورد که به برخى از آنها اشاره میشود:
«آلوسى» در بلوغ الارب نقل میکند که انصار، عید نوروز و مهرجان را بر حضرت رسول صلى الله علیه و آله عرضه کردند. حضرت فرمودند: خداوند متعال بهتر از آن را (فطر و اضحى) به من داده است. این مضمون به روایت دیگرى نیز نقل شده است و روایت مناقب (21) هم که از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نقل میکند، مؤیّد آن است.
همچنین قاموس در ذیل کلمه نوروز نقل میکند که براى حضرت على علیه السلام حلوا آوردند، «فَسْئَلْ عَنْهُ فَقالوا لِلنَّیْروزِ» (22)، فرمود: هر روز نوروز باد و در مهرگان چنین کردند فرمود: هر روز مهرگان باد. (23)
قریب به این حدیث روایتى است که خطیب در تاریخ بغداد (24) در احوال ابوحنیفه مسنداً نقل میکند و اضافه مینماید که شخصى که حلوا را به حضرت تقدیم کرد، جد ابوحنیفه نعمان بن مرزبان پدر ثابت بود. (25)
ولى این روایت مرسله هیچ دلالتى بر مشروعیّت عید نوروز در اسلام ندارد بلکه شاید مُشعِر به عدم مشروعیّت آن باشد زیرا حضرت اظهار بیاطّلاعى میکنند، در حالیکه اگر واقعاً از اعیاد اسلامى به شمار میرفت حضرت سزاوارترین شخص به آگاهى از آن بود.
نظیر این روایت نیز در دعائم الاسلام ذکر شده است:
«فقال ما هذا؟ قالوا یوم نیروز. قال علیه السلام: «فَنَوْرِزوا اِنْ قَدَرْتُم کُلَّ یَوْمٍ»(26) یعنى: اگر نوروز به حلوا هدیّه کردن است، هر روز حلوا هدیه کنید. و این از مکارم حُسنىٰ است که انسان بدون جهت نسبت به آداب و رسوم غیرمضرّه اقوام و ملل بیاعتنایى نکند، چنانکه از بعض روایات، اِشعار به این معنى را میتوان استفاده نمود.
امّا از نظر فتوا، کسى از علماى اهل سنّت که قائل به مشروعیّت عید نوروز باشد، تا به حال سراغ نداریم. (27)
2. منابع شیعه
1. روایت مناقب ابن شهر آشوب:
«حُکِیَ أَنَّ الْمَنْصُورَ تَقَدَّمَ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ علیهما السلام بِالْجُلُوسِ لِلتَّهْنِیَةِ فِی یَوْمِ النَّیْرُوزِ وَ قَبْضِ مَا یُحْمَلُ إِلَیْهِ فَقَالَ علیه السلام: إِنِّی قَدْ فَتَّشْتُ الْأَخْبَارَ عَنْ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله فَلَمْ أَجِدْ لِهَذَا الْعِیدِ خَبَراً وَ إِنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ وَ مَحَاهَا الْإِسْلَامُ وَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نُحْیِیَ مَا مَحَاهُ الْإِسْلَامُ فَقَالَ الْمَنْصُورُ إِنَّمَا نَفْعَلُ هَذَا سِیَاسَةً لِلْجُنْدِ فَسَأَلْتُکَ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ إِلَّا جَلَسْتَ فَجَلَس، الحدیث.» (28)
مرحوم علّامه مجلسى این روایت را حمل بر تقیّه میکند، ولکن هیچوجهى براى چنین حملى وجود ندارد؛ چون بنى عبّاس به تمام معنا طرفدار نوروز بودند، و متن حدیث، خود شاهد این مدّعاست مگر مقصود این باشد که حضرت براى فرار از کمک به ظالمین حکم ثابتى را از اسلام از روى تقیّه نفى کردند ولى این احتمال با توجّه به لحن شدید روایت، بعید به نظر میرسد.
2. روایات مُعلّى بن خُنَیس:
روایات متعددى از معلّى بن خنیس در زمینه نوروز نقل شده است، لکن محتمل است همه آنها در اصل یک روایت بوده که معلّى یا کسانى که از وى نقل کردهاند، تقطیع نمودهاند.
الف. روایت مصباح المتهجد:
«رَوَى الْمُعَلَّى بْنُ الْخُنَیْسِ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ علیه السلام فِی یَوْمِ النَّیْرُوزِ قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ النَّیْرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِیَابِکَ وَ تَطَیَّبْ بِأَطْیَبِ طِیبِکَ وَ تَکُونُ صَائِماً ذلِکَ الْیَوْمَ فَاِذا صَلَّیْتَ النَّوافِلَ و الظُّهرَ وَ الْعَصْرَ ... وَ تَسْجُدَ بَعْدَ فِراغِکَ مِنَ الرَّکَعاتِ سَجْدَةَ الشُّکْرِ وَ تَدْعوا فیها بِهذا الدُّعاءِ ... وَ بارِکْ لَنا فى یَوْمِنا هذَا الَّذى فَضَّلْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ عَظَّمْتَ خَطَرَهُ...» (29)
این روایت مورد استناد بسیارى از فقها براى استحباب غسل و روزه و نماز در روز نوروز میباشد. صاحب وسائل آن را در سه مورد نقل میکند.(30) و صاحب جواهر میفرماید: «کما عن المصباح و مختصره». ولکن هم در مصباح مخطوط و هم مطبوع، تصریح شده که از ملحقات مصباح میباشد و در نسخههاى اصل نبوده است. ولى چون در مختصر مصباح موجود میباشد، معلوم میشود که از ملحقات خود شیخ است، و لذا صاحب سرائر آن را از مختصر مصباح نقل میکند.
مرحوم شیخ طوسى روایت معلّى را بدون سند ذکر میکند، و در فهرست در مورد معلّى بن خنیس میفرماید:
«له کتاب اخبرنا به جماعة عن محمد بن على بن الحسین عن ابن ولیه عن محمد بن الحسن الصفار عن احمد بن محمد عن ابیه عن صفوان عنه.»
سند شیخ به کتاب معلّى، معتبر است، ولکن روشن نیست که شیخ آن را از کتاب خود معلّى نقل کرده باشد، و ممکن است با سند دیگرى از وى نقل کرده باشد که براى ما مجهول است، ولى مرحوم مجلسى در زادالمعاد میفرماید:
«به اسانید معتبره از معلّى بن خنیس که از خواص حضرت صادق علیه السلام بوده است منقول است و سپس روایتى را نقل میکند که ذیل آن، مطابق حدیثى است که در مصباح آورده است.» (31)
ولى احتمال دارد در کتب معتبره اصحاب بوده که از بین رفته مثل «مدینة العلم» صدوق رحمه الله که به فرمایش شیخ، سه برابر من لایحضره الفقیه بوده، و «عیون الاحادیث» احمد بن الحسین بن احمد نیشابورى الخزاعى شاگرد سیّد مرتضى و شیخ طوسى رحمهم الله و غیره.
ب. روایت بحار
رأیت فى بعض الکتب المعتبرة: «روى فضل اللَّه بن على بن عبیداللَّه.. تولاه اللَّه الدارین بالحسنى عن ابى عبداللَّه جعفر بن محمد بن العباس الدوریستى، عن ابى محمد جعفر بن أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْمُونِسِیِّ الْقُمِّیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ بِلَالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یُوسُفَ عَنْ حَبِیبِ الْخَیْرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ الصَّائِغِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍعلیه السلام یَوْمَ النَّیْرُوزِ فَقَالَ علیه السلام أَ تَعْرِفُ هَذَا الْیَوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ هَذَا یَوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَى فِیهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ علیه السلام وَ الْبَیْتِ الْعَتِیقِ الَّذِی بِمَکَّةَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرٍ قَدِیمٍ أُفَسِّرُهُ لَکَ حَتَّى تَفْهَمَهُ قُلْتُ یَا سَیِّدِی إِنَّ عِلْمَ هَذَا مِنْ عِنْدِکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ یَعِیشَ أَمْوَاتِی وَ تَمُوتَ أَعْدَائِی فَقَالَ یَا مُعَلَّى إِنَّ یَوْمَ النَّیْرُوزِ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ فِیهِ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ أَنْ یَعْبُدُوهُ وَ لَا یُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ أَنْ یُؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ یُؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِعلیهم السلام وَ هُوَ أَوَّلُ یَوْمٍ طَلَعَتْ فِیهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ بِهِ الرِّیَاحُ وَ خُلِقَتْ فِیهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی اسْتَوَتْ فِیهِ سَفِینَةُ نُوحٍ علیه السلام عَلَى الْجُودِیِّ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَحْیَا اللَّهُ فِیهِ الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی نَزَلَ فِیهِ جَبْرَئِیلُ عَلَى النَّبِیِ صلى الله علیه وآله وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی حَمَلَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وآله أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَلَى مَنْکِبِهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَیْشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَیْتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ کَذَلِکَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَمَرَ النَّبِیُ صلى الله علیه وآله أَصْحَابَهُ أَنْ یُبَایِعُوا عَلِیّاً علیه السلام بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی وَجَّهَ النَّبِیُ صلى الله علیه وآله عَلِیّاً علیه السلام إِلَى وَادِی الْجِنِّ یَأْخُذُ عَلَیْهِمُ الْبَیْعَةَ لَهُ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی بُویِعَ لِأَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِیهِ الْبَیْعَةَ الثَّانِیَةَ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی ظَفِرَ فِیهِ بِأَهْلِ النَّهْرَوَانِ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَیَّةِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی یَظْهَرُ فِیهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی یَظْفَرُ فِیهِ قَائِمُنَا بِالدَّجَّالِ فَیَصْلِبُهُ عَلَى کُنَاسَةِ الْکُوفَةِ وَ مَا مِنْ یَوْمِ نَیْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَیَّامِنَا وَ أَیَّامِ شِیعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَمُ وَ ضَیَّعْتُمُوهُ أَنْتُم...»
و سپس معلّى از حضرت، اسماء ایّام فارسى را میپرسد، و امام به تفصیل پاسخ میدهند. (32)
ج. «احمد بن فهد فى کتاب المهذّب، قال: حدثنى الْمَوْلَى السَّیِّدُ الْمُرْتَضَى الْعَلَّامَةُ بَهَاءُ الدِّینِ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّ یَوْمَ النَّیْرُوزِ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَخَذَ فِیهِ النَّبِیُ صلى الله علیه وآله لِأَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الْعَهْدَ بِغَدِیرِ خُمٍّ فَأَقَرُّوا لَهُ بِالْوَلَایَةِ فَطُوبَى لِمَنْ ثَبَتَ عَلَیْهَا وَ الْوَیْلُ لِمَنْ نَکَثَهَا وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی وَجَّهَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِصلى الله علیه وآله عَلِیّاً علیه السلام إِلَى وَادِی الْجِنِّ فَأَخَذَ عَلَیْهِمُ الْعُهُودَ وَ الْمَوَاثِیقَ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی ظَفِرَ فِیهِ بِأَهْلِ النَّهْرَوَانِ وَ قَتَلَ ذَا الثُّلایةِ (ذو الثدیه ظ).» (33)
د. «مُهَذّبُ البارع: و عن المعلى ایضا قال: دخلت على ابى عبداللَّه علیه السلام فى صبیحة یوم النیروز...» (34)
مضمون این حدیث قریب به روایت بحار است.
سند دو روایت اخیر نیز تام نیست و مرسله میباشد.
3. «عَنِ المُفَضَّلِ بن عُمَر عَنِ الصَّادِق علیه السلام، قالَ لَهُ فى خَبَرٍ طَویلٍ فى جُمْلَةِ کَلامِهِ علیه السلام: فَأَوْحَى اللَّهُ اِلَیْهِ یا حِزْقیل، هذا یَومٌ شَریفٌ عَظیمٌ قَدْرُهُ عِنْدى، وَ قَدْ آلَیْتُ اَنْ لا یَسْأَلَنى مُؤْمِنٌ فیهِ حاجَةً اِلّا قَضَیْتُها فى هذَا الْیَوْمِ، وَ هُوَ یَوْمُ نَیْروز...» (35)
این روایت در مستدرک الوسائل نقل شده است، ولکن ضعیف میباشد.
و امّا از نظر مضمون، وقوع چنین حوادث عظیمه در نوروز بعید به نظر میرسد، و خواننده را به تردید میاندازد، مثل:
1. اخذ میثاق از بندگان در عالم ذرّ.
2. اولین طلوع شمس و آفرینش سبزى در زمین.
3. آرام گرفتن کشتى نوح.
4. نصب حضرت على علیه السلام به وصایت در غدیرخم.
5. بیعت مردم با حضرت، بعد از عثمان.
6. روانه کردن على علیه السلام توسط پیامبر صلى الله علیه وآله به وادى جن.
7. پیروزى حضرت بر خوارج نهروان و قتل ذى الثدیة.
8. ظهور حضرت قائم عجّل اللَّه تعالى فرجه و ظهور ولاة امر (رجعت).
9. غلبه حضرت بر دجّال.
10. زنده شدن حزقیل و قوم او.
11. فروانداختن و شکستن بتها توسط حضرت على علیه السلام بر روى دوش پیامبر صلى الله علیه وآله و همچنین شکستن بت توسّط حضرت ابراهیم علیه السلام.
از سوى دیگر حمزة بن الحسن الاصفهانى که از متخصّصانِ فنّ و صاحبنظران است، در جدول کتاب خود به نام «سنى الملوک و الانبیاء» مینویسد: که نوروز در سال دهم هجرت مصادف یکشنبه 17 محرم بوده است، نوروز هر سال را مطابق قمرى تعیین میکند، و در بعضى سالها میگوید نوروز ندارد، یعقوبى مینویسد: على علیه السلام در روز سهشنبه 23 ذیالحجّه به خلافت ظاهرى رسیده و خورشید در جوزاء (خرداد) 26 درجه و 40 دقیقه بود، و قتل عثمان در 18 ذیالحجّه، و باز یعقوبى مینویسد: وفات پیامبر صلى الله علیه وآله دوم ربیعالاول و خورشید در برج حمل بود، و بالطبع قضیه غدیرخم مدت مدیدى پیش از حمل بوده است و در کتاب تجارب السلف، قتل عثمان را در هشتم و به روایتى در دهم تعیین نموده است.
فاضل کامل، استاد میرزا ابوالحسن شعرانى رحمه الله در ترجمه نفس المهموم فرماید: مرحوم حاج نجمالدوله فلکى مشهور زمان قاجاریه و صاحب تقویم معمولى، روز عید قربان دهم هجرى را اوّل حمل استخراج کرده و شعرانى میفرماید: «حساب زیجات بیش از یکى دو روز تفاوت نمیکند چون حساب زیج بر حسب حد اوسط است و العلم عنداللَّه و لیس لمن لایعلم حجة على من یعلم.»
به علاوه اگر عید نوروز بدین درجه از اهمیّت با آن همه فضایل و مناقب چنانکه در روایت آمده است بود، به صورت سیره مستمرّه میان مسلمین و لا اقل شیعه درمیآمد، مانند فطر و غدیر، در حالى که چنین سیرهاى با وجهه مذهبى، خصوصاً در میان غیرایرانیان ثابت نیست.(36)
از سوى دیگر حدیث معلّى بنا بر روایت دوم و سوم و چهارم شاذ است، و شخص دیگرى روایتى بدین مضمون نقل نکرده است، و چون ناظر به حکم واجب و الزامى نیست، لذا فتوا دادن به استناد آن مشکل است.(37)
4. روایت دعائم الاسلام:
«عَنْ اَمیرِالمُؤْمِنینعلیه السلام اَنَّهُ اُهْدِىَ اِلَیْهِ فالوذَج، فَقالَ: ما هذا؟ قالوا: یَوْمُ نَیْروز. قالَ: فَنورِزوا اِنْ قَدَرْتُمْ کُلَّ یَوْمٍ.» (38)
قبلاً درباره این حدیث بحث شد.
اما از نظر فتوا
شیخ الطائفه، اوّل فقیهى است که متعرض موضوع نوروز شده است، آن هم نه در کتب فقهى خود، و نه به صورت نقل از جوامع معتبر روائى نظیر جوامع حسین بن سعید و احمد بن محمد بن عیسى الاشعرى و بزنطى و غیره، بلکه در کتاب مصباح و به عنوان روى المعلّى.
و سپس ابن ادریس رحمه الله در سرائر درباره آن بحث فرموده و از آن پس به کتب فقهى راه یافته است.
بعضى از فقهاى معاصرین و غیره در کتب خود از نوروز ذکرى به میان نیاوردهاند. مثلا در باب اغسال مسنونه (مستحبّه) زمانیه، با اینکه عدد آن را تا شانزده رساندهاند و قائل به تسامح در ادلّه سنن میباشند ولکن از ذکر غسل نوروز چنان که در روایت آمده خوددارى کردهاند. و یا در نزهةالناظر، یحیى بن سعید، اغسال مسنونه را چهل و پنج غسل میداند ولى از غسل نوروز ذکرى به میان نمیآورد. (39)
همه آنچه گفته شد مربوط به مشروعیّت اصل نوروز بود.
و اما از حیث تعیین روز نوروز
شیخ الطائفه که راوى حدیث معلّى در کتاب مصباح هست از تعیین روز، خوددارى فرموده است و صاحب سرائر به استناد گفته بعض اهل فن به نام «صولى»(40) دهم ایار تعیین میفرماید و بر شیخ از آن جهت که روز را مشخص نکرده است اعتراض میکند، و او یعنى صاحب سرائر اوّل فقیهى است که متعرض تعیین نوروز شده است. ولکن از مطالب گذشته روشن شد که اعتراض وى بیجاست، زیرا نوروزى که در گردش است چنانکه گذشت، نمیتوان آن را به ماههاى عربى و یا رومى چنان که توقّع ایشان است معیّن کرد و عجب آن که اسمى از ماههاى فارسى نمیبرد، و شهید اوّل رحمه الله فرماید:
نوروز اوّل سنه فُرس است، (و آن بنا به قول بعضى یا اوّل جدى (دى ماه) چنان که گفته شده، مشهور بین فقهاى عجم این قول است، یا اوّل برج حمل (فروردین) یا دهم ایار میباشد.)
مرحوم کاشف الغطاء مطابق کلام شهید رحمه الله فرموده است، صاحب حدائق رحمه الله نیز در باب اغسال، اقوال زیادى را نقل نموده است.
اما اکثر فقهاى متأخّر و معاصر، نوروز را به دخول خورشید به برج حمل (اوّل فروردین) تعیین فرمودهاند. این وجه نیز مانند وجه سابق دچار اشکال است، زیرا نه در روایت تعیین شده است و نه شهرتى در زمان ائمّه داشت، تا روایت منصرف به آن باشد، و آنها که قائل هستند، به حجّت خویش آگاهترند، و ما بعد از مراجعه به کتب بزرگان فقها چون جواهر و بحار و غیره دلیلى که اثبات کننده مدّعاى آنها باشد نیافتیم، البته تاریخ یعقوبى (متوفى 292) درباره اخبار فارسیان مینویسد:
«و رأس سنتهم یوم النیروز و هو اوّل یوم من فروردین و یکون ذلک فى نیسان و آذار (و به نظرم نیسان و ایار باشد) و قد مرت الشمس فى حمل»(41) و حال آن که 25 فروردین جلالى مطابق اوّل نیسان رومى است.
خلاصه
با وجود تضارب روایات و عدم توجّه قدما و کدورت متن و عدم صحت سند، فتواى به مشروعیت نوروز و تعیین روز آن مشکل است.
راهى که باقى میماند تمسّک به ادلّهى تسامح در ادلّه سنن است، ولکن تعیین روز، گفتار بعض فقها است نه مضمون روایت، و ادلّهى مذکور شامل کلام فقها نمیشود.(42)
بنابراین نهایت کلامى که میتوان گفت سخن ابن فهد در مهذّب البارع است، که: «اَنَّ یَوْمَ النَّیْروزِ یَوْمَ عَظیمِ الشَّأْنِ وَ تَعْیینَهِ فى اَیَّامِ السَّنَةِ مُشْکِلٌ»(43)
«و الحمد للَّه رب العالمین.»