به گزارش ایکنا، حجتالاسلام والمسلمین حمید پارسانیا، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، شامگاه ۲۵ مردادماه در نشست علمی «تبارشناسی منظومه فکری علم مدرن» اظهار کرد: اگر بخواهیم مبانی علم مدرن را دنبال کنیم باید ببینیم علم چیست، مثلا اگر ما یک مثلث قائم الزاویه را در نظر بگیریم یکسری لوازمی دارد از جمله اینکه یک زاویه آن 90 درجه است و اگر در سطح مسطحی نباشد شکل نخواهد گرفت؛ اگر این مثلث با آهن درست شود یکسری خواص و اگر با چوب درست شود خواص دیگری خواهد داشت.
وی با اشاره به مبانی و پیامدهای منطقی علم مدرن افزود: در تبارشناسی، تکیه بر تبارشناسی منطقی به تنهایی کافی نیست. برای نمونه، لازمه منطقی «شرک»، وجود الهههای متعدد است؛ اما اینکه آیا شرک در دنیای بیرون (واقعیت عینی) وجود دارد یا خیر، بحثی جداگانه است. یا مانند کسی که دچار بیماری است و تصور غلطی از بیماری خود دارد؛ او براساس همان تصور غلط، مداوای نادرستی را پیش میگیرد که در عمل نه تنها منجر به بهبودی نمیشود، بلکه بیماریاش را سختتر میکند؛ هرچند او در ذهن خود تصوری ساخته و براساس آن رفتار کرده است.
پارسانیا در ادامه بیان کرد: در علم نیز ممکن است برخی مبانی غلط باشند و این تصورات غلط، چیزی را (در ذهن) موجود سازند؛ اما فرهنگ غلط نیز متناسب و متناظر با خود ایجاد خواهد شد. بنابراین، در تبارشناسی، تنها لوازم منطقی کافی نیست و باید «لوازم وجودی» را نیز در نظر گرفت.
وی افزود: در غرب، تاریخ قابل توجهی سپری شد تا علم از فرهنگ پیشین خود به سمت فرهنگ مدرن حرکت کند. در قرن نوزدهم، مفهوم علم مرجعیت یافت، طنینانداز شد و فراتر از چارچوب اروپا، گستره جهانی را فراگرفت؛ لذا باید از منظر تاریخی به بحث علم مدرن و چرایی گسترش آن بپردازیم.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: در چیستی و تعریف علم مدرن نباید دچار مغالطه شویم؛ بلکه باید به آن بهعنوان یک «پدیده تاریخی» نگریست، نه به صورت مطلق. اقتدار و هژمونی علم مدرن باعث شده است تا همه در این چارچوب بیندیشند و هر کس که خارج از این چارچوب فکر کند، [از دیدگاه این منظومه] ساقط باشد. برای مثال، وقتی در دبستان در کتاب علوم به کودک آموزش میدهند که یک دانه لوبیا کاشته شود، [چنین القا میشود که] فقط همین روش علوم است و سایر روشها علوم نیستند یا مائده آسمانیاند.
پارسانیا با بیان اینکه بازاندیشی در مدرنیته علم از دهه ۱۳۵۰ در ایران رواج یافت و پرسشهایی چون «علم و فلسفه چیست؟» مطرح شد، اظهار کرد: با انتقال فلسفههای تحلیلی و مشابه آن، این مباحث رشد یافتند. البته این موضوع بیش از آنکه در مراکز دانشگاهی مطرح شود، در فضاهای حزبی و سیاسی مورد بحث قرار گرفت؛ به ویژه زمانی که بخشی از جامعه گرفتار تفکرات مارکسیستی شده بود.
استاد حوزه و دانشگاه در پایان با اشاره به اینکه علوم اجتماعی نیز از دهه ۱۳۴۰ شکل گرفت، افزود: علم مدرن با بازتاب اندیشههای «پوپر» وارد ایران شد و توسعه یافت. بر اساس این دیدگاه، علم عبارت است از «دانش آزمونپذیر»، اما اینکه چه چیزی آزمون را ابطال یا تایید میکند، مباحثی بود که چندین دهه در جریانات معرفتی اروپایی و قارهای مورد بحث بود. این مباحث وقتی وارد ایران شد، بیش از آنکه در محیطهای علمی مطرح شود، در محیطهای سیاسی و غیرعلمی مورد بحث و رقابت قرار گرفت.*
تأثیر تفکرات پوپر بر ایران
وی افزود: از آنجا که پوپر در اروپا در تقابل با مارکسیسم قرار داشت، در ایران نیز مواجهات مختلفی در تقابل با مارکسیستها داشتیم؛ برخی از این مواجهات از دل فرهنگ خودمان برآمده بود و برخی دیگر متأثر از جریانات رقیب در غرب بود. در آن دوران، جوانان مسلمان ما با بهرهگیری از این ظرفیتها به مارکس پاسخ میدادند.
پارسانیا در ادامه بیان کرد: بنابراین، هر تاریخ و فرهنگی را میتوان براساس تعریفی که از «علم» دارد، شناخت. برای مثال، قرآن کریم علم را با پشتوانه وحیانی معرفی میکند و در این مسیر آیاتی چون «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» و یا «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» را بیان فرموده است. اگر بخواهیم مفاهیم پایه و محوری هر فرهنگ و تمدنی را بشناسیم، باید به تعریف «علم» در آن فرهنگ توجه کنیم. تمدن و تاریخ اسلامی نیز با مفهوم خاص خود از علم شناخته میشود؛ علمی که مبانی هستیشناختی، انسانشناختی و پیامدهای روشی خاصی برای تفسیر جهان را به دنبال دارد و هرگاه یک موجود به وجود فرهنگی تبدیل شود، لوازم و ویژگیهای خاص خود را خواهد داشت.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: این موضوع که جهان اسلام چگونه توانست از همان صدر اسلام با جریانات رقیب و رفیق در بحث علم تعامل کند، مسئلهای بسیار مهم است؛ زیرا با همین تعاملات بود که موفق شد هویت خود را حفظ کرده و یک تاریخ، فرهنگ و تمدن مستقل را بنا کند. در مورد جهان مدرن نیز میتوان پرسید که معنای جدید «علم» چگونه ایجاد شد و بسترهای منطقی پیدایش آن چگونه فراهم آمد تا فرصت ظهور این معنای جدید ایجاد شود. درک این مسئله مستلزم آن است که ما پیش از تبارشناسی، پیشینهشناسی و بررسی تطورات، نگاهی به ذات آن معنا و لوازم منطقی آن داشته باشیم.
اهمیت فهم چیستی علم
پارسانیا با بیان این نکته که مهمترین پرسش در مواجهه با جهان مدرن این است که بدانیم «علم چیست»، اظهار کرد: اگر فرهنگی بتواند مفاهیم پایه خود را به درون فرهنگ دیگری وارد کرده و مفاهیم پیشین آن فرهنگ را جایگزین (اخراج) کند، نظام معناییِ زیست در آن جامعه تغییر خواهد کرد. فرهنگی که از چنین قدرتی برخوردار باشد، فرهنگ پیشین را حذف کرده و فرهنگ مورد نظر خود را جایگزین میکند؛ در نتیجه، نظام معنایی مدرن، چه بخواهیم و نخواهیم و چه بشناسیم و نشناسیم، تحمیل خواهد شد.
وی افزود: از نظر منطقی، تداوم یک فرهنگ بستگی به میزان توانایی آن در دفاع از خود دارد؛ اگر این توان کاهش یابد، آن فرهنگ بهتدریج جای خود را به فرهنگ قویتر خواهد داد.
پارسانیا با تأکید بر اینکه تغییر فرهنگی تنها زمانی ارزش دارد که «آگاهانه» صورت گیرد، گفت: اگر این تغییر بهصورت غیرآگاهانه رخ دهد، جامعه به فرهنگی وابسته میشود که شناختی از آن ندارد و در این حالت، تنها یک «مقلد» محسوب میشود.
وی در پایان افزود: این موضوع که «علم چیست» و «شبهعلم چیست»، باید در کشور ما بیشتر مورد توجه و بحث قرار گیرد و باید به تحولات علم از قرون وسطی، رنسانس و دوران پس از آن بپردازیم. امروز ما با مفهوم جدیدی از علم مواجه هستیم که بهشدت در سدههای نوزدهم و بیستم میلادی تکامل یافته است. ما در مقطعی با «پوزیتیویسم خام» مواجه بودیم، اما با تحولاتی که در «حلقه وین» و پیرامون آن و همچنین «حلقه فرانکفورت» رخ داد، معنای علم نیز تغییر یافت.
انتهای پیام