به قلم آیتالله احمد مبلغی، عضو مجلس خبرگان رهبری
گمگشتگی، آنگاه آغاز میشود که «جهت» از جهان کوچ کند. در آن لحظه، خانه هنوز برپاست، راه هنوز گسترده است، چشم هنوز میبیند؛ اما افق، دیگر پاسخ نمیدهد. خبر، نه چراغ است، اما راه را از دل تاریکی فرا میخواند. نه منزل است، اما مانع گم شدن منزل میشود. نه خود زندگی است، اما نمیگذارد زندگی، راه خویش را فراموش کند. خبر، آن نقطه ناپیدایی است که راه از آن آغاز میشود؛ آن گرمای خاموشی است که پیش از آتش، جان را از یخزدگی نجات میدهد؛ آن افقی است که پیش از گشوده شدن، در درون انسان طلوع میکند.
از همین روست که قرآن، در شبی که همه چیز از آتش سخن میگوید، از خبر آغاز میکند؛ گویی میخواهد بگوید: آنچه نخست خاموش میشود، چراغ نیست؛ جهت است و آنچه نخست باید بازگردد، آتش نیست، خبر است. «لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ.» موسی علیهالسلام در این صحنه، نه در محراب ایستاده است، نه بر فراز طور، نه در لحظه نزول وحی، در متن زندگی است، مردی که دست خانواده خویش را گرفته، در راه بازگشت است؛ راهی که در تاریکی شب، نام خود را از یاد برده، سرما بر شانههایش فرود آمده و نشانهها، گویی از حافظه زمین کوچ کردهاند.
اصول شش گانه متخذ از آیه درباره خبر
قرآن در این آیه، ژرفترین بنیانهای «فلسفه خبر» را آشکار میکند:
اصل نخست: خبر، پاسخ به نیاز انسان است
جمله «لَعَلِّی آتِیکُمْ بِخَبَرٍ» از نیاز نیز پرده برمیدارد. موسی نگفت: «میروم خبری به دست آورم»، بلکه گفت: «برای شما خبری بیاورم». خبر، پاسخ به یک نیاز است. انسان، همانگونه که به آب نیاز دارد، به خبر نیز نیازمند است. تشنگی همیشه در گلو نیست؛ گاهی در جان است. گاهی انسان، بیش از نان، محتاج آن است که بداند، بداند کجاست، چه پیش روی اوست و به کدام سو باید گام بردارد.
اصل دوم: اولویت خبر
موسی(ع) نخست از «خبر» سخن میگوید و سپس از «آتش». گویی قرآن میخواهد ترتیب نیازهای انسان را بازخوانی کند. آتش، بدن را گرم میکند اما خبر، مسیر را گرم میکند. آتش، انسان را از یخزدگی میرهاند، خبر، او را از گمگشتگی. قرآن، در آن شب سرد و گمگشته، پیش از آنکه از گرمای آتش سخن بگوید، از گرمای خبر سخن میگوید، زیرا انسان، بیش از آنکه از سرما بمیرد، از بیجهتی میمیرد، و خبر، نخستین سپیدهای است که پیش از طلوع خورشید، در افق جان انسان سر برمیآورد.
شاید شگفتانگیزترین پیام آیه، همین باشد که در اوج بحران، خبر همچنان در صدر نیازها قرار دارد. آن شب، همه چیز برای مقدم داشتن آتش آماده بود، تاریکی، سرما، خستگی، خانوادهای چشمانتظار. اما قرآن، خبر را پیش از آتش مینشاند. این تقدیم، تنها یک آرایش لفظی نیست؛ بیانی است از یک حقیقت وجودی. بحران، ارزش خبر را کم نمیکند آشکارتر میسازد. هرچه شب تاریکتر باشد، خبر، روشنتر میشود. از اینرو، خبر در منطق قرآن، کالایی برای ارضای کنجکاوی نیست، یکی از ستونهای قوام زندگی است.
اصل سوم: خبر، آورنده میخواهد
قرآن نمیگوید: «شاید خبری پیدا شود» بلکه میگوید: «لَعَلِّی آتِیکُمْ بِخَبَرٍ»؛ «شاید برای شما خبری بیاورم». خبر، آورده میشود. خبر، خودبهخود در جهان پدید نمیآید. میان واقعیت و آگاهی، پلی لازم است؛ انسانی باید برخیزد، راهی شود، ببیند، بشناسد و خبر را بازگرداند. در منطق قرآن، خبر همیشه «آورنده» دارد. در مورد خبر مشکوک نیز از آورنده سخن رانده است، «إن جاءکم فاسق بنبأ...» (اگر فاسقی خبری برای شما آورد..) این اصل، بیانگر بنیان مسئولیت در اطلاعرسانی است؛ جامعه، بدون کسانی که بار آوردن خبر را بر دوش بکشند، در تاریکی رها میشود.
اصل چهارم: خبر باید متکی به واقعیت باشد
از نگاه قرآن، خبر، همواره از دل یک واقعیت باید برخیزد. موسی(ع) نخست آتشی را «دید»؛ حادثهای در بیرون رخ داد، تحولی در جهان پدید آمد و آنگاه سخن از خبر به میان آمد. خبر، نباید زاییده خیال و وهم باشد؛ فرزند واقعیت باید باشد. اگر از واقعیت جدا شود، دیگر خبر نیست؛ سایهای است که خود را به جای حقیقت نشانده است. پس خبر، در نگاه قرآن، انتقال واژهها نیست؛ انتقال افقهاست. خبری که انسان را به واقعیت پیوند نزند، خبر نیست و خبری که راهی پیش پای انسان نگذارد، هنوز رسالت خویش را به انجام نرسانده است.
اصل پنجم: خبر، حاصل حرکت به سوی واقعیت است، نه انتظار برای رسیدن واقعیت
این دقیقاً از فعل «آتِیکُمْ» فهمیده میشود؛ زیرا پیش از آوردن خبر، حرکتی رخ داده است. موسی کنار خانواده نمینشیند تا خبر به او برسد؛ برخاسته به سوی آتش میرود، واقعیت را از نزدیک میبیند و سپس خبر را بازمیگرداند.خبر، میوه حرکت است، نه محصول سکون؛ رهآورد مشاهده است، نه زاییده گمان. گویی قرآن، میان «حرکت به سوی واقعیت» و «حرکت واقعیت به سوی جامعه» پلی میزند. حرکت نخست، وظیفه جوینده حقیقت است؛ حرکت دوم، رسالت آورنده خبر.بر پایه این اصل، واقعیت، به سراغ خبرنگار نمیآید؛ خبرنگار باید به سراغ واقعیت برود؛ این اصل، در کنار اصل «خبر، آورنده میخواهد»، تفاوت ظریفی دارد: خبر، آورنده میخواهد؛ یعنی مسئولیت انتقال. خبر، حرکت میخواهد؛ یعتی مسئولیت کشف. این دو در کنار هم، یک نظریه کامل درباره «اخلاق خبرنگاری» در منطق قرآن میسازند.
اصل ششم: رسانه مسؤولیت است
آیه، با «لَعَلِّی» آغاز میشود و به «آتِیکُمْ» میرسد. گویی هر خدمت اجتماعی، پیش از آنکه در دستها آغاز شود، در جان آغاز میشود. نخست، مسئولیت در درون انسان بیدار میشود؛ سپس به حرکت درمیآید و آنگاه به دیگران میرسد. در منطق قرآن، جامعه از اخلاق جدا نیست. هیچ روشنایی در بیرون افروخته نمیشود، مگر آنکه پیشتر چراغی در درون روشن شده باشد. از همین رو، مسئولیت اجتماعی، پیش از آنکه یک وظیفه بیرونی باشد، یک بیداری درونی است.
از همین منظر، «خبر» نیز تنها یک فرآورده رسانهای نیست؛ تجلی یک مسئولیت اخلاقی است. انسان، هنگامی که حقیقتی را میبیند که میتواند راهی را روشن کند، دیگر تنها «داننده» نیست؛ امانتدار آن حقیقت است. دانستن، در اینجا پایان کار نیست؛ آغاز رسالت است. به بیان دیگر، مسئولیت اجتماعی از درون آغاز میشود. این با «لَعَلِّی» و «آتِیکُمْ» قابل فهم است. به واقع، موسی علیهالسلام ابتدا از خود سخن میگوید، زبان، زبان فرد است: «لَعَلِّی... آتِیکُمْ»؛ «من» میروم، «من» میکوشم، «من» مسئولیت را بر دوش میگیرم. اما آنجا که سخن از بهرهمندان این حرکت است، ضمیر ناگهان جمع میشود: «کُمْ»؛ گویی در منطق قرآن، مسئولیت از «من» آغاز میشود، اما به «ما» ختم میگردد.
این، تنها یک چینش ادبی نیست؛ ادب مسئولیت را نیز به ما بیاموزد: مسئولیت، شخصی است، اما ثمره آن باید اجتماعی باشد. انسان مسئول، خود را مفرد میبیند، اما جامعه را جمع. از خویش، به اندازه یک نفر سخن میگوید، اما برای دیگران، به اندازه یک امت میاندیشد. شاید از همین روست که موسی علیهالسلام نمیگوید: «میروم تا خود نجات یابم»؛ بلکه میگوید: «لَعَلِّی آتِیکُمْ». همه حرکت، در «من» است؛ همه مقصد، در «شما». این، اخلاق قرآنی است؛ «منِ» مسئول، در برابر «مای» نیازمند. به این معنا که ترتیب آیه چنین افقی را میگشاید: نخست، عزم و مسئولیت درونی «لَعَلِّی». سپس، حرکت و اقدام «آتِیکُمْ» و در پایان، سود رساندن به دیگران «کُمْ». یعنی مسیر مسئولیت چنین است: 1. درون، 2. حرکت، 3. جامعه.
انتهای پیام