
صدای قدمهای تازهای به گوش می رسد، عدهای با فریادهای بیصدا آمدهاند، به دیدارت آمدهاند تا تو را صدا بزنند، آمدهاند تا تو واسطهشان شوی، آنان که میدانند تو صدایشان را میشنوی، هر چند فریادشان آوایی ندارد.
اشکی که از گوشه چشمشان جاری میشود و گریهای که صدا ندارد، انگار میدانند با که سخن میگویند، دلشان گرم است که میشنوی، شاید ما صدای این همه حرف را از پشت چشمانشان نخوانیم، شاید ما نشنویم صدای فریادشان را، صدای گریهها و هقهقشان را، همانها که با چشمانشان میشنوند آوای کبوتران را، با دستانشان سخن میگویند و با تمام وجود ستایشگر خدایی میشوند که عاشقانه گوش فرا میدهند به حرف دل معبود.
همه جا روشن است و هوا گرم، وسعت نور خورشید بر آسمان حرم گسترانیده شده و گنبد طلا بیش از هر زمانی چشمنوازی میکند، امام رضا(ع) امروز میزبان میهمانان ویژهای بود، 300 دانش آموز ناشنوایی که پر از حرفهای نگفته بودند و شاید هر کسی را محرم اسرار خود نمیدانند، اینجا آمدهاند تا با او سخن بگویند که خوب میفهمد، آنها آمدهاند تا کسی حرفهایشان را از پس نگاهشان بشنود و چه خوب مولایی را انتخاب کردهاند.
میان همهمه زائران، گوشهای را گزیدهاند، مهر و تسبیح و برخی نیز زیارتنامه برداشتهاند، گویی حرفهایی دارند که فقط خودشان میدانند چه میگویند و من حسرت میخورم به این همه صمیمیت و رازهای خودمانی که بین آنها و سلطان خراسان است.
شاید هیچگاه ندانی که چه چیزهایی گفتهاند اما تصویر زیبایشان روبهروی گنبد طلا در اذهان زائرانی حک میشود که به نظاره ایستادهاند و مبهوت مینگرنند که چگونه امام رضا(ع) میهمان خاص خود را با آغوش باز میپذیرد.
خراسان رضوی/ فروغ