
بیتردید قیام کربلا از مهمترین وقایع تاریخ اسلام است که مفاهیم والای آن بهطور متوالی توسط شاعران مطرح ادبیات فارسی مورد استناد و استفاده قرار گرفته است. شرح مظلومیت سید و سالار شهیدان حماسه کربلا،
امام حسین(ع) و همچنین هفتاد و دو تن از یاران باوفایش، مشتاقان و علاقهمندان به ساحت پاک اهل بیت(ع) را که دستی بر آتش قلم دارند را در مسیری قرار داده است تا اشعاری را در قالبهای مختلف در سوگ این لالههای عاشق بر صفحه ماندگار روزگار ثبت کنند.
یکی از شاعران محب خاندان رسالت، کسائی مروزی است که قصیده بلند سوگنامه کربلای وی افتخار قدیمیترین و نخستین سوگنامه مذهبی فارسی را دارد. قصیده مذکور اگر چه در ابیات ابتدایی حاوی ابیاتی با مضامین فصل بهار است، اما در ادامه و تا انتها به وصف وقایع و شخصیتهای قیام عاشورا میپردازد، چنانکه پژوهشگران ادب فارسی آن را بازتابی از وضعیت فکری و اجتماعی شیعیان قرن چهارم هجری در خراسان و ایران آن روزگار به حساب میآورند و لازم به توضیح است محمدامین ریاحی از پژوهشگران زندگی و شعر کسائی مروزی هم بعدها نسخه کامل این شعر را در ۵۰ بیت از کتابخانهای در هند جمعآوری و در مقالهای منتشر کرده است.
علاوه بر این پژوهشگرانی کسائی مروزی را پرچمدار شعر فارسی در حیطه ادبیات شیعه معرفی کردهاند و بر این اعتقاد هستند که وی با سرودن قصیده مذکور و با بیان مناقب و مصائب خاندان پیامبر اکرم(ص) همدردی مردم ایران را با ایشان بیان کرده و به نوعی نظام سلطه روزگار خویش را مورد هجمه قرار داده است.
کسائی مروزی در بخشی از سوگنامه کربلای خویش بیان میکند:
بیزارم از پیاله وز ارغوان و لاله
ما و خروش و ناله کنجی گرفته مأوا
دست از جهان بشویم عز و شرف نجویم
مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا
میراث مصطفی را فرزند مرتضی را
مقتول کربلا را تازه کنم تولا
آن میر سربریده در خاک خوابنیده
از آب ناچشیده گشته اسیر غوغا
تنها و دلشکسته بر خویشتن گرسته
از خان و مان گسسته وز اهلبیت آبا
از شهر خویش رانده وز ملک برفشانده
مولی ذلیل مانده بر تخت ملک مولا
مجروح خیره گشته ایام تیره گشته
بدخواه چیره گشته بیرحم و بیمحابا
بیشرم شمر کافر ملعون سنان ابتر
لشکر زده بر او بر چون حاجیان بطحا
تیغ جفا کشیده بوق ستم دمیده
بیآب کرده دیده تازه شده معادا
شاعر در این ابیات تقاضای مقتلخوانی برای امام حسین(ع) میکند و در ادامه به وصف مظلومیت ایشان و بیزاری از شمر و سنان، جفاکاران واقعه کربلا میپردازد.
کسائی این چنین ادامه میدهد:
پاکیزه آلیاسین گمراه و زار و مسکین
وان کینههای پیشین امروز گشته پیدا
آن پنجماهه کودک باری چه کرد ویحک
کز پای تا به تارک مجروح شد مفاجا
بیچاره شهربانو مصقول کرده زانو
بیجاده گشته لؤلؤ بر درد ناشکیبا
آن زینب غریوان اندر میان دیوان
آلزیاد و مروان نظاره گشته عمدا
تخم جهان بیبر این است و زین فزونتر
کهتر عدوی مهتر نادان عدوی دانا
تا زندهای چنین کن دلهای ما حزین کن
پیوسته آفرین کن بر اهلبیت زهرا
وی در ادامه قصیده واقعه عاشورا را حاصل کینههایی میداند که به ناگهان آشکار شده است و همچنین ابیاتی را درباره حضرت علیاصغر(ع)، شهربانو، همسر امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) بیان میکند و در انتها نیز با اظهار تظلمخواهی از ستم بزرگی که در حق اهل بیت(ع) نشانه رفته است شروع به شکایت از جهان بیبر و بیثمری میکند که در آن نادانان و کوچکتران (کهتران) عدو و دشمن دانایان و مهتران گشتهاند.
از آنجا که از احوال کسائی پیداست، دست تقدیر بر آن بود تا وی که در آغاز کار سرایندگیاش شاعری درباری بود که برای وزیران و شاهان مدح میگفت در سالهای پایانی حیات از این منش فاصله بگیرد و به زهد، موعظه و سرودن مدح و مرثیه اهل بیت(ع) روی بیاورد، همانطور که در بیان خویش:
مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا
گرایش وی از مدیحهسرایی درباری به سمت شعر شیعی و اخلاقی آشکار و پررنگ است.
گویا اهل بیت(ع) دست جان ابوالحسن کسائی مروزی را گرفته و او را از هیاهوی زر و زور به آرامش کوی محبت خویش بردهاند و از آن پس شعر وی نه در خدمت حاکمان قدرت که در ارادت به والیان محبت تجلی مینماید تا قلمش به جای ستایش گذرا مراثی جاودان را بنگارد.
در سایه همین دلبستگی سرشار از معنا، شعر وی رنگ اخلاص گرفت و جان کلماتش از نور ایمان لبریز شد، پس نام او نه فقط در شمار شاعران که در صف عاشقان ثبت شده است؛ عاشقانی که پی برده بودند در دنیای دنی انسان را همدم و رفیقی چون اهل بیت(ع) کفایت میکند و از دنیا گذشتند تا درس جاودانگی بیاموزند همانطور که به قول حافظ:
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان نداستم
که کیمیای سعادت رفیق بود، رفیق
انتهای پیام