ماه ذيقعده كه میشود دل آرامشش را از دست میدهد، بیقرار میشود و قدمها را متهم به كمكاری میكند، او گاهی با عقل هم درگير میشود و سرش را بر ديواره سينه میكوبد و زخمیتر از هميشه در خود فرو میرود، و دوباره كه از آبشخور اعتقادش نيرو گرفت كارش را از سر میگيرد و آنقدر ناگفتههايش را به پای كبوتران خيالش میبندد و راهی توس میكند تا بتواند رخصت حضور بگيرد و نه اينكه بيايد، بلكه پر بگشايد به سوی قبلهاش و تمام تلاشهايش را خلاصه كند در چند جمله ساده و بگويد«السلام و عليك يا غريب الغربا، السلام عليك يا معين الضعفا يا علی ابن موسی الرضا المرتضی(ع) ».
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا) شعبه خراسانرضوی، اينجا مشهدالرضا قبلهگاه ميليونها دلداده در هر گوشه و كنار اين كره خاكی است، جايی كه شايد هنوز آرزويی دستنيافتنی برای عاشقان زيادی است، آرزويی كه فقرا در غياب فرصت ديدار خانه دوست خواهان پناهگرفتن و طواف بر گرد آن هستند به خصوص در اين برهه از زمان كه تمام نگاههای بیقرار بر صحن و سرايش دوخته شده و آرزوهای آميخته با اشك بر گونههای پر از حسرت دوستاران امام الرئوف حضرت رضا(ع) میدرخشد بهسان اختران آسمان شب.
اين روزها توس(نمیگويم مشهد كه معنايش محل شهادت است و ما عيدنشين مقدم شاه توس هستيم و غم را در دههی كرامت كنار گذاشتهايم) را ميهمان فراوان رسيده و ميزبان با روی گشاده ويزاهای ارساليشان را مهر تأييد زده است، به نيابت از تمام دلهای عاشقی كه خيره به صفحه نمايش تلوزيون با اشكهايشان حديث دلدادگی را زير لب مرور میكنند، از سوی ميدان شهدای شهرمان سری میزنيم به حريم كبريايی دوست، همان مسيری كه مجسمههايش نيز به احترام حضرت خم شده و او را صدا میزنند، همان ميدانی كه حماسههای زيادی به خود ديده است و امروز ايستگاههای صلواتی نقل و شكلات بر سر زائران میريزند و با شربت و شيرينی از آنان استقبال میكنند.
قدمی بر میدارم و نگاهم را به گلدستهای خيره میماند، در هر گوشه و كنار عدهای عاشق آهسته گام برمیدارند تا مبادا فرش بال ملائك را خدشهدار كنند و لبها آرزوهايشان را آرام فرياد میزنند، فريادی كه تنها او میبيند، يكی ويلچر پيرزنی را به پيش میراند و ديگری ذكرهايش را اسير دانههای تسبيح میكند.
در گوشهای جوانی از همان فاصله چندصد متری اشكها را همچون قافلهداری به سوی حضرتش روانه میكند و دختركی يك دست را در دست مادر گذاشته و با ديگری گره بر چادر مشكيش را نگه داشته و همچون طاووسی پيش میخرامد.
و آنكه دعوت بوده و نبوده امروز دل به جاده تنهايی خويش زده و پيش میتازد، هيچ چيز با خود نمیآورد به جز دلی پر از فراق، میآيد چرا كه خوب میداند دوای دردهای بیصدايش تنها در جامع و آزادی و انقلاب و پشت پنجره فولاد درمان میشود، چرا كه میداند آهو نواز به زائرانش بيشتر توجه دارد و نيك میداند كه اين ريشهای تاريخی دارد چرا كه...
رضای آل نبی(س) به راه توس
از مدينه تا مرو كاروانی به راه می زند كه عشق را از در تمام كنار گوشه سرزمين پارسيان به يادگار میگذارد، كاروانی كه حتی امروز نيز به يادش ايرانيان حسرت میخورند كه چرا آن روزگار نبودهاند، امروز در غرب گرفته تا نيشابور بسيار میتوان قدمگاههای امامی را يافت كه محتاجان يك نگاهش در دوری از مرقدش خاك آن را توتيای چشم میكنند و دل در گرو راه آن امام میسپارند.
كمی كه صفحات كتاب تاريخ را به عقب تورق كنيد به حديثی از رسول خدا(ص) میرسيم كه بيان شده است، « بزودی پاره تن من در خراسان دفن می شود، هر گرفتاری كه او را زيارت نمايد، خداوند گرفتاريش را برطرف میكند و هر گناهكاری كه او را زيارت كند، گناهانش بخشوده میشود» و اما آنچه میتواند امروز برای شيعيان الگو و روشی از حضرتش باشد را شايد بتوان علم آن بزرگ امام دانست، علمی كه پشت خلفای عباسی را بر خاك ذلت كشاند و دلهای بسيتاری را به علم امامت روشن و اميدوار ساخت.
و يك كلام با تو كه امروز از قبلةالآمال شيعيان دور هستی، برای سلام به يك بزرگ كه رضايت او را همگان خيره شده اند تنها يك دل شكسته و يك چشم گريان كفايت است، و اگر میخواهی تو هم جزو زائران آستان ملك پاسبان امام مهربانیها شماره شوی، تنها كافی است كه يك دست خالی بر سينه بگذاری و با قلبی مالامال از شوق دل را به سويش بپرانی تا در اين روز به خصوص شمارش شوی جزو زائرانی كه حضرت صدايشان را شنيده و لبيك آنان را با دادن حوائج دنيوی و اخرويشان پاسخ داده است. حالا اگر دلت هوای اين حريم را دارد دست بگذار بر سينه و كمی خشوع به تن بخر و قد كشيدهات را بشكن و بگو«اسلام عليك يا غريبالغربا، اسلام عليك السلطان يا علی ابن موسی الرضا(عليه آلاف التحيه و الثناء).