ه گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) شعبه خراسان رضوی، به نقل از روابط عمومی مدرسه علميه نرجس (عليهاالسلام) خانم مهناز رئوفی -بهائی مسلمان شده- روز چهارشنبه 17/7/92 در جمع طلاب، اساتيد، مبلغين و كارمندان مدرسه علميه نرجس(عليهاالسلام) حضور يافته و سخنرانی نمود.
ايشان در ابتدا به بيان تاريخ بابيت پرداخت و گفت: فرقه بهائيت از سال 1260 ه.ق توسط سيدعلی محمد باب ايجاد شد. او بعد از ادعای بابيت ادعا كرد كه مهدی موعود است. و 18 نفرهم به او ايمان آوردند كه يكی از آنها خانم بود و از آن پس عدد 19 (18+1 باب) مقدس شد. وی بعد ادعای نبوت كرده و يك كتاب به اسم تبيان فارسی و يك تبيان عربی نوشت. بعد میگويد كه ظهور بزرگتری در راه است و آن ظهور خداست كه 2500 سال ديگر اتفاق میافتد ولی چند سال بعد گفت من خودم تجلی خدا هستم. پس از كشته شدن او به دست اميركبير به علت كشت و كشتارهايی كه رخ داد، بهاء آمد. آقای نوری گفت: ظهور خدا صورت گرفته، بابیها به او ايمان آورده و بهائی میشوند.
درابتدا بچههای بهائی وارد مهد كودك بهائیها به اسم "گلشن توحيد" میشوند، پس از آن در كنار تحصيل 12 سال درس اخلاق دارند تا ديپلم اخلاق بگيرند؛ دانشگاه آنها هم دانشگاه معارف ابتدائی، معارف عالی و معارف علمی است. نهايتاً مسئوليت به عهده میگيرند، عضو محفل میشوند، حكمرانی میكنند و اجبار را روی اعضای خود وارد میكنند.
در بهائيت هيچ نحوی از حجاب وجود ندارد، با ماه محرّم مشكل دارند و ماه جشن تولد باب و بهاء میشود، فوق العاده روحانيت را منكوب كردهاند، میگويند: شيعهها شنيعه هستند؛ اينها در كتابهايشان هست. در رفتار میگويند: ما تنها دينی هستيم كه با همهی دينها حتی دشمنانمان مهربان هستيم.
ايشان ردههای بهائيت را ضيافت، محفل و عضو بيت العدل معرفی كرد. بيت العدل مقرّشان در اسرائيل است و 9 نفر در آنجا هستند كه هرچه دستور بدهند تمام بهائیها بدون چون و چرا بايد اجرا كنند. آنها جانشينان بهاء را معصوم میدانند و میگويند وقتی اين 9 نفر باهم جمع شوند، معصوم جمعی میشوند يعنی ملهم میشوند به الهامات الهی.
خانم مهناز رئوفی در ادامه افزود: خود من معلم اخلاق بودم، معلم موسيقی بوده و تبليغ میرفتم. از زمان كودكی تناقضاتی كه در بهائيت وجود داشت و شبهاتش در ذهنم بود. قرار بود 15 سالگی اعلام كنم و مسجل بشوم. وقتی تسجيل شود، اگر فرد از بهائيت خارج شود از طرف بيت العدل طرد میشود يعنی بايد از همه خانواده جدا شود، منكوبش میكنند و تمام امكانات رفاهیاش را میگيرند تا خوشبخت نشود و بايد روی پای خودش بايستد.
به اجبار با يك بهائی بدون هيچ علاقهای ازدواج كردم و تفاهمی باهم نداشتيم. بعد از اينكه به استقلال مالی و عاطفی رسيدم تشكيلات از من خواست عليه اسلام بنويسم. من برای اينكه عليه آن بنويسم با خودم گفتم كه بايد در مورد اسلام بدانم برای همين سراغ كتابهای شهيد مطهری و قرآن رفتم. آنگاه بودكه فهميدم چقدر به ما دروغ گفتهاند. از بهائيت متنفر شدم و عاشق اسلام شدم و با همسرم مسلمان شديم. بعد از اينكه اعلام كرديم كه بهائی نيستيم و مسلمان شديم اتفاقات زيادی افتاد، خيلی تهديدمان كردند و سالهای سختی را تحمل كردم اما الآن به بركت جمهوری اسلامی امنيت دارم.
ايشان در پايان عناوين كتابهای خود را اينچنين برشمرد: سايهی شوم، مسلخ عشق، چرا مسلمان شدم؟، نامهای برای برادرم، زناديق زمان، مرگ معنويت در بهائيت، فريب و ... . و آدرس سايت ايشان هم Bahaismiran.com میباشد.
در پايان يادآوری میشود سخنان ايشان در حضور مجددشان در مدرسه ادامه خواهد داشت.