
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، آیتالله العظمی جوادی آملی در ادامه شرح دعای ابوحمزه ثمالی میگوید: آنگاه به آن جمله حساس و کلیدی این دعای نورانی ابوحمزه ثمالی میرسیم که میفرماید: «بِکَ عَرَفتُکَ وَ أنْتَ دَلَلْتَنِی عَلِیکَ وَ دَعوتَنِی إلَیکَ وَ لُولا أنْتَ لم أدْرِ مَا أنْت».
در توضیح این فراز آیتالله جوادی آملی راههایی را که افراد برای شناخت خدا طی میکنند به چهار دسته تفکیک کرده که عبارتند از برخی برای شناخت خدا از آیات آفاقی مدد میگیرند(چون آیات آفاقی مخلوق خداست)، برخی از آیات أنفسی بهره میبرند(چون نشانههای روح و آیاتی که در جان انسان موجود است، مخلوق خداست)، گروه دیگر کسانی هستند که جامع بین آیات آفاقی و آیات انفسیاند و آنها که از این سه گروه بالاترند، کسانی هستند که به این آیات بسنده نمیکنند و میخواهند خدا را با خود خدا بشناسند.
همه این چهار گروه به خدا عرض میکنند: ما به وسیله تو، تو را شناختیم. عبارت «بِکَ عَرَفتُکَ وَ أنْتَ دَلَلتَنِی عَلَیک وَ لُولا أنْتَ لَمْ أدْرِ مَا أنْت» برای این چهار گروه چهار مصداق مشخص دارد. جامع همه یکی است که انسان خدا را به وسیله خدا بشناسد. خدا راهنمای انسان است و اگر خدا کسی را راهنمائی نکند نمیتواند خدا را بشناسد و خدا راهنمائیهای فراوانی را اِعمال کرده است. منتها این سالک است که باید از این راهها استفاده کند و به مقصد برسد.
ادامه مناجات میفرماید: «اَلحَمْدُ للهِ الَّذِی یُجِیبُنِی إذا دَعَوتُهُ وَ إنْ کُنْتَ بَطِیئاً حِینَ یَدعُونَی». امام عرض میکند: خدا را من حمد میکنم که وقتی او را میخواهم و میخوانم، مرا اجابت میکند. گرچه هر وقت او مرا خواست، من با کُندی به طرف او حرکت میکنم و گاهی هم ممکن است این راه را طی نکنم.
و خدای را حمد میکنم که هر وقت چیزی خواستم به من عطا میکند، گرچه هر وقت او دستور انفاق مالی داد من بُخل میورزم. و خدای را حمد میکنم که هر وقت خواستم با او ندائی در میان بگذارم، بدون واسطه و بدون شفیعی که از من شفاعت بکند او مرا میپذیرد.
وجود مبارک امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه دارد که خدایا! سه چیز مانع دعا کردن من است و یک چیز من را به دعا کردن تشویق میکند؛ آن سه چیزی که مانع دعا کردن من است؛ یکی این که شما مرا امر کردی به واجبات و مستحبات و من در اطاعت امر کُندی کردم و انجام ندادم. دوم این که مرا از بعضی از امور نهی کردی و من متأسفانه مرتکب آنها شدم. سوم این که نعمتهای فراوانی به من دادی، من به جای شکر نعمت، کُفران نعمت کردم و حق شناسی نکردم. این سه امر مانع نیایش و دعای من است که من به خودم اجازه نیایش نمیدهم و آنها جلوی نیایش من را هم میگیرد.
اما یک چیز است که من را وادار به نیایش میکند و دعای من را هم مستجاب میکند و آن تفضّل و بزرگواری و احسان ابتدائی توست. خدایا! تو در برابر کار پاداش نمیدهی! تمام لطفهای تو احسان است و تمام منّتهای تو ابتدا. «مِنَنُکَ ابْتِداء». مسبوق به استحقاق نیست . چون روی لطف رفتار میکنی، بنابراین من هم به خودم اجازه نیایش و دعا میدهم.