کد خبر: 3374606
تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۹۴ - ۰۹:۲۸

دل‌نوشته‌هایی از شهید آقا محسن!

گروه اجتماعی: دفاع مقدس یادآور هشت سال رشادت و دلاوری مردان و زنان ایران اسلامی است که با تبعیت از امام خمینی(ره) با حضور در عرصه‌های مختلف جنگ حماسه‌ای ماندگار خلق کردند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، جوانان و به‌ویژه دانشجویان نیز با حضور در عرصه‌های مختلف جنگ علم را با عمل در آمیختند و خالصانه در دفاع از میهن اسلامی قدم برداشتند و حماسه‌ای به یادگار گذاشتند که همچنان در تاریخ این سرزمین ماندگارخواهد ماند.
شهید محسن سرمدی از شهدای دانشجو است که روز شانزدهم بهمن‌ماه 1336 در یک خانواده پرجمعیت در شهر نجف‌آباد اصفهان به دنیا آمد. او پنجمین فرزند خانواده بود و شش برادر و یک خواهر داشت. در شروع دوره تحصیلات ابتدایی، پدرش را از دست داد و تحت سرپرستی مادر و با زحمات و سختی‌های طاقت‌فرسای او زندگی را می‌گذراند. در عین حال با وجو سن کم به همراه سایر برادرانش جهت امرار معاش کار می کرد.سپس در دانش سرای مقدماتی مشغول به تحصیل شد و همزمان همواره هم درس می‌خواند و هم کار می‌کرد تا دیپلم گرفته و در مرداد سال 1355 در دانشگاه اصفهان در رشته روان‌شناسی پذیرفته شد.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه تعدادی از دوستانش در مبارزه با رژیم طاغوت در یک سری از فعالیت‌های مخفی ضد رژیم شرکت داشت و در این مورد نیز یک بار دستگیر شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی جهت ارتقاء بعد اعتقادی جوانان جلسات عقیدتی زیادی در رده‌های سنی مختلف را اداره می کرد و ضمن تدریس کتب شهید مطهری، علامه طباطبایی و ... در جهت عمیق تر شدن باور های دینی جوانان تلاش وافر نمود که تعداد زیادی از آن ها در جنگ به شهادت رسیدند.
او که خودش آرزوی شهادت داشت و همیشه از اینکه شاگردانش در شهادت از او پیشی گرفته‌اند غبطه می‌خورد، سرانجام پس از چند نوبت اعزام به جبهه در تاریخ 30 بهمن ماه 1362 جهت شرکت در عملیات خیبر عازم جبهه شد و در تاریخ 5/12/1362 در جزیره مجنون به شهادت رسید و تا سال 1374 مفقود الاثر بود و پس از تفحص و پیدا کردن جنازه‌اش در محل شهدای نجف‌آباد به خاک سپرده شد.


متن زیر بخش‌هایی از دست‌نوشته‌ها و دل‌نوشته‌های این شهید بزرگوار است که به تازگی معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی واحد اصفهان آن‌ها را در کتابی با عنوان «آقامحسن» منتشر کرده است.

آقا محسن و خدایش
سپاس خداوندی را سزاست که خالق مطلق است. عظیم و کریم است و تمامی اسماء زیبا از آن اوست و همه زیبایی او زیباست «و کل بهائک بهی »و شکر خدایی راست که شکر و حمد را آفرید تا حمدش گوییم و انسان را، عصاره خلقت را آفرید و به صورت خویش ساخت و سپس تقصیرش را هبوط کشاند و بدو گفت باش تا ... و توبه کن و من توابم و شکرخدایی راست که تمامی انبیاء را فرستاد و شیخ الانبیاء محمد(ص) را با ارسالش به تمامی هستی لیاقت وجود داشتن بخشید و حمد و تمامی حمد از اوست که امیر مؤمنان علی مرتضی‌(ع) را آفرید تا تقوی را به تقدیس عینیت برکشد و تمامی اولیاءالله و ائمه اطهار(ع) را الگوی شدن انسان قرار داد و شکر خدای را که خمینی را آفرید تا روح انقلاب و روح خدا و تجلی خدا و اسلاممان باشد و کی توانیم پاس این همه نعمت را گذاریم. معاذالله
خداوندا! بر ما ببخشای گناهانی را که در خفا و آشکار انجام داده ایم و بر ما ببخشای گناهانی که انجام داده ایم و خود نمی دانیم و از آن غافلیم و تو با رحمت واسه ای که داری آنها را می بخشی یا غفار الذنوب بار الها ببخشا بر من جهلم را و کارهایی را که از روی جهل انجام داده ام جهلی که برآن جهل داشتم و خدایا بر جهلم واقفم کن ای علّام الغیوب! و قصورم را به اکملیت ببخشا که جز تو کسی را ندارم و جز تو کسی لیاقت بخشایش این همه گناه را ندارد چرا که جز تو کسی این همه رحمت ندارد.
خدایا! از آن واهمه دارم که نکند در مقابل دشمن بترسم و پاهایم بلرزد و جز سربازان تو قرار نگیرم در حالیکه همیشه این نوا را زیر لب زمزمه می کردم «اللهم اجعلنی من جندک فان ...» معبود من چطور می توانم زنده باشم و نفس بکشم در حالی که همه دوستانم پر کشیدند و به سوی تو آمدند و آن ها را فراخواندی . مهدی نیلفروش زاده که از مقربین ونزدیکان  به تو بود و با شهادتش من را به خود آورد که آری بایستی رفت.
مرتضی غلافگر که از آگاه‌ترین و پاک‌ترین بود و شهادتش موقعی بود که حرکت کرده بودم ولی حرکتم تندتر و صحیح‌تر شد. منصور موحدی‌نیا که از متقی‌ترین و پرهیزگارترین افراد بود. او بود که با شهادتش پرواز را به آن‌هایی که نمی‌توانستند یاد داد به‌ویژه به من.
عباس پور جولا که پر از اخلاص و معنویت بود و شهادت او بود که زندگیم را عوض کرد و به من حرکت داد و عامل حرکتم بود ...
خدایا خدایا من رفیق نیمه راه شدم یا آن ها که مسلما من !چون خودت گفته ای «کل نفس ذائقه الموت»
خدایا چه خوب  و زیباست درروز عید ملاقات با تو ودیدار با تو خدایا رضایت را در این دیدم که به جبهه بیایم و اگر رضایت تو در شهید شدنم است مرا ببر و اگر رضایت تو در ماندنم است مرا نگه دار ومتوجه ام باش «الهی رضا برضائک و تسلیما لا مرک».
شکر خداوندی را سزاست که قلم را و نوشتن را و بیان را آموخت و شکر خدای را که انسان را خلق کرد و به بهترین وجه صورتش آفرید و شکر خدای را که صابره را به ما عطا کرد.

پروردگارا! به اولوهیتت که هر چه  رقم زنند به جان خریدارم اصلا خداوندا اگر مرا برای همیشه بسوزانی  و بسوزانی و بسوزانی باز دوستت دارم و به دوستیت قسم که دوستت دارم و دست از عشق به تو بر نخواهم  داشت عشقت مرا بس است که آتش را بر من همچو ابراهیم  بردا و سلاما  کند.

آقا محسن و رویایش
در رویا دیدم که شهید مصطفی چمران در همین جبهه  دار خونین تنها ایستاده بود ... جای پاکی با هم پیدا کردیم و شهید چمران به نماز ایستاد و من هم به او اقتدا کردم و دیگر بیدار شدم که حدود ساعت 5/2 یعنی موقع دعای کمیل بود (شب جمعه آخر ماه مبارک رمضان) خداوندا! اگر مفهومش چنین است که من به شهادت این مرد بزرگ اقتدا می کنم، خداوندا! تا همه گناهانی را که سنگینی آن را خودم هم آن‌طور که باید واقف نیستم ببخشای و تا در جوار مردان بزرگی چون مطهری‌ها و مفتح ها و بهشتی ها جایم ندهی مرا ازاین دنیا نبر.
خداوندا! تو را به اولوهیتت سوگندت می دهم که تا شرایط یک شهید واقعی به مفهوم اتم کلام پیدا نکرده ام مرا از این دنیا نبر و اگر باز مصلحت تو بر این است که همین جا به دیدارت بشتابم فالحمدلله و «انا لله و انا الیه راجعون ...».

خالقا! تو که در تمام صحنه‌های بزرگ و کوچک زندگی این تازه پدر بوده‌ای و او را مانند کودکی که  به خلوص او توجه داشته‌ای، آن گاه  تمام کجی‌ها و ضعف‌ها و نارسایی‌های او را به مثابه کودکش با نگاه مهر و عطوفت و رحمانیت و رحیمیت عفو کرده‌ای و او را در کوران زندگی ساخته‌ای، اکنون من سخت نیازمندم! توجه کن که سخت پایم می‌لرزد، دلم می‌تپد، نمی‌دانم خدایا مگر چه شده، آیا مسئولیت این قدر دغدغه‌آور است؟ بیخود نیست که کوه‌ها با آن همه صلابت از قبول آن ابا داشته‌اند. بی‌خود نیست خدایا یاری کن بنده زبون را، یا الله تو را دارم و دیگر هیچ.

captcha