به گزارش
خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، درتاريخ فلسفه، ارسطو اولين فيلسوفي است که به طور مجزا پيرامون عليت نظريه پردازيکرده و علل چهارگانه مادي، صوري، فاعلي و غايي را مطرح نموده است. پس از ارسطو همواره اختلاف نظرهایی بر سر علیت و اقسام آن، در میان فلاسفه مشاهده می شود.
در اين ميان مقايسه ديدگاه ابن سينا، فيلسوف مشائي مسلمان و لايب نيتس، فيلسوف غربي عقل گرا درباره عليت و اقسام آن جالب توجه است. آراء و اقوال اين دو فيلسوف پيرامون مسئله عليت در کتب متعدد و تاريخ فلسفه ها ذکر شده است. همچنين نظر هر يک از آنها مورد بررسي تطبيقي با فيلسوفان ديگر قرار گرفته است.
اين پژوهش براي اولين بار به روش مطالعات تطبیقی به مقايسه و تطبيق آراء اين دو فيلسوف پرداخته است، از آن جهت که يکي فيلسوف اسلامي است و ديگري فيلسوف غربي اما هر دو فيلسوف استدلالي و عقل گرا هستند.
اهم نتايج بدست آمده در پرتو این تطبیق عبارت است از: ابن سينا علت و معلول را از عوارض ذاتي موجود از آن جهت که موجود است مي داند و بحث از عليت را در احکام وجود مطرح مي کند و اين خود نشاني است از تغيير نگاه معرفت شناسانه ارسطويي به نگاه هستي شناسانه پيرامون عليت.
اما لايب نيتس مفهوم عليت را در قالب مفهوم عام¬تري به نام جهت کافي معرفي مي کند. در واقع ما در يک حادثه در پي جهت عقلي آن هستيم و فعل را به جوهري نسبت مي دهيم که اين جهت را در آن مي يابيم، یعنی به وسيله آن جسم است که مي¬توانيم تغيير رخ داده را تبيين کنيم.
ابن سينا علل چهارگانه ارسطويي را پذيرفته و علت فاعلي را بر ساير علل برتري داده و آن را علت مفيد وجود دانسته، در حالي که لايب نيتس تنها علت فاعلي و غايي را به صراحت، علت ناميده وعلت فاعلي را علت طبيعي معرفي نموده و برتري را به علت غايي داده است.
هر دو متفکر به نوعي احياکننده علت غايي در سنت فلسفي خويش هستند؛ ابن سينا با پاسخ دادن به اشکالات علت غايي به ويژه در مورد ذات الهي و لايب نيتس با برتري دادن آن بر علت فاعلي. وجود علت نخستين(خدا) در فلسفه هر دو به عنوان علت حقيقي و مفيد وجود و علت مبقيه ي موجودات به اثبات رسيده و در واقع لايب نيتس در بحث علت نخستين، به ديدگاه هستي شناسانه سينوي نزديک شده است.
یادداشت از زهرا ذوفقاری، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه غرب در دانشگاه اصفهان