به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، مخالفان و منتقدان مکتب اخباریگری ضمن در نظرگرفتن دستاوردهای این مکتب فکری، انتقادهای زیادی را متوجه این جریان میکنند که بارزترین آنها این است که اخباریون به دلیل مخالفتشان با عقل و عقلانیت، سبب بستهشدن فضای فکری و اندیشه ورزی توام با عقلانیت در بنیادهای دینی شدند.
ایکنا شعبه اصفهان در روزهای اخیر با مصاحبههای متعدد با اساتید حوزه و دانشگاه به بررسی ماهیت جریان اخباریگری پرداخته است و با این توضیح که دیدگاهها و موضوعات مورد اشاره درهر مصاحبه، تنها نقطه نظرات مصاحبه شوندگان گرامی است و ایکنا در صدد تایید و یا رد هیچ کدام از این مطالب نیست.
در این زمینه محمد نصر اصفهانی استاد معارف و عضو هیئتعلمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در گفت وگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، به بررسی چگونگی شکلگیری جریان اخباریگری وهمچنین دیدگاههای آنها در خصوص عقل، قرآن و احادیث پرداخت که متن این گفت وگو را در ادامه میخوانید:
ایکنا: جریان اخباریگری به چه جریانی یا مکتبی اطلاق میشود و به چه کسانی اخباری گفته میشود؟نصر: جریان اخباری به جریان افراطی حدیث گرایانهای گفته میشود که در اوایل قرن یازهم هجری مقابل جریان فقهی اصولی قرار داشت. این افراد بر خلاف محدثین گذشته به احادیث نگرش انتقادی نداشتند و چون عقل بشری را کافی برای اظهار نظر در مورد دین و شریعت نمیدانستند و قرآن را تنها از کانال اهلبیت(ع) قابل فهم و تفسیر تلقی میکردند. آنان مخاطب قرآن را نه همه مردم بلکه اهلبیت(ع) میدانستند و لذا برای عقل بشر در دین اعتباری قائل نبودند. آنان بر خلاف علمای گذشته که مبنای تفکر دینی را کتاب، سنت، عقل و اجماع میدانستند تنها برای سنت اهمیت فوقالعاده قائل بودند. کتاب را به دو بخش نص و ظاهر تقسیم میکردند و تنها نص را که بسیار کم بود برای عموم حجت می دانستند ولی ظهور آن را در صورتی که سخنی از سنت در مورد آن وجود نداشت، حجت نمیدانستند. آنها برای عقل و اجماع هم در استنباط احکام شرعی اعتباری قائل نبودند. علم کلام، اصول، اجتهاد و تقلید را هم حرام میدانستند.
ایکنا: به لحاظ تاریخی این جریان از چه دورهای آغاز شد و در مجموع چه زمینهها و عواملی در اندیشه اسلامی مسلمانان به وجود آمد که منجر به بروز و ظهور این جریان در تاریخ اندیشه اسلامی شد؟نصر: این جریان عمدتاَ در اواخر دوران صفویه در ایران ظهور و بروز پیدا کرد و به صورت یک جریان قوی، رقیب علمای اصولی سلف شیعه بود و تا اواخر دوران قاجار حیاتی فعال داشت. اما با ظهور وحید بهبهانی (۱۱۱۸ـ ۱۲۰۵هجری قمری) و علمای اصولی بزرگی چون شیخ انصاری و شیخ جعفر کاشفالغطاء به حاشیه رانده شد. زمینه به وجود آمدن آن هم شکل گیری شیعه دولتی صفوی بود. شاهان صفوی در رقابت با دولت عثمانی که با آنها در جنگ بودند نیاز به این داشتند که روز به روز بین مسلمانان شیعه و سنی نفرت بیشتری ایجاد شود و فاصله آنان را هر چه بیشتر کنند و بر خصومت هر چه بیشتر آنان نسبت به اهل سنت بیفزایند. لذا علما را برای این کار تشویق میکردند. البته این کاری بود که متقابلاً دولت عثمانی هم نسبت به شیعه انجام می داد. شیعه بودن دولت صفوی از ابتدا مشکوک مینمود چون اجداد پدری خاندان صفوی از جمله شیخ صفیالدین اردبیلی سنی و شافعی مذهب و اجداد مادری آنها مسیحی بودند. بعید به نظر نمیرسد که دولت مسیحی برای نابودی امپراطوری قدرتمند عثمانی، در به وجود آوردن فرقه صوفیه غیر سیاسی، به سیاسی و غیر شیعی، به شیعی و ترویج تشیع افراطی که اخباریگری یکی از نمادهای آن بود، بینقش باشد چون شواهد در این خصوص کم نیست. که در این خصوص به منابع مختلفی میتوان مراجعه کرد که یکی از آنها کتاب زندگی شاه عباس نوشته نصرالله فلسفی است.
یکی از کتابهایی که به این منظور نوشته شد کتاب «اسرار اللاهوت فی وجوب لعن الجبت و الطاغوت» توسط محقق کرکی برای خوشایند شاه طهماسب صفوی بود. صاحب روضات الجنات مینویسد: محقق کرکی در کوچهها و خیابانها که حرکت میکرد همراهانش به انجام این فریضه یعنی لعن به خلفا با صدای بلند مبادرت میورزیدند و معروف شده بود که شیعه، مذهب جدیدی آورده است. این فضا زمینهای برای گسترش بیسابقه افراطگرایی نسبت به اهلبیت(ع) و در حوزه اندیشه شد. اخباریان که اساس تفکر آن ها بر پایه (خذ ما خالف العامه) بود، ثمره این فضا بودند.
ایکنا: به نظر شما درون مایه و محتوای اصلی مکتب اخباریگری و جریانهای مشابه آن چیست و علت مخالفت آنها با عقل، عقلانیت و اجماع چیست؟نصر: اسلام عقلانیتی است که در مقابل جاهلیت به وجود آمد. اگر عقلانیت را از اسلام گرفتیم جاهلیت و انجماد جای آن خواهد نشست و جاودانگی از آن رخت خواهد بست. عقلانیت هم شامل عقلانیت نظری یعنی علم و دانش است و هم شامل عقلانیت عملی یعنی اخلاق. علم و اخلاق بر متون دینی تقدم دارند. متون دینی باید در پرتو نور علم و اخلاق معنا شوند ولی اخباریون تحت تاثیر فضای سیاسی و اجتماعی که به وجود آمده بود، با دغدغه حفظ خلوص مذهب تشیع، هرگونه عقلانیتی را نفی کردند.
فضای آزادی که به صورت بیسابقه برای شیعه در عصر صفوی فراهم شده بود از یک سو و یادآوری ظلم و ستم و فشارهای تاریخی حاکمیت خلفای اموی و عباسی سنی بر شیعه از سوی دیگر، هرج و مرج ناشی از حمله مغول به سرزمینهای مسلمانان و تشویق و سرمایه گذاری دین دولتی صفوی برای جداسازی این اقلیت از اکثریت مسلمانان، برخی از علمای شیعه را بر آن داشت تا هرآنچه موجودیت علمی اهل سنت بر آن استوار بود، یعنی(عقل، رای، اجتهاد، اجماع و علوم) را با تمسک به روایات ولو ضعیف از اهل بیت به چالش بکشند و فرهنگ مذهبی مستقلی بر بنیاد روایات اهل بیت(ع) پایه ریزی کنند. نباید فراموش کرد که علم کلام، منطق و فلسفه، علم قرائت و تفسیر، علم اصول فقه و علم فقه به کمک پول و امکانات مذهب سنی دولتی از ابتدا توسط آنان بود که شکل گرفت و توسعه پیدا کرد و شیعه همواره به عنوان اقلیت تنها بر آن علوم حاشیه زده بود. اخباریان با این درون مایه سعی در تاسیس دانشهای مختلف تفکیک شده از غیر اهلسنت بر پایه همین رویه یعنی روایات اهلبیت(ع)کردند.
ایکنا: نقطه مقابل جریان اخباریگری در این دوران چه جریانهایی بوند و چه دیدگاه و مواضعی داشتند؟ نصر: نقطه مقابل جریان اخباریگری در حقیقت کلیه جریانهای فکری شیعه اعم از مفسرین، متکلمین، فلاسفه و عرفایی بودند که درون مایه بشری و عقلانی داشتند و به نظر اخباریها، درونمایه سنی داشتند و خاستگاه اولیه آنان اهل سنت بود. ولی اینکه چرا غالبا آنها را در مقابل اصولیان قرارشان می دهند به این علت است که در فرهنگ اسلامی، فقه از برجستگی ظاهری اجتماعی بیشتری برخوردار و برای اداره دنیای مردم تدوین شده بود. تقابل اخباریها و اصولیها برای حضور و نفوذ بیشتر در دربار فتحعلی شاه نیز در این دوران شایان توجه است.
ایکنا: به نظر شما آیا میتوان گفت که بروز جریان اهل حدیث و فرقه کلامی اشاعره در تاریخ اندیشه اسلامی، سبب تاثیرگذاری برفقه سیاسی و اندیشه سیاسی شیعه شد؟
نصر: سوال فوق مبهم است، چون به نظر من فقه سیاسی شیعه از فقه سیاسی اهل سنت تقدم داشته است و نمیتواند متاثر از جریان حنبلی یا معتزلی باشد. البته در دوران اخیر، فقه سیاسی متاخر شیعه از ظهور دولت قوی صفوی و قدرت گرفتن علمای شیعه و ظهور دولت ضعیف قاجار و جنگهای ایران و روس تاثیر پذیرفته است. چنانکه ورود اندیشه غرب به ایران، جریان مشروطه و حوادث بعد آن و حتی حوادث بعد از انقلاب، فقه سیاسی شیعه را تحت تاثیر قرار داده است.
ایکنا: به نظر شما جریان اخباریگری چه دستاوردها و نکات قابل توجهی به عنوان (فرصت) و در عین حال چه تهدیدات و خطرهایی را در عرصه اندیشه اسلامی رقم زده اند؟نصر: به این سوال از زوایای مختلف میتوان پاسخ داد. از برکات این جریان فکری شیعه، یافتن خود و باور به خود و اینکه میتوان برروی پای خود هم ایستاد، بود. از جهت فرهنگی این جریان دستاوردهای بزرگی داشته است و میراث گرانسنگی از خود به جای گذاشته است. یکی از آنها تدوین دائرهالمعارف بزرگ شیعه یعنی بحارالانوار توسط علامه مجلسی(۱۰۳۷ – ۱۱۱۰هجری قمری) و دیگری تدوین کتاب وسائلالشیعه، توسط محمد حرعاملی(۱۰۳۳ – ۱۱۰۴هجریقمری) دوست و صاحب اجازه از مجلسی است. تدوین تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی شاگرد اخباری معروف حر عاملی و تفسیر نور الثقلین توسط عبدعلی هویزی معروف به «ابن جمعه» (متوفای ۱۱۱۲هجریقمری) شاگرد نعمت الله جزایری اخباری معروف شاگرد مجلسی است. و دیگری تدوین کتب فقهی مهمی همچون «حدائق الناظره» توسط یوسف بحرانی است که از مجلسی به عنوان «شیخنا المجلسی» یاد کرده و همچون شیخ خود اخباری معتدل بوده است.
به لحاظ تهدید و خطر میتوان به تضعیف عقل و عقلانیت و ترویج، دامن زدن و گسترش خرافات، تضعیف خدا، قرآن و پیامبر (ص) و ستایش اهلبیت(ع) اشاره کرد. کتاب «لولو مرجان» حسین نوری با وجوی که خود او محدث بود، علیه دروغ پراکنی نسبت به ائمه به ویژه امام حسین(ع) شاهد خوبی بر شرایط به وجود آمده توسط آنها در این دوره بود. این خطرات و تهدیدات از جهت عملی نیز شامل گسترش تفرقه و نفرت پراکنی بین مسلمانان و مشغول شدن به اختلافات درونی میشد و در حالی که در این زمان، مغرب زمین سرگرم گسترش علم، تکنولوژی، توسعه و پیشرفت بود.
ایکنا: از مهمترین شخصیتهای برجسته اخباریگری در طول تاریخ چه کسانی بوده اند و هر کدام از آنها چه نقشی را در این جریان ایفا کردهاند؟نصر: ملا محمدامیناسترآبادی؛ صاحبکتاب فوائدالمدنیه، محمدبن الحسنالحرعاملی؛ صاحب وسائلالشیعه، سیدنعمتالله جزائری؛ صاحب منبعالحیاه و ملاعبدالله تونی، سید صدرالدین همدانی و شیخ یوسف بحرانی، شیخ عبدعلی عروسی؛ صاحب نورالثقلین و میرزا محمد اخباری از چهرههای شاخص این جریان محسوب میشوند.
ایکنا: آیا در حال حاضر میتوان گفت که رگههایی از جریان اخباریگری در اندیشه معاصر شیعه وجود دارد؟ ضمن اینکه اکنون مکتب تفکیک را برخی به عنوان جریان های شبه اخباری می شناسند؟نصر: نهضت اخباریگری به شدت اندیشه معاصر شیعه را تحت تاثیر قرار داده است. چون آنچه وارد فرهنگ یک جامعه شد، زدودن آن بسیار کار دشوار بلکه بعضاً نشدنی است. برای تقریب به ذهن بد نیست به تحریفهایی که در مورد عاشورا و کربلا وارد فرهنگ عزاداریهایی ایران که تحت تاثیر این جریان به ویژه در اواخر دوران قاجار وارد فرهنگ شیعه شد، توجه کرد و اینکه تا چه مقدار میتوان آن را زدود. برخی رویکردهای اخباریگرایانه را بعغضا به راحتی میتوان در سخنرانیهای رادیو و تلوزیون مشاهده کرد.
تشخیص نگرش اخباریگری ساده است، اینکه بدون نقد، سند، محتوا و جهت صدور روایت روایت نقل شود، نگرش اخباری است. و در مورد قسمت آخر سوال باید بگویم که نه، من مکتب تفکیک را اخباری نمیدانم زیرا آنان محدثانی هستند که احادیث را نقد میکنند و قائل تفکیک حدیث به صحیح، مو ثق، حسن و ضعیف هستند.
ایکنا: اخباریون و نقطه مقابل آنها یعنی اصولیون چه دیدگاهی در مورد قرآن و عقل داشتند؟نصر: شیخ عبدالله سماهیجی که از اخباریان معتدل هم بوده است در کتاب« منیه الممارسین» حدود چهل اختلاف بیت اخباری و اصولی را بر شمرده است.
به نظر آنان اولاً همه نیازهای بشر تا قیامت از جانب خدا و پیامبر اکرم (ص) برای بشر آورده شده است؛ اهل بیت خزانهدار وحی الهی هستند و آنان تنها کسانی هستند که ناسخ و منسوخ، تقیید و تخصیص و تاویل اصل و فرع قرآن نزدشان به ودیعه گذاشته شده است؛ برای رسیدن به شریعت راهی جز شنیدن سخنان آنان وجود ندارد و بنابراین استنباط از ظاهر و بطن کتاب و سنت تا از جانب آنان شنیده نشود نه ممکن است و نه جایز؛ در مورد آنچه نیافتیم باید توقف کرده و احتیاط کنیم.(فوائد المدنیه، ص47)
ثانیاً حدیث ثقلین دلالت دارد که قرآن باید با عترت معنا شود، مراد کلام خدا تنها با قرار گرفتن آن در کنار کلام نقل شده از طریق معصومین (ع) قابل فهم است. (همان، ص128) حر عاملی میگوید« اخبار فوق تواتری داریم که تفسیر و تاویل و ظاهر و باطن قرآن را جز ائمه نمیدانند چون تنها آنان مخاطب قرآن هستند. (فوائد الطوسیه، ص191-192) سید جزائری نیز میگوید «مجتهدین رضوانالله تعالی علیهم مراجعه مستقیم به قرآن و استنباط احکام از قرآن را بالفعل جایز میدانند و آنچه ظاهرش را منافی عقل میدانند را کنار زده یا تاویل میکنند، ولی از نظر اخباریان قدسالله ضرائحهم همه قران برای غیر اهل بیت متشابه است و مراجعه غیر به قرآن برای غیر اهل بیت جایز نیست، مگر از طریق بیان اخبار ائمه(ع).» (منبع الحیاه، ص48-52)
البته همه اخباریان سخن واحدی ندارند لذا از نظر صاحب حدائق تنها در مواردی که آیات مجمل یا متشابه باشد، لازم است تا به روایات مراجعه شود. طبیعی است که این شیوه برخورد با قرآن با آیاتی که در آن گفته شده است که مخاطب قرآن مردم هستند و تعقل و تفکر و تدبر در قرآن را توصیه کرده است در تعارض است مثل «بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل، 44)؛ «فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ» (دخان، 58)؛ «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مدَّكِرٍ»(قمر، 17)؛ «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» (ص، 29)؛ «إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (زخرف، 3)؛ «قُرآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ» (زمر، 28)؛ «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (محمد، 24).
علاوه بر این روایاتی هست که هم از نظر سند و هم از نظر دلالت خوب است و در آن تصریح شده به ظواهر قرآن تمسک کنید؛ مثل «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ أَهْلَ بَیْتِی» یا «فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ». روایاتی است که قرآن را مقدم بر روایات معصومین(ع) دانسته و در آن خواستار عرضه روایات بر آیات شده است و اینکه اگر مخالف بود آن را نپذیرند مثل «إِذَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی کِتَابِ اللَّهِ فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوهُ»، روایات زیادی نیز است که دلالت قولی یا فعلی بر تمسک به قرآن دارد و امام (ع) در آن به ظواهر قرآن در آن استدلال میکنند و از این طریق عملاً نحوه استفاده مستقیم از آیات قرآن را آموزش دادهاند.
مرحوم علامه طباطبایی در مقدمه تفسیرالمیزان و کتاب قرآن در اسلام، مدعی هستند که اهل بیت(ع) نمیخواستهاند همه قرآن را برای ما تفسیر کنند بلکه میخواستهاند، روش تفسیر قرآن را به ما آموزش دهند و ما به کمک آموزشی که از اهل بیت(ع) گرفتهایم اصولاً برای تفسیر قرآن نیازی به رجوع به روایات اهل بیت(ع) نداریم و کارشناسان قرآن، توان تفسیر و فهم آیات قرآن با مراجعه مستقیم به خود قرآن دارند. اگر قرآن کتاب هدایت است که هست باید هدایت کننده به فهم خود هم باشد.