کد خبر: 3518285
تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۷

رؤیت حق تعالی؛ موضوع بحث برانگیز فرقه‌های کلامی

گروه اندیشه: رؤیت حق تعالی یکی از موضوعات چالشی، بحث برانگیز و دامنه‌دار فرقه‌های کلامی در ادوار مختلف تاریخ اسلام بوده است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، اشاعره به عنوان یکی از فرقه‌های کلامی در تاریخ اسلام با استناد به آیات و روایات مختلف و طرح مباحثی نسبتاً عقلی، معتقد به رؤیت خداوند در آخرت هستند.

اما معتزله نیز به عنوان نقطه مقابل اشعری‌ها، اعتقاد دارند که خداوند به هیچ عنوان قابل رؤیت نیست که این ادعای خود را علاوه بر تأکید برآیات قرآن، با طرح استدلال‌های عقلی نیز مطرح کرده‌اند.

اما در این میان شیعه و متکلمان آن به عنوان یک مکتب تاثیرگذار، دیدگاه‌های خاص خود را در خصوص رؤیت حق تعالی دارد که در این زمینه خبرنگار ایکنا، با حجت‌الاسلام علی ارشد ریاحی عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان گفت‌و‌گویی داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید. هفته گذشته نیز قسمت اول این مصاحبه با عنوان رؤیت حق تعالی از منظر معتزله و اشاعره بر روی خروجی ایکنا قرار گرفت.

 ایکنا: شیعه در خصوص رؤیت خداوند چه دیدگاه و مواضعی دارد و این دیدگاه و مواضع خود را با چه اصول استدلالی و نظری مطرح می‌کند؟

ارشد ریاحی: نه تشبیه و نه تعطیل. در بحث صفات الهی برخی از فرق و متکلمین در گرداب تعطیل فرو رفتند و صفات را از خدا نفی نمودند تا آنجا که برخی از ایشان گفته‌اند ما از صفات خدا چیزی نمی‌فهمیم جز همان مفاهیم منفی. مثلا وقتی می‌گوییم خدا عالم است، این اندازه می‌فهمیم که خدا جاهل نیست، اما اینکه علم خدا یا قدرت خداوند چیست؟ مطلقا از آن چیزی نمی‌فهمیم. این عقیده را در اصطلاح نظری«تعطیل» می‌گویند (تعصیل معرفت صفات).

گروهی دیگر در ورطه تشبیه افتادند تا آنجا که برای خدا جسم و دست و صورت و مانند آن قایل شدند، خدایی که محل و مکان و جهت دارد و حتی با چشم سر قابل رؤیت و مشاهده است، امامیه قول حق را راه دقیق و ظریفی می‌داند که بین این دو قرار دارد و می‌گوید«معرفت اجمالی خداوند نه تنها ممکن،  بلکه لازم است، اما معرفت تفصیلی یعنی پی‌بردن به کنه ذات و صفات او و احاطه علمی به آن‌ها غیر ممکن است». 

ازاین رو متکلمین شیعه رؤیت بصری خداوند را در دنیا و آخرت محال می‌دانند و بر ادعای خود علاوه بر دلایل معتزله به دلایل دیگری نیر استناد کرده‌اند.

ایکنا: چه دلایلی در این زمینه مطرح کرده‌اند؟

ارشد ریاحی: اول اینکه رؤیت یا بر کل ذات الهی واقع می‌شود یا بر بعض ذات. در صورت اول، مرئی باید محدود و متناهی باشد و در صورت دوم باید دارای جزء و بعض باشد که همه این‌ها در حق خداوند محال است. به عبارت دیگر اینکه همه خدا با تمام وجودش دیده شود یا بخشی از وجود خدا رؤیت می‌شود. در فرض اول خدا محاط و محدود خواهد بود و بشر محیط بر او و لازمه آن محدود بودن و ناقص بودن است. در فرض دوم خدا مرکب بوده و بخشی مرئی و بخشی نامرئی خواهد بود که لازمه آن تبعیض و ترکیب و داشتن جزء است.

دوم اینکه، از صفات سلببیه خداوند این است که واجب الوجود بودن مقتضی است که ذات خداوند مرئی نباشد و با چشم سر دیده نشود.

ایکنا: اکر امکان دارد برای فهم این موضوع توضیح بیشتری بدهید؟ 

ارشدریاحی: وجوب وجود خداوند سبحان، تجرد او از ماده و جسمانیت و نفی جهت و مکان از او را اقتضا می‌کند. وقتی جسمیت و مکان و جهت از خداوند نفی شد، یعنی رویت نفی خواهد شد. به گفته شیخ مفید اگر خداوند در محل یا جهتی حلول کند به آن‌ها نیازمند خواهد بود و محدود به آن‌ها می‌شود، پس واجب الوجود لذاته نخواهد بود.

شیخ الطائف محمد بن حسن طوسی در تمهید الاصول خود به طور مفصل و مشروح به بحث از رویت خدا پرداخته و به ادله قائلین به رویت از مجسمه و اشاعره پاسخ داده است و در رد قول به جواز رویت می‌گوید «کسی که می‌گوید خداوند جسم است و به واسطه همین می‌توان او را رویت کرد، در این که خدا دیدنی است با او سخنی نداریم و درباره اینکه خدا هیچ یک از این صفات را ندارد گفت وگو می‌کنیم. ما با کسی درباره قابل رویت بودن خدا بحث می‌کنیم که می‌گوید خدا مثل و شبیه چیزی نیست و به مجرد بودن خدا اعتقاد دارند و خود را اهل تنزیه می‌داند (یعنی اشاعره)، با این همه، با آن که خدا را دیدنی می‌شمارد، بحث داریم».

به عبارت دیگر امامیه در نقد نظر اشاعره این سوال را مطرح می‌کند که رویت بصری با تنزه از جسمانیت ( قول به تنزیه) چه جور سازگاری دارد؟ یعنی شما هم خداوند را پیراسته از جسم و عوارض جسمانی می‌دانید و هم قائل به رویت بصری هستید، جمع این‌ها چطور می‌شود؟  

شیخ طوسی دلیل محال بودن رویت خدا را به ذات او بر می‌گرداند، به این معنا که خداوند ذاتا قابل رویت نیست،  نه اینکه چیزی مانع از رویت او باشد. بنابراین اگر خداوند قابل رویت بود در همین جهان هم باید بتوانیم او رامشاهده کنیم.

آیاتی، که دلالت صریحی بر نفی رویت دارند، در حکم محکماتی‌اند که باید آیات متشابهی را که ممکن است در نگاه اول مفید امکان رویت باشند، در سایه آنها، معنا شوند. به عنوان مثال در  پاسخ به استدلال اشاعره به آیه « نظر»، می‌گوییم،  چون ديدن خدا به معني رؤيت بصري محال است، نمي‎توان كلمه نظر را در اين آيه به ديدن با چشم سر تفسير كرد، ‌همان گونه كه كلمه «يد» در آية «يدالله فوق أيديهم» را نمي‎توان به عضو مخصوص تفسير نمود، بلكه بايد معنايي مناسب براي آن يافت که بگوییم نظر به معنای انتظار است یا کلمه ثواب در تقدیر است.

خطبه‌ها و سخنان حکمت آمیز امیر مومنان وسایر ائمه معصومین(ع) درباره حق تعالی و صفات او،  الهام بخش متکلمان مسلمان بویژه امامیه بوده است. بیانات عمیق صادقین، مناظرات امام هشتم که در آثار شیخ صدوق، شیخ کلینی، ابومنصور طبرسی، شیخ مفید، خواجه نصیر طوسی، علامه حلی و غیره آمده دلیل براین مدعاست. به عنوان مثال شیخ صدوق در التوحید بابی مبسوط به مساله رویت اختصاص داده و در آن به ذکر احادیثی که از ائمه معصومین در نفی رویت حسی  وارد شده می‌پردازد. البته وی در ضمن این احادیث اخباری هم دال بر رویت خداوند نقل و آن‌ها را بر رویت قلبی حمل می‌کند و آن را نوعی علم به حساب می‌آورد. 

ایکنا: دلایل روائی متکلمان شیعه بر نفی رویت چیست؟ 

ارشد ریاحی: در التوحید صدوق از امام دهم ( ع) برمحال بودن رویت خداوند با چشم سر نقل شده که در تحقق رویت، وجود واسط(هوا و نور ) لازم است. به این شکل که اگر خدا دیدنی و قابل رویت باشد، باید بین او و بیننده هوا و نور واسطه باشد، چرا که این دو شرط رویت هستند، لکن واسطه شدن هوا و نور محال است، زیرا تشابه دیده شده و بیننده از آن‌ها لازم می‌آید، یعنی لازم است هرکدام از رائی و مرئی در جهت و مکان باشند و بین آن‌ها نور و هوا وجود داشته باشد و این تشبیه نمودن خدا به مخلوقات است. در این احادیث به آیه «ولا یحیطون به علما» و آیه «لیس کمثله شیی» و آیات دیگری در نفی رویت حسی خدا استدلال نموده‌اند.

ایکنا: منظور از رویت قلبی چیست؟ 

ارشد ریاحی: با توجه به معاني متعدد رؤيت، تفاسير متعددي از رؤيت خداوند ارائه شده است. از جملۀ آن تفاسير، حكم به رؤيت قلبي خداوند است كه پيش از ظهور هر متكلم و فيلسوف و عارفي در جهان اسلام، اين قول را مي‌توان در بيانات قطب العارفين، اميرالمؤمنين علي (ع) به روشني مشاهده نمود. البته در تفسير رؤيت قلبي نيز اختلاف شده است. برخي آن را بر علم حصولي روشن و قطعي حمل نموده و برخي ديگر بر علم حضوري.

شیخ صدوق (ره) می‌گوید منظور از رویت قلبی خداوند علم یقینی و ضروری به اوست. رویت قلبی خداوند به معنای حالت انکشاف تام وشهود کامل است ومراد از حقایق ایمان مراتب و مراحل ایمان است. رؤيت قلبي خداوند، به معناي علم حضوري به حضرتش مي‌باشد.

ایکنا: لطفاً در خصوص  استنباط وجود رؤيت قلبی از قرآن توضیح بفرمایید؟

ارشد ریاحی: در آيۀ «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأي»، به طور صريح، رؤيت به فؤاد استناد داده شده است: فؤاد غير از بصر است. تفاوت اين رؤيت با رؤيت بصري اين است كه در رؤيت بصري، چشم واسطه در ادراك است  اما در اين نوع رؤيت، واسطه‌اي در كار نيست، بلكه فعل خود نفس، و نه قواي آن است كه قرآن كريم از آن تعبير به فؤاد نموده  است. قرآن كريم بعضي آياتش مفسر بعضي ديگر است، پس متشابه مفسر دارد، و مفسر آن جز آيات محكم نمي‏تواند باشد، مثال اين تفسير، آيه شريفه «إِلي‏ رَبِّها ناظِرَةٌ» است كه آيه‏اي است متشابه، زيرا معلوم نيست منظور از نظر كردن مردم به پروردگار خود چيست. اما وقتي ارجاع داده شود به آيه «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ» و آيه «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ»، معلوم مي‏شود كه مراد از نظر كردن و ديدن خدا از سنخ ديدن محسوسات به وسيله چشم نيست و چون خداي تعالي در سورة نجم، براي قلب هم اثبات ديدن كرده و فرموده«ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأي‏ ‏ ... لَقَدْ رَأي‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْري»، معلوم مي‏شود قلب هم ديدني خاص به خود دارد.

پس با اين بيان روشن شد كه اين رؤيت، عبارت است از يك نحوه توجه خاص قلبي، توجهي غيرحسي و مادي، و غيرعقلي و ذهني. مراد از فؤاد، نفس انسانيت و آن حقيقتي است كه انسان را از ساير حيوانات متمايز مي‏سازد، نه قلب صنوبري شكل كه در قسمت دروني طرف چپ سينه قرار دارد. 

مشاهدة قلبي خداوند جز با مشاهده آيات او حاصل نمي‌شود؛ زيرا آيت بدان جهت كه آيت است، به جز صاحب آيت را حكايت نمي‏كند، و از خودش هيچ حكايتي ندارد، وگرنه از جهت خودش اگر حكايت كند، ديگر آيت نمي‏شود؛ و اما ديدن ذات متعاليه حق بدون حجاب يعني بدون وساطت آيت، امري است محال، همچنان كه خودش فرمود«وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً». 

ایکنا: فلاسفه و عرفای اسلامی نیز در این خصوص چه دیدگاهی دارند؟

ارشد ریاحی: فلاسفه الهی و اکثر متکلمین بر آنند که خداوند حیقیقتی مجرد است و موجود مجرد با چشم سر محال است که رویت شود. 

ایکنا: در پایان چه نتیجه‌ای از این بحث می‌توان ارائه داد؟

ارشدریاحی: نتيجه بحث اينکه اگر مراد از رويت، ديدار با چشم سر و به صورت انطباع و ترسيم صورت مرئي درچشم يا خروج شعاع از آن باشد، اين رويت که از آن به رويت حسي و بصري تعبير مي‌شود، در حق خداوند متعال محال است، چرا که رويت با چشم به هر حال يک امر مادي است که به اندازه، شکل، رنگ، و به خصوص نور سروکار دارند واين‌ها همه امور مادي و طبيعي هستند ومحال است که به ذات پروردگار چه در دنيا و چه در آخرت ارتباط پيدا کند.

 به عبارت ديگر از شرايط رويت يکي اين است که نور به جسم مرئي بتابد و آن نورها به چشم برسد، و لذا تنها رنگ‌ها، شکل‌ها و ديگر اعراض مادي قابل رويت‌اند. و حال آنکه خداوند نه رنگ دارد و نه شکل و نه هيچ يک از اعراض ديگر، بنابراين قابل رويت حسي نيست و در يک سخن خداوند جسم نمي‌باشد و لذا قابل رويت حسي نيز نخواهد بود. و چنانچه منظور از رويت خدا شهود قلبي و حالت انکشاف تام و علم يقيني و ضروري به خداوند باشد، در جواز و امکان آن بحث و نزاع چنداني نيست. البته شيعه اماميه معتقد است که رويت و علم به کنه و ذات الهي ممکن نيست، بلکه خداوند از نور عظمت خود آنچه را دوست دارد ارائه و نشان خواهد داد. 

captcha