به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان،
علی ارشد ریاحی، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان در سال جاری کتابی با عنوان
رویت حق تعالی از منظر فرقههای کلامی منتشر کرده که خبرنگار ایکنا در رابطه با این موضوع با این استاد دانشگاه اصفهان به گفت وگو نشسته است که متن قسمت اول این مصاحبه را که مربوط به رویت حق تعالی از منظر اشاعره و معتزله است، را در ادامه میخوانید.
ایکنا: به لحاظ تاریخی بحث رویت حق تعالی از چه زمانی و به چه دلایلی در تاریخ اندیشه اسلامی مطرح شد؟
ارشد ریاحی: رؤيت پذيري خداوند، كه با بحث از تشبيه و تنزيه حق تعالي پيوند ناگسستني دارد، داراي سابقهاي طولاني در ميان ملل و نحل ميباشد. در موارد متعددي از كتب عهد قديم، سخن از رؤيت خداوند به ميان آمده است. شواهد حاكي از اين است كه در نخستين سده پس از ظهور اسلام، اذهان مسلمانان متوجه اين مسئله بوده است. منشأ اين امر را ميتوان برخي از آيات قرآن و روايات، اعم از ضعيف و صحيح و نيز اختلاط مسلمانان با يهوديان دانست. به عنوان مثال در آیه 143 سوره اعراف آمده که حضرت موسی (ع) به خداوند گفت«رب ارنی انظرالیک» یعنی «پروردگارا، خودت را به من بنمای تا برتو بنگرم».
پارهای از متکلمان با استناد به این آیه گفتهاند که اگر خدا دیدنی نبود، پیامبرش نمیگفت خود را به من نشان بده. البته در ادامه آیه امده است که خداوند در جواب موسی فرمودند« لن ترانی» یعنی «هرگز مرا نخواهی دید». از همین جا پارهای دیگر از متکلمان گفتهاند پس خدا دیدنی نیست، چون در جواب موسی گفته شد که هرگز مرا نخواهی دید. متکلمان و مفسران قرآن در تفسیر و معنای این آیه و سایر آیات مربوط به رویت خدا اختلاف نظر پیدا کردند و اقوال گوناگونی پدید آمد.
ایکنا: قرآن در این خصوص( مسئله رویت حق تعالی) چه دیدگاهی دارد؟
ارشد ریاحی: در موارد متعددي از آيات قرآن، سخن از ثبوت رؤيت نسبت به خداوند به ميان رفته است. همانند «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلي رَبِّها ناظِرَةٌ (قيامت: 23-22)، «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأي» (نجم: 11)، از طرفي، آيات ديگري نظیر «قالَ لَنْ تَرانِي (اعراف: 143) و «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصار» (انعام: 103) و ... دالّ بر نفي رؤيت خداوند ميباشند.
از روش تعليمي قرآن بر ميآيد كه هيچ موجودي به هيچ وجهي از وجوه، شباهت به خداي سبحان ندارد. خداي سبحان جسم و جسماني نيست، و هيچ مكان، جهت و زماني او را در خود نميگنجاند، و هيچ صورت و شكلي مانند و مشابه او ولو به وجهي از وجوه يافت نميشود. ازاین رو ابصار و ديدن حسی خداوند نه در دنيا و نه در آخرت امکان پذیر نیست.
صریحترین آیهای که در قرآن کریم بر نفی رویت حسی خدا دلالت دارد آیه 103 سوره انعام میباشد که میفرماید «لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو الطیف الخبیر؛ او را هیچ چشمی درک ننماید و (حال آنکه) او همه دیدگان را مشاهده میکند و او لطیف (و نامرئی)، و به همه چیز (خلق) آگاه است».
ایکنا: اشاعره در خصوص رویت خداوند چه دیدگاهها و مواضعی دارند و آنها این دیدگاه و مواضع خود را با چه اصول عقلی و استدلالی و نظری مطرح میکنند؟
ارشد ریاحی: در پاسخ به این سوال باید متذکر شویم که در مسئله رویت خداوند سه نظریه مهم و اصلی بیان شده که عبارتاند از جواز ب اتشبیه، جواز با تنزیه و دیگری نفی و انکار.
نظریه اول متعلق است به اهل تشبیه و تجسیم که خداوند را به مخلوقات خود تشبیه نموده و قایل به جسمیت خداوند میباشند، از این رو رویت خدا را در دنیا و آخرت جایز شمردهاند، آنها میگویند که (رویت خداوند جایز است چون خداوند جسم است و جسم هم قابل رویت است. اما اشاعره بااینکه خداوند را موجودی مجرد و منزه از مکان، جهت و جسمیت دانستهاند، لکن رویت او را با چشم سر در سرای آخرت، آن هم توسط مومنین تجویزکردهاند. به عبارت دیگر اشاعره در زمينه رويت خداوند دو مدعا دارند، يكي اين كه رؤيت خداوند ممكن است، و ديگري اين كه در قيامت واقع خواهد شد. اشاعره از طريق عقل و نقل برای این ادعای خود به استدلال پرداختهاند.
ایکنا: اشاعره بر رؤيت خداوند در سرای آخرت به چه دلایل عقلی تمسک جستهاند؟
ارشد ریاحی: اشاعره گفتهاند رؤيت خدا مستلزم امر محالى نيست و اینکه از اثبات رویت خداوند نه حدوث خدا لازم میآید و نه تجسیم و تشبیه او به مخلوقات خود. ولی در پاسخ آنها باید گفت که رؤيت خدا هر دو ايراد را به دنبال دارد، زيرا رؤيت مستلزم حدوث مرئى است. اينكه مىگويد اگر رؤيت مستلزم حدوث مرئى باشد، بايد هر حادثى ديده شود، سخن درستى نيست، زيرا ملازمه از يك طرف است نه از دو طرف، يعنى هر مرئى حادث است، نه اينكه هر حادثى مرئى باشد، بنا براين، عدم رؤيت برخى از «حادثها»گواه بر عدم ملازمه بين رؤيت و حدوث نيست.
رؤيت ملازم با تشبيه و تجسيم است، زيرا شرط لازم براى رؤيت در گذشته بيان شد و مهمترين آنها، مسأله مقابله است، اين شرط، مستلزم آن است كه خدا در نقطهاى به صورت محاط وجود داشته باشد تا نورى از وجود آن برخاسته وارد پرده شبكيه گردد، انكار چنين شرائطى در رؤيت مطلق و يا در رؤيتهاى اخروى، انكار بديهيات است و به عبارت ديگر انكار اصل رؤيت است
دلیل به اصطلاح عقلی دیگر اشاعره، دليلالوجود است و آن اینکه آنها معتقدند که خداوند موجود مىباشد و هر چه موجود باشد قابل رویت است، پس خدا قابل رويت است. این استدلال مهمترین و عمدهترین دلیل عقلی اشاعره بر اثبات امکان رویت خداست. یعنی «وجود» را علت تامه برای «رویت» دانستهاند، خواه مرئی در مقابل باشد یا نباشد، خواه جسم باشد یا نباشد.
علامه حلی در «کشف المراد» خود این دلیل را معرض ایرادات فراوان قرار داده و در مجموع 9 اشکال بر آن وارد کرده است. گذشته از اشکالات مخالفین اشاعره یعنی معتزله و امامیه، دلیل وجودی از جانب محققین اشاعره نظیر فخر رازی مورد نقد و ایراد واقع شده تا جایی که وی 12 اشکال را بر این دلیل وارد میداند. لذا امام فخر رازي و عبدالکریم شهرستانی و با وقوف به ضعف دلایل عقلی بیان داشتهاند که رويت خدا با ادله عقلي قابل اثبات نيست و مقولهاي است که جز با نقل و سمع نميتوان به آن دست يافت.
ایکنا: دلائل نقلى اشاعره بر جواز رؤيت حق تعالی چیست؟
ارشد ریاحی: اشاعره به پيروى از اهل حديث، به يك رشته آيات و روايات استدلال كردهاند. مثلا گفتهاند در آیه 143 سوره اعراف، حضرت موسی از خدا در خواست رویت کرده«قال رب ارنی انظر الیک» و معلوم است اگر رویت خدا ممکن نبود، هرگز موسی چنین در خواستی نمیکرد. آنها میگویند که از درخواست حضرت موسی امکان رویت نتیجه میشود. البته در جواب به این استدلال گفته شده که سوال موسی به دلیل اصرار و لجاجت قوم بنیاسرائیل بود.
اشاعره همچنین گفتهاند که در همین آیه رویت خدا بر استقرارکوه که امری ممکن است، معلق شده و میدانیم هرچه برممکن معلق شود ممکن میباشد پس رویت خدا ممکن است. در جواب به این استدلال گفته شده رویت در این آیه نه برنفس آرام و قرار داشتن کوه بلکه براستقرار آن در حالی که بر آن تجلی شود، معلق شده و آن نیز امری محال و ممتنع است؛ لذا رویت برامر محال معلق شده ومعلق بر محال محال است پس مفاد آیه این است که رویت خدا محال است.
مهمترین دلیل نقلی که اشاعره بر وقوع رویت خدا و در نتیجه بر امکان ان استدلال کردهاند، این آیه است که خداوند میفرمایند«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»؛ یعنی «دران روز (قيامت) چهرههايي شاد و خرسندند و به سوي پروردگارشان مينگرند». آنها میگویند کلمه «نظر» در این آیه به معنای «رویت» و نگریستن است، چرا که با الی متعدی شده. بنابراین مفاد آیه این است که بعضی از آدمیان در قیامت خدایشان را میبینند. در نقد این دلیل گفته شده نظر دراین آیه به معنای «انتظار» است؛ یعنی انتظار ثواب، کرم و رحمت از ناحیه خدای متعال نه رویت او.
اشاعره علاوه برتمسک به آیات قرآن به احادیث و روایات هم تمسک جستهاند، ازجمله به حدیث رویت ماه که در آن آمده است مردم به پیامبر(ص) گفتند«ای رسول خدا آیا در قیامت خدا را میبینیم» و حضرت در جواب فرمودند «انکم ترون ربکم یوم القیامه کما ترون القمر لیله البدر»، یعنی شما پروردگار خود را میبینید همان طور که ماه را در شب چهاردهم میبینید». در نقد این احادیث گفته شده این احادیث علاوه بر واحد بودن و ضعف سند، به لحاظ متن و محتوا نیز مشکل دارند.
محققین اشاعره از قبیل ابوحامد غزالی و فخر رازی با آگاهی از ضعف دلایل عقلی و نقلی خود بر اثبات رویت بصری خداوند، دست به تاویل زده و گفتهاند برای مومن حاصل رویت نه خود رویت محقق میشود. در جواب این تفسیر خواجه نصیرالدین طوسی گفته امام فخر برای اثبات اینکه این حالت غیر از حالت کشف تام است به دلیل نیازمند است و اگر معنای رویت انکشاف تام علمی باشد در این صورت نزاع لفظی خواهد گشت و نزاع موافق و مخالف در مسئله رویت بر سر یک چیز نخواهد بود.
ایکنا: معتزله در خصوص رویت چه دیدگاه و مواضعی دارد و آنها دیدگاهها و مواضع خود را با چه اصول و استدلالی مطرح میکنند؟
ارشدریاحی: معتزله معتقدند رویت بدون مکان، جهت و مقابله ممکن نیست و چون خداوند از مکان و جهت منزه و پیراسته است، رویت او نه در این جهان و نه در آخرت با چشم ممکن نیست. عقاید اهل تشبیه و تجسیم که با تمسک به ظواهر برخی از آیات به جسمانیت خدا قائل شدند و برای او به مکان، جهت و اعضا و جوارح از قبیل دست و صورت و غیر آن معتقد شدند از نظر معتزله که خود را «اهل توحید» و «اصحاب عقل» میدانستند، نمیتوانست قابل قبول باشد. به همین دلیل به مخالفت و مبارزه با آرا و نظریات آنها برخاستند. یکی از عقایدی که آنها سعی کردند از راه دلایل عقلی و نقلی رد و ابطال نمایند، عقیده به امکان رویت خدا در قیامت بود. معتزله میگویند «عقیده به رویت مستلزم اعتقاد به جسمانیت خداست»، ایشان نفی رویت را فرع مساله نفی جسم بودن و جسمانیت خدا میدانند. آنها میگویند اساس نظریه مشبه در باره جایز بودن رویت خدا که همان جسم بودن خداوند است، باطل میباشد وقتی که پایه ویران شد، سقف هم که مرئی بودن خداست ویران میشود.
قاضی عبدالجبار میگوید جایز نیست که خداوند جسم باشد، زیراکه لازم میآید خدا حادث باشد، حال آنکه خدا قدیم است با انکار جسمانیت خدا، مکان داشتن و در جهت بودن او نیز نفی میشود، چرا که اینها از لوازم جسم بودن به حساب میآیند.
معتزله رویت بصری خدا را مطلقا چه در این دنیا و چه در آخرت محال میدانند، زیرا که رویت بصری بدون مکان، جهت و مقابله ممکن نیست. حال آنکه خداوند نه جسم است و نه در جهت قرار دارد. معتزله اگر چه در انکار جواز رویت هم عقیده و متفقالقولاند، اما در اینکه خداوند به وسیله قلوب دیده میشود یا نه، اختلاف نظر دارند.
ایکنا: معتزله برای انکار رویت خدا به چه روشهایی متوسل شدهاند؟
ارشد ریاحی: متکلمان معتزلی به عنوان کسانی که اصحاب عقل بودند، برای نفی رویت حسی بیشتر به دلایل عقلی متوسل شدند، اگر چه در عین حال بعضی از ایشان از دلایل نقلی نیز غافل نبودند.
یکی از دلایل معتزله در مسئله نفی رویت خدا دلیل مقابله است که براساس آن معتقدند که رویت در صورتی جایز و ممکن است که شیئ مرئی در مقابل بیننده قرار گیرد یا در حکم مقابل باشد مانند صورت در آینه، خداوند منزه از جهت است پس قابل رویت حسی نیست.
چنانچه رویت خداممکن باشد، باید در همه اوقات و شرایط ممکن باشد و بتوانیم خدا را در این دنیا هم رویت کنیم، زیرا اگر رویت خدا فی نفسه ممکن است پس هم اکنون نیز باید بتوانی او را رویت کنیم. در این دلیل قاضی عبدالجبار میخواهد بگوید در آخرت برای خداوند صفت دیگری حادث نمیگردد، که به سبب ان صفت قابل رویت گردد.
اولین و قویترین دلیل سمعی معتزله آیه 103 سوره شریفه انعام است که میفرماید« لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار وهو الطیف الخبیر؛ چشمها او را نمیبینند و اوست که دیدگان را میبیند و او لطیف وخبیر است».
قسمت دوم این گفت وگو در روزهای آینده منتشر خواهد شد.