به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، شهید احمد رضاییاوندری، از مدافعان حرم حضرت زینب(س)، کسی که اخلاص و اعتقادش برای همه نمایان بود و به پشتوانه همین ایمان و اعتقاد، گام در مسیر ارزشمند شهادت نهاد تا هدف متعالی خود را که از کودکی در پی آن بود پیدا کرده و خود را در لباس شهادت حاضر ببیند، ما امروز همکلام با کسانی میشویم که بخشهایی از زندگی این بزرگ مرد دوران خود را برایمان روایتگری میکنند.
هادی رضایی، برادر شهید احمد رضایی که خود همکار شهید بوده و شاغل در سپاه پاسداران است، در گفتوگو با
ایکنا در توصیف برادر شهیدش، گفت: از همان دوران کودکی اخلاص و اعتقادش به دین و همچنین صبوری و مهربانیاش او را از سایر افراد متمایز میکرد و با خاطراتی که از بزرگترها در رابطه با عموی شهیدمان میشنید، روز به روز شوق جهاد و شهادت در وجودش بیشتر میشد و سعی میکرد تا با رفتار نیک، خود را به این هدف نزدیکتر کند.
وی افزود: احمد پس از اتمام تحصیلات دبیرستان خود راهی دانشگاه شد و با کسب نمرات ممتاز از دانشگاه فارغالتحصیل و در یکی از شعب بانکی مشغول به کار شد، اما راه رسیدن به هدف خود را در جای دیگری میدید و با تذکرات و نظراتی که از اطرافیان خود گرفته بود، سپاه را مقصدی مناسب برای رسیدن به هدف بزرگش در نظر گرفت و گفت:«من باید به سپاه بروم».

سپاه مکانی امن و در پناه قرآن استبرادر شهید رضایی بیان کرد: این درحالی بود که از خدمت سربازی معاف و حتی در آزمون ورودی دانشگاه افسری نیروی انتظامی قبول شده بود، ولی اصرار داشت که سپاه محل تحقق خواسته وی است و میگفت جایی که بر سر در آن نوشته شده «ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِينَ»، یعنی «جایی که در پناه قرآن و در امنیت قرآن هستیم».
رضایی ادامه داد: احمد ابتدا در آموزشگاه شهید هاشمینژاد اصفهان دوران آموزش نظامی خود را فرا گرفت و سپس برای ادامه کار راهی تیپ زرهی 21 امام رضا(ع) نیشابور شد، پس از هشتماه، به عنوان راننده تانک خود را آماده اعزام به کشور سوریه و نبرد با تکفیریها کرد و در این مسیر به خواسته خود که سالها در پی آن بود رسید، با اعتقاد عمیق خود به دین تا پای جان در حفظ اسلام تلاش کرد.
وی اضافه کرد: قبل از اعزام قرار بود من به همراه سردار شهید محسن قاجاریان راهی سوریه شوم اما وقتی من برای هماهنگی پیش سردار قاجاریان رفتم او به من گفت: نام احمد در برگه اعزام نوشته شده و دیدم که چگونه برادرم بر این نوشته و رفتن به سوریه تأکید دارد، وقتی اصرار او را دیدم، من نیز تلاش کردم تا با آنها همراه شوم اما فرمانده ما سردار قاجاریان گفت: فقط یک نفر از هر خانواده میتواند اعزام شود.
برادر شهید رضایی افزود: من سعی کردم تا با قرعهکشی بین ما، یک نفر اعزام شود اما برادر شهیدم نپذیرفت و اصرار داشت که او باید در این مرحله اعزام شود، در نتیجه او همراه با شهید قاجاریان اعزام شد و من شاهد رفتنی بودم که پیکرهای گلگون آنها نتیجه برگشتشان بود.
رضایی، برادر شهید خود را پرتلاش و یاریدهنده همنوعان معرفی کرد و گفت: احمد نیازی به کار نظامی نداشت اما تلاش وی برای رسیدن به شهادت، او را به این مسیر کشاند.
وی ادامه داد: برادرم در مسیر زندگی خود لحظهای از کمک به دیگران به خصوص پدر و مادر دریغ نمیکرد و خود را آماده برای تحقق خواسته متعالیاش میکرد، چند شب مانده به اعزام به قرائت زیارت عاشورا و راز و نیاز با خداوند پرداخت تا در این راه بزرگ از خداوند منان یاری بطلبد.

کشاورز زادهای که با رزق حلال در اوج معنویت بودمریم رضایی، همسر شهید احمد رضایی، ضمن تشریح ویژگیهای شخصیتی همسرش گفت: او کشاورز زادهای بود که با رزق حلال و در اوج معنویت رشد یافته بود، به مسائل و مراسم مذهبی، دینی بسیار مقید بود و همواره با ارتباط صمیمی، مهربانی، گشادهرویی، ویژگیهای نیک و پسندیده اخلاقی خود را نشان میداد، همچنین در کمک به دیگران از هیچ چیزی دریغ نمیکرد و با اعتقاد، زمینه حرکت به سوی شهادت در راه اسلام و انقلاب را فراهم میکرد.
وی ادامه داد: شهید رضایی با اعتقادی که نسبت به دفاع از انقلاب و حرم حضرت زینب(س) داشت، آرزوی شهادت را برای خود تکرار میکرد و همیشه میگفت، مهمتر از حیات داشتن، زندگی، شرکت در جبهه حق علیه باطل است، او برای شرکت در صحنه نبرد با اختیار کامل و برنامهای مشخص تصمیم گرفت، رسیدن به آرزوی بزرگش یعنی شهادت وی را به خدمت در سپاه پاسداران کشاند، پس از مدت کمی به آرزوی خود رسید.
همسر شهید رضایی ضمن بیان نکاتی از زبان همسر شهیدش، افزود: هنگامی که میخواست اعزام شود، گریه میکردم و از روی احساسات خود میگفتم، به این سفر نرو، اما اعتقادم مرا به صبر در این موضوع وا میداشت، شهید رضایی قبل رفتن میگفت، «رضایت تو برایم در این سفر شرط است، ولی این را بدان امروز دوباره صحنه عاشورا مجسم شده و ما باید از دین و حرم اهلبیت(ع) دفاع کنیم»، این سخن او مرا آرام میکرد و من از خدا میخواهم تا بتوانم با آموختههای خود از این شهید بزرگوار و عمل به وظایف خود از جمله حجاب که مورد تأکید ایشان بود، سعادت شهادت را به دست آورم.
حجتالاسلام محمدجواد یاران، مسئول نهاد نمایندگی رهبر معظم انقلاب در تیپ 21 امام رضا(ع) و همراه شهید رضایی در سفر سوریه، او را فردی با اعتقادات زلال، نجیب و اخلاصی ستودنی معرفی کرد و گفت: در سفر سوریه این تدین و اعتقاد راسخ را به چشم خود دیدم، اهمیتی که او به مسائل شرعی و کمک به دیگران میداد را مشاهده کردم، برای مثال، در روز آخری که برای نگهبانی سر پست خود قرار داشت قبل از اذان صبح بود و من از همرزمان او شنیدم که چگونه برای آماده کردن فضا و لوازم نماز تلاش میکرد، حتی برای همرزمان خود، آب گرم میکرد تا وضو بگیرند و نماز صبح با جماعت برگزار شود.
نمازی که مقدمه عروج بود
وی اضافه کرد: بعد از آن نماز جماعت بود که در میدان نبرد شهید شد، من برای پدر آن شهید شرح رفتار فرزندش را توضیح دادم و گفتم چنین فرزندی حاصل از یک تربیت خوب است که والدین او برایش داشتهاند، ما هر زمان از کار رزمی و نظامی فارغ میشدیم به گفتوگو، بررسی اوضاع، نقد و نظر میپرداختیم، اما شهید رضایی هیچ سخن و اعتراضی نداشت، این اعتقاد زلالش بود که او را به حرکت در مسیر عمل وادار میکرد، من در مراسم تشییع این شهید در روستایشان، به اطرافیان گفتم از این خانههای ساده روستایی است که چنین مردان بزرگی حاصل میشود.
حسن کلاته، از دیگر همرزمان شهید رضایی در عملیاتهای سوریه، شهادت را برازنده این شهید دانست و گفت: من تا قبل از عملیات آزادسازی نبل و الزهرا(س) شناخت زیادی از شهید رضایی نداشتم و زمانی که سردار قاجاریان دستور داد تا برای شروع عملیات تانکها را آماده کنیم، رفتم و از شهید رضایی خواستم که بماند و تانک را تحویل فرد با تجربهتری بدهد، اما او گفت، خودم به این عملیات میآیم، وقتی اصرار وی را دیدم قبول کرده و حرکت کردیم.

وی ادامه داد: وقتی رسیدیم سردار قاجاریان به شهادت رسیده بود، ما برای عملیات آماده شدیم و حرکت کردیم، پس از اتمام مهمات شهید رضایی از تانک خارج شد، دفترچه یادداشتی درآورد تا خاطرات این نبرد را بنویسد اما من به او گفتم باید سریع به عقب برگردیم و او نیز به سرعت به اجرای عقب نشینی با تانک پرداخت، زمانی که احساس کرد از منطقه جنگی خارج شده، از تانک بیرون آمد اما در همان حال خمپارهای در آن نزدیکی اصابت کرد و با برخورد ترکشی به سر شهید رضایی او نیز به فرمانده شهید خود ملحق شد.
کلاته با اشاره به شخصیت شهید رضایی، بیان کرد: همیشه خود را مشغول به کار میکرد و در همه امور پیش قدم بود، حتی اگر کاری نداشت خود را با سرگرمیها مشغول میکرد، زمانی که علت این کارها را از او میپرسیدیم، پاسخ میداد که برای دوری از گناه باید خود را متوجه اموری کرد که این فاصله را بین فرد و گناهان پیرامونش ایجاد میکند.
قول فرمانده برای بازگشت و آمدنی از جنس پر کشیدن
وی در ادامه به زمان اعزام خود و شهید رضایی به نبرد سوریه اشاره کرد و افزود: خاطرهای از لحظه اعزام در ذهنم مرور میشود که برادر شهید رضایی او را به فرماندهمان سردار قاجاریان سپرد و سردار قول داد تا احمد را با خود برگرداند، چه خوب بازگشتی از هر دوی آنها شاهد بودیم که همراه هم و با لباس شهادت به میهن خود بازگشتند.
سیدمحمد حسینیصابر یکی دیگر از همراهان شهید احمد رضایی در عملیات آزادسازی نبل و الزهرا(س) با اشاره به شخصیت بزرگ این شهید بزرگوار، گفت: من 19 سال در سپاه خدمت کردهام اما تا به حال چنین توفیقی نصیبم نشده بود که با چنین فردی همراه باشم، شهید رضایی در عین جوانی افکار بزرگ و با ارزشی داشت و با اخلاصی که داشت، شهادت را هنرمندانه از خدا خواست و با خدا معامله کرد.
وی ادامه داد: حدود یک ماهی که در این عملیات همراه شهید رضایی بودم به اندازه تمام زندگیام ارزشمند بود، زیرا او انتخاب شده خدا بوده و من از چهره او آرامش میگرفتم، هنوز هم که کسی نام شهید احمد رضایی را میآورد حالم دگرگون میشود، این دوران برای من دوران دیگری بود زیرا با کسی همراه بودم که با ایمان خود راه را انتخاب کرده و به سوی هدفش حرکت میکرد.
حسینیصابر اضافه کرد: شهید رضایی همیشه گوش به فرمان رهبری بود و ارادت خاصی نسبت به حضرت زینب(س) داشت، من این ارادت را روزی که با هم به قصد زیارت حرم حضرت زینب(س) رفتیم، در چهره و حالت او مشاهده کردم، وقتی مقابل مرقد حضرت زینب(س) ایستاده بود به خوبی میشد فهمید که جواز شهادت خود را از بانوی دمشق گرفته است.
در قسمتی از وصیتنامه شهید احمد رضایی، آمده است: «مادرم اگر در روز قیامت بپرسند که جهاد در سوریه برای فرزندان شما مهیا بود و برای چه نرفتند، چه جوابی دارید؟ آیا میخواهی بگویی که در هشت سال دفاع مقدس ما وظیفه خود را انجام دادیم، نه مادر جان، پس حضرت امالبنین(س) میبایست یکی از فرزندانش و نه بیشتر در کربلا شهید میشد، با این توصیفات شما ای مادر و پدرم میتوانید سرتان را بالا بگیرید و بگویید خدایا این امانت را از ما بپذیر، مادرم، داستان مادر وهب را به یاد بیاورید.

یادآور میشود، شهید احمد رضایی اوندری، در اولین روز بهار سال 65 در روستای اوندر شهرستان کاشمر دیده به جهان گشود، در حالی که سیامین بهار زندگی به انتظارش نشسته بود، در سرمای زمستان سال 94 با شهادت در عملیات آزادسازی نبل و الزهرا(س)، با بازگشت پیکر گلگونش، گرمایی دوباره به وطن خود بخشید و بار دیگر عطر خوش شهادت را در سرزمین مادری فراگیر کرد.
امیر حسین محبتی