به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، برای دیدار دلدادگان خورشید هشتم، به مبادی ورودی شهر مشهد میرویم، سوز سرما باعث میشود تا به سرعت وارد موکب مستقر در مسیر قوچان شویم، هنگام ورود شاهد نزدیک شدن دسته دسته زنان و مردانی هستیم که چهرهشان در سرمای پاییزی بیحس شده و دستان رو به کبودی رفته است.
اما با گامهایی آرام، خود را به موکب میرسانند، حال آنکه ما توان ماندن در این سرما را نداریم. در موکب، جمعی از بانوان و آقایان زائر، نظر ما را به خود جلب میکنند که با آرامشی همراه با یقین قلبی به لطف امام مهربانیها، میهمان برای نوشیدن میان وعدهای گرم شدهاند.
پابند و سربندهای آنان گواهی از تحمل سرمایی طاقت فرسا است، کنارشان که مینشینی، به وضوح عشق به آستان دوست را در چهره تک تک آنها میبینی، جواب سلام ما را با لبانی ترک خورده میدهند، بعد از خوشآمد گویی، اجازه میطلبیم تا اندکی پای راز دلشان بنشینیم، آنها نیز با مهربانی حاضر به گفتوگو میشوند.
سلامتی رهبرم را از امام مهربانیها میخواهمزائری پیاده اهل روستای چنبرغربال قوچان میگوید: سه روز است که پیاده در راه رسیدن به زیارت حرم رضوی هستیم، از سختی و سرمای راه که سئوال میکنم در پاسخ لبخندی میزند و میگوید: سخت است ولی به عشق امام رضا(ع) هیچ خستگی را حس نمیکنم.
سن و سالی از این زائر دلداده میگذرد و پاهایش تاول زده، نگاه که میکنم میبینم حتی کفش مناسبی نیز در پا ندارد، وقتی از او میپرسم، مادر چرا با وجود سرما، سختی راه را به جان خریدی؟ میگوید من فقط برای سلامتی رهبرم و سلامتی هم وطنانم، پیاده به زیارت آمدهام تا از آقا بخواهم در سایه خودش، کشورمان را از بلا حفظ کند، از این بانوی دلداده میپرسم، مادرم برای خودت چه میخواهی؟ در جواب میگوید هیچ ... شکر خدا راضیم به همه چی...
امام رضا(ع) نظارهگر ماستچند قدم آن طرفتر یکی دیگر از بانوان زائر که پیاده به سمت مشهد حرکت کرده، در حال استراحت است، از او نیز سئوالات خود را تکرار میکنم، در جواب میگوید پنج روز است که دشت و بیابان را سپری کرده تا به آستان دوست برسم و فقط عاقبت بخیری و سلامتی را از امام مهربانیها بخواهم.
او نیز میگوید: هنگامی که سوز سرما را به خاطر دیدار امام رضا(ع) تحمل میکنیم، لذت زیارت چندین برابر میشود و حس میکنیم که در هر قدم، امام رضا(ع) نظارهگر ما است، آری، درست میگوید؛ ضامن غریبان و دلدادگان، برای تک به تکشان دعوت نامه فرستاده، زیرا زیارت امام مهربانیها حج فقراست و این آقای کریم هیچ کس را دست خالی از درگاه خود رد نمیکند.
همدلی با حضرت زینب(س) از سوی مادر شهید حریریاز خادمان زائران پیاده نیز در خصوص حضور در این موکبها سئوالاتی را میپرسیم، کنار بانویی مینشینم که هیچ آشنایی با وی ندارم، در همین حین یکی از بانوان میگوید این بانو، مادر شهید حسین حریری است.
شهید حسین حریری، یکی از شهدای مدافع حرم که فقط چند روز از مراسم تدفینش میگذرد! مگر نه اینکه این مادر باید در حال مرثیهسرایی در فراغ فرزندش باشد؟ مگر نه اینکه همین چند روز پیش پاره جان خود را به خاک سپرده؟ پس در این سرما در موکب خدمترسانی به زائران پیاده حرم رضوی چه میکند؟!
مادر شهید است و بالای سر ما جا دارد، اجازه حضور میطلبم او نیز با مهربانی مرا در کنار خود جای میدهد، برای یقین بیشتر از او میپرسم، شما زهرا نائبی، مادر شهید حسین حریری هستید؟ با افتخار میگوید بله خودم هستم، میگویم اینجا چه میکنید؟ در جواب میگوید آمدهام تا اگر خدمتی از دستم بر میآید برای زائران حرم رضوی انجام دهم، احکام و مسائل شرعی بانوان را برایشان توضیح میدهم، هدفش را همدلی با حضرت زینب(س) بیان میکند، میگوید زائران حرکتی شبیه به حرکت حضرت زینب(س) دارند من نیز آمدهام تا نامم در لیست خدمتگزاران به امام مهربانیها ثبت شود، مراجعه دارد، از وی تشکر میکنم و به سراغ بانوی خیاطی میروم که لباسهای پاره زائران را میدوزد و وصله میکند.
صدیقه محبوب، خیاط خدمترسان به زائران حرم رضوی نیز میگوید: آمدهام تا در حد توان به زائران خدمت کنم اما وقتی روحیه شاد زائران را میبینم باورم نمیشود که چه طور با تحمل سختیها اینقدر سرپا و پر انرژی هستند که البته اینها همه از لطف امام مهربانیها است.
لذتی وصفناپذیر برای خدمترسانی به زائران حرم رضویمحمدرضا سلطانی، کفاش خدمتگزار نیز با ما هم کلام میشود و میگوید: به خاطر حجم کار، گاهی وقت غذا خوردن نیز پیدا نمیکنم و شبها انگشتان دستم بی حس و ترک خورده میشود اما از همه اینها احساس لذتی وصف ناپذیر دارم، زیرا برای زائر امام رضا(ع) خدمت میکنم و این کار با سایر فعالیتها فرق بسیاری دارد.
آراسته بودن زائران در لحظه دیدار با معشوقدر موکب دیگری در مسیر نیشابور کنار یکی از خدام زائران حرم رضوی مینشینیم، او نیز از حال و هوای خوش خدمت به زائران میگوید: 6 سال است که با حضور در موکبها خیاطی میکنم تا زائر امام رضا(ع)، با ظاهری آراسته به حرم رضوی مشرف شود و در این مدت نیز شاهد لحظههای قشنگی از این حضور بودم.
تحمل گرمای تنور به عشق به امام رضا(ع)فاطمه محمدی یکی دیگر از خدام است که در کنار تنور داغ ایستاده و نان میپزد تا زائران صبحانه خود را با نان تازه میل کنند، او نیز حرفهای زیبایی برای شنیدن دارد، میگوید: برای اولین بار به منظور خدمترسانی به زائران حرم رضوی به این موکبها آمدهام، اهل بیرجند هستم و روزانه 300 نان پخت میکنم، از وی سئوال میکنم اینکه ساعتها در کنار تنور میایستی، شما را آزار نمیدهد؟ او نیز با چهره متبسم میگوید به عشق امام رضا(ع) گرمای تنور را تحمل میکنم.
رمضان همتی نیز یکی دیگر از همشهریان است که میگوید: روزانه حدود 800 غذا آماده میکنیم و خدا را شکر میکنم که به من توفیق داد تا خدمتگزار زائر امام رضا(ع) باشم.
شکرخدا سخت نبود...در گوشهای از موکب، پیرمردی خسته اما شادمان را میبینم، کنارش میروم و با وی وارد گفتوگو میشوم، میگوید نامش غلامرضا احمدی است و پنج سال است که پیاده از تربت حیدریه به زیارت آستان دوست میآید، این شیفته و دلداده آستان دوست، در پاسخ به سئوال من درباره تحمل سرمای هوا، با خنده میگوید: هر چه داشتم بر تنم کردم و امام رضا(ع) نیز کمک میکند، شکر خدا سخت نبود...
تا پایان عمر، خدمتگزار زائرانمعلیاکبر بسکآبادی، پدر شهید رجبعلی بسکآبادی نیز در ورودی سرخس منتظر مهمانان امام رضا(ع) است، او نیز از دل سپاری خود به آستان دوست میگوید: از سال 86 با فروش منزلم، حسینیهای در جاده سرخس احداث کردم از همان سال نیز هر سال میزبان 600 نفر از زائران پیاده حرم رضوی هستم، فرزندم را نیز از کودکی برای خدمت اسلام بزرگ کردم تا اینکه در سال 67 در ماهوت عراق به شهادت رسید، خودم نیز تا پایان عمرم به زائران امام رضا(ع) خدمت میکنم.
در آخر فقط میتوان گفت به هر موکبی که وارد شدیم چیزی جز زیبایی ندیدم، خادمان و زائران بر سر سفره اطعام معنوی امام مهربانیها، میهمان شدهاند، امید است تا نام ما نیز در اسم خدمتگزاران به آستان دوست ثبت شود و آرزوی قلبی همه مسلمانان جهان محقق شود.
اللهم عجل لولیک الفرج...