کد خبر: 3575285
تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۶

مشروطه حرکت به سمت قبول تجدد بود

گروه سیاست و اقتصاد: استاد تاریخ دانشگاه تهران با نسبت‌سنجی انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی در باب مفهوم تمدن گفت: مشروطه حرکتی به سمت پذیرش تجدد و تمدن غربی بود، در حالی که انقلاب اسلامی در اصل برای احیای اسلام و مبارزه با فساد حکومت شاه به وجود آمد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، پنجاه و هشتمین نشست علمی و دینی گوهر معرفت با موضوع انقلاب اسلامی-تمدن اسلامی و با سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین رسول جعفریان، استاد تاریخ دانشگاه تهران شامگاه پنج شنبه 28 بهمن‌ماه در نگارستان امام خمینی اصفهان برگزار شد.
حجت‌الاسلام جعفریان با طرح این سؤال که چرا با وجود انقلاب مشروطه که انقلابی بزرگ، عمیق و فراگیر بود، در فاصله‌ای کمتر از هشتاد سال، ما احساس کردیم که به یک انقلاب مجدد نیاز داریم، گفت: در مقایسه این دو انقلاب با یکدیگر می‌توان جنبه‌های مختلفی را در نظر گرفت، مثل نسبت هر دو با دین و شرایط اقتصادی ماقبل وقوع آنها.
وی افزود: اما من بنا دارم نسبت این دو انقلاب را با مفهوم تمدن بیان کنم، اینکه ما در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی به دنبال چه مدلی از زندگی در چارچوب مفهوم تمدن بودیم و به ویژه نسبت به تمدن غربی و تمدن اسلامی چه ایده‌ای داشتیم. بهترین راه برای فهم این مطلب نیز مرور نوشته‌ها و نظرات متفکرین خودمان در باب تمدن اسلامی و تمدن غربی است.
استاد تاریخ دانشگاه تهران ادامه داد: حجم مطالعات ما در باب ارزیابی تمدن اسلامی و تمدن غربی در طول صد سال اخیر بسیار زیاد است. ما از دوره قاجار تا به امروز در مورد تمدن و عقب‌ماندگی زیاد فکر کرده، نوشته و راه‌حل ارائه داده‌ایم، چون همه ما به دنبال ایجاد یک زندگی خوب برای مردم بودیم که مادیت و معنویت را توأمان داشته باشد.
وی بیان کرد: در مشروطه مسائلی پیش آمد. یک عده تمدن غرب را مطلقا تأیید کردند، عده‌ای دیگر به نفی مطلق آن پرداختند و دسته‌ای نیز راه میانه را در پیش گرفتند و چاره‌ای جز این نبود، چرا که مردم نه می‌توانستند از اعتقادات خود دست بکشند و نه از مواهب و مزایای تمدن جدید چشم‌پوشی کنند.
حجت‌الاسلام جعفریان تأکید کرد: قانون اساسی مشروطه یک راه میانه بود، اسلام را کنار نگذاشت و در عین حال اصول فکر سیاسی غرب را همچون تفکیک قوا و دموکراسی پذیرفت و ما تلاش کردیم تا این اصول را با اسلام و سیره سیاسی پیامبر تطبیق دهیم؛ اما معضل مهمی که در این میان وجود داشت، این بود که چرا چنین تمدنی استعمار می‌کند، فساد می‌آورد و مسلمانان را مورد تحقیر قرار می‌دهد.  
وی با بیان اینکه مشروطه حرکتی به سمت پذیرش تجدد و تمدن غربی بود، گفت: مردم ما تصمیم گرفتند تا در عین حفظ دین و اعتقادات خود، از مزایای تمدن جدید نیز برخوردار شوند، اما آیا قوه عاقله مستحکمی وجود داشت تا نقاط قوت و عیوب این تمدن جدید را تشخیص دهد و آیا اصلا این امر قابل تشخیص بود. در هر صورت مردم تصمیم گرفتند این راه را بروند و امکان مقابله با خواست آنها وجود نداشت. ما در مشروطه به سمت تجدد حرکت کردیم، حتی علمای ما متوجه شدند که مشروطه باید توجیه اسلامی داشته باشد و بسیاری از این بزرگان حامی و مدافع مشروطه شدند.
رئیس کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران اظهار کرد: متأسفانه مشروطه‌ای که شکل گرفت، حتی در وضعیت سیاسی نیز قابل اجرا نبود. از 1285 تا 1299، بیست تا سی دولت روی کار آمد و کشور روز به روز نابسامان‌تر می‌شد، وعده‌های مشروطه برای تجدد بر باد رفته بود و هیچ وضعیت امنی وجود نداشت. بسیاری از نماینده‌ها با اعمال فشار رؤسای قبایل و طوایف وارد مجلس می‌شدند و انجمن‌های شهری در تلاش برای دفاع از حقوق طبقات پایین در مقابل اشراف بودند.
وی افزود: بی‌ثباتی ایران به لحاظ سیاسی به ضرر انگلیسی‌ها و به نفع روس‌ها بود و انگلستان باید مداخله می‌کرد. بنابراین قرارداد 1907 امضا و شمال و جنوب ایران میان این دو دولت تقسیم شد. چند سال بعد با وقوع انقلاب اکتبر در روسیه، انگلستان تصمیم گرفت این کشور را در حصار آهنین قرار داده و ایران را از چنگ آن نجات دهد؛ آنها به کسی نیاز داشتند تا بتواند مشروطه را به مقداری که قابل تحقق است، اجرا کرده و ایران را از چنگ روس‌ها در امان نگه دارد، بنابراین رضاخان روی کار آمد.
حجت‌الاسلام جعفریان ادامه داد: رضا شاه طرفدار نوعی تجدد مستبدانه و آمرانه بود، در سیاست، فقط صورت مجلس و دادگستری را نگه داشت و ارتش را بر مردم مسلط کرد، بخشی از اهداف تجدد خواهانه مشروطه را محقق نمود و بخشی را نیز کنار گذاشت و در این مسیر، نسل جوانی که در مشروطه بالیده و رشد کرده بود و در میان آنها هم افراد متدین و هم غیر متدین وجود داشت، به او کمک کردند. اما مردم از سرنگونی رضا شاه خوشحال شدند، علی‌رغم اینکه کشور اشغال شده بود؛ چرا که آنها همه چیز را با هم و به جای خود می‌خواهند و آبادانی کشور را در عین حفظ آزادی خود خواستارند.
وی گفت: از شهریور 1320 به بعد، محدودیت‌هایی که رضا شاه برای اجرای تجدد وضع کرده بود، برداشته شده و مذهب احیا شد، ولی این سؤال مطرح شد که پس تکلیف اسلام با تجددی که بخشی از آن، علم و صنعت و بخشی نیز فساد است، چیست و چگونه می‌توان اینها را از هم تفکیک کرد. در واقع آنقدر راجع به این مسأله گفته و نوشته شده که یک کاسه کردن آنها مشکل است، بدون اینکه بتوان راه به جایی برد، غیر از چند بند کلی، نمی‌توان فهمید که بالاخره چه باید کرد و خود من سردرگم هستم که کدام یک از این راه‌ها را توصیه کنم.
استاد تاریخ دانشگاه تهران تأکید کرد: رضا شاه نتوانست تجدد واقعی را حاکم کند، چون ایران کشوری مذهبی بود و او باید پاسخ جنبه‌های مذهبی را می‌داد، ولی پاسخ روشنی نداشت، چون تعریفی وجود نداشت، بیشتر می‌خواست کار صوری انجام دهد، بنیاد فرهنگ ما با این صورت تمدنی متفاوت و تغییرات زمانبر بود؛ اما در عین حال با قدرت عمل کرد و یکی از دوره‌های عجیب در تاریخ ما محسوب می‌شود.
وی با بیان اینکه ما به زور تلاش کردیم تا متجدد شده و تغییراتی ایجاد کنیم، گفت: هنوز یک کشور وابسته هستیم و تغییرات ایجاد شده، ماهوی نیست و این مشکل کشورهای اسلامی است. اقتصاد و علوم و فنون ما قوی نیست، ما دارالفنون و دانشگاه ایجاد کردیم، ولی به نظر می‌رسد آن خروجی و محصول لازم را نداشته است. 
حجت‌الاسلام جعفریان ادامه داد: از شهریور 1320 به بعد، مصلجان روحانی و غیر روحانی با تمدن آشتی کرده و تلاش کرذند به اتهامات قدیمی جواب دهند، اینکه دین با تمدن و علم مخالف نیست، بلکه با فساد مخالف است. در واقع رضا شاه ایران را به جایی رسانده بود که برگشت ناپذیر می‌نمود و ما باید آن راه را ادامه می‎‌دادیم. بنابراین از شهریور 1320 به صورت جدی همراهی خود را با مظاهر تمدن جدید اعلام کردیم با این اصلاحیه که با ترویج فساد مخالفیم.
وی افزود: اما از اواخر دهه20 واژه غرب‌زدگی به ادبیات سیاسی ما راه پیدا کرد. در اواخر این دهه، کتاب تسخیر تمدن فرنگی اثر فخرالدین شادمان منتشر شد که آغازی برای توضیح پدیده غرب‌زدگی بود، اینکه ما تمدن غربی را نمی‌خواهیم، چون تمدنی وارداتی است و مطالبی با این مضمون نوشته شد که فساد غرب آنقدر مهلک است که خوش را نیز به سمت نابودی و اضمحلال سوق می‌دهد. 
عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با بیان اینکه علم و تمدن کاملا به هم مربوطند، گفت: علم یکی از مؤلفه‌های اصلی تمدن محسوب می‌شود و نظر متفکرین اسلامی این است که تا به لحاظ علمی پیشرفت نکنیم، به جایی نخواهیم رسید، اما آیا اینقدر که از علم تعریف می‌کنیم، در ترویج آن کوشیده‌ایم، پس چرا هنوز در این نقطه قرار داریم و اینقدر بنیه علمی ما ضعیف است. ما در وضعیت ثابتی باقی مانده و همین مقدار تمدن موجود را با پول نفت خریده‌ایم. بهانه‌های زیادی برای دوری از غرب داشته و کینه‌های زیادی از آن به دل داریم، ولی چه می‌توانیم بکنیم، دوباره دستمان را پیش آنها دراز کرده و از آنها راه چاره می‌خواهیم.
وی با اشاره به سید قطب و امام(ره) به عنوان دو نمونه از متفکرین اسلامی که در باب تمدن اسلامی و تمدن غربی ایده‌ها و نظراتی دارند، اظهار کرد: سید قطب معتقد بود که تمدن غرب کانون الحاد و فساد است و انسانیت را از بین برده و ما راهی جز بازگشت به شریعت اسلامی و ایجاد حکومت اسلامی نداریم. امروز افکار وی را مؤسس جریان‌هایی مثل القاعده و داعش می‌دانند. وی حتی معتقد بود که نقاط قوت، نگاه تجربی و بسیاری از اختراعات و اکتشافات تمدن غرب متعلق به تمدن اسلامی است.
حجت‌الاسلام جعفریان افزود: امام با علمایی در ارتباط بود که ظلم به روحانیت را در ماجرای مشروطه به دل داشتند و مثل اکثر روحانیون تمدن غرب را به صورتی که رضا شاه اجرا می‌کرد، یک امر منفی قلمداد می‌نمود. در واقع انقلاب اسلامی در قیاس با آنچه که در مورد مشروطه گفته شد که به سمت تجدد حرکت می‌کرد، ظاهرا و شاید نیمی از آن در مخالفت با آن حرکت است، به دلیل فساد حکومت شاه یا آنچه که فساد تلقی می‌شد، به عبارت دیگر، انقلاب اسلامی نه برای تمدن، بلکه برای احیای اسلام و مبارزه با فساد حکومت شاه به وجود آمد. امام(ره) 93 بار تمدن بزرگ مورد نظر شاه را زیر سؤال برد، اما اینکه در سال اول انقلاب تمام نهادهای حکومتی را پذیرفت، شاهکار محسوب می‌شود. امام نه تنها از تعبیر مملکت محمدی استفاده می‌کند، بلکه تعابیر تمدن الهی و تمدن رسول‌اللهی نیز در بیانات ایشان وجود دارد و حتی تئوری بازگشت به خویشتن را مطرح می‌کند.
وی ادامه داد: جریان دیگری به نام دانش اسلامی وجود داشت که دکتر نصر آن را به راه انداخت با این مضمون که ما به تمدن و علم قدسی نیاز داریم. وی معتقد است طبیعت و جهان در علوم قدیمه با دانش غربی متفاوت است، غرب علم قدسی ندارد، علم قدسی یعنی اینکه دانش ما باید به روح‌القدس متصل شود، اما غرب علم را برای استخدام و تسلط بر طبیعت و قدرت می‌خواهد.
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: من وظیفه داشتم از این آشفتگی فکری راجع به تمدن صحبت کنم و قضاوت آن را به شما می‌سپارم. ما باید از کار تبلیغاتی دست برداشته و کمتر از خودمان تعریف و تمجید کنیم، تعریف و تمجید آن وقت جواب می‎‌دهد که خروجی دانشگاه‌های ما علم و دانش باشد. اسلام می‌تواند در برابر غرب بایستد، اما این مسأله نیاز به فکر و اندیشه دارد و باید اجازه دهیم تا افکار و ایده‌های نو مطرح شوند.

captcha