به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، محمد کلباسی، از پیشکسوتان داستاننویسی معاصر در مراسم اختتامیه دومین دوره جشنواره سراسری دانشجویی داستان کوتاه زاینده رود که چهارشنبه سوم خرداد ماه در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان برگزار شد، اظهار کرد: جمال زاده در کتاب «یکی بود یکی نبود» فردی بسیار شجاع است و پدر او مردی شجاعتر و قهرمانتر بود، چنانکه کسروی در «تاریخ مشروطه» مینویسد که وی در مسجد بازار تهران بر منبر رفت و به مردم گفت ما به یک چیز احتیاج داریم و من آن را میگویم و شما تکرار کنید و آن عبارت است از قانون. سرانجام نیز در زندان بروجرد شهید شد. زمانی که محمدعلی، پسرش در بیروت خبر شهادت پدر را شنید، گفت به آن افتخار میکنم.
وی افزود: بعد از چاپ کتاب «یکی بود یکی نبود»، جنگ شروع شد، اوضاع کشور نابسامان بود و وقایع شهریور 1320 رخ داد. در پی این اتفاقات، جمال زاده قلم را غلاف و سکوتی طولانی اختیار کرد و پس از آن هم به کلی از فضای داستانهای کتاب «یکی بود یکی نبود» دور شد.
کلباسی ادامه داد: جمال زاده سپس به حکایت نویسی رو آورد، حکایتهایی که دیگر رنگ داستانهای قبل را نداشت، اما کسی که این جریان را تغییر داد و سکوت جمال زاده را شکست، صادق هدایت بود.
وی اضافه کرد: صادق هدایت کسی بود که به ما فهماند داستان چیست. او داستاننویسی را از داستان جدا نکرد و نشان داد که دیگر دوره رمانهای رئالیستی قرن ۱۹ گذشته است. هدایت از خودش سخن میگفت. بعد از او، بسیاری دیگر از افراد به داستاننویسی پرداختند، ولی در اصفهان بعد از میرزا حبیب و آثار بزرگی که خلق کرد، کسی دیگر اثر در خور توجهی ارائه نداد.
این داستاننویس معاصر گفت: چهره بزرگ داستاننویسی اصفهان، میرزا حبیب اصفهانی بود. او مفهوم ترجمه ایرانی و ترجمه خلاق را فهمید. میرزا حبیب چنان داستان «حاجی بابا» را ترجمه کرد که گویا این داستان ابتدا به فارسی نوشته شده و سپس به انگلیسی ترجمه شده است.
وی بیان کرد: در دورههای بعد میتوان از بهرام صادقی و ابوالقاسم پاینده نام برد که پاینده دست به کارهای بزرگی زد، از جمله ترجمه قرآن و ترجمه تاریخ بزرگ طبری که هر دو بسیار خوب و عالی بود.
کلباسی اظهار کرد: ما در یک باغ انجمن ادبی صائب را تشکیل دادیم و دست به کاری زدیم که قبل از آن سابقه نداشت، به این صورت که مصراعی را از یک غزل یا قصیده انتخاب کرده و تقاضا میکردیم که بر مبنای ردیف یا قافیه آن، شعری سروده شود.
وی افزود: در انجمن صائب بود که من برای اولین بار با «چرند و پرند» آشنا ومتوجه شدم که دهخدا یکی از بزرگترین مردانی است که به فرهنگ ما خدمت کرده، مردی که راجع به او نوشتهاند فقط در روز عاشورا و روز مرگ مادرش قلم را بر زمین گذاشت و چنین بود که این همه کار انجام شد.
این پیشکسوت داستاننویسی ادامه داد: ما جلساتی را در مورد آثار نیما و هدایت در انجمن برگزار کردیم و بعد از هجوم ساواک، برنامههای ما در باغ لغو شد. سپس این جلسات را در خانهها ادامه داده و در مقطعی تصمیم گرفتیم تا محتوای جلسات را در یک مجله چاپ کنیم. قبل از انقلاب ۱۰شماره از این مجله منتشر و بعد از انقلاب نیز یک شماره به آن اضافه شد و به این ترتیب اساس و بنیانی به وجود آمد که امروز اقای نهادی نژاد به انتشار مجله زنده رود بپردازد.