به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی،
تو را میستایم نه به خاطر حماسهها که آفریدی، نه به خاطر معامله با حضرت دوست بر سر جان شیرینت، تو را میستایم نه به خاطر پاسداشت غرور ملی که از یک وجب از این خاک مقدس نگذشتی تا آن را به تاراج برند، نه به خاطر آنکه از تمام بظاهر خوشیها گذشتی، کلاس و دانشگاه، بازار و اداره، زمین و زمان و همه و همه را رها کردی برای ادای دین.تو را میستایم نه به خاطر تمام رشادتها و جسارتهایت که ناممکنها را ممکن میکرد با ذکر یا فاطمه زهرا (س)، نه به خاطر عزت نفس و صبر و بردباریت در زمان اسارت، نه بخاطر کم لطفیها و طعنهها و کنایهها و گاه دشنامها که پس از دفاع از زبان دوستان به ظاهر دوست شنیدی و جواب همه آنها را با تلخند دادی.
فقط و تنها فقط به خاطر آن تو را میستایم که بر سر آرمانت باقی ماندی و لحظهای از راه رفته باز نگشتی، تو را میستایم که بر سر عهد و پیمانت با ولی خویش راست قامتانه ایستادی و لبیک گفتی به «هل من ناصر ینصرنی» پیر جماران و لحظهای قد خمود نکردی و سرمشق شدی برای کوفیان و همه کوفی صفتان از حال تا همیشه تا یاد بگیرند که چگونه باید مشق عشق کرد در دفتر ولایت.
شهید محمدعلی شریفی، در 30 شهریور 1349 در شهرستان تربت حیدریه در خانوادهای مذهبی دیده به جهاد گشود. مادرش با الهام از مکتب فاطمه الزهرا(س) قبل از تولد نام فرزند خود را محمد نهاد.
پدر محمد خدمتگذار صدیق و مؤمن آموزش و پرورش بود و با وجود درآمد ناچیزی که داشت سعی میکرد فرزندش را که از بهره هوشی خوبی برخوردار بود به سمت تحصیل سوق دهد.
محمد از همان دوران کودکی از هوش و استعداد فوقالعادهای برخوردار بود و در ردیف شاگردان ممتاز قرار داشت در دوران تحصیل خود به خاطر استعداد درخشانی که داشت جزو دانشآموزان تیزهوش به شمار میآمد.
این شهید، سرانجام پس از 5 سال موفقیت پی در پی وارد مقطع راهنمایی شد و به عضویت انجمن اسلامی و بسیج دانشآموزی درآمد.
پشتکار؛ ویژگی بارز شهید شریفی
وی در همان سن کم، اگر کاری به او سپرده میشد به بهترین نحو به ثمر میرساند و پشتکار فراوان داشت.
شهید شریفی دوران انقلاب همیشه در راهپیماییها شرکت میکرد و شعار او از این قرار بود «بهشتی بهشتی با خون خود نوشتی استقلال آزادی جمهوری اسلامی».
تاکتیکهای جنگی و فنون رزمی سرگرمی شهید شریفی
وی به دلیل علاقه خاصی که به اسلحه و تاکتیکهای رزمی داشت سرگرمی و بازی او را بیشتر تاکتیکهای جنگی و رزمی تشکیل میداد. تا اینکه در تابستان 1361 هنگامی که مدارس تعطیل شد به خاطر علاقهمندی و عشقی که به اسلحهشناسی و فنون رزمی داشت دائما با بسیبج در ارتباط بود و در اردوهای آنها شرکت میکرد تا اینکه از پدر خود خواست تا اجازه رفتن به جبهه را بدهد.
مادر شهید شریفی در خصوص پسر خود، میگوید: آنقدر دلم برای شهادت شهید بهشتی و رجایی میسوخت که دلم برای شهادت فرزندم نمیسوخت، افتخار میکنم که مادر شهید هستم.
همچنین پدر شهید اظهار میکند: خیلی دل میخواهد پدر و مادری فرزند خود را در راه خدا بدهند. افتخار میکنم که فرزندم برای حفظ نظام و انقلاب به شهادت رسیده است.
شهید شریفی، در یکی از عملیاتهای آموزش بود که گلولهای از اسلحه یکی از مربیان بر اثر سهلانگاری در بدن محمد قرار گرفت و سرانجام در تاریخ 24 تیر 1361 به شهادت رسید و آرزوی شهادت در جبهه شهید محقق نشد.