کد خبر: 3667971
تاریخ انتشار : ۰۸ آذر ۱۳۹۶ - ۰۸:۴۷
حسین مصباحیان:

بنیاد فلسفی روشنفکری دچار مشکل است

گروه معارف: یک استاد دانشگاه با بیان اینکه بنیاد فلسفی روشنفکری در ذات خود دچار مشکل است، گفت: روشنفکری دینی؛ حاصل بحرانی شدن مسأله روشنفکری و دین است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، حسین مصباحیان، استادیار گروه فلسفه دانشگاه تهران در نشست شریعتی و روشنفکری دینی که سه‌شنبه 7 آذرماه در دانشگاه اصفهان برگزار شد، اظهار کرد: در ادبیات سیاسی و جامعه‌شناختی و فرهنگی ایران، تعدادی از روشنفکران خود را دینی می‌دانند، اگر مسئله فقط به همین‌جا ختم شود، در واقع روشنفکری دینی یک طبقه اجتماعی را نمایندگی می‌کند و به این معناست که دینداری با روشنفکری در تناقض نیست. اگر این‌گونه باشد، به عقیده من باید از هم‌اکنون پایان روشنفکری دینی را اعلام کرد؛ چون اگر قرار است روشنفکری دینی هویتی داشته باشد، باید با بدنه روشنفکری متفاوت بوده و وصف دین افزوده‌ای برای روشنفکری داشته باشد.
وی با بیان اینکه شرایط تأسیس امکان چنین رویکردی در اندیشه‌های شریعتی وجود دارد، گفت: در پدیدارشناسی، میان امر مرئی و امر نامرئی تفکیک قائل شده و هم در مورد روشنفکری و هم در مورد دین، محتاج چنین مطالعه‌ای هستیم، از جمله در روشنفکری و دین، آن‌گونه که خود را نشان داده و آن‌گونه که در محاق و در دام مستوری افتاده‌اند.
مصباحیان افزود: آن بخش از روشنفکری که همه ما آن را می‌دانیم، جریانی است که آغازش به محاکمه افسر توپخانه‌ای برمی‌گردد که به ناحق به خیانت علیه فرانسه و به نفع آلمان متهم شده بود و امیل زولا و سیصد تن از روشنفکران اعلامیه‌ای در حمایت از وی صادر می‌کنند که به اعلامیه روشنفکران موصوف می‌شود و وصف تحقیرآمیز داشته، یعنی روشنفکر به عنوان کسی که سرگرم کار ذهنی است.  
وی با اشاره به تعاریف موجود از روشنفکری، ادامه داد: ریمون آرون می‌گوید روشنفکران سه دسته‌اند، تولیدکننده(متفکرین و هنرمندان)، توزیع کننده(اساتید دانشگاه) و مصرف کننده(دانشجویان). به تدریج تعریف روشنفکری از وجه عام و کلی به امر خواستن میل پیدا کرد و برای مثال میشل فوکو معتقد است در عصر فروپاشی ارزش‌ها و کلان روایت‌های عصر پسامدرن، توجهات روشنفکری را باید به افشای امور در حوزه‌های مشخص معطوف کنیم، بنابراین روشنفکری به پدیده‌ای متمرکزتر تبدیل می‌شود.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: وجه ناپیدای تاریخ روشنفکری این است که روشنفکری محصول عصر روشنگری و بنیاد فلسفه مدرنیته به شمار می‌آید. صورت‌بندی فلسفه مدرنیته توسط هگل انجام می‌شود، یعنی بنیاد قرار گرفتن ذهن آدمی در تفسیر آدمی و تلاش برای نوشتن کتاب هستی به این صورت که آنچه من از جهان ارائه می‌دهم، با خود جهان برابر باشد. در سطح سیاسی و اجتماعی، سوژه با مشکل مواجه می‌شود، چرا که نیاز به ابژه دارد. بزرگ‌ترین نقدها را آموزگاران بزرگ شبهه یعنی مارکس، فروید و نیچه به سوژه وارد می‌کنند.
وی با بیان اینکه بنیاد فلسفی روشنفکری در ذات خود دچار مشکل است، گفت: نمی‌توان روشنفکری را مجزا از مدرنیته و بنیاد فلسفی آن در نظر گرفت و روشنفکری را بی‌مسئله نامید. از طرف دیگر، دین در قرون وسطی خدایی داشت که کشته شد و آموزگاران بزرگ شبهه به بنیادی‌ترین شکل ممکن، دین را مورد نقد قرار دادند، یعنی در عصر مدرن نمی‌توان دینداری را حفظ کرد، مگر اینکه به نقدهای این سه آموزگار مراجعه کنیم، اگر دین طاقت آورد، ماندنی است و در غیر این صورت باید دچار تردید شویم.  
مصباحیان با بیان اینکه  مارکس از منظر افیون توده‌ها، نیچه با نظریه اخلاق بردگی و فروید با نظریه توهمات به دین شبهه وارد کرده‌اند، گفت:  بنابراین از یک طرف خدا کشته می‌شود و از طرف دیگر، ایمان‌آوری انسان مدرن به وسیله آموزگاران بزرگ شبهه مورد تردید قرار می‌گیرد؛ اما در ادبیات فلسفی معاصر شاهد روی آوردن به نام خدا هستیم که نه تنها منبعی برای فراخواندن به دینداری می‎باشد، بلکه منبعی برای حل مسائل پیش‌روی مدرنیته است.  
وی ادامه داد: فیلسوفی به نام لویناس معتقد است در غرب، دو مسیر به نام‌های اودیسه‌ای و ابراهیمی وجود دارد. مسیر اودیسه‌ای، مسیر مدرنیته است و محور هستی، «من هستم». در مسیر ابراهیمی، با مبنا قرار دادن دیگری است که من حرکت خود را شروع می‌کنم. به عقیده لویناس، تمام نظریات اخلاقی غرب گرفتار من‌گرایی یا خودمحوری بوده و بنابراین ضرورت دارد تا دیگری در مرکز قرار گیرد.
استاد دانشگاه تهران خاطر نشان کرد: برای حل مسئله سوژه که به نوعی حل مسئله روشنفکری است، یک‌سری راه‌حل‌های درونی و بیرونی وجود دارد. در راه‌حل‌های درونی، من و دیگری مرکز توجه فلسفه سیاسی-اجتماعی جدید است؛ بنابراین سوژه شناسا یا سوژه‌ای که در قرن 17 سر می‌زند، مثل دوره آغازین خود مدعی نیست، متواضع شده و دین نیز همچنان در دست نگهبانان خود قرار ندارد و آزاد شده است و حرکتی که وجود دارد، تواضع سوژه و سربرافراشتن مجدد نام خداست؛ لذا دیگری دینی در مقابل «من» مدرنیته قرار می‌گیرد و شرایط تأسیس امکان روشنفکری دینی را می‌توان پیش برد.
وی بیان کرد: بازگشت شریعتی به مسئله خدا و دین دقیقا با مسئله‌شناسی بحران اعتبار فلسفه مدرن آغاز می‌شود و از طریق اقبال، هگل را به عنوان نماینده عالی‌ترین نبوغ فلسفه غرب مورد پرسش قرار می‌دهد تا نشان دهد که جهان مجموعه‌ای از صورت‌های خشک ذهنی و تصاویر بی‌روح و مجرد از طبیعت نیست. اما شریعتی به دین آن‌گونه که به مثابه یک پدیدار خود را نشان می‌دهد، توهمی ندارد و می‌گوید بزرگترین انتقاد روشنفکران آزاداندیش نسبت به مذهب این است که اعتقاد مذهبی بر پایه قاهریت مطلق اراده الهی و مقهوریت مطلق اراده زمینی، منطقا انسان را بازیچه بی‌اراده و ناتوان دست قوای غیبی نشان می‌دهد.
مصباحیان تصریح کرد: شریعتی در کتاب‌های حج، گفت‌و‌گوهای تنهایی و ما و اقبال، با لحنی متضرعانه و متواضعانه، می‌خواهد که به سخنانش گوش فرا داده شود و بر اساس پیش‌فرض‌ها به سراغ اندیشه‌اش نرویم و برای اینکه در فهم سخن وی دچار اشتباه نشویم، باید مفاهیم دینی را در زبان وی آنچنان تلقی کنیم که گویی برای نخستین بار با آن برخورد کرده‌ایم و ناچار باید منتظر بمانیم تا خودش آن را معنی کند و توضیح دهد.
وی افزود: به اعتقاد شریعتی، بزرگترین مشکلی که امثال اقبال از آن رنج می‌برند، این است که باید از مذهبی سخن بگویند که در نوع تلقی و برداشت مذهبی، از «آفتاب» تا «آفتابه» فاصله دارد. اقبال واهمه دارد که به خاطر تکیه بر خدا و زبان عرفان‌گونه‌ای که به کار می‌برد، مکتب فکری او را با مذهب ملا یا مشرب صوفی اشتباه کنند، چه وی با اینکه نام خدا را بیش از هر فیلسوف الهی و متکلم مذهبی در جهان‌بینی‌اش وسعت بخشیده و عشق را بیش از همه صوفیان شعله‌ور ساخته، با این دو پیوندی ندارد و خدا و عشق وی با خدا و عشق آنان خویشاوند نیستند.  
این استاد فلسفه اظهار کرد: در نگاه شریعتی، هم نقد دین و هم نقد روشنفکری وجود دارد و ترکیب روشنفکری دینی این نیست که دین من با روشنفکری‌ام تناقضی ندارد. روشنفکری دینی رویکرد جدیدی است که به دنبال بحرانی شدن مسئله روشنفکری و بحران دین ایجاد شده و دادوستد بین این‌ها و میان من و دیگری، می‌تواند صورت‌بندی جدیدی از روشنفکری دینی ارائه دهد.
وی گفت: از نظر شریعتی، روشنفکر کسی است که تفکر انتقادی دارد و بنابراین تفاوت بنیانی این راه با راه‌های مشابه در اعتراض به حساسیت‌ها، دغدغه‌ها و دردمندی‎ها است.
 وی در پاسخ به سوال یکی از حاضران در جلسه، مبنی براینکه نحله‌های روشنفکری بعد از انقلاب، به جای ایدئولوژیزه کردن دین چه چیزی جایگزین کردند؟ گفت: به نظر من اصلا ایدئولوژیزه کردن دین صورت نگرفته و یکی از شوم بختی‌های ما این است که درک درستی از مفاهیم نداریم و سرگذشت فلسفی مفاهیم را از گذشته تا به امروز تعقیب نکرده‌ایم.
یادآور می‌شود که مطالب بیان شده در این نشست دیدگاه‌های شخصی سخنرانان این برنامه است و ایکنا در این مجال این اظهارات را تایید یا نفی نمی‌کند.
captcha