به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، بیژن عبدالکریمی، استادیار دانشگاه آزاد اسلامی شب گذشته در نشست شریعتی و روشنفکری دینی که در تالار شریعتی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان برگزار شد، با طرح این سوال که شریعتی با جریان روشنفکری دینی بعد از انقلاب چه نسبتی دارد و اینکه اندیشه شریعتی در قیاس با اندیشههای سایر روشنفکران چه نسبتی دارد؟، گفت: ابتدا باید مشخص کنیم که درباره نسبت شریعتی با چه مفهومی باید صحبت کرد و اینکه تا معنای روشنفکری دینی روشن نشود، نمیتوان در یک افق روشنی حرکت کرد.
وی ادامه داد: از منظر اپیستومولوژیک، وقتی بخواهیم دو چیز را با هم مقایسه کنیم، میان آن دو نسبتهای بسیاری به لحاظ تفاوت و تشابه وجود دارد. یعنی وقتی که دو چیز یا دو مفهوم را میخواهیم مقایسه کنیم، باید توجه داشته باشیم بین آنها یک نسبت واحد وجود ندارد و این انسان عامی و نامتفکر است که با نسبتهای مطلق درباره امور صحبت میکند، اما انسان متفکر؛ تئولوژیک و ایدئولوژیک فکر نمیکند. اما انسانی که تئولوژیک و ایدئولوژیک فکر میکند، بعضا دشمن را کافر و یا دوست را دشمن فرض میکند.
این استاد دانشگاه ادامه داد: اگر من بگویم شریعتی یکی از برجستهترین روشنفکران دینی تاریخ معاصر است و اگر در جای دیگری خلاف این را مطرح کنم که شریعتی با روشنفکری دینی نسبتی ندارد و او را نمیتوان در زمره روشنفکر دینی قلمداد کرد، متناقض صحبت نکردهام، چون هنوز اعتبارهای آن را به طور روشن بیان نکردهام.
وی درباره مفهوم روشنفکری دینی، گفت: برای تبیین این مفهوم ابتدا باید معنای دو واژه روشنفکری و دین را تعریف کرد. وقتی که از روشنفکری صحبت میشود، ما با دو نوع مواجهه پیشینی، ماتقدم و غیرتاریخی روبرو هستیم. یعنی یک نوع تعریف از پدیدار ارائه داده میشود که براین اساس، از نظر شریعتی روشنفکر کسی است که نسبت به سرنوشت جامعه خود حساس میباشد و نسبت به آن احساس مسئولیت میکند.
وی تصریح کرد: رویکرد دیگر به پدیده روشنفکری، رویکرد و تعریف تاریخی است که براساس آن باید گفت، روشنفکری یک تیپ نوین اجتماعی و جریان تاریخی میباشد که با ظهور عقلانیت مدرن و در متن جنبش عصر روشنگری اروپا شکل گرفته و در این معنا روشنفکر به جهان بینی و ارزشهای عصر روشنگری قائل است. روشنفکر به این معنا به دنبال راز زدایی از عالم، تکیه بر شکگرایی و معتقد به منطقگرایی، تبیین عقلی، تجربهگرایی، علم گرایی(سیانتیسم)، آزادی، خرد خودبنیاد و اصل پیشرفت و ضد سنت بودن و سنن ماقبل مدرن را معادل جهل و خرافه فرض کردن است.
عبدالکریمی ادامه داد: یکی دیگر از ویژگیهای روشنفکری مطابق با عقلانیت مدرن، به رسمیت نشناختن ساحت قدس و عدم پذیرش گشودگی انسان به ساحت قدس و یا عدم پذیرش به رسمیت شناختن نیاز انسان به ساحت قدس است که در این معنا روشنفکری مساوق با بشر بنیادی، خودبنیادی و اومانیسم در معنای یونانی است.
این استاد دانشگاه افزود: وقتی که از نسبت شریعتی با مفهوم روشنفکری صحبت میکنیم، به اعتبارهای گوناگون میتوانیم در این زمینه بحث کنیم. یعنی اینکه بگوییم شریعتی به اعتبار احساس مسئولیت به جامعه، به اعتبار برخورداری از خودآگاهی اجتماعی و وارد یک نوع پراکسیس اجتماعی شدن، یک روشنفکر برجسته است. اما براساس گفتمان متافیزیکی و فلسفی باید گفت شریعتی یک روشنفکر نیست. این را نیز باید گفت که رویکرد فلسفی و متافیزیکی از رویکردهای سیاسی و اجتماعی مهمتر است و ما را در فهم مسائل بهتر یاری میکند. شریعتی را نمیتوان در زمره روشنفکری دینی محسوب کرد، چون اساسا، اصطلاح روشنفکری به لحاظ متافیزیکی یک مفهوم متناقض به ذات است.
وی در ادامه به واژه و مقوله «دین» اشاره کرد و گفت: مقوله دین از جمله مقولات مبهم است. به این دلیل که وقتی در جامعه از دین صحبت میشود، یک عده مدافع دین هستند و یک عده دین را عامل انحطاط میدانند. دین در جامعه ما یک مشترک لفظی است؛ مثل واژه «شیر» که هم معنای شیر آب را در ذهن تداعی میکند و هم به حیوانی در جنگل؛ در واقع کلمه وجود دارد، اما در نگاه اول معلوم نیست که چه معنایی را منتقل میکند.
وی افزود: وقتی میگوییم که دین یا ما مسلمانها، اینجا این دین به معنای کالچر است و یا گاهی نیز دین را به معنای اخلاق به معنای کانتی آن و گاهی هم آن را نظام تئولوژیک در نظر میگیرند، اما به اعتقاد من هیچ کدام از اینها دین نیست. ولی با این حال دین یک معنای خاص هم دارد، دین به منزله یک نحوه بودن در جهان و تحقق هستی آدمی است.
وی ادامه داد: اینکه میگوییم ما راهی به جزء روشنفکری دینی نداریم، معنی آن این است که سنت احیا ناشده، سنت نیست و تا زمانی که سنت تاریخی را نتوانیم بازخوانی و باز تفسیر کنیم که در افق تاریخی مدرن معنای خودش را پیدا کند، با این معنا در واقع هم میپذیریم که گریزی جز روشنفکری نداریم. اما به این اعتبار که ما به کمک عقلانیت مدرن بخواهیم دین را تفسیر کنیم، من معتقدم که این راه به راه متافیزیک مسدود است و این گونه تفسیرها به معنای اسب تراوا است که وارد قلعه تفکر ایمانی و دینی شده و قلعه را فتح میکند و در اختیار سکولاریزم قرار میدهد.
عبدالکریمی با بیان اینکه تاریخ فلسفه سه دوره را پشت سر گذاشته است، گفت: فلسفه در دوران کلاسیک، وجودبنیاد بوده و مسئله ارسطو و افلاطون این است که حقیقت جهان و موجودات چگونه است. اما در دوره مدرن، فلسفه جدیدی با دکارت و کانت ظهور پیدا کرد که براساس آن فلسفه آگاهی بنیاد شد و در دنیای پست مدرن زبان بنیاد است. در دوران مدرن مسئله این است که محدوده آگاهی من چیست؟ براساس سوبژکتیویسم جدید، در واقع بشر نمیتواند به بیرون از حوزه آگاهی دست پیدا کند و بر اساس اندیشه کانت، معرفت ما معرفت پنداری است یعنی آنچه در حوزه آگاهی خود را نشان میدهد.
وی تصریح کرد: روشنفکری دینی پس از انقلاب براساس چارچوب سوبژکتیویسم جدید فکر میکند. وقتی شما در چارچوب فلسفه جدید و عقلانیت جدید هستید، به ساحت قدس گشودگی ندارید، در واقع به این اعتبار به هیج وجه نمیتوانیم در چارچوب فلسفه سوبژکتیویسم جدید بیندیشیم و از دین به معنای گشودگی به ساحت قدس و نومن سخن بگوییم.
وی ادامه داد: اگر بخواهیم که فرهنگ دینی زنده باشد، تا زمانی که ما نتوانیم راه برون شد از سوبژکتیویسم جدید را پیدا کنیم. در واقع فرهنگ دینی و یا فرهنگ شرقی پا در هوا است. در واقع هر آنچه از اراده الهی، آگاهی قدسی، میگوییم، حاصل سوبژکتویسم جدید است، بهطور مثال براساس سوبژکتیویسم جدید، قرآن دیگر کلام خدا نیست، بلکه کلام پیامبر است.
وی تصریح کرد: روشنفکران دینی بعد ازانقلاب عموما درکی از سوبژکتیویسم جدید ندارند، چون اصلا مسئله آنها مسائل ایدئولوژیک است، یعنی چون وارد موضوعات حکمی و فلسفی نمیشوند، اساسا مسائل سوبژکتیویسم جدید را درک نمیکنند که چگونه این سوبژکتیویسم جدید به نهیلیسم منجر شده است.
این پژوهشگر فلسفه درباره اینکه شریعتی با سوبژکتیویسم جدید چه نسبتی دارد، گفت: شریعتی به صرافت طبع، تجربه زیست امر دینی دارد. شریعتی در واقع گشودگی به ساحت قدس را به خوبی در آثار خود نشان میدهد. شریعتی برخلاف چهرههای روشنفکری دینی بعد از انقلاب، به هیچ وجه در چارچوب سوبژکتیویسم کانتی و دکارتی نمیاندیشید.
وی گفت: به این اعتبار در تفکر شریعتی، عنصر شرقیت وجود دارد و من شریعتی را در کنار فردید، شرقیترین متفکران معاصر خود میدانم. اما به هیچ وجه در تفکر روشنفکران دینی بعد از انقلاب، به هیچ وجه عنصر شرقی را نمیبینیم. البته باید این انتقاد را به شریعتی وارد دانست که در اندیشه شریعتی، مبانی شایسته آنتولوژیک، اپیستومولوژیک و آنتوپولوژیک برای گسست از سوبژکتیویسم را نمیبینیم. درست است که شریعتی با مسئله سوبژکتیویسم مواجهه نداشته است، اما تفکر شریعتی سویژکتیو نیست و آثارش باعث بسط سویژکتویسم در جامعه نشده است. اما در مقابل، روشنفکری جدید جامعه ما به دلیل بسط سوبژکتیویسم جدید، از بسط دهندگان نهیلیسم در جامعه بوده است.
وی با بیان اینکه بعضا سوال میشود که چرا روشنفکران دینی ما تفکر معنوی ندارند؟ گفت: انسان با لحاظ سایکولوژی و یا روانشناختی، میتواند هم به عرفان اعتقاد داشته باشد و در عین حال فیلسوفی تحلیلی باشد و یا اینکه هم نماز بخواند و هم پوزیتیویست باشد؛ اما به لحاظ متافیزیکی نمیتوان پوزیتیویسم را با رویکرد دینی و یا سوبژکتیویسم جدید را با تفکر دینی جمع کرد.
وی ادامه داد: روشنفکران ما از یک طرف بر دین تاکید دارند، اما براساس سوبژکتیویسم جدید و عقلانیت مدرن در سیرتاریخی، این سوبژکتیویسم جدید است که غلبه پیدا میکند. آنچنان که ما چنین وضعیتی را در چرخشهای فکری آقای ملکیان به عنوان یکی از چهرههای روشنفکری میبینیم و اینکه اصلا پروژه عقلانیت و معنویت، یک پروژه لایتچسبک است.
عبدالکریمی با بیان اینکه تفکر جز در سایه تفکر صورت نمیگیرد، گفت: تفکر در یک سنت تاریخی صورت میگیرد و اگر جامعهای پیوندش با میراث تاریخیاش قطع شود، قدرت تفکر را از دست میدهد.
وی افزود: غرب به این خاطر غرب است که سنت نیرومندی دارد، یعنی اکنون غرب در مواجهه با سوراخ شدن لایه اوزن، خطر انقراض و یا سلاح هستهای، به اخلاق ۲۴۰۰ سال پیش و یا به سراغ کانت میرود تا ببیند بر اساس مبانی فکری آنها چگونه میشود برای این مسئله راهکار و پاسخ پیدا کرد.
وی افزود: ما فراموش کردهایم که همواره امکان فهم بهتر از متن وجود دارد، معنا چیزی نیست که در گذشته باشد، معنا با آینده نسبت دارد و برهمین اساس ما میتوانیم از امکان فهم بهتر آثار شریعتی نیز سخن بگوییم.
عبدالکریمی ادامه داد: ما ایرانیان از زمانی که با مدرنیته مواجه شدیم، وجدان اجتماعی ما نیز دو پاره شد و این وجدان اجتماعی دوپاره خودش را در صحنههای اجتماعی آشکار کرد. از زمانی که ما با جهان غرب مواجه شدیم در جامعه ما یک شکاف پرناشدنی شکل گرفت. یعنی سنت گرایان و نوگرایان در برابر هم قرار گرفتند که در جنبش مشروطه تحت عنوان مشروعهخواه و مشروطه خواه این نزاع به اوج خود رسید. این مواجهه بعد از مشروطه نیز در مسئله مصدق و آیت الله کاشانی، کودتای 28 مرداد و حتی بعد از انقلاب در جریانهای مختلف خود را نشان داده است.
وی تاکید کرد: توصیه من به قدرت سیاسی این است که اگر میخواهیم کشور بهتر اداره شود، باید بر این شکاف اجتماعی غلبه پیدا کنیم و به نظر من با اندیشه سنت گرایان که زبان نوگرایان را نمیفهمند و یا با اندیشه حوزویان، این شکاف اجتماعی حل نخواهد شد. به همین خاطر حتی اگر ما به اسلام و شیعه اعتقاد نداشته باشیم و برای شریعتی احترامی قائل نباشیم، به عنوان یک ضرورت اجتماعی و تاریخی میتوان گفت اندیشه شریعتی میتواند این شکاف تاریخی- اجتماعی را در جامعه پرکند. یعنی در شرایط فعلی که بسیاری از مسائل کشور ما را تهدید میکند، پرداختن به تفکر شریعتی برای جامعه ما بسیار ضروری است.
یادآور میشود که مطالب بیان شده در این نشست دیدگاههای شخصی سخنرانان این برنامه است و ایکنا در این مجال این اظهارات را تایید یا نفی نمیکند.