به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، سوسن شریعتی، فرزند دکتر علی شریعتی و روزنامهنگار و پژوهشگر در نشست شریعتی و روشنفکری دینی که سهشنبه 7 آذرماه در دانشگاه اصفهان برگزار شد، اظهار کرد: شریعتی متفکری است که به اصلاح دینی به عنوان یک پروژه اجتماعی تکیه کرده و همگان با این مسئله آشنایی دارند، البته بر سر آن اجماع وجود ندارد و همچنان این سؤال مطرح است که چه ضرورتی وجود دارد تا برای تغییر نظام اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، از رفرم دینی شروع کنیم.
وی با بیان اینکه نه در زمان خود شریعتی و نه امروز بر سر این مسئله اجماع وجود ندارد، افزود: بسیاری نقد میکنند که چه بسا اصلاح دینی به عنوان پروژه اجتماعی میتواند غلط بوده باشد.به طور مثال بیدار کردن دیو خفته سنت به تعبیر داریوش شایگان، فروکشاندن دین به حوزه اجتماعی و در نتیجه سیاسی کردن دین یا برعکس، دینی کردن سیاست و نیز «ایدئولوژیزه کردن» دین، نقدهایی بوده که به پروژه اصلاح دینی شریعتی وارد شده است.
شریعتی با بیان اینکه پروژه اصلاح دینی را باید با شناسایی ناهمزمانی تاریخی-تقویمی فهمید، گفت: دکتر شریعتی میگوید ما در یک ناهمزمانی تاریخی به سر میبریم که زمان تاریخی ما با زمان تقویمی ما یکی نیست. زمان تاریخی ما پایان قرن 16 یعنی پایان قرون وسطی و زمان تقویمیمان قرن 20 است. از یک طرف باید به مانند قرن 16 عمل کنیم، یعنی خروج از سپهر کلیسا، آزادسازی کلام دینی، اعاده حیثیت از انسان و عقلانیت؛ بنابراین شریعتی تمام آثاری را که نقد دینداری موجود در آنها میباشد، برای پروژه اصلاح دینی مدنظر قرار داده که به این معنا پروژهای مدرن است.
وی اضافه کرد: به تعبیر شریعتی، گرفتاری دیگر ما، انسان قرن 20 است، یعنی انسانی که برخلاف انسان سرخوش شادمان امیدوار قرن 18 که از زیر سقف کلیسا بیرون آمد و مدعی بود، انسان قرن 20 بیافسون و افسانه است، یعنی با ادعا شروع کرد و در قرن 20 از آن، سرکوب انسان به نام انسان بیرون آمد، مرگ خدا اعلام شد، ولی در قرن 20 مرگ انسان را نیز اعلام کردند؛ بنابراین انسان قرن 20 دوران پس از خداحافظی با خدا را نیز دیده است.
این روزنامهنگار و پژوهشگر تصریح کرد: شریعتی مصلح اجتماعی، منتقد دینداری مسلط و متفکر اجتماعی است، ولی با انسان قرن 20 میخواهد چه کار کند؟ انسانی که دردهای قرن بیستمی را دارد، ولی به وضعیت انسان قرن 16 نیز مبتلا است؛ در نتیجه با دو مخاطب روبرو میباشد، البته با انسان قرن 16 کاری ندارد، چون معتقد است همه چیز از اصلاح دینی شروع میشود؛ ولی با انسان قرن 20 مشکل دارد. مخاطبان وی، یکی انسانهای دیندار موجود هستند که باید در دینداری آنها تردید ایجاد کند و دیگری، انسانهای بیدین یا انسانهای آزاد مضطرب بیاعتنا و بیاعتماد به دینداری موجودکه به او میگوید برگرد و دوباره در رابطه با این نسبت بیندیش.
وی با بیان اینکه پرسپکتیو شریعتی برای پیشبرد این پروژه، نه ترس از بیدینی جامعه و نه جلوگیری از شبه مدرنیته شاهنشاهی بود، گفت: شریعتی ترس از بیدینی و انهدام جهان کهنهای که دینداری نامیده میشود، ندارد، بلکه حتی تخریب کننده آن است. وی کتاب کویر را با هبوط آغاز میکند، یعنی تجربه تنهایی و پرتابشدگی در چیزی که خودش آن را کویر فرهنگی و تمدنی ما مینامد. پرسپکتیو او این است که دینداری را به گونهای دیگر تداعی کند و در اینجا، مخاطب او نه اجتماع، بلکه فرد انسان است و با انسان سراسیمه سروکار دارد.
شریعتی خاطر نشان کرد: متد دکتر شریعتی برای بازتعریف نسبت میان انسان و امر قدسی، چند منبعی است، یعنی به تمام متون کلاسیک از شرق دور تا غرب مراجعه میکند، ولی مراجعهای آزاد و انتقادی دارد، مونتاژ و تطبیق دادن دین با علم و جامعهشناسی نیست؛ ولی در عین حال در رفتوآمد و تنش است. از طرف دیگر، در شریعتی ترس از دیگری وجود ندارد و تکیه بر تفاوتها نیست.
وی افزود: تکیه بر تفاوتها ما را در وضعیتی متصلب نگه میدارد و ترس از دیگری را به وجود میآورد، در حالی که چون مسئله شریعتی خویشتن، اصالت و هویت است، تکیه بر تفاوتها نیست، بلکه تکیه بر فاصلههاست، فاصله شرق و غرب، من و دیگری، دیروز و امروز، مدرن و کهن و این فاصلهها را به رسمیت میشناسد. تکیه بر تفاوتها نوعی وضعیت ذاتگرایانه ایجاد میکند، یعنی تفاوتها را ذاتی میپندارد. شریعتی در این تفکر، نه دچار نارسیسیسم و نه دستخوش از خود بیگانگی میشود.
این روزنامهنگار و پژوهشگر با بیان اینکه دیندار شدن در نگاه شریعتی یک پروسه است، گفت: از نظر شریعتی، تجربه امر قدسی با خروج آغاز میشود، یعنی با نه گفتن به اراده خداوند باستانی و به همین دلیل به پایین پرتاب میشود. شریعتی در قصه خلقت بازنگری میکند تا موتور حرکت دینداری به گونهای دیگر باشد، البته توضیح میدهد خواست خدا بود که خواست انسان محقق شود، در نتیجه هبوط توطئه خداوند است، خدا میخواهد انسان آزاد شود، به پایین برود و عصیان کند؛ بنابراین مؤمن موجودی نیست که گناه کرده و تمام زندگیاش باید پس دادن کفاره باشد. انسان با آزادی و نه با گناه آغاز میشود، بنابراین مفهوم رستگاری در این تجربه با دینداری سنتی متفاوت است.
وی ادامه داد: شریعتی تجربه امر دینی را مرتبهای میداند و به این مسئله در کتاب حج اشاره میکند که یکی از زیباترین کتابهای اوست. در رابطه با دیالکتیک شناخت، خودآگاهی و عشق یعنی عرفات، مشعر و منا صحبت میکند که در این دیالکتیک و رفتوآمد تجربه دینی میسر میشود. تجربه دینی باید با شناخت آغاز شود و آغاز آگاهی و بینایی است. مشعر یعنی خودآگاهی، پس از شناخت قرار دارد و نوعی اعتراف به خویشتن خویش است.
وی ادامه داد: عشق در نگاه شریعتی، ذوب شدن در امر قدسی نیست. شاید قصه عشق در نگاه وی یک قصه انسانی باشد، یعنی تجربه عاشقانه تجربه آزادی و میل به حدود میباشد و تجربه دینی در طواف قرار گرفتن و جستجوی عطش است.
شریعتی اضافه کرد: دکتر شریعتی رابطه انسان و امر قدسی را متشابه میکند، یعنی دموکراتیزه کردن نسبت من و امر قدسی، چند الگویی شدن، از تصلب و فرمالیزم دینی خارج شدن و مبارزه با تصلب و به همین دلیل است که میگوید حج بزرگ، قبله در قفا نهادن است، برخلاف اینکه تصور میشود تجربه دینی همیشه باید رو به قبله باشد و میگوید اکنون بیاموز که حج، به کعبه رفتن نیست، از کعبه رفتن است...، در کعبه نمان که در کعبه هیچکس نیست. در واقع در این تفکر، با نوعی صورتبندی قدسی از انسان و یا نوعی صورتبندی انسانی از قدس روبرو هستیم.
وی تصریح کرد: در این تجربه دینی، انسان قرار است نه تنها پشت به دیروز و به یاد دیروز حرکت کند، بلکه باید کعبه ایمان خویش را معماری کند. در این تجربه دینی نوعی ابداع نیز نهفته است، ابداع یک الگوی دیگر و به همین دلیل میگوید تجربه دینی، تجربهای مقصوددار و نه مقصددار است، در نتیجه پر تنش و دستخوش کسوف و خسوف، پر قبض و بسط و تراژیک میباشد و باعث میشود این صورتبندی قدسی از انسان یا انسانی از قدس، تجربه دینی را به توطئه مشترک میان خدا و انسان تبدیل کند و نه زیست انفعالی که اراده قدسی تعیین کرده و در نهایت این تجربه دینی، تجربهای آزادیبخش و سر زدن سوژه است و به همینجا و هماکنون ختم میشود و به بیرون از خود راه پیدا میکند.
این روزنامهنگار و پژوهشگر با اشاره به اینکه معمولا گفته میشود شریعتی متفکر زمان خودش بود، پس متفکر زمان ما نیست، گفت: این درست که شریعتی متفکر زمان خودش بود، ولی به میزانی که متفکر زمان خودش نبود، متفکر دوران بود، یعنی به میزانی که شبیه زمان خودش نیست، توانسته با ما که به زمان او تعلق نداریم، ارتباط برقرار کند. گفته میشود که زمانه شریعتی زمانه اتوپیاها بود و ما دیگر اتوپیست نیستیم. زمانه یک زمانه خطی نیست و امروز زمان بازگشت بسیاری از مفاهیم است.
وی افزود: شریعتی به میزان زیادی متأثر از گفتمان چپ بود، ولی به همان میزان رویکرد اعتقادی نیز داشت و فرزند زمان خودش بود. وی انقلابیگریای که بدون پروژه فکری پیش رود را نقد میکرد؛ رادیکال بود، ولی شبیه افراد رادیکال زمان خودش عمل نکرد. شریعتی منتقد بود، البته نه منتقد سلاح به دست گرفتن از موضع محافظهکاری، بلکه معتقد بود اساسا عقبافتادگی جامعه ایران یک علت بعید دارد و آن علت بعید، مذهب و رفرم دینی است و ضرورتا از این نقطه باید آغازکرد؛ بنابراین وی به همان میزان که شبیه زمان خود نبود، امروز هنوز اعتبار دارد.
شریعتی تصریح کرد: بیست سالههای دهه چهل که مخاطبین مستقیم شریعتی بودند، بیست سالههای دهه شصت که ما هستیم و حتی بیست سالههای دهه هشتاد با شریعتی ارتباط برقرار کردند و ما بحث میکنیم که زمانه شریعتی گذشته است. اگر زمانه وی گذشته، پس اینها چه هستند؛ بنابراین به نتیجه دیگری میرسیم و آن اینکه پروبلماتیکهایی که شریعتی شناسایی کرده، بر اساس درک طولانیتر از دوران و نه فقط در بند زمان خودش بوده که همچنان پروبلماتیک امروزه مخاطب ماست و در واقع مخاطب بین پروژه شریعتی و خودش این همانی میبیند؛ لذا شریعتی به دلیل درک دراز مدتی که از مفهوم دوران داشته، توانسته است دوگانههایی چون سنت و مدرنیته، عقل و دل و خود و دیگری را که همچنان با مفهوم آنها درگیر هستیم، بسط دهد.
وی با بیان اینکه شریعتی درد داشت و دردمند بود، اظهار کرد: گفته میشود شریعتی درد و شور داشت، اما شعور نداشت. اینکه شریعتی شور داشت، به این معناست که متفکری مخرب، شورشی و اعتراضی بود که تفکر وی فاقد پایههای محکم فلسفی بود و بنیاد نداشت. بیتردید شریعتی دردمند بود و آگاهیاش خبر بود و نه نظر؛ و به همین دلیل، مواجهه با شریعتی همیشه مواجههای اگزیستانسیالیسم است؛ یعنی مواجهه با شریعتی حداقل برای سه نسل اتفاقی ناگهانی بوده که یا برایش گریه کردند و عشق ورزیدند، یا مواجهه با آن انگیزهای شد تا به میدان جنگ بروند و یا اینکه علیه نظام شاهنشاهی سلاح به دست بگیرند. در واقع تفکر شریعتی به یک پراکسیسم، کنش و عمل اجتماعی منجر میشود.
این پژوهشگر ادامه داد: این دردمندی ناشی از شناخت میدانی از جامعه و به همین دلیل معتبر است و اینکه ما هنوز در مورد آن بحث میکنیم. تاکنون حداقل صدها پایاننامه و ۶۰۰ عنوان کتاب به بهانه شریعتی در کشور چاپ شده و ترجمههای زیادی از آثار وی به زبانهای ترکی استانبولی، عربی و انگلیسی صورت گرفته، بنابراین شریعتی به جز درد، بر یکسری بزنگاههای نظری و فکری نیز انگشت گذاشته است، لذا نقد شریعتی نقد مدرنیته نیست که نوستالژی و بازگشت به گذشته تعبیر شود. نقد شریعتی به مدرنیته، نقد تک الگویی بودن مدرنیته است و در نتیجه، وی از مدرنیته سخن میگوید و در پی طرحاندازی تنها دینداری آلترناتیو و نوع دیگری از دینداری است، نه بازسازی همان مسلمان سنتی متصوف؛ بنابراین زمانی که شریعتی را فقط منتقد پروژه مدرنیته عصر روشنفکری مطرح کرده و به دوآلیته پروژهاش توجه نکنیم، اینگونه میشود که فقط به رویکرد سنتگرای نوستالژی خدمت کند.
وی با بیان اینکه پروژه شریعتی پروژه آزادیبخش توأمان است و اگر این توأمان بودن را در نظر نگیریم، از آن هم مطالب عاشقانه و هم دینداری متعصب و مسلح بیرون میآید، خاطر نشان کرد: تفکر شریعتی یکسری اصول محکم دارد و البته زیباییاش به خاطر چند وجهی بودنش است و بیان میکند که آنچه برای خود میخواستم، کویریات، آنچه برای دیگران میخواستم، اجتماعیات و آنچه هم برای خود و هم برای دیگری میخواستم، اسلامیات است؛ بنابراین سه خویشتن من، ما و انسان دینی در هم تنیده میشود و این موضوع بسیار مهم است، چرا که اگر خویشتن اسلامی شریعتی را منهای خویشتن کویریاش در نظر بگیریم، ممکن است انسان متشرع از آن حاصل شود و اگر خویشتن اجتماعیاش را منهای خویشتن کویری نگاه کنیم، موجود سیاسی معترض و کوتاه مدت و خویشتن اسلامی منهای کویریات، به موضع متشرعانه تبدیل میشود؛ لذا در هم تنیدگی اینها باید لحاظ شود.
یادآور میشود که مطالب بیان شده در این نشست دیدگاههای شخصی سخنرانان این
برنامه است و ایکنا در این مجال این اظهارات را تایید یا نفی نمیکند.