به گزارش ایکنا از اصفهان، در فرازی از مناجات شعبانیه آمده است: «إِلَهِی تَوَلَّ مِنْ أَمْرِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ عُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ عَلَى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ إِلَهِی قَدْ سَتَرْتَ عَلَیَّ ذُنُوبا فِی الدُّنْیَا وَ أَنَا أَحْوَجُ إِلَى سَتْرِهَا عَلَیَّ مِنْکَ فِی الْأُخْرَى [إِلَهِی قَدْ أَحْسَنْتَ إِلَیَ] إِذْ لَمْ تُظْهِرْهَا لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ فَلا تَفْضَحْنِی یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ إِلَهِی جُودُکَ بَسَطَ أَمَلِی وَ عَفْوُکَ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِی إِلَهِی فَسُرَّنِی بِلِقَائِکَ یَوْمَ تَقْضِی فِیهِ بَیْنَ عِبَادِکَ إِلَهِی اعْتِذَارِی إِلَیْکَ اعْتِذَارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرِی یَا أَکْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیْهِ الْمُسِیئُونَ؛ خدایا کارم را چنانکه سزاوار آنى بر عهده گیر، خدایا به سوى من با فضلت بازگرد، به سوى گناهکارى که جهلش سراپایش را پوشانده، خدایا گناهانى را در دنیا بر من پوشاندى، که بر پوشاندن آن در آخرت محتاجترم، گناهم را در دنیا براى هیچ یک از بندگان شایستهات آشکار نکردى، پس مرا در قیامت در برابر دیدگان مردم رسوا مکن، خدایا جود تو آرزویم را گسترده ساخت، و عفو تو از عمل من برترى گرفت. بار خدایا، روزى که در آن میان بندگانت حکم مىکنى، مرا به دیدارت خوشحال کن. خدایا عذرخواهى من از پیشگاهت عذرخواهى کسى است که از پذیرفتن عذرش بىنیاز نگشته، پس عذرم را بپذیر اى کریمترین کسى که بدکاران از او پوزش خواستند».
آیا ما باید به سوی خدا بازگردیم یا او به سوی ما؟ مگر ما از اوغایب نشده و او را ترک نگفتهایم؟ و مگر او از ما غایب بوده است؟ پس چرا او را دعوت به بازگشت میکنیم (عد علی)؟ آیا درستش این نبود که از او میخواستیم بازگشت ما بسوی خودش را بپذیرد؟ این عبارت چرا به این شکل به کار رفته است؟ ربطش با عبارت فبل و بعدش چیست؟ سپردن امر بدست او و اقرار به جهل و سپس درخواست پوشاندن گناهان؟ و...
آری با گرفتاری در وادی نادانی و جهل چطور میتوان راه بازگشت به او را پیدا کرد؟ چگونه میتوان راه درست بازگشت به او را تشخیص داد و پیدا کرد و در راه گم نشد؟ بله ما اراده و علاقه به رسیدن داریم اما گرفتار سیاهی جهل خویش هستیم و به تعبیر دقیقترو متواضعانهترِعلی؛ نادانی، سراپای مان را فراگرفته و ما را در خود پوشانده! با این اوصاف چگونه میتوان ادعای بازگشت به او کرد وآیا راه دیگری بهجز دعوت او به بازگشت بسوی ما میماند؟ او را میخوانیم تا به اینجایی که ما ایستادهایم بیاید به همین مرتبه و جایگاه تاریکی که گرفتار شدهایم، بیاید و ما را بالا ببرد. گویی داریم نوعی حس دلتنگی از دور شدن مان از او وگم کردن راه بازگشت و جهل و استیصال در یافتن او را با این نوع خواندن و دعوتمان اظهار میکنیم.
جهلی که هم ما را از او دور کرده و هم کارهایمان را درهم و ناجور. از او میخواهیم که سرپرستی امورمان را خود بهعهده بگیرد، آنطوری که شایسته اوست تا ما را از این ورطه نجات دهد. این مقام تفویض است، سپردن امورمان به دست خداوند؛ مقام و مرتبهای ناشی از درک ما به جهل خود و شناخت عظمت هستی و پیچیدگی و ارتباط و وابستگی آن و گستردگی و تخلف ناپذیری سنن و قانونمندیهای جاری در آن و تجدیدنظری بنیادین در نوع نگاه و عملکردهایمان در چنین جهانی.
تعبیر پوشیده شدن توسط جهل، عالمانهترین و در عین حال متواضعانهترین موضعگیریای است که انسان در مقابل این وضعیت و نسبت به جهل خود میتواند بکار گیرد و ما که سرپرستیمان را بدون تکیه بر او به دست غیر او سپردهایم نتیجه این سرسری گرفتنها را دیدهایم و تازه پس از این، در وقت آشکار شدن نتیجه این امور و در دنیای دیگر شاهد آثار واقعیش خواهیم شد. ذنب، رساترین مفهومی است که این وضعیت را شرح میدهد. گناه و عمل سوء و بدی که پیامد دارد و نتایج سوء آن ما را رها نمیکند و دنبالمان میآید.
خداوندا؛ تو آثار سوء این ذنبها را در این دنیا برما پوشاندهای و مخفی کردهای و نگذاشتهای تا آثارش ظاهر شوند و الا امکان زندگی کردن را هم از خود سلب کرده بودیم، هرچند این روزها اصرارمان بر این ذنبهای ناشی از جهل و خودخواهیهای جاهلانه را داریم به سختی تنفس میکنیم و خشکیهایش را هم در مرگ رودخانههایمان سوگمندانه، تشییع کردهایم، اما خداوندا این جهان با همه کم و بیشش خواهد گذشت ولی چطور من در جهان دیگر که تا ابد ادامه خواهد داشت آثار و پیامدهای این گناهان را تحمل کنم؟ تو این جهان را چون رحمی آفریدی که بنا بود دستها و پاها و چشمها و گوشها و...عالَمِ دیگرم در آن شکل بگیرند و آماده شوند اما من با این گناهان، همه آن دستهای عمل و پاهای حرکت و چشمهای بصیرت و گوشهای شنیدن نغمههای تو در آن جهان را از بین بردهام. چگونه خواهد بود حالِ من در آن جهان اگر ستر و پوشانندگی تو دستگیر من نباشد.
خدایا؛ جود و بخشش توست که اینچنین دامنه امیدواریم را بسط داده و به جهان دیگر نیز کشانده است تا ستر و پوشانندگیات را علاوه بر این جهان در جهان دیگر نیز امید داشته باشم. این گسترش آرزو و امید، ناشی از درک برتریِ قدرت عفو و بخشندگی توبر عملهای انجام شده است. بهنحوی که عفو تو نه تنها میتواند خود عملها را پاک کند، بلکه قادر است تا همه آثار و پیامدهای آن را هم در بر گرفته و خنثی کند. عفو تو قدرتمندتر از ذنبهای من است و میتواند همه آثار سوء آن عملها را در گذشته و آینده پاک نماید. تو فراتر از زمان و مکانی و هرچه گذشته است و هرآنچه میآید همه در مقابلت حاضر است و تو بر آنها قادری و قدرت محو و اثبات و تغییر و تبدیل در آنها را داری؛ این است که میتوانی ذنبهای گذشته و آیندهام و گذشته و آینده ذنوبم را از این صفحه پاک کنی و تبعاتش را هم بزدایی. این فقط در قبضه اختیار و قدرت توست و من این را خوب میدانم. اینها همه نشانه جود توست، در حق ما و جهان ما و دلیل امیدمان در این جهان و امیدواریمان به پس از آن؛ که این چنین که این جهان است و مائیم، جز جود تو امیدی بر آن و امیدواریی در آن نبود.
خداوندا؛ امیدهایم چنان بسط یافتهاند که به من جرات درخواست شادی ملاقاتت را داده اند. مرا در این شادی سکرآور دیدارت غرق کن من چیزی بیش از این از تو نمیخواهم.
خداوندا؛ با همه این امیدهای بسط یافتهام و با همه این آرزوهایم اما ادب بندگیام را فراموش نکردهام ، هنوز خود را درجایگاه پوزش خواهی و اعتذار مییابم معتذری که از پذیرش عذرش مطمئن نیست. من این شرط ادب عذرخواهی بندگان بدکار را به نزد توآوردهام ای بخشنده ترین کسی که بدکاران از او پوزش خواسته اند.
چه شد از من سفر کردی؟ چرا این واحه تاریک فلبم را رها کردی؟ خدا ای آخرین فریاد ، خدا ای فبله امیدهایم، بیا در من بسوز ای آتش هستی، که بی تو قلب من تاریک تاریک است؛ چراغی هم بر این ظلمتکده نوری نمیپاشد و من هم همچنان زندانی زندان خویشم.
یادداشت از داریوش اسماعیلی/ معاون فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان
انتهای پیام