
به گزارش خبرنگار ایکنا؛ نشست «بررسی زندگی و آثار هانری کربن» عصر امروز با حضور مصطفی ملکیان، نجفقلی حبیبی و حسن سیدعرب در خانه کتاب برگزار شد. نجفقلی حبیبی به عنوان نخستین سخنران به بیان برخی ویژگیهای آثار هانری کربن پرداخت و عنوان کرد: کربن برای ما خیلی مهم است و تا امروز اصلا حق او را ادا نکردهایم. او حرفهای سنگینی درباره تاریخ فلسفه ایران زده است و در موضوع فلسفه کارهای زیادی کرده است. یکی از کارهای ایشان این بود که آثار سهروردی را به دنیای غرب معرفی کرد و او را جاودانه ساخت. امروزه فلسفه سهروردی در دنیا جا افتاده است؛ چنانکه طبیعیات سهروردی در دانشگاههای آمریکا تدریس میشود.
وی ادامه داد: در تمام نوشتههای هانری کربن یک دغدغهمندی نسبت به فلسفه ایرانی اسلامی وجود دارد و توانسته است یک اثر عمیق در فرهنگ فلسفه اسلامی در جهان باقی بگذارد. کربن تاکید میکند سهروردی کاملکننده حرکت ابن سینا در عرفان اسلامی است. در عین حال، سهروردی در آثارش بابی در خصوص جریان ایرانیگری گشود که ابن سینا به آن نپرداخته است. شیخ اشراق از این طریق آموزهای که فراموش شده بود را مجددا به حیات فلسفی جهان اسلام بازگرداند. ما در فلسفه ارسطویی با مفهوم عقول دهگانه روبرو هستیم. سهروردی این آموزه را نظریه انوار قاهره هماهنگ میکند و میگوید تعداد آنها بیشتر از ده تا است. شما این مفهوم را با مفهوم ملائکه مقایسه کنید. از نظر اسلام جهان توسط ملائکه اداره میشود و انوار قاهره سهروردی در این مجموعه قرار میگیرند.
در ادامه این نشست حسن سیدعرب به بیان دیدگاههای خود پرداخت و اظهار کرد: هر وقت نام هانری کربن مطرح میشود بیاختیار زبان و قلم به سوی فلسفه سهروردی متوجه میشود. کربن از معدود متفکرانی است که اساتید بسیاری را در غرب درک کرده است و چنین اتفاقی در شرق و غرب نادر است. هایدگر، امیل بریه و ماسینیون از جمله اساتید او بودند. کربن مبدا آشنایی فلاسفه جدید معاصر با آثار هایدگر بوده است.
سیدعرب در خصوص تلقی کربن از فلسفه اسلامی و سهروردی خاطرنشان کرد: به نظر کربن، فلسفه اسلامی همان فلسفه ایرانی است که در مهد تفکر ایرانی نضج گرفته است گرچه زبانش فارسی نیست. او از طریق ماسینیون با سهروردی و فلسفه اسلامی آشنا شد. او فلسفه اسلامی را معادل فلسفه عربی نمیدانست بلکه فلسفهای میدانست که منشا آن ایران بوده است. در تاریخ فلسفه اسلامی او سهروردی را انتخاب کرد، گرچه سهروردی را با اتصال به متفکران قبل و بعد او تفسیر کرد؛ چراکه از نظر او فلسفه اسلامی یک سنت متصل است.
در ادامه نشست مصطفی ملکیان به ایراد سخن پرداخت و گفت: بنده در دورهای از دورههای فکری خودم خیلی به کربن علاقه داشتم و آثار او را خیلی مطالعه کردم. البته الآن آن شیفتگی را به کربن ندارم ولی از او خیلی چیزها یاد گرفتم. من از یک نظام سلسله مراتبی شروع میکنم و کم کم به مطالب جزئیتر میپردازم. کربن به لحاظ منش و شخصیت یک باطنیگرای تمام عیار بود. به تعبیری که خودش از باطنیگرایی داشت یک باطنیگرای بسیار جدی و ساعی بود. در تمام طول عمر، باطنیگرایی او بر همه خصوصیاتش غلبه داشت. به زبان سادهتر دنبال یافتن معنویت و عمق در هستی بود. او میگفت باطنیگرایی یعنی یافتن معنویت و عمق در هستی.
ملکیان ادامه داد: هر انسانی از جمله کربن وقتی شیفته چیزی باشد در پی یافتن آن لذتی که احساس میکند، سعی دارد دیگران را هم با خود شریک کند. به همین خاطر دومین ویژگی کربن این بود بیش از آنکه آکادمیک باشد روشنفکر بود؛ البته او وسیعترین تحصیلات آکادمیک را داشت اما این تحصیلات آکادمیک را دستمایه کرده بود برای این کار، یعنی میخواست آنچه یافته بود را به آگاهی عموم انسانها برساند. کربن میگفت من میخواهم شرق و شرقیان از نو شرقی شوند. این عبارت یعنی اینکه میخواهم در آستانه آگاهی مخاطبان تحول ایجاد کنم. این شأن روشنفکر است. کربن میخواست از درد و رنج مردم بکاهد؛ از این طریق که آنها به عمق و معنای هستی راه ببرند. لذا دوست داشت همه مردم از نوشتههایش استفاده کنند و دو گمشده زندگی خویش را بیابند.
وی اضافه کرد: اما چرا کار این شخص به اینجا رسید که بر روی ایران متشیع متمرکز شود؟ علت این امر در پرتو دو پیشفرض ذهنی کربن آشکار میشود. یکی از این دو پیشفرض او را به سمت ایرانیت سوق داد و یکی به سمت شیعهگری. یک پیشفرض مهم در نظر کربن این بود که نژاد هندواروپایی در صدر تاریخ خودش رگههایی از باطنگرایی را دارا بود که در هیچ نژاد دیگری وجود نداشت. به همین خاطر کربن که معتقد به باطنگرایی بود به سمت ایران به عنوان شاخصترین قوم که میتوان در آن باطنگرایی را دید، گرایش پیدا کرد.
ملکیان تصریح کرد: در عرف فرهنگی جهان امروز سه شاخه از هم متمایز است: فلسفه، الهیات و عرفان. دلیلش این است که مستند این سه شاخه سه چیز متفاوت است. در فلسفه هر چه گفته میشود باید به عقل مستند شود و هیچ داوری جز عقل و استدلال عقلی وجود ندارد. در الهیات مستند ما دین و متون مقدس دینی است. در عرفان باید سخنانمان را به کشف و شهود مستند کنیم. این سه مرز از پس از دوران رنسانس از هم تفکیک شد. اما هانری کربن صراحتا این پیشفرض را رد میکند و معتقد است در فلسفه نه تنها به عقل بلکه باید بالاتر از آن به مکاشفات توسل جست و به کتاب مقدس نیز استناد کرد.
وی افزود: از نظر کربن فلسفه و الهیات و عرفان باید تا حد ممکن آمیخته شود و میان این سه تغذیه متقابل ایجاد کرد. کربن معتقد بود کتاب مقدس به تنهایی کارساز نیست و بدون وجود یک انسان قدسی زنده کاری از پیش نمیبرد. لذا از نظر او باید دنبال مذهبی بود که این دو خصیصه، یعنی ایرانیت و کتاب مقدس به همراه موجود قدسی زنده، را با هم جمع کند. این ویژگی در اسلام شیعی وجود دارد، چراکه به خاطر حضور امام معصوم این خواسته برآورده میشود چراکه حدیث ثقلین دقیقا بر همین سخن استوار است.
گزارش از مصطفی شاکری
انتهای پیام