کد خبر: 3710680
تاریخ انتشار : ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۷:۰۲
مناجات شعبانیه / قسمت هفتم

آز و نیاز

گروه معارف- او دیگر نمی‌تواند راز عشقی را که مدت‌ها، ( به اندازه همه عمرش) در دل نهان کرده بوده، پنهان نگاه دارد؛ همین است که سرمستانه به میان آتش، به دوزخ، به میانه ما دوزخیان روی زمین آمده تا با بازگویی راز عشقش، و بیان زیبایی‌های آن محبوب ازلی، ما را هم عاشق او کند، دست‌مان را بگیرد و از این دوزخ نجات‌مان دهد.

به گزارش ایکنا از اصفهان در فرازی از مناجات شعبانیه آمده است: إِلَهِی لا تَرُدَّ حَاجَتِی وَ لا تُخَیِّبْ طَمَعِی وَ لا تَقْطَعْ مِنْکَ رَجَائِی وَ أَمَلِی إِلَهِی لَوْ أَرَدْتَ هَوَانِی لَمْ تَهْدِنِی وَ لَوْ أَرَدْتَ فَضِیحَتِی لَمْ تُعَافِنِی إِلَهِی مَا أَظُنُّکَ تَرُدُّنِی فِی حَاجَهٍ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی طَلَبِهَا مِنْکَ إِلَهِی فَلَکَ الْحَمْدُ أَبَدا أَبَدا دَائِما سَرْمَدا یَزِیدُ وَ لا یَبِیدُ کَمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ إِلَهِی إِنْ کَانَ صَغُرَ فِی جَنْبِ طَاعَتِکَ عَمَلِی فَقَدْ کَبُرَ فِی جَنْبِ رَجَائِکَ أَمَلِی إِلَهِی کَیْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِکَ بِالْخَیْبَهِ مَحْرُوما وَ قَدْ کَانَ حُسْنُ ظَنِّی بِجُودِکَ أَنْ تَقْلِبَنِی بِالنَّجَاهِ مَرْحُوما إِلَهِی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّهِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَهِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ إِلَهِی فَلَمْ أَسْتَیْقِظْ أَیَّامَ اغْتِرَارِی بِکَ وَ رُکُونِی إِلَى سَبِیلِ سَخَطِکَ.
«خدایا، حاجتم را برمگردان، و طمعم را قرین نومیدى مساز، و امید و آرزویم را از خود مبر.خدایا،اگر خوارى‏ام را مى‏خواستى،هدایتم نمى‏نمودى،و اگر رسوایى‏ام را خواسته‏ بودى عافیتم نمى‏بخشیدى،خدایا،این گمان را به تو ندارم که مرا در حاجتى که عمرم را در طلبش سپرى کرده‏ام،از درگاهت بازگردانى.خدایا تو را سپاس،سپاسى ابدى و جاودانه،همیشگى و بى‏پایان،سپاسى که افزون شود و نابود نگردد،آنگونه که پسندى و خشنود گردى،خدایا اگر مرا بر جرمم‏ بگیرى،من نیز تو را به عفوت بگیرم،و اگر به گناهانم بنگرى، جز به آمرزشت ننگرم، و اگر مرا وارد دوزخ کنى، به اهل آن آگاهى دهم که تو را دوست دارم. خدایا اگر عملم در برابر طاعتت کوچک بوده، همانا از سر امید به تو آرزویم بزرگ است. خدایا چگونه از بارگاهت با نومیدى و محرومیت بازگردم، درحالى‏که خوش‏گمانى‏ام‏ به بخشش وجودت این بوده که مرا نجات‏یافته و بخشیده باز مى‏گردانى، خدایا عمرم را در آزمندى غفلت از تو نابود ساختم، و جوانى‏ام را در مستى دورى از تو پیر نمودم. خدایا در روزگار غرور نسبت به تو، بیدار نشدم و گاه تمایلم‏ به سوى خشم تو آگاه نگشت».
حاجت: به معنی مراد خواستن و نیاز بردن است.] فرهنگ معین[
«أمل» : گمان داشتن به وقوع چیزی است که حصول آن طولانی و بعید است،
امّا «طمع» : گمان داشتن به وقوع چیزی است که حصول آن طولانی و بعید نیست،
و رجاء: حالتی بین أمَل و طمع می‌باشد. رجاء در مقابل خوف استعمال می‌گردد، چون «خوف» به معنای اضطراب از عدم وقوع آن چیز می‌باشد، در حالی که در «رجاء» توقع حصول خیر وجود دارد. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۷۹)
تخییب: ناکام گذاشتن، خنثی کردن (طرح و نقشه)، بی اثر کردن، نا امید کردن
عافیت : درست و سالم به مقصد رساندن نعمت ها را گویند.
حاجت، طمع، امل و رجاء؛ با این‌ها چه باید کرد، نقش شان چیست و چه انتظاری باید از آن‌ها داشت؟

آز و نیاز                                                 تابلوی امید اثر فردریک واتس*

نیاز و آز و آرزو و امید؛ با این مفاهیم بیگانه نیستیم، تجربیات همیشگی ما هستند، از بدو تولد تا وقت مرگ و حتی پس از آن امتداد دارند و با ما همراهند، این است که از شرح و تعریف بی‌نیازند. انگیزه‌های زندگی ما و سوخت حرکتمان درآن‌هاست و شکل و محتوای نیات وعمل‌هایمان از آن‌ها نشات و تاثیرمی‌پذیرد. هدف دین اما از بین بردن و نابود کردن آن‌ها نیست، هدف دین جهت دادنِ به آن‌هاست. نیازهای رفعت یافته، طمع‌های راه یافته، آرزوهای بلند اما جهت گرفته و امیدهایِ انسانِ به راه افتاده وحرکت کرده، این‌ها آن انتظاری است که از این همراهان قدیمی و همیشگی انسان می‌رود. هدف نابودی و از بین بردن آن‌ها نیست، جهت دادن به آن‌هاست، این‌ها بد نیستند بلکه انگیزه و سوخت حرکتند و باید جهت پیدا کنند و در مسیر درست‌شان هدایت شوند تا حرکتی را به‌دنبال آورند و تا هرز نروند و هرز نبرند، برگشت داده نشوند، (لا ترد) و به ناکامی و نومیدی نرسند(لا تخییب)، و قطع و بریده نگردند (لا تقطع). ردّ و قطع و تخییب، سرنوشت هرز رفتن این وسایل و امکانات حرکت بخش است. اولین شرط رسیدن به خداوند بررسی و سرکشی به این مهمترین انگیزه‌های حرکتی است و در اینجا علی (ع) به سراغ آن‌ها رفته است و آن‌ها را وارسی و پالایش می‌کند تا مبادا این‌ها به جای نزدیک کردن او را دور کنند.
حاجات ما چیست؟ به چه چیزهایی طمع بسته‌ایم؟ امیدها و آرزوهای ما کدام است؟ دین نیامده است تا ما را بی نیاز کند یا طمع را در ما بکشد و یا آرزوها را در ما بخشکاند، بلکه آمده تا حاجت‌ها و نیازهای بلندتر و اساسی‌تری را در ما برویاند و طمع‌مان را از کم‌ها و ناچیزها و تمام شدنی‌ها ببُرد و به زیادها و بزرگ‌ها و تمام نشدنی‌‎ها وصل کند. کار دین جهت دادن است، لازم نیست چیز جدیدی در ما بکارد و به‌وجود بیاورد، این‌ها همه در ما است فقط باید جهت بگیرند و این با قدرت عقل و سنجش و مقایسه ممکن می‌شود. مقایسه معبودها و خواسته‌ها و درخواست‌ها و آنچه می‌دهند و آنچه از ما می‌ستانند. در این نگاه، دنیا و خواسته‌ها و حاجت‌های آن، طرد کردنی نیست، «دنیا بد نیست؛ دنیا، کم است. باید آن را با دستانت بگیری و نه با دل‌ات». دنیا را باید با دست گرفت اما از دل کند! باید آن را وسیله زیاد کردن خود کرد و نه خود را خرج زیاد کردن آن!
همین است که خداوند هم در جایگاه ربوبیت و تربیت کنندگیش برای این که جهت‌ها را گم نکنیم و درمسیرِ اصلی هدایت قرار بگیریم، حاجت‌های بی هدف و طمع‌های حقیر و آمال و آرزوهای ناچیزمان را بر می‌گرداند و نومید و نقش بر آب می‌کند و قطع می سازد و ... تا در آن‌ها غرق نشویم . مفهوم این فراز از دعا همین جهت گیری‌های منجر به هدایت و رضایت حق است. حال که مرا هدایت کرده‌ای و مرا جهت داده‌ای نشان می‌دهد که قصد خواری‌ام را نداری که اگر این گونه بود عافیتم نمی‌بخشیدی.
عافیت را درست و سالم به مقصد رساندن نعمت‌ها گفته‌اند. اینکه نعمت‌های خداوند را درست و سالم به هدف آن‌ها و به سرمنزل مقصودشان برسانیم. یعنی در همان جهتی که او برایشان مقرر کرده است به کارشان گرفته باشیم (شکر) و بر آن مداومت و مواظبت کرده باشیم تا سالم به مقصد برسند. وقتی عافیت دین و دنیا و آخرت‌مان را از خدا می‌خواهیم یعنی می‌‎خواهیم تا نعمت دین در ساحت وجود ما و در جامعه مان را سالم و صحیح به مقصد و مقصود از آن برسانیم میانه راه رهایش نکنیم، بی وفایی در حقش نکنیم، خیانت به او نکنیم، دیگران را به او ترجیح ندهیم، خرابش نکنیم، آلوده به مطامع خودمان و نفسمان و قدرت و موقعیت‌مان نکنیم و در دنیا نیز سالم بمانیم و سالم آن را طی کنیم و سالم وارد آخرت شویم. همین که فضاحت و رسوایی در آن‌ها به بار نیاید یعنی که این اتفاق درست افتاده است و عافیت داشته‌ایم. فضاحت، سنجه داوری در مورد عافیت است؛ این‌ها با هم جمع نمی‌شوند، اگر فضاحت به بارآورده‌ایم، یعنی خیرات و نعمت‌ها و امکانات و استعدادهای خداوندی را ضایع کرده‌ایم و به مقصد نرسانده‌ایم. حال که تو برایم خواری و فضاحت نخواسته‌ای و خودم و آرزوها و حاجات و امیدها و طمع‌هایم را هدایت کرده و عافیتم بخشیده‌ای تا همه این‌ها را در مسیر تو و به قصد تو و به سرمنزل تو برسانم، چطور می‌توانم گمان به برگشت و ردّ حاجاتی را داشته باشم که همه عمرم را در طلبشان گذرانده‌ام؟ چنین حاجت‌هایی از سطح حاجات روزمره و آشنای ما جداست، این‌ها حاجت‌هایی در مسیر هدایت‌های خود توست و مگر می‌شود که برگشت بخورند و پذیرفته نشوند؟ هدایت و عافیتی که به من وعده کرده‌ای و مرا با آن همراه ساخته‌ای تضمینی است که این حاجات به مقصدشان خواهند رسید.
پس (ف) حمد و ستایش و سپاس تو راست (لک)، این فاء آمده بر سر لک (فَلَکَ) نشانه آن است که، این دلایلی که گفتم تو را شایسته سپاس کرده است، آن هم حمد و سپاسی، ابدی و همیشگی وجاودانه در تزاید و افزایش، حمدی نابود نشدنی. این حد از تاکید و تکرار واژه‌ها، نشانه میزان اهمیتی است که روح علی در مقابل این موضوع از خود نشان می‌دهد. او از بزرگترین حاجت خود سخن گفته است، حاجتی که همه عمرش را درطلب آن بوده و اکنون در دل، آن را پذیرفته شده یافته و به همین دلیل است که چنین شاد و هیجان زده و با این حد از تکرار و تاکید به سپاسگزاری از خداوند می‌پردازد. وقتی عمرت را، همه عمرت را!! (افنیت عمری) در طلب حاجتی نه حاجت‌هایی!(فی حاجه) گذرانده باشی، طبیعی است که وقتی در دل‌ات نسیم برآورده شدن آن را احساس می‌کنی، چه حالتی به تو دست خواهد داد! گویی علی از خود بیخود شده است و با پیشکش عالی‌ترین و نامتناهی‌ترین و حدی‌ترین کلماتِ بشری از محبوبش تشکر می‌کند، ابدا ابدا دائما سرمدا یزید و لا یبید...
خواسته‌ای برایِ همه عمرِ علی؛ واقعا تصورش هم انسان را تکان می‌دهد! خواسته‌ای که همیشه همراه او بوده است، در همه لحظه‌های همراهی‌اش با پیامبر، در دعوت‌ها و جنگ‌ها در شکستن بت‌ها در فتح مکه در مدینه در کوفه در ... اینک از او می‌شنویم که در همه این روزها و در گذرهمه این حوادث، او فقط یک حاجت داشته است و عمرش را در طلب همان گذرانده است و امروز آن را برآورده شده می‌یابد. ما بودیم چه حالی پیدا می‌کردیم؟ وقتی همه شب‌ها و روزها‌ی‌مان در طلب یک آرزو بودیم که برایش سر در چاه می‌کردیم یا خار در چشم و استخوان در گلو می‌شدیم یا بدنمان پر از زخم شمشیرها و نیزه ها می‌شد یا آهن تفتیده در دست برادرمان می‌گذاشتیم یا به خاک و خون افتادن دوستان و یاران‌مان را در پیش چشمانمان می‌دیدیم یا....اکنون داریم می‌شنویم که او همه این لحظه‌های نفس‌گیر و سخت و پرطپش را فقط یک حاجت داشته است که اینک آن را پاسخ یافته دیده و چنین عاشقانه به سپاس و محمدت حق مشغول شده است.
او عفو و گذشت خداوند را در مقابل جرم‌هایش و مغفرت و پاکسازی همو را در برابر ذنب‌ها و گناهان‌اش، پیش می‌کشد تا راه بیان عشق خود به خدا را باز کند و بدین سان به خود جرات می‌دهد تا به او اظهار عشق و دلدادگی کند و این را با خلق زیباترین صحنه‌ها تصویر می‌کند؛ تابلویی با شکوه! تصویری دیده نشده از علی (ع)؛ که در بین لهیب جهنم، سوزندگان در شراره های آتش و اهل دوزخ را از عشقش به خدا خبر می‌دهد. تصویری ازعلی، تصویری از این جهان، تصویری از ما !! عشقی که حتی شراره‌های آتش جهنم نیز توان سوختن آن را ندارد! جذبه‌ای که چنان او را مست کرده است که لهیب آتش جهنم نیز او را از این اظهار عشق منصرف نمی‌کند. او دیگر نمی‌تواند رازعشقی را که مدت‌ها، ( به اندازه همه عمرش) در دل نهان کرده بوده است، پنهان نگاه دارد همین است که سرمستانه به میان آتش، به دوزخ، به میانه ما دوزخیان روی زمین! آمده است تا با بازگویی راز عشقش، و بیان زیبایی‌های آن محبوب ازلی ، ما را هم عاشق او کند، دست مان را بگیرد و از این دوزخ نجات دهد! آری، علی به میان آتش آمده است، او در جمع ماست! مگر نه این است که ما داریم شرح همان عشق و عاشقی‌های او را می‌شنویم؟!
در فراز بعد او کوچکی طاعت‌های خود را یادآور می‌شود و آن را به میدان بزرگی امیدش به خداوند می‌آورد تا ناچیزی آن را به بزرگی آن دیگر، ارتفاع دهد. عمل‌هایش را هم به‌صورت مفرد آورده است (عملی). او همه عمل‌هایش را به عملی واحد تبدیل کرده است و آرزوهایش نیز آرزویی واحد گشته(املی)، همچنان که حاجاتش نیز یک حاجت بیشتر نبود و اورادش هم وردی واحد! (حتی تکون اعمالی و اورادی کلها وردا واحدا...)؛ این‌ها همه نشانه روحی موحد و یکی شده است. او قهرمان توحید است. در او همه چیز به وحدت رسیده، علی مظهر وحدت و توحید است.
حسن ظن و انتظار جود و بخشش و رحمت و نجات محتوای فراز بعدی این دعاست.او گرچه به نفس خود و کیفیت و کمیت اعمال و طاعت‌هایش با سوء ظن نگاه می‌کند اما همواره حسن ظنش به رحمت خداوند را در نظر می‌آورد تا همین قلیلِ مشوبِ ناچیز و کم را در سایه آن پاک و خالص و عظیم، زیاد و متبرک کند. حسن ظن به خداوند و سوءظن به خود، کلید تبدیل است! تبدیل کم‌ها به زیادها. نقطه آغاز خداسپاریِ نجات بخش! پایان این فراز جملاتی است در چرخاندن همین کلید.

---------------------------

* تابلوی امید اثر «جرج فردریک واتس» متعلق به ۱۸۸۶ است، در این تابلو امید در قالب زنی مجسم شده که چنگی با تنها یک رشتهٔ سالم در دست دارد. او سرش را نزدیک به آلت موسیقی گرفته است، تا بتواند نوای ضعیف موسیقی برخاسته از تک‌تار سالم را بشنود.

یادداشت از داریوش اسماعیلی/ معاون فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان

انتهای پیام

captcha