
به گزارش ایکنا شعبه اصفهان، در حکمت شماره چهلو سوم نهجالبلاغه آمده است: یَرْحَمُ اللَّهُ خَبَّابَ بْنَ الْأَرَتِّ فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً وَ هَاجَرَ طَائِعاً وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ وَ عَاشَ مُجَاهِدا
خدا خباب بن أرت را رحمت كند ، با رغبت مسلمان شد و از روى فرمانبردارى هجرت كرد ، و با قناعت زندگى گذراند ، و از خدا راضى بود، و مجاهد زندگى كرد.
خباب کیست؟ و اهمیت شناخت او در چیست؟ مولفههایی که علی (ع) در معرفی او بر میشمرد چه مفهومی دارند و خبر از چه موضوعی میدهند؟
خَباب ابن اَرَت متولد سال 17 پس از عام الفیل(23 سال پیش از مبعث یا 36 سال قبل از هجرت) و متوفی در سال 37 هجری قمری در 73 سالگی بود. پیش از اسلام آهنگر بود و در مکه به حرفه شمشیر سازی مشغول بود. او از اولین ایمان آورندگان به اسلام است. امام علی (ع) در مورد او گفتهاند: پیش قدمان اسلام 5 نفرند؛ من از پیش قدمهای عرب، سلمان از فارس، صهیب از روم، خباب از نبط (فلسطین) و بلال از حبشه (ابوالقاسم خویی، التنقیح فی شرح العروه الوثقی ج21 ص82).
با اسلام آوردن خباب، مشرکین مکه شکنجههای سختی را بر او اعمال میکردند تا دست از اسلام بکشد. آثار این شکنجهها و عوارض آن تا پایان عمر، بر او باقی بود. در گرمای داغ روز، زره آهنین بر تن او میکردند و او را بر ریگهای داغ میخواباندند تا به ستوه درآید و یا هیزم را روشن کرده و پس از سرخ شدن آن، او را به پشت و به روی، بر آن میخواباندند و یا آتش برسر او میگذاشتند تا حدی که گوشت کمرش میسوخت و از بین میرفت، اما خباب هیچگاه دست از اسلام و پیامبر نکشید و مردانه بر ایمان خود پایدار ماند. پیامبر(ص) بر او در این شرایط سخت دعا کرد و از خدا خواست تا او را یاری کند:«اللهم انصر خبابا» و خدا دعای او را اجابت کرد و خباب بر دین خود ثابت ماند اما ام انمار زنی که خباب برده او بود و این شکنجهها را اعمال میکرد خود دچار سردرد شدیدی شد که مجبور بود اجسام داغ را بر سر گذارد تا دردش تسکین یابد.
شان نزول آیات 80 -77 سوره مریم نیز به ماجرای طلب خباب ابن ارت از عاص ابن وایل (از کفار مکه و پدر! عمروعاص )باز میگردد. آمده است که عاص به خباب گفت: طلبت را نمیدهم تا دست از دین محمد ( ص) برداری و به او کافر شوی و خباب در جوابش فرمود: به محمد کافر نمیشوم تا هنگامی که تو بمیری و در قیامت مبعوث شوی و عاص سخنانی را گفت که این آیات آن را بازگو میکنند. امام باقر عليه السلام نیز درباره شأن نزول آیات مذکور فرمودهاند: «عاصبن وائل به خبّاب بدهكار بود، خبّاب براى دريافت طلب خود نزد او آمد، ولى عاص گفت: آيا شما معتقد نيستيد كه در بهشت طلا و نقره و حرير هست؟ خبّاب گفت: آرى؛ عاص گفت: پس وعدهى ما در بهشت و قسم مىخورم كه در بهشت بهتر از آنچه شما داديد به شما داده شود».
«أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَوَلَدًا * أَاطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدً ا*كَلَّا سَنَكْتُبُ مَا يَقُولُ وَنَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ مَدًّا» آیا آن کسی را که به آیات ما کافر بود دیدی که میگفت: البته به من، مال و فرزند داده خواهد شد. آیا از غیب آگاهی داشت، یا از خدای رحمان پیمان گرفته بود؟ نه چنین است آنچه میگوید خواهیم نوشت و البته بر عذابش خواهیم افزود.
همچنین خباب همان کسی است که در ابتدای شروع دعوت پیامبر (ص) باعث اسلام آوردن فاطمه بنت خطاب (خواهر عمر) و همسرش سعید ابن زید شده است.او با رفت و آمد در خانه آنان برایشان آیات وحی را قرائت و آموزش میداد. روزی عمر قصد کشتن پیامبر را نمود و در راه شنید که خواهرش فاطمه نیز مسلمان گشته لذا قصد کرد تا اول خواهرش را تنبیه نموده و سپس به سراغ حضرت محمد (ص) برود. شمشیر خود را حمایل نموده و به خانه سعید بن زید میرود که صدای قرآن را از داخل خانه خواهرش میشنود و بر او تاثیر میگذارد، داخل میشود و فریاد میزند مرا به نزد محمد راهنمایی کنید! خباب که در داخل خانه پنهان شده بود وقتی این حرف عمر را میشنود بیرون آمده و فریاد میزند ای عمر قسم به خداوند امیدوارم که خدا تو را شامل دعای پیامبر کرده باشد. من دیروز شنیدم که پیامبر میگفت: (خداوندا اسلام را بوسیله هرکدام از کسانی که دوست داری؛ ابوالحکم بن هشام و یا عمر بن الخطاب نصرت بده … ) .عمر سریعا پرسید: ای خباب من الان رسول الله را کجا پیدا کنم ..؟؟خباب جواب داد: در نزد کوه صفا، خانه ارقم پسر ابی ارقم .. و عمر راه اسلام آوردن خویش را اینچنین آغاز نمود).
زمانی که بیتالمال در عهد عمر و عثمان پر از اموال بود، خباب از حقوق بالایی برخوردار بود، زیرا از مهاجرین و مومنین اسبق بود. او با این درآمدی که داشت خانه سادهای در کوفه برای خود بنا نمود و مازاد درآمد خود را در گوشهای از خانه گذاشته بود و هرکس که نیازی داشت خود میرفت و از آن مال برای رفع نیازش بر میداشت با این وجود هرگاه یادی از پیامبر و دیگر یاران او که زندگی خود را برای خدا بخشیده بودند و ثمره آنرا در دنیا نچشیده بودند به میان میآمد، گریه میکرد و اشکهایش خشک نمیشد .زمانی که دوستانش برای عیادت او که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد به عیادتش آمده بودند، در جواب آنها که گفته بودند: ای ابا عبدالله مژده بده، تو فردا به برادرانت ملحق میشوی، گریه کنان جواب میدهد: من از مرگ هیچ باکی ندارم …. ولی شما یاد کسان و برادرانی را به میان آوردهاید که با تمام اجر و پاداش کامل خود رفتند، ولی از راحتی دنیا چیزی به آنها نرسید … و ما بعد از ایشان ماندیم تا اینکه به دنیا رسیدیم و به خانه حقیر و مکان گذاشتن اموالش اشاره میکند و میگوید خداوند شاهد است که من سرکیسه اموال خود را نبستهام و هر کس که درخواستی داشته است از او دریغ نکردهام .سپس متوجه کفن خود که از قبل آماده کرده بود، میشود. او این مسایل را اسراف و راحتی میدانست و در حالی که اشکهایش سرازیر بود میگوید: ( ببینید … این کفن من است اما عموی پیامبر حمزه روزی که شهید شد کفنی نداشت تا تمام بدنش را بپوشاند؛ تکه پارچهای بود اگر سر ایشان میپوشیدند پای وی بیرون میشد و اگر پای ایشان را میپوشاندند سر ایشان بیرون میشد).
خباب همراه پیامبر به مدینه هجرت کرد و در تمام جنگها و غزوهها همراه با پیامبرحضور داشت او همه عمرش را با حفظ ایمان و یقین سپری نمود. در جنگ بدر پیامبر او را به نگهداری و تقسیم غنایم گمارد. فرزندش عبدالله ابن خباب نیز بههمراه همسر باردارش توسط خوارج کشته و سر از بدن جدا شدند.
اینها به همراه برخی احادیثی که او از رسول خدا برایمان نقل کرده، از جمله دانستنیهای باارزشی است که تاریخ از این صحابی شاخص و وفادار پیامبردر اختیارمان گذارده و در فهم کلمات علی در شناخت او به ما کمک خواهد کرد.اما اهمیت شناخت خباب در چیست؟
گاه برای شناخت یک فکر یا عقیده یا مکتب فکری و نظام معرفتی، به سراغ مبانی نظری اظهار شده توسط بانیان آن مکتب میرویم و سعی میکنیم تا آن عقیده و فکر را از خلال اظهارات و ادعاها واستدلالات و مستندات و مکتوبات آن ایدهها و صاحبان آن ها شناسایی کنیم، این روال مرسوم شناخت ایده هاست؛ اما وقتی آن ایده و مکتب، بیش از حوزه نظر ادعا داشته باشد و هدفش تاثیر بر حوزه عمل هم باشد و مدعایش ساختن باشد، آن گاه دیگر این روش تقریب و نزدیک شدن به موضوع، کفایت نمیکند، اینجا شما باید به سراغ محصولات و نتایج این سیستم فکری که ادعای ساختن آن را نموده است هم بروید، درست مانند کارخانه ای که اعتبار آن را از کیفیت و اعتبار محصولاتش ارزیابی میکنند و نه از ادعاهای مالکان آن. اسلام، نظام معرفتی مبتنی بر تغییر درون و بیرون و مدعی ساخت انسان و جامعه است. نظام معرفتی توامان نظر و عمل محور. نظامی که از ماده خام بشر، انسان میسازد و در تاریخ حادثه و رویداد خلق میکند و از جامعه سرد و بی روح و و منزوی، حرکت و فرهنگ و تمدن تولید مینماید. اینجاست که به قول مرحوم شریعتی، برای سنجش حقانیت دین نباید به سراغ استدلال و بحث و گفتوگوی فلسفی رفت، بلکه ملاک حقانیت دین را باید در مقام تحقق دین جستجو کرد و تیپها و نمونههای بارزی را که دین ساخته است، بررسی کرد. با این دید برجسته سازی انسانهای تراز مکتب و توضیح تیپ- ویژگیهای آنان ضرورتی انکار ناپذیر مینماید. اسوههایی که نشانههای بارز آن مکتب در عملاند و با خود ویژگیهای اصلی آن دین را حمل میکنند. خباب یکی از برجسته ترین نمونههای این محصولات اسلام است. او در نقطه صفرِآغاز و درشروع اسلام حضور دارد و از اولین عناصر جذب شده به این عرصه و از گروندگان شاخص به این دین است. این است که اهمیت پرداخت علی در توصیف خباب وماندگار کردن این اسوه را میتوان درک کرد، با ادبیات امروز این توصیفات را میتوان نوعی شاخص سازی (benchmarking ) به منظور ایجاد بستری برای ارزیابی مقایسه ای و الگوگیریِ نسلهای بعد محسوب کرد.
اما آنچه علی (ع) در باره خباب گفته است و بستر تاریخی این سخن کجاست؟
علی از صفین بازگشته، سربرآوردن خشک مغزی و جمود خوارجی و اشرافیت دنیازده اموی را دردل این دین رحمانی ودر بین این امت ساده و بی تکلف محمدی نظاره کرده است. او بیش از همیشه نگران آینده این دین و راه و آیین است. در ورود به کوفه قبر جدید خباب را نشانش میدهند که تازه دنیا را بدرود گفته است و او همین جا دست به کار نجات آینده این دین میشود، او فقط خباب را شرح نمیدهد، بلکه اسلام را توضیح میدهد و از آن دفاع میکند او همین جا بر سر مزار خباب دوست و همراه دیرینش، کلاس اسلام شناسیاش را برای ما و همه آیندگان باز کرده است، مبادا تا اسلام را در چهره اشرافیت نبش قبر شده شامیان امویِ دل به روم داده و بازگشته به جاهلیت قریش ببینیم و یا با چهره جهالت وحشی و خشنِ بازتولید شده خوارجیش اشتباه بگیریم. او همچنین در قالب این کلمات به نقد این جریانات بدلی اسلام نما میپردازد.
علی ابتدا اسلامِ از سر رغبتِ خباب را بازگو میکند و بر آن تاکید میگذارد تا نشان دهد در نظام معرفتی اسلامی که او میفهمد اختیار و فهم و انتخاب نقطه آغاز است و ارزش بقیه این بنای رفیع به این سنگ بنای اولیه وابسته است. او با ادای این کلمات، ما را با این پرسش مواجه میکند که اسلام تحمیلی یا از سر رغبت و انتخاب؟ پذیرش مجبورانه یا مختار؟ کدام یک؟ انتخاب از سر رغبت نشانه و منوط به اختیار در پذیرش است و این نوع پذیرش اسلام است که ارزشمند است و همین انتخاب از سر اختیار و با میل و اراده و شوق است که میتواند بارهای سنگین این راه را بر دوش بگیرد و از هجرت و جهاد و قتاعت و کفاف روی بر نتابد و در همه این احوال و با همه این سختیها باز هم از خدایش راضی باشد. وقتی اسلام ما اجباری بود و یا نه فقط موروثی و شناسنامهای، معلوم است که این دین شناسنامهای رسمی تا جایی ما را بیشتر جلو نخواهد آورد و سر بزنگاهها تنهایمان خواهد گذارد. انتظار تحمل بارهای سنگین از آن نمیتوان داشت؛ چیزی در حد همان رعایت ظواهر دین و آداب و رسوم شرعی رایج است، آداب و رسوم تولد و ازدواج و مرگ و آداب تکفین و تدفین! آداب و رسوم و نه عقیده و ایمان و عمل صالح.
سپس علی (ع) بر هجرت انگشت میگذارد. هجرت از مکان و شرایطی که نمیتوانی در آن ایمانت را حفظ کنی. هجرت از خوی و خصلتهای جاهلی خویش و هجرت از جامعه بستهای که ایمان تو را اجازه نمیدهد. هجرتی که از سر طاعت است و اطاعت امر خداست و نه چیز دیگر؛ و این هجرت پس از اختیار آگاهانه و آزاد و از سر میل و رغبت رخ خواهد داد. و نقطه شروع صف بندی با دشمنان دین و حفظ هویت مسلمانان و تشکیل تمدن مسلمانان از همین نقطه آغاز میشود.
کفاف و رضایت از خداوند دو ویژگی دیگری است که بلافاصله ذکر شدهاند. سادگی و بی پیرایگی و کمترین دلبستگی به دنیا و در عوض میل به کسب رضای خداوند از پایههای اصلی این دین است. همان که نشانههای بارز عدول از آن در کاخ سبز معاویه سربرکشیده بود. اما این کفاف به معنای زهد منفی و رها کردن دنیا نیست، از دید علی دنیا را نباید با دل گرفت، بلکه باید آن رایا دستهایمان بگیریم! باید به اندازه کفاف برای خود بهره بر داشت و خود را خرج دنیا نکرد. جایگاه خود را باید در کل هستی دید و نه فقط در بین خشت و گلهای این دنیا. اسلامِ علی جامعه فقیر و ذلیل نمیخواهد، از دید او و در این دین، دنیا را از دلها میکنند و جدا میکنند اما با دست میگیرند و آباد میکنند! همانطور که او خود چاه میکند و باغها را آبیاری میکرد و حکومت و دنیا برایش از عطسه بزی هم کم اهمیتتر بود. وقتی رضایت خدا هدف نباشد، دنیا هدف میشود و البته اینجا رضایت برخدا آمده است «رضی عن الله» یعنی خشنودی برآنچه خدا به ما وعده داده است و به ما میرساند. اینها را بر همه چیز برتری دادن و اصل دانستن، هدف را متعالیتر و برتر از بازیچههای این جهان قرار دادن، اینها نشانه انسان تراز اسلام است. و در آخر زندگی مجاهدانه و در تلاش و بدور از تن پروری و دریوزگی، جهاد در همه عرصههای زندگی فردی و اجتماعی.
آری عقیده (آزاد و با رغبت)، هجرت، خودسازی (اقتصادی، کفاف) و معنوی (تعیین و جستجوی هدف رضای الهی) و جهاد در زندگی اینها ویژگیهای انسانهای تراز مکتب علی است و خباب ابن ارت، نمونه بارز ساخت این انسانها توسط نظام معرفتی اسلام است. درود خداوند بر او باد.
یادداشت از داریوش اسماعیلی/ معاون فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان
انتهای پیام