کد خبر: 3727493
تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۹۷ - ۰۸:۱۳
حکمت‌های امیر/ برداشت ۴۶

خودبسندگی و خودپسندی

گروه معارف - عجب ویژگی انسان‌های کوچک و حقیر است که خود را محدود دیده‌اند و در جهانی کوچک تعریف کرده‌اند. نتیجه‌ای هم که از این زود پرشدن‌های این ظرف‌های کوچک به بار می‌آید، حس کاذب خودبسندگی است و ایستادگی در مقابل دریافت‌های بیشتر و رکود و توقف؛ و در یک کلام تحجر!

خودبسندگی و خودپسندی

 

به گزارش ایکنا از اصفهان، در حکمت شماره 46 نهج‌البلاغه امام علی(ع) آمده است: «تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ؛ نزد خدا، گناهى كه تو را پشيمان كند بهتر از كار نيكى است كه به خود پسندى ات وا دارد».
عُجب: خودبینی، خودپسندی، درشگفت آمدن، به شگفت آمدن ازچیزی، شگفتی، شگفت
رسول خدا(ص) در مذمت عجب فرموده است: «سه چيز هلاك كننده‏ آدمى است (هلاكت به لحاظ حيات انسانى و ايمان)؛ حرصى كه اطاعت و پى‏گيرى شود، هواى نفسى كه تبعيت گردد و عجب انسان نسبت به خودش».
چه ویژگی‌ای در عجب و خودپسندی وجود دارد که اینچنین نزد خداوند مذموم شمرده شده است؟ تعبیر «عند الله» در این سخن چه باری دارد؟ اگر نمی‌آمد چه تفاوتی می‌کرد؟
عجب را بزرگداشت خود به لحاظ نعمت و فراموش كردن منعم دانسته‌اند. تفاوتش با تکبر در عدم توجه به غیر است یعنی فرد معجب، نفس خود را می‌ستاید و توجهی به دیگران ندارد اما متکبر، خود را نسبت به دیگران، برترمی‌داند. و تفاخر، اظهارعلنی این برتر دیدن خود نسبت به دیگران است. بنابراین می‌توان عجب را ریشه تکبر ودر ادامه، تفاخر دانست. در کتاب‌های اخلاق مانند جامع‌السعادات و معراج‌السعاده به تفصیل در مورد این رذیله اخلاقی بحث شده و ریشه‌ها و شاخه‌ها و جلوه‌ها و صورت‌ها و صورتک‌ها و نقاب‌های آن به همراه راه علاج و رهایی و درمان و خلاصی از آن مورد بررسی قرار گرفته است.

عجب از محدود و کوچک دیدن انسان نسبت به خودش ریشه می‌گیرد
برخلاف آنچه تصور می‌کنیم عجب از محدود و کوچک دیدن انسان نسبت به خودش ریشه می‌گیرد تا از عظیم دیدنش! وقتی خود را کم و مختصر و در حد همین ظواهر و ارتباطات روزمره کوچک و در همین دنیای محدود و مانوس پیرامون ،برآورد می‌کنیم آن وقت کارهای ساده و حقیر ومختصرمان، بزرگ به چشممان می‌آیند و خیلی زود این ظرف کوچک را پر می‌کنند و از آن سر می‌روند و عُجب سر می‌زند. اگر در خود عظمتی بزرگتر از همه این جهان مادی دیده بودیم، این کم‌ها اینقدر در این ظرف دیده نمی‌شد و این ورودی‌های ناچیز، بر دیواره آن ظرفیتِ خالیِ عظیم، نَمی‌ هم نمی‌نشاند، چه برسد که اینطور سیلی شده و دیواره‌های اخلاقی آن را شکسته و از آن سرریز کرده است. در واقع عجب ویژگی انسان‌های کوچک و حقیر است! که خود را محدود دیده‌اند و در جهانی کوچک تعریف کرده‌اند. نتیجه‌ای هم که از این زود پرشدن‌های این ظرف‌های کوچک به بار می‌آید، حس کاذب خودبسندگی است و ایستادگی در مقابل دریافت‌های بیشتر و رکود و توقف؛ و در یک کلام تحجر! همین است که پر مدعایی و عجب وتکبرو در ادامه عناد و دشمنی و سرسختی در مقابل تغییر از ویژگی‌های بارز و آشنای متحجرین است. تحجر و عجب همزادهای آشنا و دوقلوهای به هم چسبیده جداناشدنی‌اند.

بزرگتر دیدن ظرفیت وجودی خویش
راه رهایی از این آفت دامن گیر و بیماری شایعی که حتی از زکام هم شایع‌تر شده است! شکستن مرزهای تلقی‌مان از خود و بزرگتر کردن و بزرگتر دیدن ظرفیت وجودی خویش است. این که آنقدر این ظرف، بزرگ شود که مرزهایش را نبینیم! یعنی خود را نبینیم، یعنی «دور شدن از خود»، یعنی نفی آنچه هست، «معدوم کردن عدم»! خلق آرزوی مراتب بالاتر، تا هستی ما بدان شکلی که هست نفی نشود و هستی تازه‌تری به‌وجود نیاید و تا مادامی که دچار خودپسندی هستیم، دیدن امکانات تازه برایمان میسرنمی‌شود وحرکتی از آنچه هستیم به سوی آنچه نیستیم و باید بشویم در ما آغاز نخواهد شد. آری معدوم کردن عدم؛ و هیچ کردن مرزهای هیچ! و به آن گسترده بی نهایت پیوستن، اینها هم هدف است و هم راه. عدمی که چونان بکارت زمینی بکر، آن را آبستن رویش آزاد هر گیاه و سبزه‌ای می‌کند و درجات آزادی آن را افزایش می‌دهد و منشاء هر ابداعی می‌تواند بشود. به سخن دیگر عدم، همه امکاناتی است که هنوز مکتوم و پوشیده‌اند و در انتظار زایش و خلق جدیدند. در یک زمین بکر می‌توان هر بنایی با هر شکل و شمایلی ساخت و این دستِ معمار را باز و آزاد می‌گذارد و به او خلاقیت و آزادی می‌دهد تا هر بنایی را که در آن اراده کند، بسازد. این است که این دور کردن مرزهای وجودی تا آنجایی که دیده نشوند تا بی نهایت (معدوم کردن عدم‌ها) راه رهایی و آزادی ما از اعجاب نسبت به این مرزهای معدوم است و منشاء خلق و ایجاد و زایش و زندگی.
چون که ازهستی خود او دورشد
منتهای کار او محمود شد
ای برادر یک دم از خود دور شو
با خودآی و غرق بحر نور شو

در پیشگاه عظمت ازلی و ابدی هر عجبی می‌شکند
اما، نزد خدا، «عند الله»؛ این همان مقصد و منتهای بی انتهایی است که وقتی می‌خواهیم حدودمان را فراتر ببریم به‌سوی او جابجایشان می‌کنیم. این عدم‌ها، آیینه هستی است و او، رب و معمار این زمین بکر است. نزد او و در پرتو نور او سیئه و حسنه معنا می‌یابد و از هم جدا می‌شود و تمییز داده می‌شوند در غیر نزد او نیکی و بدی تعریف خود را از دست می‌دهند و آیا در محضر او و در نزد او می‌توان معجِب بود؟ در پیشگاه این عظمت ازلی و ابدی هر عجبی می‌شکند. بدآمدِ ما از بدی‌هایمان نشانه فراتر رفتن مرزهای وجودی‌ای است که دورتر رفته‌اند و جا و موقعیت قبلی‌شان دیگر آنها را آزار می‌دهد که وجودهای بزرگ در محدوده‌های تنگ نمی‌گنجند و اعجاب نشانه سکون و رضایت به وضع موجود؛ و چرا معمار هستی بدان رضا باشد؟ او که ظرف‌های خالی ما را تنها اوست که می‌تواند پر کند.
هستی اندر نیستی بتوان نمود
مال داران بر فقیر آرند جود
آری راه رهایی از دام این بلیه جانکاه، که جان را می‌کاهد و همین کاستن، دردآور است و جانکاه! از خود فرارفتن است و در خود نماندن .
آن نفسی که با خودی یار کناره می کند
وآن نفسی که بی خودی باده یار آیدت
آن نفسی که با خودی همچو خزان فسرده ای
وآن نفسی که بی خودی دی چو بهار آیدت
آن نفسی که با خودی بسته ابر غصه ای
وآن نفسی که بی خودی مه به کنار آیدت

-------------------------------------------------

* توضیح عکس: واژه نارسیسیسم
واژه نارسیسیسم از نام نارسیسوس، یکی از اسطوره‌های یونانی گرفته شده است. نارسیسوس مرد زیبایی بود که مورد توجه بسیاری بود اما او نسبت به همه آنها بی‌تفاوت بود و سبب اندوه آنان می‌شد. برای مجازات او به دلیل بی‌رحمی‌اش، وی را محکوم به آن کردند که فقط عاشق خودش باشد. یک روز هنگامی که نارسیسوس خم شده بود تا یک جرعه آب از یک برکه بنوشد، عکس خود را در آب دید و عاشق آن شد. در این لحظه بود که دریافت دیگران همان احساسی را که اینک او نسبت به خود یافته، به او داشته‌اند. او نمی‌توانست نگاه از تصویر خود در آب برگیرد، دچار غم عشق به خود شد و در کنار برکه از این اندوه جان داد.


یادداشت از داریوش اسماعیلی/ معاون فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان
انتهای پیام

captcha