
به گزارش ایکنا از اصفهان، در حکمت شماره 49 نهجالبلاغه امام علی(ع) آمده است: «احذروا صوله الکریم اذا جاع و اللئیم اذا شبع؛ از خشم و هجوم بزرگوار بپرهیزید، هنگامی که گرسنه باشد و از حمله ناکس و فرومایه در هنگامی که سیر باشد».
احذروا: بپرهیزید- دورباشید
صولت: حشمت-رعب- قهر- خشم-حمله-غضب
این سخن در دل خود نکات ارزشمندی را نهفته و ریشه شورشهای اقتصادی و زمینههای روانشناسانه افراد درگیر در آن را بهخوبی تحلیل میکند. گرسنگی و فقر را از یک طرف و پرخوری و برخورداری را از سویی دیگر در مقابل هم و در دو سوی یک جمله قرار داده و قیام و خشم گرسنگان را به جبهه کریمان و بزرگواران نسبت داده و طغیان و سرکشی پرخوران متنفع و مرفهین بیدرد را در سوی لئامت و پستیها جبهه بندی کرده است.
گویی این گرسنگی ناشی از همان پرخوری و سیری لئیمانه است و این صولت متقابل جنگی بین این دو گروه؛ همان جبهه بندی فقر و غنا! اما این بار همراه تحذیری که گویی ما را از شدت حرکات اجتماعی ناشی از تضاد خصومتآمیز برآمده از عواقب این مناسبات ناسالم اقتصادی خبر داده و آن را به منزله واقعیتی سخت و هولناک و بدون برو برگرد در مقابل دیدگانمان هشدار میدهد. علی (ع) با شناسایی عامل کرامت و بزرگواری برای یورش گرسنگان و فقرا و تعیین عامل پستی و فرومایگی در جبهه سیراخواران و اغنیا، این جبههبندی اقتصادی را بار ارزشی و اخلاقی داده و گرسنگان و پرخوران اقتصادی را صفت کریم و لئیم بخشیده است.
از سویی میتوان از این کلمات چنین فهمید که فقر نشانه ضعف شخصیت انسانی نیست و فرد بزرگوار هم میتواند گرسنه و فقیر شود. و غنا و دارایی هم نشانه کرامت و بزرگی نیست و او که بهرهمند و سیر است میتواند لئیم و پست و فرومایه باشد، و دیگر آنکه معترضان به گرسنگی و فقر، انسانهای بزرگواری هستند که به سبب همین بزرگواری و بزرگ منشیشان نمیتوانند خفت و ذلت فقر را برتابند و به آن تن دهند، این است که برآن میآشوبند و قهر و حمله میآورند. از سوی دیگر و برخلاف آنان، انسانهای فرومایه و پست به فقر و گرسنگی تن میدهند و اعتراض و حرکتی نمیکنند و در عوض و به هنگام سیری و برخورداری خود را بینیاز دیده و سر به طغیان و سرکشی برمیدارند (ان الانسان لیطغی ان راه استغنی) و این اشتهای سیری ناپذیرشان در خوردن منابع و امکانات جامعه که متعلق به همه مردم است، آنان را به حمله وسیع و سخت به امکانات و منابع جامعه فرا میخواند.
علی(ع) هشدار میدهد که از رسیدن به این نقطه و وقوع این شرایط در جامعهتان بر حذر باشید، احذروا، یعنی نگذارید کار به جایی بکشد که انسانهای بزرگوار کارد به استخوان شان برسد و یا آن قدر با افراد پست و پرخور و فاسد مماشات شود که برای پرخوری و اطفاء شهوت سیری ناپذیر اقتصادیشان چون اژدهایی هولناک به منابع جامعه بیدفاع شما حمله آورند. این سخن رابطه بین فقر اقتصادی با شورش اجتماعی و نقش کرامت نفس انسانی و شخصیت او در گذار از گرسنگی به حرکت اعتراضی و عدم تحمل فقر را بیان میکند و از سوی دیگر سرکشی فرومایگان در حمله سخت و وسیع به جامعه و منابع آن را گوشزد مینماید. در این حملات و یورشها آنچه از دید علی تعیین کننده است، صرف فقر یا گرسنگی نیست، بلکه این درک انسان نسبت به جایگاه و کرامت خودش است که منجر به حرکت میشود و الا کسی که به پستی خو کرده است از خرد شدن شخصیت انسانیاش توسط فقر دردی احساس نمیکند و حداکثر عکسالعملش تکدیگری و نالیدنهای دلخراش است و نه فریادهای اعتراض.
شناخت و درک فرد نسبت به خویش (self concept) دارای نقشی اساسی در حرکتهای انسان است. وقتی من در پاسخ به این سوال که من کیستم؟ پاسخی دال بر درک اراده و عزت و بزرگواری از خود داشته باشم و یا پاسخی مبتنی برتلقی مجبورانه و حقارت و کوچکی در خویش داده باشم خود را کریم و بزرگوار یا لئیم و پست دیده و بر همان اساس عمل خواهم کرد.
در تحلیل انقلابها، قیامها و شورشهای اجتماعی باید به این عنصر درک از خود در بین مردم توجه داشت. بدون این عامل انسانی بقیه موارد تنها نقش شرایط زمینهای را ایفا میکنند و به تنهایی منجر به خیزش جمعی نمیشوند. حتی تئوریهایی که بروز یک دوره رفاه و برخورداری و سپس فقر و سختی را موجد انقلابها میشمارد در دل خود این شرط را نگفته دارد که اگر این دوران رفاه منجر به افزایش حس بزرگواری و کرامت نفس در جامعه نشده باشد و متناسب با آن به افزایش مطالبات مناسب آن نیانجامیده باشد، خبری از حرکت مردم نخواهد شد. یا نا کارآمدی تئوریهای مبتنی بر تضاد طبقاتی در تحلیل عدم وقوع انقلابها در برخی جوامع صنعتی اروپایی که شرایط آن را داشتهاند و برعکس، وقوع انقلابها در کشورهایی که شرایط تاریخی و اقتصادی انقلاب را نداشتهاند و روی آوری ضد دترمینیزم تاریخی تئوریپردازان مارکسیزم به نقش گروههای پیشتاز خلق و روشنفکران که به زعم آنان وظیفه آگاهی دادن طبقاتی به کارگران را برعهده دارند و نقش قابله انقلاب را به آنها دادهاند و...، همگی نشان از مقدم بودن انسان و درک و شنا خت او از خود و دیدش نسبت به جهان و هستی است. تا این دید و بینش عوض نشود، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. همین است که علی (ع)، خیزش و خشم را به کریم نسبت داده و نه به گرسنه؛ البته انسان صاحب کرامت نفسی که در وضعیتی متعارض با شناخت خود از خویش (فقر و گرسنگی) قرار گرفته و این ناهماهنگی شناختی او را به حرکت واداشته است.
یادداشت از داریوش اسماعیلی/ معاون فرهنگی جهادانشگاهی واحد اصفهان
انتهای پیام