
علیاصغر باباصفری، در گفتوگو با ایکنا اصفهان درباره ریشه تقابل عقل و عشق در ادبیات فارسی، اظهار کرد: این نزاع در متون ادبی و به ویژه متون عرفانی به چشم میخورد که شروع آن منشاء تاریخی در قرن پنجم هجری دارد؛ آن هم زمانی که امام محمد غزالی به عنوان یک اندیشمند اسلامی بحث تقابل با فلسفه را مطرح کرد.
وی ادامه داد: غزالی کتابی به نام «تهافتالفلاسفه»، به معنای ایرادهای فلسفه دارد که در این کتاب حدود 50 ایراد را از منظر علم کلام به فلسفه وارد میکند. این کتاب ضربه مهلکی را بر پیکره فلسفه وارد کرد، به طوری که اثر آن تا قرنها بر علم فلسفه باقی ماند.
تقابل عقل وعشق، تقابل فلسفه و عرفان است
این استاد ادبیات دانشگاه اصفهان بیان کرد: اساس فلسفه مبتنی بر عقل و استدلال و از طرفی اساس عرفان مبتنی بر کشف و شهود باطنی و تهذیب نفس است که به دل بازمیگردد، عشق هم از دل سرچشمه میگیرد، در واقع این تقابل عقل و عشق به نوعی تقابل میان فلسفه و عرفان است.
باباصفری با بیان اینکه حمله غزالی به فلسفه باعث شد که نزاع میان عشق و عقل در ادبیات فارسی نیز وارد شود، خاطرنشان کرد: تقابل عقل و عشق در شعر بعضی از شاعران به اوج خود رسید. مثلا سعدی میگوید: (فرمان عقل بردن عشقم نمیگذارد/ فرمان عشق بردن عقلم نمیپسندد). تقابل عقل و عشق در آثار عطار نیز به فراوانی دیده میشود، آنجا که میگوید: (خرد گنجشک دام ناتمامیست/ ولیکن عشق سیمرغ معانیست)؛ عطار عقل و خرد را یک گنجشک و عشق را یک سیمرغ اسطورهای میبیند و در ابیات متعددی این دو را روبروی هم قرار داده و همیشه عقل را خوار و خفیف میکند.
وی با اشاره به شعری از مولوی گفت: مولوی در مثنوی میگوید: (پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بیتمکین بود)، که در اینجا منظور از استدلالیان همان فلاسفه هستند که عقل و استدلال محور کار آنان است. عرفا اصلا حجیتی برای عقل قائل نیستند و آن را قبول ندارند، البته آنها عقل ظاهری که تفاوت میان انسان و حیوان را به وجود میآورد قبول دارند، منتهی عقل معاش یا حسابگر را قبول ندارند.
باباصفری تصریح کرد: کتاب تهافتالفلاسفه غزالی باعث شد که در ادبیات به فلسفه نیز حملات بسیاری صورت گیرد؛ عرفا حتی فلاسفه را زندیق و کافرانی نامیدند که ریختن خونشان مجاز است، مثلا یکی از صوفیان به نام نجمالدین رازی مولف کتاب «مرصادالعباد» عقیده داشت که مداخله تیغ بیدریغ در قتل فلاسفه مجاز است. در طول تاریخ نیز فلاسفه زیادی به همین دلیل به قتل رسیدند. خاقانی در بخشی از شعری بلند میگوید: (عقل را فلسفه میامیزید/ وانگهی نام او جدل منهید)، او در همه ابیات این شعر به فلاسفه حمله کرده و آنها را به دلیل فراگیری این تعالیم یونانی مطرود میداند.
وی با اشاره به ریشه تقابل عرفا با فلسفه گفت: اصل علم فلسفه متعلق به یونان است که حتی متشرعین و زهاد هم بعدها با فلاسفه درگیر شده و متعقد بودند که چون یونانیان انسانهایی ملحد و کافر هستند، تعالیم آنها نیز کفرآمیز و نجس است و باید از آن دوری کرد.
تقابل فلسفه و عرفان همچنان ادامه دارد
باباصفری در ادامه افزود: غزالی کتابش را در قرن پنجم نوشت و در قرن هشتم میبینیم که فیلسوفی به نام ابن رشد اندلسی کتابی را به نام «تهافتالتهافت» مینویسد که در آن لرزشها و اشکالات غزالی را نشان داده و از فلسفه دفاع میکند، اما علی رغم همه این دفاعیات، فلسفه هرگز نتوانست از زیر بار آن حملات قد علم کند و این تقابل فلسفه و عقل همچنان تا روزگار ما نیز ادامه دارد.
وی در خصوص تقابل میان عرفان و فلسفه در دوره معاصر گفت: حتی در حوزههای علمیه نیز برخی از روحانیون به شدت با فلسفه مخالف بوده و هستند، عدهای از مقدس مآبان با نام روحانی، فیلسوف بزرگ علامه طباطبایی را تهدید کردند که اگر جلسه فلسفه خود را تعطیل نکند، تکفیرش میکنند و ایشان مجبور شدند جلسات رسمی خود را تعطیل کرده و تنها به صورت خصوصی به بعضی از شاگردان خاص خود فلسفه تدریس کند.
این استاد دانشگاه اضافه کرد: کار مقابله بافلاسفه تا جایی پیش میرود که حتی مرحوم امام خمینی (ره) در اواخر عمر خود میفرمایند که «روزی فرزندم مصطفی در مدرسه فیضیه از کوزهای آب نوشید، گفتند کوزه را آب بکشید، چراکه پدرش فلسفه درس میدهد».
جبرگرایی، ثمره تقابل عقل و عشق است
وی خاطرنشان کرد: طبیعی است که این مقابله با فلسفه در آثار ادبی ما هم بازتاب گستردهای داشته که در دو قلمرو دیده میشود؛ یکی در مخالفت با فلسفه و دیگری در تقابل میان عشق و عقل، که این برتری دادن عشق بر عقل و تقابل فلسفه با عرفان باعث شد که نوع نگرش جامعه ایرانی تغییر کرده و تفکر جبرگرایی حاکم شود. عقل استدلال میآورد و کسی که استدلال میکند به سادگی هرچیزی را نمیپذیرد.
باباصفری با اشاره به تبعات رواج تفکر جبرگرایی گفت: این تفکر جامعه را از اصلاح ناامید کرد و مردم تصور کردند که هرشرایطی خواست خداوند است و نباید با خواست او مخالفت کنند، با این توجیه جامعه ایرانی دستخوش ضرر و زیانهای متعددی شد و از حرکت و پویایی بازایستاد. این تفکر راه عقلانیت را سد کرد، و این توقف عقلانیت جلوی پیشرفت علوم دیگر را نیز گرفت.
این استاد دانشگاه تاکید کرد: در قرن چهارم هجری و دوره حکومت سامانیان، دوره تمدن طلایی ایرانیان پس از اسلام را میبینیم که عمده آثار علمی که به آن افتخار میکنیم، مانند آثار ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، زکریای رازی و فارابی، در این دوره نوشته شد و پس از آن و با نوشته شدن کتاب غزالی عقل و استدلال در جامعه ایران از بین رفت و علم و دانش به حاشیه رانده شد.
انتهای پیام