کد خبر: 3779353
تاریخ انتشار : ۱۸ دی ۱۳۹۷ - ۰۸:۴۰

معنویت با عقلانیت معنا پیدا می‌کند

گروه معارف - عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان اصفهان گفت: معنویتی تأثیرگذارخواهد بود و انسان را به غایت مطلوب می‌رساند که مبتنی بر عقلانیت باشد. معنویتی که پایه‌های آن بر عقلانیت بنا نشده باشد و معیار درستی یا نادرستی آن با عقلانیت سنجیده نشود، نه حقیقی است، نه دوام می‌آورد.

معنویت

معنویت نوعی احساس روحی و کشش درونی در انسان است که سعی می‌کند انسان را از جهان ماده رها سازد و او را به عالم ماورای ماده نزدیک کند. معنویت نوعی ارتباط قلبی و روحی انسان با مبدا هستی و به تعبیری با معبود خویش است. عصر مدرن که به سبب توسعه فناوری و تکنولوژی، به نام مئدرنیته و حتی پسامدرن نیز تعریف می‌شود و در این چارچوب مورد بررسی قرار می‌گیرد و جهانی شدن بخشی از زندگی انکارناپذیر بشر تبدیل شده و عقلانیت ابزاری بر زندگی او غلبه پیدا کرده است، تا حدودی معنوی زیستن و معنویت داشتن را دچار چالش‌های جدیدی کرده است، اینکه معنویت چیست و چه نسبتی با دینداری، سنت و در عین حال با مدرنیته دارد و زیست معنوی در عصر مدرن بر اساس کدام زمینه‌ها و الزامات شکل می‌گیرد؛ موضوعی است که خبرنگار ایکنا درباره آن‌ با عصمت همتی، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان اصفهان و از اساتید فلسفه و کلام حوزه و دانشگاه گفت‌‌وگو کرده که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
ایکنا: منظور از معنویت چیست و چه نسبتی با دین و دینداری دارد؟ آیا معنویت نوعی قرائت و فهم از دینداری است یا امری فراتر از آن محسوب می‌شود؟
همتی: معنویت از معنا گرفته شده است. در کاربردهای رایج برای الفاظ یک صوت و صدا قائلیم، ولی معتقدیم که این الفاظ به یک معنا اشاره دارند و ذهن با شنیدن الفاظ به آن معنا و حقیقت رهنمون می‌شود، بنابراین، معنا یعنی حقیقتی که در پشت آن چیزی وجود دارد. منظور از معنویت به طور عام این است که باور کنیم در ماورای این عالم ماده و محسوسات، حقایقی نهفته است که معنای حقیقی این محسوسات به حساب می‌آید و انسان باید به دنبال درک و کشف این حقایق باشد، از یک طرف نیاز روحی و کشش درونی انسان‌ها است و از طرف دیگر، آدمی خلأ آن را در زندگی‌های شلوغ امروزی احساس می‌کند. کسانی می‌توانند به دنبال معنویت باشند یا درباره آن صحبت کنند که باور داشته باشند عالم منحصر به این ظواهر مادی نیست و حقایق اصلی در پشت این ظواهر وجود دارد.
یکی از پایه‌های اساسی ادیان و به‌ویژه دین اسلام، دعوت به غیب است، خداوند غیب مطلق بوده و حقایق بسیاری در عالم وجود دارد، دنیا بخشی از هستی است و هستی مساوی با آنچه ما با حواس خود درک می‌کنیم نیست. ما تجربه‌های اندکی از آن معانی داریم و طبق آموزه‌های اسلام، اگر به فطرت خود توجه کرده و گناهان، زشتی‌ها و آلودگی‌های نفسانی و روحی خود را بزداییم، وجود ما می‌تواند تجلی‌گاه آن حقایق باشد و آنها را تجربه کند.
اسلام قطعاً به معنویت دعوت می‌کند، البته نمی‌توان گفت دعوت به معنویت منحصر به اسلام است، ولی به نظر من، اگر خدا را به عنوان حقیقت جاودان ازلی در هستی نپذیریم، هر دعوتی به معنویت با فریب همراه خواهد بود، چه آگاهانه و چه غیر آگاهانه؛ بنابراین کسانی که تلاش می‌کنند با واکاوی نفس آدمی و ارجاع انسان‌ها به درون‌بینی، بدون اتصال به خدا و حقیقت مطلق و امر قدسی و متعالی به معنویت دعوت می‌کنند، در نهایت چیزی به دست انسان‌ها نمی‌دهند و آدمی به آرامشی که در این جست‌وجو به دنبال آن است نخواهد رسید. آیه 124 سوره طه می‌فرماید:«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمي؛ و هر کس از یاد من روی گرداند، همانا برایش زندگی دشواری خواهد بود و او را در روز قیامت کور محشور می‌کنیم». شاید یکی از تعابیر زندگی سخت این باشد که انسان به دلیل دور ماندن از حقیقت مطلق دچار سختی‌های فراوانی شود و همین زندگی دنیایی‌اش به سختی بگذرد. این آیه را می‌توان تعمیم داد به این معنا که اگر انسان‌ها بخواهند از سختی‌های این عالم فارغ شوند، تنها راهش این است که به خداوند روی آورند، در این صورت می‌توان به دنبال معنویت حقیقی بود.

ایکنا: زیست معنوی بر اساس کدام زمینه‌ها و الزامات شکل می‌گیرد؟ به عبارت دیگر، شاخص‌ها و مصداق‌های زیست معنوی چیست؟
همتی: اصلی‌ترین لازمه زندگی معنوی این است که آدمی بتواند بر هواها و تمایلات نفسانی غلبه پیدا کند، بنابراین، خودشناسی، خودنگری و خودکاوی هم کلید ورود به معنویت حقیقی بوده و هم ویژگی کسی که به دنبال زندگی معنوی می‌گردد. از طرف دیگر، محبت جزئی جدانشدنی از وجود کسی است که زیبایی و حقایق مطلق را جست‌و‌جو می‌کند. اگر موانع راه را برداریم، می‌توان گفت که زندگی معنوی شکل می‌گیرد؛ این موانع، هواهای نفسانی، دنیاطلبی و دنیا دوستی و تعصبات خام و بی‌جا هستند. پیش‌زمینه‌ای که بتواند همه این موانع را کنترل کند، این است که محبت در وجود آدمی جوانه بزند. محبت بذری است که در هر وجودی کاشته نمی‌شود و نمی‌روید و از طرف دیگر، کالای بسیار گران قیمتی محسوب می‌شود. محبت به خداوند و حقایق بسیار تعدیل‌کننده است و اگر گسترش یابد، وجود آدمی را گسترده کرده و او را از دایره خودش خارج می‌کند، آن وقت دیگران را هم می‌بیند و اصلا نوع نگاهش به انسان‌های دیگر و جهان عوض می‌شود. جهان خارج در اختیار انسان نیست که هر طور بخواهد، آن را عوض کند، ولی می‌تواند با تغییر نوع نگاه خود به جهان خارج، دنیای بهتری را نسبت به آنچه در حال حاضر موجود است، تجربه کند.
شاخص‌های زیست معنوی هر کدام مقدمات خاص خود را دارد، برای مثال لازمه مبارزه با خودخواهی‌ها این است که انسان اهل تفکر باشد و برای این منظور باید اشتغالات خود را کاهش داده و سخنان و حوزه خیال خود را کنترل کند. عرفا معتقدند برای رسیدن به مقام توحید و فنا در حقیقت مطلق، هفت وادی معرفت، طلب، محبت و عشق، حیرت و فنا را باید طی کرد. به هر حال، حرکت کردن بدون معرفت حقیقی جز جهالت و صدمه روحی و روانی برای انسان به همراه ندارد. اگر کسی بخواهد وارد این مباحث شود، باید معرفت پیدا کرده و دقیقا بداند که دنبال چه نوع معنویتی است و آنچه می‌خواهد به آن دست یابد، موید برهانی دارد یا نه، اگر موید برهانی داشت، آن وقت وارد وادی عمل شود و به کسانی که در این مسیر الگو به حساب می‌آیند، تأسی کند.

ایکنا: معنویت چه ارتباط و نسبتی با تجدد و مدرنیته دارد؟ آیا در عصر ارتباطات و تکنولوژی امکان زیست معنوی وجود دارد؟ چگونه می‌توان هم انسانی مدرن بود و هم انسانی معنوی؟ آیا معنویت درصدد ایجاد قرائتی سنت‌گرایانه از زندگی نیست؟
همتی: مدرنیته که حاصل تکنولوژی و علوم تجربی است، زندگی انسان را بسیار شلوغ ساخته و این شلوغی به خاموشی هر چه بیشتر خود انسان منجر شده است. هر چه اشتغالات اضافه شود، آدمی به واسطه آنها از خودش غافل‌تر می‌شود که در این صورت، نیاز درونی خود به معنویت را اندک اندک از دست می‌دهد و اگر این انگیزه در آدمی فروکش کند، به تعبیر قرآن در این جهان سرگردان می‌شود. نمی‌توان گفت که بین دعوت به زندگی مدرن با دعوت به زندگی حول معنویت هیچ تعارضی وجود ندارد و این دو موید یکدیگر هستند، ولی از طرف دیگر، نباید از مدیریت انسان بر خود و نیازهایش و قدرت اختیار آدمی که می‌تواند پیرامون خود را تحت تسلط قرار دهد، غافل شد. کسانی که می‌خواهند با استفاده از ابزار و لوازم زندگی مدرن به معنویت بپردازند، باید مدیریتی قوی داشته باشند، نیازهای حقیقی را از نیازهای کاذب در دنیای مدرن تشخیص دهند و مراقب باشند که فرهنگ زندگی مدرن آنها را از نیازهای اصیلشان جدا نکند. ما با مراجعه به خودمان این احساس را داریم که به خود آمده نیستیم، دنیا پایان کار انسان نیست و کسانی نیز به ما نهیب زده و ما را به تجربه افق‌های وسیع‌تر از دنیای ماده دعوت کرده‌اند؛ بنابراین باید مراقب باشیم که در شلوغی‌های دنیای مدرن امروز اینها را از دست نداده و گم نکنیم.
معنویت ما را وانمی‌دارد که حتما زندگی سنتی داشته باشیم، ولی کسی که می‌خواهد با معنویت زندگی کند، باید بتواند عناصر زندگی سنتی را که به قرار گرفتن در صراط معنویت کمک می‌کرد، تشخیص دهد و آنها را حفظ کند. این کار با دشواری همراه است، به همین دلیل انسان‌ها بعضا دچار این سرگشتگی شده‌اند. اگر آدمی خود را به امواج سهمگین زندگی مدرن سپرد، این امواج بعضا مجالی برای انسان باقی نمی‌گذارد که به خودش پرداخته و به مفاهیمی مثل معنویت توجه کند.

ایکنا: کدام عناصر زندگی سنتی می‌تواند به زیست معنوی کمک کند؟
همتی: در زندگی سنتی، ارزش‌های اخلاقی بسیار پررنگ بود، کما اینکه اخلاق و تهذیب نفس پایه‌ای است برای کسی که می‌خواهد وارد زندگی معنوی شود، ولی پیام زندگی شلوغ مدرن امروزی، زمزمه‌هایی از این دست است که ارزش‌های اخلاقی نسبی‌اند و آنچه اهمیت دارد، این است که آدمی به حداکثر سود و منافع دست یابد و از هر راهی بتواند به آنها دست یابد، آن راه خوب است. در زندگی سنتی، روابط انسان‌ها با یکدیگر در چارچوب مفاهیم اخلاقی تعریف می‌شود و روابط خویشاوندی و دوستی تعدیل‌کننده وجود انسان‌ها بود، ولی اگر تصور ما در زندگی مدرن این باشد که اینها حرف‌های زایدی است و ابزارهای تکنولوژیک همه مطلوبات را برای ما محقق می‌کند، هر چقدر از فضای سنتی فاصله بگیریم، زیانش این خواهد بود که عناصر تأثیرگذار اخلاقی در ما شکل نمی‌گیرد و اندک اندک به خود واگذار می‌شویم که نتیجه‌ای جز سرگردانی و پوچی و بی‌معنایی به زندگی نمی‌دهد. معتقد نیستم که زندگی مدرن مترادف با زندگی بی‌معنا و پوچ و عاری از اهداف متعالی است، ولی بر این باورم که در زندگی مدرن، داشتن اهداف متعالی و باقی ماندن در حوزه‌های معنوی و فکری به مدیریت صحیح، تشخیص نیازهای اصلی از کاذب و التزام به عناصر مؤثر در رشد روحی و معنوی نیاز دارد. پایبندی به ارزش‌های اخلاقی در دنیای امروز کار آسانی نیست، ولی امری ضروری است برای کسی که می‌خواهد در دوره مدرنیته زندگی معنوی داشته باشد. اگر کسی ارزش‌های اخلاقی را ناچیز بشمارد، مطلقاً نمی‌تواند در مقابل هجوم امیال کاذبی که برخاسته از زندگی مدرن است، مطلقاً نمی‌تواند مقاومت کند.

ایکنا: معنویت و عقلانیت چه نسبتی می‌توانند با هم برقرار کنند تا پاسخگوی نیازهای بشر در جامعه مدرن باشند؟
همتی: عقلانیت، ابزار فلسفه و معنویت، ادعای عرفان است. در تفکر اسلامی، آن معنویتی تأثیرگذار بوده و رساننده انسان به غایت است که مبتنی بر عقلانیت باشد. معنویتی که پایه‌های آن بر عقلانیت بنا نشده باشد و معیار درستی یا نادرستی آن با عقلانیت سنجیده نشود، نه حقیقی است، نه دوام می‌آورد و نه قابل توصیه است. پایه‌هایی که برای حرکت به سمت معنویت لازم داریم، باید محکم باشد و در تمام مراحل حرکت به سمت غایت، آن شاقول و میزانی که راه درست را به ما نشان می‌دهد، عقل است. اگر معنویت را حذف کرده و فقط عقل‌گرا باشیم، خود را از دریافت‌های فراوانی محروم می‌کنیم، علاوه بر اینکه انسان تشنه را عقل نمی‌تواند سیراب کند، آدمی تشنه خدا است و نیاز دارد که به جنبه روحی و روانی‌اش توجه شود؛ بنابراین نمی‌توان فقط به عقل تکیه کرد و از طرف دیگر، اگر سخن از معنویت گفتیم، ولی عقلانیت را رد کردیم، به دام خرافه‌گرایی و معنویت‌های کاذب گرفتار می‌شویم و آن وقت نمی‌توانیم حق و باطل را از یکدیگر جدا کنیم. معنویت و عقلانیت دو بالی هستند که برای حرکت انسان به سمت غایت، هر دو ضروری هستند. در فلسفه اسلامی، این ملاصدرا بود که با حکمت متعالیه، عقل و عرفان را در دریافت‌های معرفتی به نقطه اجماع رساند. اگر کسی دنبال معنویتی است که با عقل سازگاری ندارد، فقط دنبال یک‌سری مفاهیم بی‌محتوا است و ابزاری خواهد شد برای شیادانی که می‌خواهند از این نیازها استفاده کنند و انسان‌ها را به دام اندازند.
انتهای پیام

captcha