
محمدعلی بصیری، عضو هیئت علمی گروه روابط بینالملل دانشگاه اصفهان، در گفتوگو با ایکنا از اصفهان، با بیان اینکه مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی اعتراضات در آمریکا را رقم زده است، اظهار کرد: علیرغم اینکه بردهداری و تبعیض نژادی حدود یک قرن است که در آمریکا لغو شده، اما ساختارها به گونهای است که رنگینپوستان و به خصوص سیاهپوستان حقوق برابری با سفیدپوستان ندارند و به نسبت جمعیت سیاهپوستان یعنی ۱۵ درصد، درآمد و سرمایه در اختیار آنها نیست، حتی حقوق و مزایا و درآمدهای آنها بعضا نصف یا یک سوم یا یک چهارم سفیدپوستان است. علاوه بر این، ۴۴ درصد زندانیان آمریکا سیاهپوستاند، در حالی که جمعیت آنها ۱۵ درصد بوده و به همین ترتیب، مناصب و پستهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به صورت ساختاری و نهادینه، آنها را در حاشیه قرار داده است.
وی تصریح کرد: علیرغم اینکه احزاب شعار میدهند که در صورت روی کار آمدن برای سیاهپوستان تغییرات برابرگونه ایجاد میکنند، ولی در عمل این اتفاق رخ نمیدهد؛ حتی در دوره اوباما که دورگهای سیاهپوست بود، این انتظارات برآورده نشد. بنابراین سیاهپوستان احساس میکنند که از سوی هر دو حزب عمده آمریکا مورد هجوم و سوءاستفاده هستند.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان اظهار کرد: در ۷۰ سال گذشته، ۱۰ قیام سیاهپوستی در آمریکا رخ داده که بعضاً یک یا چند ایالت را درگیر ساخته است، اما همه این قیامها سرکوب شده و خواستههای عدالتخواهانه و برابریخواهانه آنها یا مهار شده و یا به صورت حداقلی پاسخ داده شده است. به دلیل همین فرار از تحول در ساختار، امروز قیام به گونهای است که معترضان به نمادهای لیبرال دموکراسی آمریکایی هجوم میبرند، یعنی علیرغم قیامهای قبلی که محدود به چند ایالت میشد، قیام کنونی ۵۲ ایالت آمریکا را دربرگرفته و حتی به قارههای آسیا و اروپا نیز کشیده شده که نوعی اعتراض به ساختار و عملکرد کلی آمریکا است و در خود این کشور، به مجسمههایی که نماد غرب مدرن، سرمایهداری جدید و لیبرال دموکراسی آمریکایی هستند، هجوم میشود؛ مثل حمله به مجسمه کریستف کلمب و جرج واشنگتن، بنیانگذار استقلال آمریکا و در اروپا، حمله به مجسمه وینستون چرچیل که منجی انگلستان در جنگ جهانی دوم بود. اینها نشان میدهد که قیام کنونی میخواهد ریشهها را تغییر دهد و ساختارها را به هم بزند، نه اینکه فقط قانونی وضع شود که اندکی وضعیت سیاهپوستان را بهبود ببخشد. معترضان به پلیس، مراکز دولتی و احزاب حمله نمیکنند، بلکه به ساختارها و نمادهای بنیادین هجوم میبرند و خواهان تغییر آنها هستند.
بصیری ادامه داد: سیاستهای ترامپ به منظور مهار فقر و بیکاری، عملاً با شکست روبرو شد و امروز جمعیت ۵۰ میلیونی بیکاران که بیشتر آنها سیاهپوستان هستند، مضاف بر مسئله شده است. علاوه بر این، سیاست اجرایی داخلی ترامپ در مقابله با کرونا، علت دیگری برای اعتراضات محسوب میشود. تعداد مبتلایان و جانباختگان بیماری کووید۱۹ در آمریکا، رتبه اول را در جهان به خود اختصاص داده است، در حالی که این کشور با آن ساختار مدعی و رتبه اول اقتصادی، نظامی و امنیتی در جهان، از نظر آمار مبتلایان و جانباختگان باید بعد از کشورهای ضعیفتر از خودش قرار میگرفت.
وی تصریح کرد: آمریکا تا سی چهل سال پیش، رتبه اول اقتصادی، سیاسی، نظامی و امنیتی را در جهان به خود اختصاص داده بود، یعنی ۵۰ درصد تولید جهانی متعلق به این کشور بود، در بیش از صد کشور پایگاه نظامی داشت و در تحولات این کشورها نقش اصلی را ایفا میکرد. امروز همه اینها تنزل پیدا کرده و بار هزینههای آن به داخل منتقل شده است. در حال حاضر، رتبه اقتصادی ۵۰ درصدی آمریکا به ۲۵ درصد رسیده و حتی باعث شده کشوری که عمده درآمدش از صادرات صنعتی، خدماتی و علمی بوده است، برای جبران کاهش درآمد مجبور به خامفروشی شود، یعنی چاههای نفت و زغالسنگ را باز کرده و روزانه سه میلیون بشکه نفت میفروشد. این به معنای افول است و فشار اقتصادی ناشی از ضعف تولید را به جمعیت داخلی از جمله سیاهپوستان منتقل میکند. سیاهپوستان زمانی تولید را برعهده داشتند و امروز به حال خود رها شدهاند. درآمد موجود نیز میان آنها توزیع نمیشود و به همین دلیل، نارضایتی و قیام و اعتراض رخ داده و کشته شدن جرج فلوید کاتالیزور این قیام بوده است.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان بیان کرد: جنگهای بیپایانی که آمریکاییها در دهه گذشته انجام دادند، هزینههایی را ایجاد کرده که باعث شده این کشور دیگر نتواند جنگ جدیدی بهپا کند. اینکه ترامپ میگوید مایل به راهاندازی جنگ نیست، نه اینکه نخواهد، در واقع نمیتواند و توان نظامی آمریکا افول کرده است. هزینه جنگهای قبلی و هزینه نگهداری نیروها و پایگاههای نظامی به خزانه خالی شده آمریکا و بخشی از جمعیت که خواهان شغل و درآمد است، فشار میآورد.
وی افزود: به لحاظ سیاسی نیز اقتدار هژمونیک آمریکا افول کرده است، یعنی آمریکا نمیتواند در داخل و خارج اراده خود را به کرسی بنشاند. ترامپ خیلی ادعا و هیاهو میکند، اما نمیتواند بسیاری از بحرانها را حل کند و در داخل نیز در مقابله با کرونا نقش رهبری واحد را نداشته و موضع فرمانداران ایالتها با موضع او متفاوت بوده است. فوکویاما که زمانی میگفت لیبرال دموکراسی آمریکایی پایان تاریخ است، امروز این حرف را پس گرفته و معتقد است با وجود کرونا و اعتراضات، سه فاکتور رهبری، ظرفیت و کارآمدی در آمریکا افول کرده و عملاً مهار کرونا و اعتراضات از کنترل خارج شده است. این کشور با استمرار بحران مواجه شده و آمریکای بعد از کرونا و اعتراضات، با تنزل جایگاه بیشتری روبرو میشود. اگر نگوییم این وضعیت آمریکا را به سمت انقلاب یا تجزیه میکشاند که احتمال آن ضعیف است، ولی جایگاه سیاسی اقتصادی آمریکا را به مراتب تنزل میدهد و به کاهش رتبه این کشور بیشتر از دو دهه قبل کمک میکند.
بصیری تصریح کرد: اینکه اعتراضات آمریکا به ۵۲ ایالت این کشور و حتی قارههای دیگر کشیده شده است، نشان میدهد که نوعی فشار بنیادین بر ساختارهای آمریکا وارد میشود و آنها باید تغییراتی بنیادین بپذیرند. خواستههای این قیام بیش از این است که یکسری امتیازات جزئی به ایالتهای سیاهپوستنشین داده شده و اختیارات پلیس محدود شود و این قیام بیش از قیامهای قبلی سیاهپوستان خواستههایی دارد و جمعیتی که پشت آن است، بیشتر از قیامهای قبلی میتواند تاثیر داشته باشد. بنابراین باید تغییرات ساختاری به وجود آید تا این قیام کنترل شود. علاوه بر این، فشاری که این قیام به اقتصاد، اعتبار و پرستیژ آمریکا وارد کرده است، باعث میشود که جایگاه سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا در آینده، ۱۰ تا ۲۰ درصد نسبت به حال حاضر تنزل پیدا کند و این چیزی نیست که بتوانند از آن فرار کنند. در بلندمدت باید تغییرات بنیادین ایجاد شود تا بتوانند از تجزیه ایالتها و استمرار ناامنی و درگیری و حتی شکلگیری درگیریهای مسلحانه و خونین جلوگیری کنند.
انتهای پیام