
به گزارش ایکنا از اصفهان، دومین نشست از سلسله نشستهای جمعخوانی کتابهای مطالعات شهری با عنوان «شهرتاب» در قالب سومین دوره طرح ملی فصل سخن، با محوریت کتاب «شنیدن شهر» ترجمه نوید پورمحمدرضا، عصر روز گذشته، 20 اردیبهشتماه در کتابفروشی انتشارات جهاددانشگاهی واحد اصفهان برگزار شد.
در ابتدای این نشست، مهدی ژیانپور، پژوهشگر و جامعهشناس موضوع بحث خود را مقاله سوم این کتاب با عنوان «شکل دادن آینده لوییویل از درون قصه و گِل» نوشته جیمز تراگ مورتن قرار داد و اظهار کرد: لوییویل، شهری در ایالت کنتاکی آمریکا و جایی است که محمدعلی کلی در آن متولد شده و رشد کرده و نویسنده مقاله نیز در همین شهر به دنیا آمده، زیسته و استاد رشته شهرسازی شده است. این رشد و دگردیسی، دستمایه نوشتن این مقاله شده و مترجم در پیشدرآمد این مقاله، از نگاه نویسنده استفاده و توصیه کرده است که شهرهای ما نیز باید روایتهای متنوع داشته باشند و یک تکروایت کلان و مغرور نباید روایتهای دیگر را خاموش کند.
وی افزود: کتاب «شنیدن شهر» حالتی وارونه دارد و برای اینکه بتوان آن را به درستی فهمید، باید از انتها به ابتدا خواند و این فصلهای پایانی کتاب است که بنیادهای فهم آن را در اختیار خواننده قرار میدهد. مثلاً، درباره روایت صحبت میکند و اینکه چه نسبتی با شهرسازی دارد. در این فصلها، یک پرسش بزرگ مطرح شده است و آن اینکه تغییر و دگردیسی شهرها را چگونه باید فهمید، شهرها چگونه تغییر و دگردیسی پیدا میکنند و نسبت این دگردیسی با موضوع شهرسازی و قصه و روایت چیست؟
این استاد دانشگاه بیان کرد: مورتن معتقد است یکسری روایتهای شهری مشترک میان مردم وجود دارد که هر چقدر متنوعتر و تعداد افراد بیشتری در ساخت آنها مشارکت داشته باشند، میتوان شهری روادارتر و پایدارتر داشت. از طرف دیگر، نویسنده معتقد است این روایت شهری مشترک باید متقاعدکننده باشد و اگر از روایتی متقاعد نمیشویم، به این دلیل است که دروندادهای متنوعی ندارد. بنابراین، اشتراک شکل نمیگیرد و روایت ممکن است تحمیل یا تکرار شود. مورتن، لوییویل را با یک سری اسامی مانند شهر بهمثابه کابوس، سرکوب، قورباغههای آبپز و ارواح نامگذاری میکند که اگر بخواهیم مابهازای این اسامی را درباره اصفهان جستوجو کنیم، باید ببینیم این شهر مثلاً طی 50 سال اخیر چه تغییراتی داشته و در دورههای مختلف، چه نامهایی میتوان برای آن انتخاب کرد.
وی ادامه داد: اتفاقی که برای لوییویل میافتد، این است که بهدلیل مخاطرات زیستمحیطی، جمعیت آن از 270 هزار نفر به 93 هزار نفر میرسد. در واقع، از جمعیت آن کاسته میشود و اهمیت خود را در میان شهرهای آمریکا از دست میدهد. مورتن سپس لوییویل را رؤیای شهر پایدار و جنسیت و شهر خلاق مینامد. این نامگذاریها هم تنه به واقعیت میزند و هم از مفاهیم شهرسازی و جهانی استفاده میکند. از طرف دیگر، مورتن بهعنوان یک استاد شهرسازی که سفرهایی به اروپا و داخل آمریکا داشته است، در مقطعی شاهد نوعی بنبست در شهر خود میشود و به اروپا سفر میکند تا ببیند این بنبست در آنجا حل شده است یا خیر.
ژیانپور اضافه کرد: براساس تعبیری که مورتن از لوییویل دارد و فرایند دگردیسی خود، محمدعلی کلی و شهر را توضیح میدهد، میتوان به یک سری پرسشها فکر کرد. رویکرد کتاب و اندیشه مترجم آن در راستای پارادایم تفسیری است که براساس آن، جهان نه در بیرون، بلکه در ذهن انسانها شکل میگیرد. این توصیف و تفسیر افراد درباره جهان است که اهمیت دارد و توصیف و تفسیر ماست که شهر را میسازد. شهر در بیرون، واقعیت خود را تحمیل میکند، ولی توصیف و تفسیر ما نیز بهعنوان یک قصه و روایت، میتواند واقعیت شهر را تغییر دهد و این همان موضوعی است که در کتاب دنبال میشود.
وی با تأکید بر اینکه در ایران، استفاده از تضادهای پارادایمی براساس واقعیتها نیست، گفت: اگر در اروپا و آمریکا، تغییر پارادایمی در سطح شناخت و علم رخ داده، حتماً براساس واقعیت بوده و افراد تغییر کردهاند که به تغییر پارادایمها منجر شده است، ولی ما اگر در دانشگاه کار کیفی یا تفسیری انجام میدهیم، عمیقاً پوزیتیویستی فکر میکنیم. بنابراین، ابتدا باید به این پرسش بنیادی پاسخ دهیم که آیا امکان روایت قصههای متنوع در کشور و شهر ما وجود دارد؟ از طرف دیگر، آیا تغییری که در روایت مورتن از لوییویل وجود دارد، درباره اصفهان نیز صدق میکند، یا اینکه درباره این شهر فقط میتوان از نوعی دوگانه سخن گفت؟ البته اسامی مختلفی درباره اصفهان وجود دارد، مانند شهر دوچرخهها، فرو رفته در بوق کارخانهها، گنبدهای فیروزهای و اخیراً شهر برنامهها، ولی آیا این اسامی مابهازای واقعی نیز دارد، یا اینکه صرفاً دوست داریم این اسامی را به کار ببریم؟ بنابراین، ابتدا باید ببینیم دگردیسی اصفهان در بازه زمانی 50 ساله چیست؟ درباره این دگردیسی چه میتوان گفت و آیا با چنین الگویی، امکان استخراج روایتهای متعدد وجود دارد یا خیر؟
این پژوهشگر و جامعهشناس با تأکید بر اهمیت قصه بنیادی، اظهار کرد: طبق گفته مورتن، در شهرهای آمریکا قصه بنیانگذاران این شهرها و کشور روایت شده و نام و نشان آنها در معابر، فضاها و تندیسها یافت میشود. نکته بعدی، به اتفاقاتی برمیگردد که چهره یک شهر را دگرگون میکند. در اینجا، باید از خود بپرسیم که آیا در اصفهان، یاد و نام بنیانگذاران را گرامی میداریم یا خیر و از طرف دیگر، آیا در این سالها اتفاق بزرگ و بنیادینی در اصفهان رخ داده است که قصه ما را تغییر دهد؟
وی ادامه داد: جهاددانشگاهی اخیراً با شورای شهر در پروژهای به نام «تدوین برنامه جامع شهر با رویکرد نوین» همکاری میکرد که از قضا، نگاه این پروژه با کتاب «شنیدن شهر» در یک راستا قرار داشت. در این پروژه، متولیان وقت وزارت راه و شهرسازی معتقد بودند مردم باید شریک تدوین برنامه باشند، حرفهای آنها را باید شنید و سپس برنامه را تدوین کرد، نه اینکه صرفاً در اتاقهای فکر تخصصی تدوین شود. بنابراین، اقشار مختلف مردم را در قالب سلسله نشستهایی در دبیرستان بهشتآیین گرد هم آوردیم و حرفهای آنها را شنیدیم. یکی از جذابترین نشستها به جلسات با هنرمندان مربوط میشد که قصههای زیباتری روایت میکردند. پس از این نشستها، یادداشتی برای روزنامه اصفهان زیبا با عنوان «اصفهان؛ شهر مرد میانسال با موتور» نوشتم، چون هر چقدر گزارش این نشستها را میخواندم، اقشار مختلف معتقد بودند این شهر متعلق به آنها نیست. این اقشار را به دایرهای مفهومی تبدیل کردم تا مشخص شود کدام قشر در این میان حضور ندارد که متوجه شدم، یک مرد میانسال سوار بر موتور در میان آنها نیست.
ژیانپور اضافه کرد: در این گزارشها، چند نکته حائز اهمیت وجود داشت؛ یکی اینکه نشان داد اصفهان، شهر انشقاق است، نه اجماع و بزرگترین مشکل آن نیز همین است. مورتن تعبیری درباره شهر پایدار دارد که بسیار قابل تأمل است و آن اینکه، «برای ساختن شهر پایدار، افراد متفاوت باید ژرفترین ترسهای درونی، خشمها، شادیها و امیدهای یکدیگر را به رسمیت بشناسند و به آنها اهمیت بدهند. آنها باید بیاموزند که چگونه برای اقتصاد پایدار روح اهمیت قائل شوند.» ما در شهر خودمان، هیچ چیز را درباره یکدیگر به رسمیت نمیشناسیم، به همین دلیل، همه معتقد بودند این شهر متعلق به آنها نیست و مدیران شهری تمام دوره مسئولیت خود را باید براساس همین تعبیر مورتن برنامهریزی کنند و طبق گفته وی، شهر پایدار از دل روحهای پایدار شکل میگیرد.
وی بیان کرد: در دورهای که جمعیت شهر لوییویل به 93 هزار نفر رسید و سپس دوباره جمعیت آن به 500 هزار نفر افزایش یافت، این احیا مرهون تشریک مساعی میان چند نهاد دولتی و خصوصی بر سر یک چشمانداز مشترک بود که برای ما بسیار عجیب است. در دورهای نیز که لوییویل به تعبیر مورتن، به شهر ارواح تبدیل میشد و وی به اروپا سفر کرد، سؤالش این بود که آیا تعبیر شهر پایدار که در کتابها میخوانیم، تاکنون تحقق یافته است و در سفر اروپا، با شهرهایی مواجه شد که نشانههای شهر پایدار را داشتند، یعنی هم اقتصادشان رونق داشت و هم به لحاظ زیستمحیطی و انسانی، زندگی در آنها از کیفیت برخوردار بود. بنابراین، ایده شهر پایدار از اروپا به آمریکا سرریز میشود و لوییویل، یکی از نمونههای موفق در ایجاد شهر پایدار است.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: مورتن معتقد است در سنت نو شهرگرایی یا شهرگرایی پست مدرنیستی، بازگشت به روح شهرهای قدیمی مشاهده میشود. شخصاً نیز معتقدم اصفهان رؤیایی، یک شهر کند، کم و کوچک است که قبلاً وجود داشته، ولی آن را فراموش کردهایم. مورتن نشان میدهد که در لوییویل، مناطقی با روح قدیمی بازسازی شدهاند و این سنت هماکنون در دنیا جریان دارد. در پروژه احیای لوییویل، مرکزی به نام محمدعلی کلی بهعنوان نماد این شهر راهاندازی شد که مورتن میگوید هم یادآور گذشته است و هم آینده؛ چشمانداز مناسب نیز آن است که هم فهم مشترکی از گذشته شکل دهد و هم امکانهای آتی را فراهم کند.

در ادامه، غلامحسین مردانیان، شاعر و ادیب بحث خود را به مقاله اول کتاب با عنوان «چرخش روایی در شهرسازی: مروری انتقادی» نوشته لیون امیل معطوف و اظهار کرد: زمانی که اهمیت کاربرد روایت در علوم انسانی و حتی علوم پزشکی آشکار شد، شروع کردیم از هر چیزی روایت بسازیم و این به نظر نویسنده مقاله، در این موضوع ریشه داشت که ابتدا شهر را مانند یک متن یا مجموعهای از نشانهها در نظر گرفتیم که وقتی روابطی میان آنها برقرار و زمان در این میان دخیل میشود، روایت شکل میگیرد.
وی افزود: برداشت من از این مقاله این است که آیا میتوان میان عناصر سازنده یک روایت و عناصری که یک شهر را تشکیل میدهد، روابط متناظری برقرار کرد؟ واقعهای که اتفاق میافتد و روایتی که از آن به دست میدهیم، دو موضوع متفاوت است؛ واقعه به صورت خطی اتفاق میافتد، ولی کسی که روایت میکند، این سیر را به هم میزند و اینجاست که راوی، عناصر و بستر روایت و مخاطب اهمیت پیدا میکنند. به همین دلیل است که اکنون وقتی پروژهای برای شهری تعریف میشود، از ضرورت پیوست فرهنگی آن سخن میگویند تا از بروز پیامدهای منفی جلوگیری شود.
این شاعر و ادیب بیان کرد: شهرسازی به سمتی حرکت کرده است که خرده روایتها نیز اهمیت یافتهاند و فقط شهرسازان و معماران، قدرت مطلق نیستند، بلکه باید روایتهای مختلف بررسی و مناسبترین آنها انتخاب شود. بسیاری از مواردی که در این مقاله آمده، در حد رؤیاست و به وجه دموکراتیک و مردمسالار یک جامعه بستگی دارد. تا این وجوه شکل نگیرد، خرده روایتها اصلاً شنیده نمیشوند، چه رسد به اینکه در امور دخالت داده شوند و ما با چنین وضعیتی فاصله زیادی داریم، چنانکه یکدیگر را نمیبینیم، نمیشنویم و گفتوگو نمیکنیم.
وی ادامه داد: برای ساخت یک شهر یا راهاندازی یک کارخانه، پیمایشهای اولیهای در محل موردنظر انجام میشود و این سؤال را باید مطرح کرد که جای خردهروایتها در این پیمایشها کجاست؟ این صداها باید شنیده شود، ولی معمولاً این اتفاق نمیافتد و این خرده روایتها به بازی گرفته میشوند. وقتی میتوان به شنیدن صداها و خرده روایتها امیدوار بود که یک شهر تکلیف خود را روشن کند که اقتصادمحور است یا فرهنگمحور. شهری که خلاق باشد و فرهنگ را در اولویت قرار دهد، آن را قربانی اقتصاد یا فناوری یا صنعت نمیکند. این به معنای اهمیت قائل نشدن برای اقتصاد نیست، بلکه اقتصاد نسبت به فرهنگ اولویت ندارد و آنچه اکنون اتفاق افتاده، ناشی از تضعیف اولویت فرهنگ نسبت به اقتصاد است، نه اینکه اصلاً به اقتصاد اهمیت داده نشود، چون منهای اقتصاد نمیتوان فرهنگ را اداره کرد.
مردانیان تصریح کرد: چرخه زیست در روستاها پایدارتر است، چون روایتی که از آنها به دست داده میشود، درونرویداد و کانونیشده است و راوی، عضوی از روستاست و آن را درک میکند. بعضاً راوی شهر، کسی است که اصلا در آن پرسه نمیزند. روستا پایدارتر است، چون کاری نمیکند که به خودش ضرر بزند و حتی بلایای طبیعی را نیز بهگونهای مدیریت میکند که آنها نیز باعث آسیب نشوند، ولی در شهر، افرادی تصمیم به انجام کاری میگیرند و متوجه آسیبهایش نیستند و به همین دلیل، وضعیت ناپایدار است. طرحها و چشماندازهای چند سالهای که نوشته میشود و تحقق پیدا نمیکند، حاکی از روایتی است که بیان میشود، ولی اتفاق نمیافتد، شاید به این دلیل که راوی به دنبال روایت غالب بوده، میخواسته اقتدار خود را حفظ کند و قصد نداشته خرده روایتها را در ساخت روایت دخیل کند.
وی اظهار کرد: وقتی به خرده روایتها توجه میکنیم، باید تفاوتها را نیز بپذیریم، بهویژه در اصفهان که همواره محل همزیستی ادیان، اقوام، زبانها و لهجههای مختلف بوده است. اگرچه این همزیستی حالت مسالمتآمیز داشته، ولی در عین حال سکوت مرگباری نیز میان آنها حاکم بوده است، چون هیچ نوع گفتوگوی فرهنگی وجود ندارد و این تفاوتها در برنامهریزیها لحاظ نمیشود. اگر تفاوتها را بپذیریم، آن وقت است که میتوانیم روایت کامل را شکل دهیم.
انتهای پیام