
دختر که باشی، وقتی میخواهند بابت انجام کاری از تو قدردانی کنند، معمولاً میگویند: «الهی خوشبخت بشی». دعای خیلی خوبیست، خواسته همگان هم همین است، ولی منظور از خوشبختی در این جمله را همه میدانیم چیست، اینکه تو را در لباس سفید عروسی ببینند. در عرف جامعه ایرانی، خوشبختی برای یک دختر فقط در یک مفهوم خلاصه شده است: ازدواج. دهها دستاورد هم که داشته باشی، در مقابل ازدواج، هیچ به حساب میآید.
البته که ازدواج و پیوند زن و مرد، لازمه تداوم نسل بشر است، البته که عشق ورزیدن، دوست داشتن و دوست داشته شدن جزو نیازهای اساسی انسانهاست و البته که همسرداری و مادری، شریف است و تجربهای شیرین و لذتبخش، ولی هر دختری پیش و بیش از جنسیتش، انسان است، با هزاران امید و آرزو و استعدادها و توانمندیهایی که خالق در وجودش به ودیعه نهاده است. مثل هر انسان دیگری میخواهد این استعدادها را شکوفا کند، در جامعهاش منشأ اثر باشد و با شغلی متناسب با شأن و منزلت، تواناییها و روحیاتش، کسب روزی کند. نمیخواهد او را فقط با این چشم ببینند که در آینده باید همسر و مادر شود و امور خانه را رتق و فتق کند.
البته که همسرداری و مادری و خانهداری بس ارزشمند است و نمیتوان منکر ضرورت و اهمیتشان شد. کیست که نداند همسرداری مهارت میخواهد و تربیت یک انسان چقدر دشوار است و نیازمند صبر و حوصله و خانهداری گاهی چه طاقتفرساست، ولی خودتان را بگذارید جای یک دختر، بعضاً با ازدواج کردن و مادر شدن، باید بخش بزرگی از فردیت و آمال و آرزوهایش را ببوسد و بگذارد کنار و اگر بخواهد همه را با هم پیش ببرد، این بار را باید تنها به دوش بکشد. جامعه که هیچ، بعضاً خانواده هم حمایتش نمیکند و کسی به فکر تسهیل شرایط برای او نیست. برای داشتن هر دو، یا باید بجنگد و رنج زیادی تحمل کند، یا ناگزیر به انتخاب یکی شود.
اینها به یک طرف، دختر آرامش خاطر و امنیت روان هم میخواهد. چرا مدام باید نگران ظاهر و بالا رفتن سناش باشد؟ چرا باید زیباتر و دلفریبتر جلوه کند؟ چرا باید از گفتن سناش خجالت بکشد، درصدد پنهان کردنش باشد و خود را جوانتر و کم سن و سالتر جا بزند؟!
چون جامعه او را با زیبایی و جوانی میپسندد، زیبا و جوان که باشد، خریدار دارد و رسانه نیز هر روز با جلوه جدیدی، این دام را برایش پهنتر و گستردهتر میکند. روی سخنام با دختران و زنانی که خود در آتش این فرسایش میدمند و عرصه را برای یکدیگر سخت میکنند نیز هست.
دختر نیاز دارد با همان ظاهر طبیعی و خدادادیاش پذیرفته شود و به جای اینکه دلمشغول ظاهر و سناش باشد، به سلامتی و بهداشت جسم و روانش اهمیت بدهد، از سیر طبیعی زندگیاش لذت ببرد و نگران پیری و پژمردگی نباشد.
حکایتها درباره دختر بسیار است، عجالتا دختر هم انسانی است مثل شما، نیازها و خواستهها و امیدها و آرزوهای یک انسان را دارد، از نگاه تکبعدی به زندگی و آیندهاش گریزان و بیزار است و تلاش برای جلوه ظاهری هر چه بیشتر، عاقبت، او را فرسوده میسازد.
محبوبه فرهنگ
انتهای پیام