کد خبر: 4063507
تاریخ انتشار : ۲۴ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۰:۰۲

متروپل‌ها و آوار سرمایه اجتماعی در ایران

در ایران، تضادی تاریخی میان جامعه رسمی و غیررسمی وجود دارد و هر دو در تلاش برای تخریب یکدیگر هستند که این نوع عملکرد مبتنی بر تخریب طرف مقابل، همچون فروریختن ساختمان متروپل می‌تواند آوار شدن بخشی از سرمایه اجتماعی در جامعه ایران را به همراه داشته باشد.

فروریختن متروپل

احمد مهرشاد، دکترای جامعه‌شناسی و مدرس دانشگاه در گفت‌وگو با ایکنا از اصفهان با بیان اینکه در چند سال اخیر به‌طور قابل توجهی با مفهوم سرمایه اجتماعی مواجه شده‌ایم، اظهار کرد: مرکز پیمایش‌های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به‌صورت تخصصی، علمی و پیوسته در سال‌های متعدد پژوهش‌هایی انجام داده است که نتایج آن، سیر کاهشی میزان سرمایه اجتماعی در ایران را نشان می‌دهد.

وی ادامه داد: شاخص‌هایی که برای سنجش سرمایه اجتماعی استفاده می‌شوند، پیچیدگی‌هایی دارند که باید به آنها توجه کرد، مثل توانایی سنجش عمق شرایط جامعه، توانایی برقراری ارتباط با شرایط پیچیده و امثال این‌ها که پیچیدگی‌های قابل توجهی هستند. اگر سرمایه اجتماعی را با شاخص‌هایی مثل اعتماد، مشارکت و امثال این‌ها بسنجیم، به‌صورت کلی و شهودی نیز نمی‌توانیم احساس کنیم که این پدیده‌ها رو به کاهش هستند. در مقوله مشارکت اجتماعی، اقشار مختلف جامعه به یکدیگر می‌پیوندند و در حل مشکلات به هم کمک می‌کنند.

این مدرس دانشگاه اضافه کرد: هنگام بروز بعضی از مشکلات، مثل حوادث طبیعی یا شرایط خاص و استثنایی در جامعه، خلاف سیر کاهشی سرمایه اجتماعی را مشاهده می‌کنیم؛ البته پدیده‌های اجتماعی به‌طور کلی لایه‌های مخلتفی دارند و نتایج یک سری مشاهدات محدود را نمی‌توان به کل جامعه تعمیم داد، ولی آنچه در لایه‌های اولیه می‌بینیم، سیر کاهشی شاخص سرمایه اجتماعی است که به چشم می‌آید. پیچیدگی شاخص‌ها نیز معطوف به لایه‌های مختلفی است که پدیده‌های اجتماعی دارند.

تأثیر توسعه شتابان بر سرمایه اجتماعی

وی با بیان اینکه در خصوص سرمایه اجتماعی مطالعات مفصلی انجام شده است، افزود: در این زمینه، مطالعات تحلیلی و فراتحلیلی وجود دارد که علل این مسئله را بررسی می‌کند؛ برای مثال، یکی از مسائلی که درباره شاخص سرمایه اجتماعی به‌طور ویژه با آن مواجهیم، مسیر توسعه شتابان است که جامعه ما را دچار سردگمی بسیاری کرده و این اختلالات در جایی که به‌طور محسوس خود را نشان می‌دهد، شاخص سرمایه اجتماعی است.

مهرشاد تصریح کرد: جامعه‌ای که اغلب نواحی آن تا حدود 60 یا 70 سال پیش به‌صورت روستایی بود، در سال‌های بعد از انقلاب سریعاً به جامعه‌ای شهرنشین تبدیل شد و کلان‌شهرها در آن شکل گرفتند که این تغییر شتابان به دنبال خود، به‌هم‌ریختگی اجتماعی را به همراه داشت.

وی در توضیح آثار به‌هم‌ریختگی اجتماعی، گفت: این پدیده خود را در اجزا و عناصر مختلف جامعه به‌طور متفاوتی نشان می‌دهد؛ مثلاً در نظام اقتصادی، شکاف‌های شدید اقتصادی، ظهور نوکیسه‌گان یا ایجاد تغییرات ارزشی سریع در جامعه را مشاهده می‌کنیم که همه این‌ها در مجموع، لایه‌های مختلف جامعه را دچار چالش می‌کند.

این مدرس دانشگاه درباره تأثیر توسعه شتابان، بیان کرد: در این حالت، جامعه از نظمی که همان نظم جامعه سنتی و کشاورزی است خارج می‌شود، ولی الزاماً به نوعی از نظم جدید که جامعه مدرن است، وارد نمی‌شود و از طرف دیگر، نظم جدید که شتابزده نیز است، عوارضی به همراه دارد. این وضعیت با همه عناصر خود بر سرمایه اجتماعی تأثیر می‌گذارد.

تضاد تاریخی میان جامعه رسمی و غیررسمی در ایران

وی عارضه دیگر آشفتگی اجتماعی را شکاف میان جامعه رسمی و غیررسمی دانست و گفت: جامعه ما معمولاً دو پاره است و ریشه این مسئله به دوره قاجار برمی‌گردد که نوعی دوگانگی در جامعه ایجاد شد و براساس آن، بخشی از امکانات و نیروها یا به تعبیری، بسیج نیروها به جامعه غیررسمی و بخشی از آن به جامعه رسمی اختصاص پیدا کرد. متأسفانه جامعه رسمی و غیررسمی هر کدام حیثیت خود را در تعارض با دیگری می‌داند. برای مثال، در جامعه امروز ما برخی از هنرمندان و صاحبنظران، رهبری جامعه غیررسمی را بر عهده دارند و افتخار خود را در این می‌دانند که موضعی ضد جامعه رسمی داشته باشند و هر چه بیشتر در این جایگاه قرار گیرند، احساس مثبت بیشتری دارند.

مهرشاد ادامه داد: متقابلاً رسانه‌ها و نهادهای رسمی نیز احساس می‌کنند اگر جایگاه چهره‌های غیررسمی را تضعیف کنند، وضعیت بهتری ایجاد می‌شود. در نتیجه‌ این کنش‌ها، جامعه عملاً دچار تعارض و به‌طور پیوسته، اعتماد و مشارکت در آن تضعیف می‌شود. در این وضعیت، حتی اگر بهترین اتفاق نیز در جامعه رخ دهد، ظرف چند دقیقه بعد از آن باید منتظر یک موج منفی درباره اتفاق جدید باشیم، چنانکه در رقابت‌های المپیک سال‌های قبل، چند تن از ورزشکاران ایرانی مدال قهرمانی کسب کرده بودند و ظرف چند ساعت بعد از اعلام این خبر، تقابل‌های دوگانه آغاز شد؛ مثلاً یک موج شدید درباره ورزشکاری ایجاد شد که برای کسب مدال خود سجده کرده بود، با این عنوان که «ارزش‌های آریایی ما کجا رفته است» و از آن طرف، در مقابل کنش ورزشکار دیگر، این موج شکل گرفت که وی نباید اجازه ورود به کشور را داشته باشد.

وی درباره تضادهای ناشی از به‌هم‌ریختگی اجتماعی، گفت: گونه‌ای از تضاد در جامعه به‌وجود آمده است که هر فرصتی برای ترمیم وضعیت سرمایه اجتماعی پیش می‌آید، در نظر عده‌ای دیگر، تهدید است و باعث کاهش فضای همدلی می‌شود. از نظر یکی از جامعه‌شناسان ایرانی، پایه این فضا در جامعه ایران توسط استعمار بنا شده است و ما در حال تقویت و ادامه دادن آن هستیم. این طراحی ویژه‌ای بود، به‌گونه‌ای که غیر از چند سال اول انقلاب که انسجامی بسیار قوی را شاهد بودیم، در سال‌های دیگر و به‌خصوص سال‌های بعد از جنگ، نهاد‌های رسمی و غیررسمی معمولاً در دو مسیر متضاد حرکت کرده‌اند که نتیجه آن، تقلیل میزان سرمایه اجتماعی به دست خودمان است.

متروپل و سنجش سرمایه اجتماعی

این مدرس دانشگاه به حادثه متروپل اشاره و تصریح کرد: در این حادثه، شاهد بسیاری از سوژه‌های مربوط به تضعیف اعتماد، مشارکت، صداقت و امثال آن بودیم که جامعه رسمی و غیررسمی علیه یکدیگر ایجاد کردند. جامعه رسمی یا همان دولت، مسئولان و رسانه‌های وابسته به آنها سعی می‌کردند تأکید اصلی را بر خود ماجرا داشته باشند، به‌گونه‌ای که شخص رئیس‌جمهور، معاون اول ایشان و وزیر در روزهای اول وقوع حادثه در محل حاضر شدند. این تصویر قصد دارد یک پیام ساده برساند و آن، در کنار هم بودن متولیان امور و مردم در این ماجراست، یعنی فارغ از اینکه علت حادثه چه بوده، در این نقطه، همه در کنار هم هستیم.

وی در نقطه مقابل، به جامعه غیررسمی اشاره کرد که رسانه شاخص آن، شبکه‌های اجتماعی هستند و دائماً با فیلم‌هایی که دست به دست می‌چرخد و افراد عادی را در حال جابه‌جا کردن سیمان‌ها با دست‌هایشان و زن و بچه‌ها را در حال شیون و ناله از نبود امداد و امکانات نشان می‌دهد، در تصاویر منتشر شده از سوی جامعه رسمی و دولت تردید ایجاد می‌کند.

مهرشاد اظهار کرد: واقعیت این است که چنین صحنه‌‍‌هایی پس از وقوع حادثه ایجاد شده است، ولی تصاویر ارائه شده از سوی رسانه‌های رسمی و غیررسمی در تعارض کامل با یکدیگر هستند. در صداوسیما، همه نیروهای دولتی را پای کار می‌بینیم و در شبکه‌های اجتماعی، هیچ‌کس پای کار نیست. این نوع عملکرد مبتنی بر تخریب طرف مقابل، همچون فروریختن ساختمان متروپل می‌تواند آوار شدن بخشی از سرمایه اجتماعی جامعه ایران را به همراه داشته باشد.

مشارکت اجتماعی در حکم ستون‌های جامعه است

وی تصریح کرد: مشارکت در جامعه حکم ستون‌هایی را دارد که اگر تضعیف شوند، یک تلنگر کوچک به آن می‌تواند فروریختن کل جامعه یا بخشی مهم از آن را باعث شود. مسئله دیگر این است که مردم عملکرد جامعه رسمی را مشاهده و تجربه‌‌ کرده‌اند و از طرفی، عملکرد جامعه رسمی در خصوص رهبری و هدایت‌ در شبکه‌های اجتماعی قطعاً قابل انتقاد است، ولی در بعضی از موارد، اینکه بتوانیم سطح بالاتری از نگرانی و دغدغه را در جامعه داشته باشیم، اهمیت بیشتری دارد.

این مدرس دانشگاه درباره نقاط کور و حساس سرمایه اجتماعی، گفت: اگر می‌گوییم دعواهای سیاسی اثر مخرب بر جامعه دارد، به این دلیل است که حساسیت‌های جامعه در نقاط کور نادیده گرفته می‌شود و اثر مخرب این نادیده گرفتن‌ها بیشتر از دعواهای سیاسی است، به‌گونه‌ای که ترمیم آن زمان زیادی می‌طلبد و این مسئله‌ای است که هم باید به جامعه رسمی و هم جامعه غیررسمی گوشزد شود.

اثر تخریبی تعارض بر سرمایه اجتماعی

به گفته وی، بررسی‌های جامعه‌شناختی نشان می‌دهد، چرخ‌دنده‌های سیستم مشارکت در کشور ما در حالتی قرار گرفته‌اند که خلاف یکدیگر می‌چرخند، به‌گونه‌ای که کارکردشان، تولید تعارض و ایجاد اثر تخریبی بر سرمایه اجتماعی است. بنابراین، اگر ساختارها بازبینی و تدبیر شود، جامعه رسمی در عرصه عمل و سیاست‌گذاری رسانه‌ای تغییر رویکرد دهد و همچنین رهبران و چهره‌های تأثیرگذار رسانه‌های غیررسمی تعهد بیشتری نسبت به جامعه داشته باشند، به مرور زمان می‌توان این تضاد و تعارض مستمر را متوقف کرد و حتی به سمت هم‌افزایی و تولید احساس خوب تغییر مسیر داد.

مهرشاد ادامه داد: وضعیت به‌گونه‌ای است که امروز حتی بابت صفر شدن آمار مرگ‌ومیر کرونا نیز نمی‌توانیم همه با هم خوشحال باشیم و حتماً بخشی از جامعه باید ناراحت باشند، یا شاید عده‌ای در عین حال که خوشحال هستند، باید طوری رفتار کنند که عده‌ای دیگر از حالت آنها احساس بد بگیرند و فکر کنند نباید خوشحال باشند. لذا، این حساسیت باید به همه افراد القا شود که این اصل و پایه و بنای خود جامعه است که اهمیت دارد.

وی در خصوص راهکار حل مشکل سرمایه اجتماعی در جامعه ایران، گفت: درست است که ریشه این مشکل از عاملیت آن ناشی می‌شود، ولی در خصوص ساختار، مسئله کمی پیچیده‌تر است. طبق مطالبی که گفته شد، بخش مهمی از تضاد میان جامعه رسمی و غیررسمی بعد تاریخی دارد، ولی از نظر ساختاری نیز باید تحولات بسیار عمیقی در جامعه ایجاد شود تا مبنای آن تغییر کند.

دوقطبی شدن جامعه به خودتخریبی می‌انجامد

این مدرس دانشگاه یکی از موارد کمک‌کننده را توجه افراد به پدیده‌ای به نام جامعه به مفهوم اجتماع و با هم بودن دانست که خارج از فردیت آنها وجود دارد، یعنی افراد باید احساس کنند خود جامعه موضوعیت دارد، چون اگر به این موضوع توجه نکنیم، روند موجود به سمتی می‌رود که اصطلاحاً جامعه دچار دوقطبی می‌شود، به‌گونه‌ای که من نوعی کاملاً این احساس را پیدا می‌کنم که جامعه زمانی می‌تواند برای من محل زندگی باشد که دیگری نباشد و برعکس.

وی تأکید کرد: وقتی به این دوگانگی برسیم، جامعه شروع می‌کند به تخریب خودش؛ در علم پزشکی، بعضی از بیماری‌ها خودتخریبی نام دارد، یعنی بدن به‌دلیل تشخیص اشتباه شروع می‌کند بافت‌های خودش را از بین ببرد. یکی از سازوکارهای ویروس کرونا همین بود که بدن را دچار اختلال در تصمیم‌گیری می‌کرد و خود سیستم دفاعی بدن، ریه را از بین می‌برد. بنابراین، باید مراقب باشیم که سازوکارهای جامعه دچار معضل خودتخریبی نشوند و به‌دلیل خطای تشخیصی و شناختی، خودشان را از بین نبرند. این مهم زمانی اتفاق می‌افتد که به اهمیت و ماهیت اصلی جامعه که با هم بودن و اتحاد اعضاست، پی ببریم و بر آن متمرکز شویم تا بتوانیم نقاط مشترک بیشتری تعریف کنیم. هر چقدر این اشتراکات پررنگ‌تر باشد، انگیزه ما برای ترمیم تعارض‌ها بیشتر خواهد شد.

گفت‌وگو از زهراسادات مرتضوی

انتهای پیام
captcha