کد خبر: 4332496
تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۱۱
انتظار فرج/ 5

کربلایی کاظم ساروقی؛ ثمره ورع‌ورزی + فیلم

در هر عصری، مؤمنان در مواجهه با چالش‌های دنیوی و فتنه‌های زمانه آزمون‌های ویژه‌ای پیش رو دارند، اما در دوران آخرالزمان، هنگامی که حق و باطل در هم آمیخته و معیارهای اخلاقی و دینی دستخوش تحریف می‌شود، ایستادگی بر اصول دین نه‌تنها دشوار، بلکه گاه به چشم دیگران دیوانگی جلوه می‌کند. در چنین شرایطی، ورع و فاصله‌گیری از گناه چراغ راه مؤمنان است و حفظ ایمان تنها با عمل و مراقبت مستمر در رفتار و تصمیم‌های روزمره ممکن می‌شود. داستان کربلایی کاظم ساروقی نمونه‌ای روشن از ایمان استوار و عملی است که مسیر همراهی با امام عصر(عج) را نشان می‌دهد. او در مواجهه با آزمایش‌های دشوار، حتی در تهدید معیشت و فشارهای اجتماعی، حاضر نشد از پاکی عمل و رعایت حلالیت مال کوتاه بیاید. این تجربه به ما می‌آموزد که ایمان واقعی تنها با دعا، انتظار و ورع، و با تصمیم‌های عملی روزمره تثبیت می‌شود و تنها کسانی که چنین آمادگی معنوی را در خود ایجاد کنند، در مهلکه آخرالزمان مصون خواهند ماند.

شیبانی فر5// نقش ورع در سعادت انسان
خبرگزاری ایکنا، سلسله درس‌گفتار انتظار فرج را با محور تبیین نشانه‌های آخرالزمان و نقش بنیادین باور به امامت، به‌ ویژه اعتقاد به حضرت مهدی(عج)، با بیان حجت‌الاسلام محمد شیبانی‌فر، استاد حوزه علمیه تهیه کرده است. آنچه در این مجال تقدیم می‌شود نمونه‌هایی همچون کربلایی کاظم ساروقی که روشنی‌بخش حقیقت ورع و پایبندی به دین در میان دشواری‌ها و آزمایش‌ها هستند و به ما نشان می‌دهند که پایبندی واقعی به ایمان، در عمل و تصمیمات روزمره نمود پیدا می‌کند. در ادامه بخش پنجم این درس‌گفتار را می‌خوانیم و می‌بینیم: 
 
بحث را از اینجا آغاز کردیم که ما یک شرط برای ظهور داریم و یک شرط برای مصون ماندن از فتنه‌های آخرالزمان. در روایات آمده است که از ویژگی‌های این دوران آن است که هر کس بخواهد بر دین خود محکم بایستد، مردم او را دیوانه می‌خوانند؛ اگر بخواهد در بازار به‌درستی کسب‌وکار کند، به او دیوانه می‌گویند و اگر بخواهد با مستأجر خود درست و منصفانه رفتار کند، باز هم او را دیوانه خطاب می‌کنند. چنین فردی حاضر نیست به هر قیمتی، مانند نزول و ربا، ارزش پول خود را حفظ کند.
 
در روایت آمده است که اگر کسی دوست دارد در مهلکه آخرالزمان ایمان خود را محفوظ نگه دارد، باید معتقد به امام زمان(عج) باشد و اهل دعا برای فرج؛ و این شرط مصون ماندن است. اما شرط ظهور، در روایات ما چنین بیان شده است که امام صادق(ع) فرمودند: اگر کسی دوست دارد زمینه‌سازی برای ظهور داشته باشد و از اصحاب مهدی ما و قیام‌کنندگان ما اهل‌بیت(ع) باشد، سه شرط دارد؛ که نخستین آن انتظار است، که درباره آن سخن گفتیم.
 

شرط دوم، ورع است. ما یک تقوا داریم و یک ورع. تقوا یعنی عمل به هر آنچه از ناحیه مرجع تقلید به‌عنوان دستور دین به ما رسیده است؛ این‌که حکم دیدن این تصویر چیست، حکم انجام این نوع معامله چیست، حکم شنیدن این صدا چیست و مانند آن. تقوا یعنی التزام به آنچه مرجع تقلید بیان می‌کند.

اما ورع مرتبه‌ای بالاتر از تقواست؛ یعنی حفظ فاصله با معصیت. یعنی نگذارم خود را در معرض گناه، در مرز لغزش و بر لبه پرتگاه معصیت قرار دهم و فاصله‌ام را با آن زمان و جایگاه حفظ کنم.

به‌عنوان مثال، نشست‌وبرخاست با دوست فی‌نفسه مشکلی ندارد؛ اما من یقین دارم هر زمان با فلان دوست همنشینی کرده‌ام و در خودروی او نشسته‌ام، صدای موسیقی‌ای پخش می‌شود که مرجع تقلیدم مجوز شنیدن آن را نداده است. در این‌جا تقوا اقتضا می‌کند به او تذکر بدهم، اما ورع می‌گوید اساساً اجازه نداری زمینه این اتفاق فراهم شود یا شرایط تحقق آن را ایجاد کنی.

یا این‌که در محیط کار همکار خانم داریم؛ تقوا یعنی نگاه و رفتار من نسبت به این خانم حساب‌شده باشد، اما ورع می‌گوید خودت را در معرض گناه احتمالی قرار نده. وقتی می‌توانی از نان‌آور یک خانواده حمایت کنی و وقتی می‌دانی دعوت کردن از یک خانم با روابط عمومی بالا می‎‌تواند در امر دینداری برای تو گران تمام شود، باید فاصله‌ات را با گناه حفظ کنی.

نمونه آن، رفتار کربلایی کاظم ساروقی است؛ او نزد ارباب خود رفت و گفت: من به‌عنوان سرکارگری که نزد تو ارج و قرب دارم، به تو تذکر می‌دهم که چرا زکات محصولت را نمی‌دهی؟ ارباب پاسخ داد: به تو چه ربطی دارد؟ مگر تو شیخی؟ من خودم فردای قیامت باید پاسخ‌گو باشم و هر کسی را در قبر خودش می‌گذارند.

کربلایی کاظم در پاسخ گفت: بله، این‌که تو حرام می‌خوری، گردن من پل نیست و به من ربطی ندارد؛ اما تو با این پول حرام به من دستمزد می‌دهی و من نمی‌توانم بگویم این مسئله بر من و زن و بچه‌ام تأثیری ندارد. اگر قرار است ارباب به من حقوق بدهد، باید از پاک‌ترین مال باشد.

ارباب گفت: سخت نگیر. کربلایی گفت: اگر زکات مال را ندهی، برای تو کار نمی‌کنم. ارباب نیز پاسخ داد: اگر با من لج کنی، اجازه نمی‌دهم هیچ‌کس به تو کار بدهد. کربلایی گفت: آن خدایی که فرموده پای دینت محکم بایست، «اِنَّهُ هُوَ الرَّزّاق»، روزی‌دهنده من و فرزندانم است.

ارباب او را بیرون کرد و به دیگران نیز سفارش نمود که به او کار ندهند. کربلایی کاظم حدود دو هفته بیکار شد و در این مدت، مورد شماتت زن و فرزندش قرار گرفت که «به تو چه ربطی داشت زکات می‌دهد یا نه؟».

کسی که روزی سرکارگر بود، کارش به جایی رسید که از بیابان‌های اطراف اراک خار جمع می‌کرد و می‌فروخت و تنها به اندازه یک وعده و نهایتاً دو وعده غذا برای زن و فرزندش تهیه می‌کرد. اما دیری نگذشت که خداوند فرمود: «کربلایی کاظم، وقت امتحان تمام است؛ برگه‌ها بالا.»

روزی خسته و با پشتی از هیزم، به امام‌زاده‌ای در نزدیکی اراک رسید. خود او نقل می‌کند که با همه خستگی، دیدم سید جلیل‌القدری به همراه فردی دیگر وارد حریم امام‌زاده شدند و هنگامی که از کنار من عبور کردند، گفتند: «سلام، کربلایی کاظم.» می‌گوید همین که جمال آنان را دیدم، محو زیبایی‌شان شدم.

ناخودآگاه پشته هیزمی را که برای جمع کردنش زحمت فراوان کشیده بودم رها کردم و پشت سر آن دو بزرگوار وارد حرم امام‌زاده شدم. پیرمردی که همراه آن سید باعظمت بود، به من گفت: «کربلایی کاظم، به کتیبه‌ها نگاه کن.» سپس فرمود: «قرآن است، بخوان.» گفتم: «سواد ندارم.» فرمودند: «بخوان.» دوباره گفتم: «من سواد ندارم.»

آن‌گاه دو دست خود را بر دو طرف شانه‌هایم گذاشتند و فرمودند: «وقتی می‌گویم بخوان، بخوان.» حالتی شبیه بیهوشی بر من عارض شد و وقتی چشمانم را باز کردم، دیدم آن دو نفر دیگر حضور ندارند. به کتیبه‌ها نگاه کردم و دیدم می‌توانم بخوانم.

این جریان بسیار مشهور شد، اما قبل از آن، علمای آن زمان فرمودند که اجازه ندهید این داستان شایع شود، زیرا ممکن است یک دکان باشد و ابتدا باید امتحان شود. آیت‌الله بروجردی، سید صدرالدین صدر و برخی از علمای مطرح آن زمان، کربلایی کاظم را مورد آزمایش قرار دادند. در بین علما، نوع امتحان سید صدرالدین صدر منحصر به فرد بود. ایشان فرمودند: «چه بسا ایشان حافظ قرآن باشد و ادعای تشرف داشته باشد، اما اگر واقعاً عنایت امام عصر(ارواحنا فداه) شامل حالش شده است، باید بتواند آیات قرآن را از انتها به ابتدا بخواند.»

آزمون‌های مختلفی انجام شد و مشخص گردید که کربلایی کاظم واقعاً مورد توجه امام عصر(ارواحنا فداه) است. خود او نقل می‌کند: «علما حق داشتند به من شک کنند، اما حیف که همه فقط از ظاهر قرآن می‌پرسیدند و هیچ‌کس از باطن آن نپرسید: کربلایی کاظم، به جبران ورعی که به خرج دادی و حساسیتی که روی لقمه‌ات داشتی، پسر فاطمه، امام زمان(ارواحنا فداه)، از باطن قرآن چه چیزی به تو یاد داده است؟ و من پاسخ می‌دادم که در سینه‌ام چه خبر است.»

بنابراین، دومین شرط برای بودن در جرگه اصحاب قیام‌کننده اهل‌بیت(ع) و همراه امام عصر(عج)، به فرموده امام صادق(ع)، ورع است؛ یعنی حفظ فاصله با گناه و معصیت.

انتهای پیام
خبرنگار:
محسن مسجدجامعی
تدوینگر:
حامد عبدلی
دبیر:
سلما آرام
captcha