کد خبر: 4332623
تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۶
آرامستانی به بلندای آسمان/ ۱۲

روایت یک دیدار؛ تشرف ستارگان تخت فولاد به محضر امام زمان(عج)

تخت فولاد، این سرزمین اسرارآمیز، چهره‌هایی را در خود جای داده که با یک ویژگی خاص شناخته می‌شوند: تشرف به محضر امام زمان(عج)؛ از عالمی که امام شخصاً او را از چنگ وهابی‌ها نجات می‌دهد تا فردی که هیچ‌کس او را به حساب نمی‌آورد، ولی ارتباطی دائمی با امام زمان(عج) داشت.

تخت فولادبه گزارش ایکنا از اصفهان، تور گردشگری «آشنایی با مشاهیر مرتبط با امام زمان(عج) در آرامستان تخت فولاد» عصر پنجشنبه، ۱۶ بهمن‌ماه به‌مناسبت ایام ولادت آن حضرت برگزار شد. نقطه‌ آغازین این تور گردشگری از تکیه بابارکن‌الدین بود. پس از توضیحات ابتدایی راهنمای تخت‌فولادگردی و دریافت کارت‌های گردشگری، مسیر حرکت به سمت تکایای این آرامستان آغاز شد؛ گردشی کوتاه در عصری زمستانی که عاشقان منجی را تا انتها با خود همراه کرد.

فاطمه یزدانی، کارشناس تخت فولاد پس از حضور گردشگران در تکیه «مادر شاهزاده» اظهار کرد: مریم بیگم یا مادر شاهزاده، دایه محمد میرزا سیف‌الدوله، یکی از پسران فتحعلی‌شاه قاجار بود. او دایه‌ای مهربان‌تر، فداکارتر و دیندارتر از مادر بود و به همین دلیل، محمد میرزا برایش این بقعه و تکیه را ساخت.

وی افزود: در آرامستان تخت فولاد، دو عالم برجسته به نام‌های شیخ مرتضی اردکانی و سیدمهدی روضاتی مدفون هستند. استاد سیدمهدی روضاتی به او توصیه کرده بود که در هنگام بروز مشکلات و گرفتاری‌ها، زیارت چهار قبر در تخت فولاد را فراموش نکن؛ چرا که دعا در کنار این قبور مستجاب است. این چهار قبر شامل قبر حاج محمدصادق تخت‌فولادی، سیدزین‌العابدین خوانساری، آقا محمد بیدآبادی و میرمعصوم خاتون‌آبادی هستند.

کارشناس تخت فولاد بیان کرد: شیخ جمال‌الدین نجفی در تکیه مادر شاهزاده مدفون است؛ عالمی که علاوه بر ارادت ویژه‌ به امام زمان(عج)، روایتگر دو داستان معروف در ارتباط با ایشان است. یکی از این داستان‌ها درباره کشیک‌چی و دیگری درباره فقیه احمدآبادی است. فقیه احمدآبادی، نویسنده کتاب «مکیال المکارم» در انتهای گلستان شهدای اصفهان دفن شده است. او این کتاب را به دستور امام زمان(عج) نوشت. فقیه احمدآبادی داستانی از شفای فرزند خود با استفاده از دستمالی نقل کرده که از اشک‌های شیخ جمال‌الدین نجفی برداشته بود. این اشک‌ها در پی خوانش مناجات‌ هفتادبندی حضرت علی(ع) و در کنار ضریح ایشان جاری شده بود که باعث شفایافتن فرزند فقیه احمدآبادی شد. همسر شیخ جمال‌الدین نجفی نیز خدمت امام زمان(عج) تشرف داشت.

ماجرای کتابی که به دستور امام زمان(عج) نوشته شد

وی ادامه داد: همسر فقیه احمدآبادی نیز خدمت امام زمان(عج) تشرف یافته بود. می‌گویند فقیه احمدآبادی نویسنده کتاب بود؛ اما به گفته خودش، مدتی بود که نمی‌توانست چیزی بنویسد. پس به امام زمان(عج) متوسل شد و عرض کرد آقا جان، خودتان دست من را به قلم وادارید. خودتان به من بگویید چه بنویسم. فقیه احمدآبادی نقل می‌کند که امام زمان(عج) تشریف آوردند و گفتند «مکیال‌ المکارم» را بنویس، به عربی هم بنویس. ایشان در پاسخ به اینکه در این کتاب چه بنویسد، فرمودند مشخصات یک منتظر واقعی را بنویس. به همین دلیل است که در این کتاب، ویژگی‌های یک منتظر واقعی امام زمان(عج) به چشم می‌خورد.

یزدانی در پایان حضور در تکیه مادر شاهزاده، به بیان خاطره‌ای از میرفندرسکی و تشرف او خدمت امام زمان(عج) نیز پرداخت.

وی پس از ادامه مسیر و حضور در «تکیه بیدآبادی» گفت: آقا محمد بید‌آبادی، عالم برجسته دوران صفویه بود که ارتباط نزدیکی با امام زمان(عج) داشت. سیدبحرالعلوم نقل می‌کند، در آن زمان که مردم با قحطی مواجه بودند، تصمیم می‌گیرد به خانه‌ آقا محمد بید‌آبادی برود تا شاید بتواند با یادگیری علم کیمیا، مشکل مردم را حل کند. وقتی به خانه‌ ایشان می‌رسد، با دیدن وضع اسفناک خانه و سفره‌ بسیار ساده‌ای که برای او پهن می‌کنند، تعجب می‌کند. با این حال، غذا را که زردک، نوعی هویج پخته بود، می‌خورد و چیزی نمی‌گوید. آقا محمد بیدآبادی بعد از صرف غذا، او را به کنار زاینده‌رود می‌برد و در مقابل دیدگان بحرالعلوم، رودخانه به طلا تبدیل می‌شود. آقا محمد به او می‌گوید، علم کیمیا فراتر از چیزی است که او تصور می‌کرده و باید دنبال چیزی بزرگتر از آن باشد و تأکید می‌کند که علم کیمیا به کار دنیا و آخرت تو نمی‌آید.

این کارشناس تخت فولاد تصریح کرد: در تاریخ نوشته‌اند که آقا محمد بید‌آبادی برای کمک به فقرا از علم کیمیا استفاده می‌کرد، اما هرگز از آن برای خود استفاده نکرد. او به فقرا مقداری طلا می‌داد؛ اما این طلا هیچ‌گاه برای مصرف شخصی‌اش نبود. علاوه بر علم، ویژگی‌هایی چون معنویت و ارتباط ویژه با امام زمان(عج) داشت. در یکی از خاطرات مشهور، وقتی به مجلسی وارد شد که فساد و گناه جریان داشت، با مداخله‌اش باعث تغییر روند مجلس و هدایت افراد حاضر در آنجا شد.

عالمی که امام زمان(عج) از چنگ وهابی‌ها نجاتش داد

وی با گریزی به یکی از افراد آرمیده در گلستان شهدای اصفهان اظهار کرد: در گلستان شهدای اصفهان، حاج آقا رضا هرندی مدفون است؛ روحانی‌ ساده و معمولی‌ای که در برابر وهابیت ایستاد. یک بار بعد از منبر علیه وهابیت، از سوی آن‌ها ربوده و به باغی برده شد. وهابی‌ها او را تهدید کردند که امروز، آخرین روز زندگی‌اش است. حاج آقا رضا هرندی در آن لحظات سخت، با یاد خدا و با دو رکعت نماز استغاثه به امام زمان(عج) درخواست کمک کرد. در همین حال، در باغ باز و امام زمان(عج) سوار بر اسبی وارد شد. وهابی‌ها از ترس خشکشان زد. امام زمان (عج) او را نجات داد و حاج آقا رضا هرندی از آن موقع، یکی از شخصیت‌های بزرگ تاریخ اسلام شناخته می‌شود.

یزدانی پس از حضور گردشگران در تکیه بانو امین گفت: در اینجا می‌خواهم درباره‌ شخصیت‌هایی صحبت کنم که ارادت زیادی به امام زمان(عج) داشتند. یکی از این شخصیت‌ها، آخوند کاشی است که در گلستان شهدا مدفون است. او از افرادی بود که به‌شدت به امام زمان(عج) ارادت داشت، اما هیچ‌گاه ارتباط خود را با ایشان علنی نکرد. گفته می‌شود که آخوند کاشی در موقعیت‌های مختلفی ارتباطات خاصی با امام زمان(عج) داشته است. در اصفهان بعضی مکان‌ها طبق مطالب کتاب «یاد مهدی، آرام دل‌ها»، مکان‌های حضور امام زمان(عج) شناخته شده‌اند، مانند امامزاده اسماعیل در خیابان هاتف. 

وی با اشاره به یکی دیگر از شخصیت‌های برجسته اضافه کرد: تکیه شیخ مرتضی ریزی، یکی دیگر از تکایایی است که در این کتاب به آن اشاره شده. شیخ مرتضی ریزی در دوران قاجار می‌زیست و به قدری تأثیرگذار بود که بسیاری از افرادی که در جلسات منبر او حضور داشتند، توبه می‌کردند. مکان سوم نیز قبور علمای مجلسی است؛ کسانی که حضور امام زمان(عج) را در زمان خودشان درک کردند.

کارشناس تخت فولاد در جمع حاضرانی که به دور مقبره بانو امین حلقه زده بودند، گفت: خانم مجتهده امین، دختر جناب امین‌التجار، تاجر معروف اصفهانی، در خانواده‌ای بزرگ و صاحب‌نام به دنیا آمد. پس از ازدواج و در دوران زندگی مشترک، هفت فرزند به دنیا آورد که متأسفانه شش نفر از آن‌ها یکی پس از دیگری از دست رفتند. با وجود این دردها، خانم امین همچنان به تحصیل و تدریس ادامه داد و تحت سرپرستی آیت‌الله نجفی به یادگیری علوم دینی پرداخت.

وی افزود: با وجود سختی‌های فراوان، بانو امین هرگز از تلاش دست نکشید و در ۴۰ سالگی، اولین کتاب خود را با نام «اربعین هاشمیه» نوشت. این کتاب به قدری تأثیرگذار بود که تمامی علمای آن زمان از آن استقبال و اجتهاد ایشان را تأیید کردند. بانو امین با رسیدن به مقام اجتهاد، اولین بانوی مجتهده شد و توانست ۱۵ جلد «مخزن العرفان» را که مجموعه‌ای از تفاسیر قرآن کریم بود، به نگارش درآورد. این دستاورد عظیم، ایشان را به یکی از بزرگترین مفسران قرآن در زمان خود تبدیل کرد.

یار امام زمان(عج) بودن مقام و جایگاه نمی‌شناسد

ایستگاه آخر آشنایی با مشاهیر مرتبط با امام زمان(عج)، حضور بر سر مزار «کشیک‌چی» بود. یزدانی با بیان خاطره‌ای گفت: آقا جواد نجفی نقل می‌کند، عالمی بزرگ که دوستش بود، قصد سفر به حج داشت. این عالم در هر سفر حج، علاوه بر زیارت، تجارت هم می‌کرد. یک بار که سود خوبی از تجارتش به دست آورد، تصمیم گرفت تمام دارایی‌اش را برای تجارت به مکه ببرد؛ اما در مسیر، در نزدیکی مسجد کوفه، راهزنان همه اموالش را دزدیدند. حالا نه‌تنها مال، بلکه جانش هم در خطر بود. در بیابان و در شب، ناامید و سردرگم بود که ناگهان سواری به او نزدیک شد و از وضعیتش پرسید. آن عالم گفت که همه دارایی‌اش دزدیده شده و زندگی‌اش در خطر است.

وی ادامه داد: آن اسب‌سوار رو به برهوت کرد و شخصی به نام «کشیک‌چی» را صدا زد. سپس مردی که در ظاهر از حمال‌های اصفهان بود، ظاهر شد. او به «هالو» یا «کشیک‌چی» معروف بود. آن فرد سوار بر اسب که همان امام زمان(عج) بود، رو به کشیک‌چی گفت که همه دارایی‌های این مرد را بر‌گردان. همچنین او را به مکه ببر و صحیح و سلامت برگردان. عالم ابتدا باور نکرد، اما کشیک‌چی او را به‌سرعت به مکه رساند. بعد از رسیدن به مکه، کشیک‌چی به عالم گفت که اگر کسی پرسید چرا زودتر از موعد به مکه رسیدی، بگو که از راه میانبر آمده‌ای.

این کارشناس در ادامه صحبتش گفت: پس از آن، عالم به اصفهان برگشت. وقتی به خانه کشیک‌چی رفت، به‌طور غیرمنتظره‌ای دید که او با شخصی دیگر خوش و بش می‌کند. وقتی از کشیک‌چی پرسید که آن فرد کیست، کشیک‌چی پاسخ داد، این همان کسی بود که به او کمک کرد و امام زمان(عج) بوده است. عالم از اینکه دو بار امام زمان(عج) را دیده و نشناخته بود، بسیار ناراحت شد. کشیک‌چی سپس به او گفت که در حال مرگ است و از او خواست که بدنش را پس از مرگ به مکان مشخصی در تخت فولاد ببرند و در آنجا دفن کنند. آن عالم این درخواست را انجام داد. این داستان نشان می‌دهد، چگونه فردی که به نظر می‌رسد جایگاهی ندارد، درواقع ممکن است یار امام زمان(عج) باشد.

وی بیان کرد: وقتی همه از این موضوع باخبر شدند، جناب محمدباقر چهارسوقی (صاحب روضات) که یکی از علمای بزرگ آن زمان بود، با جمعیتی عظیم به سوی تخت فولاد رفت. ایشان با گریه و زاری، خود را روی قبر کشیک‌چی انداخت و حسرت می‌خورد که چرا تا وقتی یار امام زمان(عج) در بین آن‌ها و زنده بود، او را به شکل هالو یا حمال نگاه می‌کردند.

حضور در محوطه «باغ طوبی» و صرف آش رشته و چای، پایان‌بخش این گردش چندساعته در فضای معنوی تخت فولاد بود.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا مظفری فرد
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha