به گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، نخستین نشست از طرح ملی هماهنگ «کرسی تلاوت تا تأمل در قرآن کریم» با محوریت سوره انشراح، عصر دوشنبه، ۲۷ بهمنماه به همت معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان برگزار شد.
در این نشست امیر احمدنژاد، عضو هیئت علمی دانشکده علوم قرآن و حدیث دانشگاه اصفهان انشراح را سورهای دانست که تصویرگر فضایی پرابهام است و حتی در مدنی یا مکی بودن آن میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد.
وی ادامه داد: اصولاً پدیده وحی خود موضوعی شگفتانگیز برای تفکر است و حتی در دوران معاصر، هنوز متألهان جهان از همه ادیان، یکی از بحثهای رایج خود را به ماهیت این پدیده اختصاص میدهند و کنفرانسهای بزرگی درباره چیستی وحی برگزار میکنند تا دریابند که چگونه خداوند متعال با یک انسان که در نگاه عمیق فلسفی آنان، تفاوت چندانی با سایر موجودات ندارد، اینچنین گفتوگو میکند و 600 صفحه سخن میگوید. هر چند ادیان الهی در پاسخ به این فیلسوفان چنین میگویند که شما ظاهر انسان را میبینید و قضاوت میکنید و این دقیقاً همان خطایی است که شیطان را به انحراف کشاند؛ او در انسان جز گل و خاک ندید، اما نتوانست آن نفخه الهی را ببیند: «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی؛ و از روح خود در او دمیدم» (سوره حجر، آیه ۲۹) این همان بخش خدایی است که عامل ارتباط انسان با خداوند میشود.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان ماهیت قرآن را گفتوگومحور دانست و افزود: در فضای گفتوگومحور و تعاملی قرآن، منحصراً شاهد کلام و پاسخ حضرت حق هستیم و به سخنان پیامبر(ص) دسترسی نداریم، اما میتوانیم آنها را بازسازی کنیم. از ظاهر آیات کاملاً پیداست که چیزی گفته شده و سپس پاسخی رسیده است. این گفتوگوها، دیالوگهایی هستند که ما فقط یک طرف آن را داریم؛ مانند مکالمهای تلفنی که ما فقط صدای طرف اول را میشنویم، اما میتوانیم بنا به پاسخهای طرف اول، صحبتهای طرف دوم مکالمه را هم تشخیص دهیم.
وی تأکید کرد: در این دیالوگ، نقش پیامبر(ص) منفعلانه نیست. به تعبیر آیتالله جوادی آملی، پیامبر(ص) بوق نیست که هرچه از پشت بلندگو گفته شود، عیناً تکرار کند. در منطق قرآن، پیامبر(ص) بخشی از این گفتوگوست؛ حرفی میزند، برداشتی میکند و عملی انجام میدهد که قرآن به آنها واکنش نشان میدهد و گاه عکسالعملی از جانب خدا رخ میدهد که پیامبر به آن پاسخ میدهد. این رفت و برگشت، پدیده وحی را زنده و جاری میکند.

احمدنژاد اضافه کرد: بعضی از سورههای قرآن گویا نجوای خاص خداوند با پیامبرش است. این نجوا در بعضی از سورهها بسیار برجسته است، مانند سوره قلم یا مزمل. آن خطابهای اولیه که پیامبر(ص) انگار در حیرتی عجیب به سر میبرد، این فضا را پررنگتر میکند؛ اما سوره انشراح یکی از خاصترین این سورههاست، زیرا از اول تا آخر، یکپارچه خطاب مستقیم به پیامبر(ص) است. مخاطب اول بسیاری از خطابهای قرآن، غالباً پیامبر(ص) است؛ اما هر کس قرآن را باز کند نیز مخاطب آن سخن قرار میگیرد و میتوان گفت که این خطابها یا به پیامبر است یا به همه مخاطبان؛ اما سوره انشراح نمونه کامل خطاب مستقیم و بیواسطه به پیامبر(ص) است.
وی به شرح آیه اول سوره انشراح پرداخت و بیان کرد: این سوره با شوکی عجیب آغاز میشود: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ؛ آیا سینهات را گشاده نکردیم؟» ترکیب سؤال و نفی را در ادبیات، «استفهام انکاری» میگویند؛ مانند اینکه مادری به فرزندش بگوید: «مگر من به تو نگفتم زود بیایی؟» این پرسش، پاسخی از پیش مشخص دارد و هدف آن، سرزنش، توبیخ و یادآوری توأم با گلایه است؛ گلایهای همراه محبت و ناراحتی.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان اظهار کرد: این گفتوگو نشان میدهد که پیش از این آیه، گفتوگویی حذفشده وجود داشته است؛ گویا پیامبر(ص) گلایهای داشته و خداوند با این عبارت به آن پاسخ میگوید. تصور کنید این جمله از سوی چه کسی و به چه کسی گفته میشود. وقتی رئیس یا استاد یا پدری با این لحن سخن میگوید، شنونده میفهمد که کوتاهی کرده است. حال این خطاب از سوی خداوند به پیامبرش، آن هم با این شدت، قطعاً نشاندهنده رابطه عمیق توأم با محبت و جلال و جبروت است. گاهی این استفهام انکاری در مقام دلداری نیز بهکار میرود؛ مانند اینکه کسی به دوستش بگوید: «مگر من قول ندادم کنارت باشم؟ پس چرا ناامیدی؟» در این سوره، خداوند بیپرده به پیامبر(ص) میفرماید: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ؛ آیا سینهات را برایت نگشادیم؟» این تعبیر که با استفهام انکاری آمده، در ادامه با «وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ؛ و بار گرانت را فروننهادیم؟» همراه است؛ باری که پشت تو را شکست. «نَقَضَ» به معنای شکستن با صدای بلند است؛ چنان که کمر انسان با صدایی بشکند که همه متوجه شوند.
وی در توضیح مفهوم شرح صدر گفت: «شرح» به معنای گشودن و باز کردن چیزی بسته و «صدر» به معنای سینه، جایگاه قلب و نماد روح و روان انسان است. شرح صدر کنایه از آمادگی روحی، توانایی تحمل سختیها و گشودگی وجود برای پذیرش مسئولیت است. این تعبیر در قرآن فقط مربوط به پیامبر(ص) نیست. در سوره طه نیز نخستین درخواست حضرت موسی(ع) وقتی مأموریت یافت که به سوی فرعون برود، همین طلب شرح صدر بود: «قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي؛ گفت: پروردگارا! سینهام را برایم گشاده گردان.» (سوره طه، آیه ۲۵) و نیز در سوره شعراء میگوید: «وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي؛ و سینهام تنگ میشود و زبانم گشاده نمیگردد.» (سوره شعراء، آیه ۱۳)
احمدنژاد ادامه داد: شرح صدر در قرآن گاه برای همه کسانی بهکار رفته که خداوند آنان را هدایت کرده است: «فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ؛ پس کسی را که خدا بخواهد هدایت کند، سینهاش را برای اسلام میگشاید.» (سوره انعام، آیه ۱۲۵) شرح صدر تعبیر ادبی عمیق است که تحمل بار سنگین مسئولیت و رسالت را نشان میدهد. در مقابل، «ضیق صدر» به معنای تنگدلی، ناتوانی از تحمل و زودرنجی است. کسی که شرح صدر دارد، در برابر سختیها فرونمیریزد، دیگران به او پناه میبرند و تکیهگاه جمع میشود. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «آلَةُ الرئاسةِ سَعَةُ الصَّدرِ؛ ابزار رهبری، سعه صدر است.» سعدی نیز در اینباره حکایتی زیبا دارد و از وزنهبرداری میگوید که توان تحمل وزن صد من سنگ را دارد، اما بهدلیل نداشتن شرح صدر، طاقت و تحمل حرفی ناروا را ندارد.

وی افزود: نخستین ابزاری که موسی(ع) برای مأموریت خطیر خود از خدا طلب کرد، شرح صدر بود؛ اما در سوره انشراح، خداوند به پیامبرش یادآوری میکند که این توانایی را خودم به تو عطا کردهام. توضیح اینکه پیامبران در انجام مسئولیتهای سنگین و طاقتفرسای خود، به شرح صدر بسیاری نیاز داشتهاند؛ چرا که برخلاف تصور ما از رسولان الهی، ترس و ناامیدی در مقاطعی، وجود پیامبران را دربرمیگرفت. قرآن درباره حضرت موسی(ع) میگوید: «فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَىٰ؛ پس موسی در دل خود ترسی احساس کرد.» (سوره طه، آیه ۶۷) اما این ناامیدی و ترس در پیامبران با شرح صدر و توکل به خدا مدیریت میشود.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان در توصیف شرایط سخت زمانه پیامبر(ص) گفت: در شرایط بنبست مکه، پیامبر(ص) در نهایت فشار و تنهایی به سر میبرد. گاه چنان امنیت ایشان تهدید میشد که شبها مجبور بود مکان خود را عوض کند. علاوه بر اینهمه فشار، پیامبر(ص) حامیان خود را در طول یک سال از دست داد. دو حامی بزرگ ایشان در بحرانها، ابوطالب و حضرت خدیجه(س) بودند. ابوطالب شخصیت برجستهای بود؛ وقتی سخن میگفت، همه سکوت میکردند. او بود که تحریمهای اقتصادی علیه مسلمانان را میشکست. حضرت خدیجه(س) نیز با تمکن مالی خود، همواره پشتیبان و همدم پیامبر(ص) بود و پیامبر(ص) که بدون پدر بزرگ شده بود، این دو حامی را در کنار خود داشت. ابوطالب در مقام رهبر قوم، لیدر حمایتی پیامبر(ص) بود و حضرت خدیجه(س)، لیدر معنوی ایشان؛ اما در یک سال، هر دوی این حامیان بزرگ از دنیا رفتند و پیامبر(ص) را در سختترین شرایط تنها گذاشتند.
وی بیان کرد: شرایط یاران اطراف پیامبر(ص) نیز عجیب و غیرقابل اطمینان بود. یاران پیامبر(ص) شبها، وقتی همه میخوابیدند، مخفیانه از در و دیوار به خانه پیامبر(ص) میآمدند و با ایشان حرف میزدند؛ اما فردای آن شب، وقتی کسی آنها را ضربوشتم میکرد و میگفت این کیست که دیشب به خانه او رفتید، میگفتند: «او را نمیشناسیم.» شرایطی شبیه تفسیر و تعبیر مسیح(ع) درباره یار خود، وقتی پطرس به ایشان بسیار ابراز علاقه کرد، آن حضرت به او گفت: «امشب، پیش از آنکه خروس بانگ بزند، سه بار مرا انکار خواهی کرد.» در مکه نیز چنین بود؛ وقتی پای بازجویی و شکنجه در میان بود، حتی یاران نزدیک محمد(ص) نیز میگفتند: «او را نمیشناسیم.»
احمدنژاد تأکید کرد: در این بحرانها، فقط سه چهار نفر بودند که آشکارا پای کار ایستادند؛ از جمله امیرالمؤمنین علی(ع) در نوجوانی، عمار یاسر و پدر و مادرش که این دو نفر زیر شکنجههای کفار کشته شدند. این در حالی بود که پیامبر(ص) اجازه نمیداد کوچکترین انتقامی از این وقایع گرفته شود، چراکه او رحمت للعالمین بود: «وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ» (سوره انبیاء، آیه ۱۰۷) و خداوند به او امر کرده بود که اگر میخواهی آدم بسازی، باید انواع آزارها و آسیبها را تحمل کنی و هیچ نگویی. حتی وقتی میخواهند موجودیت تو را نابود کنند، باز هم باید صبر کنی.
وی با تأکید بر اینکه فرق است میان دفاع از خود و دفاع از دین، گفت: مهمترین اصل در زندگی امام و پیامبر، بقای نام خداست، نه نجات خود. وقتی قرار است خداوند کسی را رشد دهد و به مراتب متعالی نائل کند، چنین عمل میکند؛ در اوج بحران، همه تکیهگاهها اعم از همسر، پدربزرگ، یار و... را یکییکی برمیدارد. در این احوال سخت بود که سوره انشراح نازل شد تا پیامبر(ص) را از بنبست بیرون آورد و نوید گشایش دهد: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا؛ پس مسلماً با دشواری آسانی است؛ به یقین با دشواری آسانی است.» (سوره انشراح، آیات ۵ و ۶)

عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان با طرح پرسشی اظهار کرد: اگر سوره انشراح خطاب مستقیم به پیامبر(ص) است، پس ما چه بهرهای از آن میبریم؟ علامه طباطبایی(ره) و بسیاری از مفسران به این پرسش پاسخ دادهاند. دستهای از آیات و روایات نشان میدهد که هرچند مخاطب اول این سوره پیامبر(ص) است، اما پیام آن برای همه مؤمنان در طول تاریخ جریان دارد. هر کس در مسیر حق با سختیها و تنگناها مواجه شود، میتواند از گزارههای این سوره بهره بگیرد. شرح صدر فقط برای پیامبر نیست؛ هر رهبر، مصلح و انسانی که میخواهد بار مسئولیتی را بر دوش کشد، به این سعه صدر نیاز دارد. تعدادی از آیات قرآن کریم عظمت این مسئولیت پیامبران را نشان میدهد: «فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ؛ به یقین، هم از کسانی که پیامبران به سوی آنها فرستاده شدند، سؤال خواهیم کرد و هم از پیامبران سؤال میکنیم.» (سوره اعراف، آیه ۶)
وی به تصحیح تصور معمول مردم از پیامبران پرداخت و گفت: واژههای آیه ششم سوره اعراف در خصوص عظمت مسئولیت پیامبران بسیار قابل تأمل است. در ادبیات عرب، «لَنَسْأَلَنَّ» با سه تأکید همراه شده که نشان از آن دارد که حتماً، قطعاً و بدون شک، پیامبران بازخواست خواهند شد. تصویری که غالب ما از قیامت داریم، گاهی بسیار سادهانگارانه است و در آن تصویر، پیامبران، مجریان امر و عدالت الهی تصور میشوند، حال آنکه قرآن تصویری دیگر ترسیم کرده و از بازخواست انبیا سخن گفته است. مثلاً، حدود یک صفحه و نیم از آیات سوره مائده به محاکمه یک فرد اختصاص دارد. حدس میزنید آن فرد کیست؟ احتمالاً محاکمه افرادی مثل فرعون، نمرود، یا... به ذهن متبادر میشود، اما در این آیات حضرت مسیح(ع) در حال محاکمه و بازخواست است. این محاکمه با استفهام انکاری شروع میشود: «أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ...؛ آیا تو گفتی که من و مادرم را دو معبود بگیرید؟» اگر جواب مسیح(ع) را بخوانید و دفاعیات او را بشنوید، متوجه میشوید که چگونه در محضر الهی دست و پایش میلرزد. جملهبندیهای ادبی قرآن چنان است که میفهمیم با صحنهای عظیم و هراسناک مواجهیم. این صحنه و صحنههای مشابه عظمت مسئولیت پیامبران را نشان میدهد.
احمدنژاد بیان کرد: تصویری که گاهی از پیامبران داریم، این است که آنها از لحظه تولد پیامبرند، وقتی هم از این جهان رفتهاند، پیامبر بودهاند و نمودار زندگیشان خطی صاف از ابتدا تا انتهاست؛ اما تصویری که قرآن ارائه میدهد، مسیری پرفراز و نشیب است؛ گاه چنان بر پیامبران فشار وارد میشود که گویی پوستشان را کندهاند. قرآن تعبیری شگرف خطاب به موسی(ع) دارد: «...فَتَنَّاكَ فُتُونًا...؛ و ما تو را از اندوه نجات دادیم.» (سوره طه، آیه ۴۰) یعنی تو را با بلاها و آزمونهای سخت خالص کردیم. ساختن انسان کامل مثل ساختن فلز، به کوره و چکش نیاز دارد.
وی تصریح کرد: پس پیامبر در این مسیر بسیار سخت و پیچیده ممکن است خسته و ناامید شود، اما باز هم حرکت میکند. این روند برای همه انسانها جریان دارد تا به مقام انسان کامل برسند؛ البته منشأ خستگی و ناامیدی پیامبران با منشأ ناامیدی ما انسانهای عادی بسیار متفاوت است. اهداف، آرزوها و خواستههای آنان بسیار رفیع و متعالی بود و با ظرف وجودی محدود و کوچک ما انسانهای عادی قابل قیاس نیست. مولوی عبارت بسیار زیبایی دارد: «شیر را بچه همی ماند بدو/ تو به پیغمبر چه میمانی بگو» بچه شیر شبیه شیر است، همان شکل و شمایل را دارد، اما کوچک است. ما نیز باید شبیه پیامبر باشیم. تو که میگویی مسلمانم و به پیامبر اقتدا میکنم، پس چرا شبیه او نیستی؟ چه نسبتی با پیغمبر داری؟
وی در پایان به داستانی از اصول کافی اشاره کرد و گفت: کسی خدمت امام صادق(ع) آمد و عرض کرد: «ما از دست شما چه میکشیم! همسری دارم که هر وقت با هم دعوا میکنیم، به من میگوید: ای جعفری خبیث! یعنی به شما فحش میدهد. ما در اقلیت هستیم و اینهمه آزار میبینیم.» امام صادق(ع) فرمود: «صبر کن.» سپس پرسید: «آیا تو جعفری هستی؟» آن مرد گفت: «مگر نه این است که من از پیروان تو هستم؟» امام پاسخ داد: «جعفری کسی است که در شهری با صد هزار نفر جمعیت زندگی کند، در میان آن همه مردم، یک نفر از او با ورعتر و خویشتندارتر نباشد.» آن کس جعفری است. تو که در کوچکترین چالشها طاقت نمیآوری و اینهمه ناراحت هستی، چرا خود را جعفری میدانی؟
انتهای پیام